𝘓’𝘈𝘯𝘰𝘮𝘢𝘭𝘪𝘦
Kanalga Telegram’da o‘tish
«در غیابِ تکرار؛ آنجا که هنر آغاز میشود.» Art | Music | Perspective ✑ V . A N O M A L Y ناشناس: https://t.me/harfmybot?start=952406874
Ko'proq ko'rsatish667
Obunachilar
-124 soatlar
+47 kun
-930 kun
Postlar arxiv
667
زندگی قرار نیست تمیز شود. هرگز. این را باید در مغزِ استخوانت حک کنی، تا آنجا که نخاعِ روحت هم بوی این حقیقت بگیرد. لجن، نه اتفاقی گذرا، که بافتِ بنیادینِ این جهان است. کثافت، نه لکهای که با سیلِ آب و کوهی از صابون پاک شود، که خمیرمایهای که از ازل با گوشت و روحت سرشته شده. و هیچ بهاری، هیچ طلوعی، هیچ نجاتی، این چرکِ کهن را نمیشوید.
پس رهایش کن. آن امیدِ گندیده را رها کن. آن امید که روزی همهچیز صیقل بخورد، خودش یکی از همان دروغهای مقدسیست که در حلقومت چپاندهاند تا خاموش بمانی. هیچ رستگاری در کار نیست—فقط تو هستی و این لجن، و این تهوعِ ابدی که هر سپیدهدم، پیش از هر نفسی، در حنجرهات بالا میآید.
اما همینجا، در همین مرداب، در همین انزجار، میایستیم. و ایستادن، خودش یک سلاح است. نه از سرِ شرف، نه از سرِ امید. از سرِ آنکه ما از دلِ همین لجن برخاستهایم. از سرِ آنکه این کثافت، ما را سرشت. این تاریکی، این درد، این تهوعِ ممتد—همینها استخوانهایمان را فولاد کردند. همینها به ما آموختند که چگونه بدونِ امید، بدونِ نور، بدونِ هیچ، بایستیم و بمانیم.
پس میمانیم. با همین دستهای آلوده، با همین روحِ جراحتدیده، با همین تهوعِ خفهکننده. و ادامه میدهیم—نه با شکوه، نه با افتخار، که با یک «نه»ی خاموش، با یک ایستادگیِ محض، با یک «تا وقتی که هستم، همینگونه میمانم، و این لجن را به رخِ این جهانِ گندیده میکشم.»
و این، از هر رستگاری، از هر پاکشدنِ دروغین، از هر بهارِ لعنتی، قویتر است. چون این قدرت، نه از جنسِ نور است، نه از جنسِ امید—از جنسِ همان لجنیست که ما را ساخت.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
667
از معادلهی هستی بیزارم.
بینظمیاش روحم را میخراشد،
نظمِ بیرحمش روانم را تهی میکند.
و من، خودِ این تناقضم:
هم زخمم، هم مرهم،
هم تیغ، هم پناه.
میانِ این دو، نه فرو میریزم، نه خاموش میشوم؛
فقط میمانم—زنده، لرزان، ایستاده.
تنها با خودم.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
667
کتاب: #گفتگو_با_مرگ (Dialogue with Death)
اثر: #آرتور_کوستلر
ژانر: مستند تاریخی / روانشناختی / فلسفی
«مرگ، آنگاه که در هیئتِ یک جوخهی اعدام پشت درهای سلول گام برمیدارد، دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست؛ یک واقعیتِ صُلب و بیرحم است.»
گفتگو با مرگ روایتِ ماههایی است که کوستلر در سلولهای انفرادیِ فاشیسم، زیر سایهی شومِ اعدام گذراند. این اثر، گزارشِ یک قربانی نیست؛ بلکه کالبدشکافیِ روانِ انسانی است که در برزخِ میان «بودن» و «نابودن»، به شناختی عمیق از ماهیتِ ترس و زمان دست مییابد.
کتابی خالی از تظاهراتِ سیاسیِ مبتذل، و سرشار از «تحلیلِ سرد و باوقارِ روحی محبوس». برای آنان که مواجهه با تاریکی را نه از سر ضعف، که برای کشفِ قدرتِ خویشتن میجویند.
───────────────
📖 #Library #کتاب #رمان
667
کتاب: #گفتگو_با_مرگ (Dialogue with Death)
اثر: #آرتور_کوستلر
ژانر: مستند تاریخی / روانشناختی / فلسفی
«مرگ، آنگاه که در هیئتِ یک جوخهی اعدام پشت درهای سلول گام برمیدارد، دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست؛ یک واقعیتِ صُلب و بیرحم است.» گفتگو با مرگ روایتِ ماههایی است که کوستلر در سلولهای انفرادیِ فاشیسم، زیر سایهی شومِ اعدام گذراند. این اثر، گزارشِ یک قربانی نیست؛ بلکه کالبدشکافیِ روانِ انسانی است که در برزخِ میان «بودن» و «نابودن»، به شناختی عمیق از ماهیتِ ترس و زمان دست مییابد. کتابی خالی از تظاهراتِ سیاسیِ مبتذل، و سرشار از «تحلیلِ سرد و باوقارِ روحی محبوس». برای آنان که مواجهه با تاریکی را نه از سر ضعف، که برای کشفِ قدرتِ خویشتن میجویند.#کتاب . .
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
667
تختِ جمشید را نمیشود فروخت. میشود فقط اسمش را عوض کرد، تابلوی «منطقهی حفاظتشده» را برداشت، تکهای از خاکش را به شهر دیگری چسباند و بعد در بیانیهای نوشت: «الحاق شد». اما تاریخ، این کلمات را باور نمیکند. تاریخ فقط نامِ آنهایی را نگه میدارد که به ریشههایشان خیانت کردند—و آنهایی را که سکوت کردند و تماشا کردند. تختِ جمشید نه ملکِ یک دولت است، نه ملکِ یک نسل. امانت است. امانتی از پادشاهانِ مرده به فرزندانِ زندهای که هنوز نفس میکشند. و امانت را که بفروشی، نه فقط زمین را از دست میدهی—آبرو را، هویت را، و آیندهای را از دست میدهی که دیگر بازنمیگردد. و تاریخ این را هرگز نخواهد بخشید.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
667
فرقِ من و تو، فرقِ «آرامشِ دریا» و «سکوتِ طوفان» است. من دریا هستم؛ عمیق، بیکران، و خطرناک برای کسی که شنا بلد نباشد. تو طوفانی؛ مهارشده، پنهان در سکوت، و آماده برای انفجار. و چه باشکوه است آن لحظه که این دو در یک قاب به هم میرسند—دریا، آرامگرفته در آغوشت، و طوفان، مهارشده در نگاهم.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
