es
Feedback
پیاده‌گرد

پیاده‌گرد

Ir al canal en Telegram

حرف‌های گاه و بی‌گاهِ پیاده‌گردِ کوچه‌ها و خیابان‌های طهران. علاقه‌مند به دیوارنوشته‌ها و رندوم‌شت. https://t.me/HarfChatBot?start=f276cf90788a

Mostrar más
Irán125 936La categoría no está especificada
471
Suscriptores
+124 horas
-17 días
+530 días
Archivo de publicaciones
یادم افتاد اون موقعا که دوس داشتیم تیم ملی ببره محض رضای خدا حتی یه پنالتی رو هم حقیقی سمت درست نپرید و امسال که می‌خواستیم ببازن یه بازی هم نباختن.

آخرین باری که طرفدار فرانسه بودم فینال قبلی بود که باخت. قبلشم فینال ۲۰۰۶ بود که یهو دیدم کله‌ی زیدان وسط قفسه سینه‌ی ماتراتزیه. زیدان اخراج شد و اون بازی هم باختن.

ایران یه نسخه از دنیاهای موازیه که توش همه‌چیز در عجیب‌ترین و وات‌دفاک‌ترین حالت خودش قرار داره. انتروپی مثبت بی‌نهایت.

If you just knew what was going on in the series when this song was played…

اروپایی‌ها شانس اوردن اون قضیه‌ی تکامل داروین و اینا به ما انسان‌ها که رسید زیاد پی‌گیری نشد، وگرنه از لحاظ سازگاری با محیط تا حالا منقرض شده بودن.

تقریبا هرشب قبل خواب یهو یادم میفته یه فایل‌هایی رو باید دانلود شده داشته باشم چون ممکنه فردا دیگه بهشون دسترسی نداشته باشم. وایتِ پلشت و سوسول اروپایی، تو که تو دمای ۲۵ درجه‌ی اتاق می‌میری اصلا می‌فهمی من چی دارم می‌گم؟

نروژ و سوییس از جام‌جهانی حذف شدن تا از شادترین مردم دنیا تبدیل بشن به هم‌چنان شادترین مردم دنیا.

امروز انگار روز ما نیست. اون از کشورمون اینم از لیندزی گراهام.

مصاحبه‌ی شبکه صدای آمریکا با توماج صالحی رو دیدم و فقط می‌تونم بگم حیف از اون همه زندانی که اسمشون زیر سایه‌ی اسمِ بولد شده‌ی تو شنیده نشد و بی‌سروصدا اعدام شدن.

سنم بره بالا از اینا می‌شم که تا یه موضوع آشنایی می‌شنون، یه جفت گوشِ جوون می‌خوان که براش خاطره تعریف کنن. جوون‌هایی با ذهن دیجیتال که احتمالا حوصله‌ی خاطرات آنالوگ من رو ندارن و طردم می‌کنن.

غروب امروز.
غروب امروز.

چنل زدن بهانه‌ست، ممبر به ممبر دنبال تو می‌گردم.

شهره ربیعی هرجا هستی اگه یه روز این پست رو دیدی یه پیام به من بده.

‌ تو که یه بار اینجا همینجوری یکیو پیدا کردی اینم اسمشو بگو شاید پیدا شد:)))

از بچه‌ای که کلاس قرآن می‌رفته توقع نداشته باشید که بدونه دکتربازی چیه.

الان یادم افتاد اولین دوست دختری که داشتم حدود ۶ سالگیم بود. دختره چند ماه ازم کوچیک‌تر بود، مامان‌هامون باهم دوست بودن و باهم پیش‌دبستان و کلاس قرآن می‌رفتیم. بعداً از اون محل رفتیم و دیگه هیچ‌وقت ندیدمش. خیلی دلم می‌خواد الان ببینمش که چه شکلی شده و بشینیم باهم صحبت کنیم و از زندگی‌هامون تو این سال‌ها بگیم.

همچین با تعجب می‌گه "هنوز سینگلی؟!" انگار مثلا لختم. عزیزم من مثل تو کل زندگیم توی رابطه و روابط انسانی خلاصه نمی‌شه. تو بچسب به اون طرفت تا شاید بتونی خلأهای درونیتو این‌طوری پر کنی.

قبلا هرکی می‌خواست بگه خیلی حالیشه بیس‌چاری از کلمات ایسم‌دار استفاده می‌کرد، الان شده کلمات چپ و راست.

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد؛ در من زندانیِ ستم‌گری بود که به آوای زنجیرش خو نمی‌کرد… - شاملو
کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد؛ در من زندانیِ ستم‌گری بود که به آوای زنجیرش خو نمی‌کرد… - شاملو

@HipHopiFreeArchive.mp313.38 MB