𝘓’𝘈𝘯𝘰𝘮𝘢𝘭𝘪𝘦
Open in Telegram
«در غیابِ تکرار؛ آنجا که هنر آغاز میشود.» Art | Music | Perspective ✑ V . A N O M A L Y ناشناس: https://t.me/harfmybot?start=952406874
Show more664
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1230 days
Posts Archive
664
سلامتِ روانم را تکهتکه به پای این همه دیدن و شنیدن ریختهام، و حالا نمیدانم این که هنوز ایستادهام، از سرِ قدرت است یا تنها مکانیسمی دفاعی که دوباره مرا سرِ پا نگه داشته.
664
664
بنگرید ای اهل عالم، با اذان دیگری
بر فراز دار میرقصد جوان دیگری
مادرش با چشمهای خیس، با دستانِ تهی
میبرد بر گورِ او دستهگلی، ریحانِ دیگری
خاک میگوید: «مگر این سرزمین، گهواره نیست؟»
آسمان پاسخ دهد: «گهواره شد زندانِ دیگری»
ما عزیزان را شمردیم و به دار آویختند
ما به میدان آمدیم و کشت ما را «نان» دیگری
ای اذانِ خون، بپیچ در گلوی این سکوت
کاین جنون را نیست پایان، هست طوفانِ دیگری
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
664
664
جهان را میبینم، ذرهبهذره، موشکافانه، با تمامِ قباحتی که در تار و پودِ روزمرگی نهفته و از چشمانِ خفتهٔ خلایق پنهان مانده. آدمیان را میبینم، با آن پوزخندهای بخیهخورده بر چهره، با آن واژگانِ شستهشده در محلولِ دروغ، با آن طمطراقِ توخالیِ انسانیت که از هر فضیلتی تهیست. نجواهایشان را میشنوم، مکتوباتشان را میخوانم، و هر بار، چیزی در اعماقِ وجودم گره میخورد—گرهای از جنسِ خشمِ کهن، از جنسِ انزجارِ تلنبارشده، از جنسِ این پرسشِ جانکاه که «چرا چنین موجوداتی حقِّ تنفس دارند؟»
دلم میخواهد طغیان کنم، برخیزم و این تئاترِ مسخره را با دستانِ خویش به آخرین پرده برسانم. یکبهیک آنان را که انسانیت را به بازیچه گرفتهاند، به مکافاتِ اعمالشان برسانم. اما سوگندی ازلی بر گردن دارم—سوگندی به پاکی، به همان گوهرِ نایابی که آنها هرگز درنیافتندش—که مرا از این سقوط بازمیدارد. و این سوگند، تنها ریسمانیست که مرا از غلتیدن به ورطهٔ آن تاریکیِ مطلق معلق نگاه داشته.
و در این میان، تناقضی غریب رخ مینماید: همین نگاهِ تیز و بیامان، همین تحلیلِ سرد و کالبدشکافانه، که روحم را تا آستانهٔ جنون میکشاند، همزمان مرا به سکون میرساند. چون میفهمم. چون میبینم. چون من آن شاهدِ خاموشم که هیچچیز از برابرش نمیلغزد، و همین «فهمیدن»، همین «دیدن»، یگانه مرهمِ این زخمِ ازلیست.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
