پیادهگرد
Kanalga Telegram’da o‘tish
عکسها و حرفهای گاهوبیگاهِ پیادهگردِ کوچهها و خیابانهای طهران؛ علاقهمند به آسمان، دیوارنوشتهها و رندومشت.
Ko'proq ko'rsatishEron124 554Toif belgilanmagan
500
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+1630 kun
Postlar arxiv
501
کلمهی President در انگلیسی یه جورایی معادل با Boss هست و همیشه به معنی رییسجمهور نیست. پس به عنوان مثال وقتی ترامپ میگه دوست دارم Presidentشون رو ببینم لزوما معنیش پزشکیان نیست، میگه گندهشون، حالا هرکی که هست.
از توجه شما به این موضوع کماهمیت سپاسگزارم.
501
این که جدی جدی اکثریت فکر میکنن که انسان با قلبش -اندامی که خون پمپاژ میکنه- عاشق میشه و نه مغزش، باعث میشه از هوش بشر ناامید بشم.
501
دوست زمان دانشگاهم از تبریز اومده تهران، هارد پر از فیلموسریالشو اورده، واچلیستمم از Letterboxd دیده و دانلود کرده تا بیاره بریزه رو لپتاپم. به خدا که اگه گلی از گلهای بهشت هم این کارو برات بکنه.
501
هروقت از جلوی این پرچم گندههه که وسط چهارراه ولیعصر گذاشتن و ثبتنام میکنن که بیان میلهشو نگه دارن رد میشم خندهم میگیره. کی میشه با تیر بزننم.
501
یادش بخیر پارسال این موقعا نگران مکانیزم ماشه بودیم که نکنه خداینکرده رو زندگیمون تاثیر بدی بذاره.
501
یه موقعایی میشینی با خودت میگی چی شد که اینجوری شد؟ آیا همهش تقصیر خودمه؟ که خب بیانصافیه بگی آره. یعنی نه که اصلا مقصر نباشی اما دیگه نه این که همش تقصیر خودت باشه. مثلا میگی به من چه الان پول ندارم و از اولم نداشتم؟ به من چه اکثر آدما روانیان و با کاراشون باعث میشن تنهایی رو انتخاب کنم؟ به من چه تو این کشور لعنتی که مثل یه زندان ابدیه گیر افتادم و تمام درها نه تنها قفله بلکه پشت در آوار ریخته؟ به من چه؟ چیکار میتونم بابتش بکنم؟ هیچی. پس تکلیف چیه؟ اونم هیچی. انقدر سعی نکن همهچیزو حل کنی. بعضی چیزا حل نمیشن، مثل روغن تو آب. مگه تقصیر توئه روغن تو آب حل نمیشه؟
501
به یه خوشحالی از ته دل نیاز دارم. خیلی وقته روی روحم غبار نشسته و خاکستری شده، چون فقط غم دیده و سرکوب شده. نیاز دارم مثل بازیکنی که تیمش پنالتیهای آخر بازی رو توی مسابقه فینال برده، دیوانهوار وسط زمین بدوئم، داد بزنم، همتیمیهامو بغل کنم و اشک شوق بریزم. طوری که به قول حافظ:
«غبار غم برود، حال خوش شود»
501
مدرسه که میرفتیم هفتهای یه بار زنگ پرورشی ما رو میبردن اتاق سمعی-بصری که امکانات خفنی داشت (پروژکتور و کامپیوتر) و دو تا کلیپ بهمون نشون میدادن؛ یکیش اسرار دلار بود که رائفیپور میومد میگفت اگه با صد روش سامورایی اسکناس یکدلاری رو اوریگامی کنی چه چیزهای فراماسونریای از توش درمیاد، اون یکی کلیپ هم درمورد این بود که کل دنیا رو چند تا خانواده یهودی فوقثروتمند تو آمریکا از پشت پرده اداره میکنن و هر اتفاقی که میفته اونا تصمیماتشو از قبل گرفتن.
با رائفیپور الان کاری ندارم اما اون خانوادههای پشت پردهای رو ببینم همون چوبپرده رو کردم تو دهنشون که الان همهکاره شده ترامپ کلهزرد و دهن ما رو با آخوند سرویس کرده.
501
امروز به یه خانوم نسبتاً مسن کمک کردم کیسههای خریدشو براش تا دم خونهشون بردم. انتظار داشتم تا وقتی برگردم خونه زندگیم درست شده باشه اما هنوز همونه که.
501
چیزی به اسم روح وجود نداره. آگاهی ما بدون دلیل متولد میشه و بعدش محو میشه.
زندگی یه تلاش بیپایان واسه یه چیز بیهودهست.
اما دقیقا به این دلیلِ بیمعنیه که درخشش این لحظه از زندگی ارزشمندتره؛ چون این لحظه تا ابد فقط متعلق به یه شخصه.
📺 Sonny Boy
