عج؛
Відкрити в Telegram
-کسی که او دوستش داشت؛ علیرضا؛ -پستها و نوشتهها هیچ ارتباطی با آنچه در زندگی من میگذرد، ندارد.
Показати більше1 710
Підписники
+424 години
+327 днів
+4930 день
Архів дописів
1 711
این تشییع باشکوه، این همه عزت و احترام و این حجم از مردمی که برای بدرقهی پیکر عزیزشون اومدن رو میبینم و به غروب روز عاشورا فکر میکنم.
آخ.
1 711
بچهها منظورتون چیه که میگید چرا اسپویل میکنی؟ هفت سال از انتشار آخرین قسمتش گذشته و این همه درموردش حرف زده شده و محتوا تولید شده.
مثل این میمونه که یکی یه جایی بنویسه توی خانهبهدوش اصلان پشت همهی ماجراها بود و بقیه بیان بگن چرا اسپویل میکنی. وا.
1 711
-من هیچوقت از اینکه به دنیا اومدم، خوشحال نبودم. حتی توی بهترین لحظههای زندگیم هم وقتی فکر میکردم، نبودن رو ترجیح میدادم. فکرکردن به نیستی و عدم برای من لذتبخشه. به وجودنداشتن. به اینکه هیچ ذره و مولکول و اتمی ازت توی هیچ دنیا و هیچ هستیای نباشه. ولی الان میدونم اگر بمیرم، میتونم با رضایت و میل و اشتیاق کامل باز به زندگی برگردم و تمام رنج زندهبودن و وجودداشتن رو به جون بخرم تا دوباره کنار تو زندگی کنم. میتونم برای تو بمیرم و برای تو زنده بشم.
1 711
بیاید یهذره دربارهی «زن» توی رمانهای دولتآبادی حرف بزنیم. با ذکر این نکته که ممکنه این نوشته باعث لورفتن داستان بشه.
ما عموما نوشتهها رو با دیدگاه امروزی خودمون میسنجیم و قضاوت میکنیم. دیدگاهی که حاصل سالها پیشرفت فرهنگی/اجتماعیه و این پیشرفتها باعث شده که دیدگاهها نسبت به زن در جامعه عوض بشه، فرهنگها و آدابورسومی که بوی زنستیزی و نادیدهانگاشتنشون داره، هر چند با شیب کم کنار گذاشته بشن و جامعه از اون نگاه حقیرانهای که به زن، بهعنوان ماشین تولید مثل داشته فاصله بگیره. عمر تفکرات فمینیستی به چند دهه و ترند حرفزدن دربارهشون به چند سال نمیکشه. پس با همچین پیشزمینه و نگاه متعالیای به قضاوت این آثاررفتن، عادلانه نیست.
دربارهی قضاوت این آثار باید به سه نکته توجه بشه؛ یک اینکه ذهن نویسنده پرورشیافتهی چه سنت و فرهنگ و در چه محیطی بوده. دو، آثار توی چه دههای نوشته شده و در اون زمان نگاهها و دیدگاهها نسبت به این موضوع چطوری بوده؛ و سه، داستان در حال روایت چه قطعهای از تاریخه و در اون برهه وضعیت اجتماعی زن در جامعه چی بوده.
اگر خیلی خلاصه بخوام بگم، دولتآبادی، روستازادهای از اطراف سبزوار، متولد ۱۳۱۹ـه. در زمانی زندگی کرده که نگاه متعالیای به زن وجود نداشته و داستانهاش هم روایتکنندهی همون حوالی از تاریخه. کتاب «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» در سالهای ۵۸-۱۳۵۷ نوشته شده که همون تفکر و همون فرهنگ نه به همون شدت، ولی همچنان پابرجا بوده. و توی سالهایی که زنها همچنان در حاشیه بودند، نوشتن از رنج زنبودن شاید نگاه روشنفکرانهای بوده.
در رمان کلیدر، زنها حضور کلیدی و مؤثری دارند. بلقیس، مادر گلمحمد، در سایهی ضعف شخصیتی کلمیشی، پدر خانواده، ستون اصلی خانواده و مسبب فرونپاشیدن در شرایط سخته. شیرزنی که با جرأت و جسارت و درایتش خیلی جاها خانواده رو حفظ میکنه و نقش پررنگتری هم توی کل داستان نسبت به کلمیشی داره. و مارال، که داستان با اون شروع میشه و در تمام نقطهعطفها نقش پررنگ و کلیدی داره. شروع دگردیسی گلمحمد از بعد از ازدواج با مارال و جرأت و جسارتیه که اون در وجودش بیدار میکنه. وقتی که تبدیل به یک یاغی شکستناپذیر میشه. یک نگاهم هست که میگه زنستیزی از این بالاتر که مارال زن دوم گلمحمد میشه؟ و خب ضمن اینکه در فرهنگ اونزمان چند زنه بودن و هووآوردن کاملا عادی و پذیرفتهشده بوده، یکی از دلایلی که گلمحمد مجدد ازدواج میکنه، نازابودن همسر اولشه؛ و این همون نگاه ابزاریایه که ازش حرف زدم.
با وجود همهی این تفاسیر، دولتآبادی در صفحات اول کتابش، دربارهی کاری که زنان و مردان در قبیلههای عشایری میکنند نوشته: «خوگیری به کار، جزءِ سرشتِ پروردهٔ زنان عشیرهای ما است. زیرا آنها از زیرِ بال و پرِ مادر خود بدر نیامدهاند، که دست و تن به کار میدهند. بیشترین سهمِ کار دامداری با ایشان است. گلهبانی و چرا، خرید و فروش و پیشهچینی با مرد. دوشیدن و تلم زدن، ماست و کمه، قیماق و مسکه و روغن گرفتن، با زن. افزون بر این، بافتن گلیم و جاجیم و شال و کلاه و سیاهچادر، بخشی دیگر از کار زنان است. زن به جای و در کار خود خبره و پخته است؛ سرد و گرم چشیده».
اما دربارهی «جای خالی سلوچ»؛
توی اینپست مفصلتر دربارهی رنج زنان این رمان حرف زدم. اما اگر بخوام چیزی بهش اضافه کنم، این کتاب دربارهی رنجِ زنبودنه. زنهایی که در اون فرهنگ انقدر نادیده انگاشته میشن که در کنار یک مرداند که تعریف میشن. انگار که خودشون هویت مستقلی ندارند و اگر مردی کنارشون نباشه، هر توهین و آزار و اذیتی نصیبشون میشه. حتی اگر اون مرد، چیزی بیشتر از جسم فیزیکیای نباشه. و همین شاید به خاطر همینه اگر که مرگان به متجاوزش پناه میبره. با وجود این، در نهایت این مرگانه که در همیچین جامعه و فرهنگی، خانواده رو با تمام مشکلهایی که به وجود اومده و اتفاق افتاده از دل هر حادثهای بیرون میکشه.
ضمن اینکه در پشت جلد کتاب دولتآبادی توضیح داده: «... در این مایه کوششِ خودبهخودی، من این بوده که شخصیت واقعی زن را به عنوان نیروی بسیار ارزنده به تجلی دریابم و در کارهایم، و اینطور که میبینم، کم و بیش تا اینجا توفیقی حاصل کردهام. بازآفرینی مرگان هم همچون اعتراض من، و همچنین اعتراض مرگان به این زندگی است که به ستم بر او و بر امثال او روا داشته میشود؛ و مقاومت و سختکوشی مرگان و تحمل و سماجت او، در عین حال نفی این انگ ناتوان بودن است. مثل یک مادهببر از زندگیاش دفاع میکند، آزار را دگرگون میکند و حتی پایهپای دیگران، وقتی که لازم بشود، با فردایی مبهم رودررو میشود؛ و به نظر من، جز این، این رفتارها زیباتر از رفتارهای یک مرد است؛ در قبال حوادث، هیچ تفاوتی نسبت به هم ندارد».
و در نهایت؛ از رنج زنان نوشتن، اسمش زنستیزی نیست.
1 711
دیشب اومدم قرص خواب بخورم، حال نداشتم پاشم آب بیارم. با تهموندهی قهوهای که توی ماگم بود خوردمش.
1 711
یه ویدئو از یه شیخی دیدم که داشت سخنرانی میکرد آقایون شورای نگهبان چرا پزشکیان رو تأیید صلاحیت کردید؟ اون هشتسال دولت روحانی بس نبود؟
عزیزم رئیسجمهور مد نظر شما کیه؟ بگید از سری بعدی همونو مستقیم رئیسجمهور کنن. دیگه این همه درد سر و هزینهی انتخابات هم نداریم. شما که فاتحهی جمهوریت رو ۱۴۰۰ خوندید، این هم روش.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
