𝘓’𝘈𝘯𝘰𝘮𝘢𝘭𝘪𝘦
Ir al canal en Telegram
«در غیابِ تکرار؛ آنجا که هنر آغاز میشود.» Art | Music | Perspective ✑ V . A N O M A L Y ناشناس: https://t.me/harfmybot?start=952406874 اینستاگرام: https://www.instagram.com/nox.anomalie?stkn=YWk5dHJqdDJmeDlu
Mostrar más661
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
661
من هرگز از یاد نخواهم برد که چقدر عمیق دوستت داشتم و با چه وسواسِ مسلطی میخواستم قامتِ شکنندهات را از هجومِ این هندسهی مسموم امان دارم...
شاید کنترل خودخواستهی حافظهام از روی عمد، تمامِ روزها، اسامی و جزئیاتِ این جهانِ فرسوده را در تاریکیِ بیقاعِ خویش ببلعد و زیرِ سنگینیِ آوارها دفن کند؛ اما در میانِ اینهمه تاریکی، یک حقیقتِ عریان دستنخورده در مرکزِ این ویرانه خواهد زیست:
اینکه تو تنها وجودی بودی که هرگز آلایش، بدی و گزندی به من نرساندی... تو در کشتارِ صامتِ آن سالها، تنها پناهگاهِ اصیل، پاک و نفوذناپذیرِ من بودی.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
661
باید وجودت از جنسِ کاکتوس باشد و سنگوارهای سرد در سینهات بتپد تا بفهمی پوست کندن از خویش یعنی چه. باید بارها روح را چون دودِ سیاهی از حلقومت بیرون کشیده باشند، قلب را با دستهای خونی از میانِ دندهها بیرون کشیده و گوشتِ زنده را از استخوان جدا کرده باشند تا بتوانی به طور دقیق در منطقِ نیستیِ من بایستی.
من هزاران بار از ریشه گسستهام؛ هزاران بار تنم بر خاک افتاد و در خود فروریختم. اما این کوری نبود؛ من چشم در چشمِ ویرانیِ خویش دوخته بودم. از همان نخست، هندسهی این خانه را مسموم میدیدم و میدانستم بر سر کدامین تلِ خاکستر نشستهام. من خودم، پیشگوی این مسخ بودم؛ میدانستم روزی از میانِ این همه کشتارِ صامت، موجودی سر برمیآورد که دیگر هیچ زخمی را آنطور که باید احساس نمیکند و در انتظار بسته شدنشان نمیماند و تنها به تماشایشان مینشیند.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
661
بشریت، همواره در تمنای اهلیکردنِ امرِ رامنشدنی، شکست خورده است؛ و گربهها، شهادتِ زندهی این ناکامیِ زیبایند.
آنها موجوداتی از جنسِ شبهای پرسکوت، سایههای لغزان و غریزهای سرکوبناپذیرند. در انحنای مردمکِ چشمانشان، رازی کهن خفته است؛ گویی فرسنگها دورتر از منطقِ مبتذلِ این جهان، به تماشای ابعادی نشستهاند که ذهنِ آدمی از درکش عاجز است. آنها رام نمیشوند، بلکه لمسِ حضورشان را به عنوان منتّی خاموش بر انسان ارزانی میدارند.
در سنگینیِ این متراکمترین تنهاییها، یک گربه تنها موجودی است که حضورش، خلوتِ انسان را نمیشکند؛ بلکه آن را عمیقتر، نرمتر و شاهانهتر میکند. خرخرِ مبهمِ سینهٔ آنها، نوای تسکینی است تاریک؛ ارتعاشی که گویی مستقیم بر روی زخمهای نادیدنیِ روح مینشیند و درد را در سکونِ خود حل میکند.
آنها در میانِ ما زندگی میکنند، اما هرگز متعلق به ما نیستند. همانگونه که روی لبههای تیزِ حوادث با قدمهایی بیصدا و باوقار گام برمیدارند، به ما میآموزند که میتوان در دلِ تاریکترین و آشفتهترین دنیاها زیست، بیآنکه ذرهای از شکوه و اصالتِ درون را باج داد.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
661
661
661
فرّۀ ایزدی، چون مرغی از تنِ جمشید پرید و بازنگشت؛ ما اما فرّۀ ایران را نه در وجودِ شاهی، که در خونِ جوانانی میبینیم که هر روز از تنشان پر میکشد و بر زمین میریزد.
661
کیکاووس، دیوانهوار خواست بر آسمانها پرواز کند و سقوط کرد؛ ما اما هر روز، حاکمانی را میبینیم که نه بر آسمان، که بر جنازهٔ جوانانِ این سرزمین پا میگذارند و آن را 'پیشرفت' مینامند.
661
تهمورث، دیوان را به بند کشید و بر اهریمن سوار شد؛ ما اما اهریمن را بر دوشِ خویش نشاندهایم و هر روز، او را به سواریِ تازه میبریم.
661
661
661
برای حلِ دردها و رنجهایی که از هر سو بر من فرو میریزند—از این خاکِ زخمخورده تا آدمهای دور و برم—دیگر انگشتی تکان نمیدهم؛ فقط میخندم. به آن دراماهای مسخره که هر بار با همان ماسکهای کهنه از نو برپا میشوند، و به آن بازیهای روانی که خود را «منطق» میخوانند—غافل از آنکه من سالها پیش از تماشاخانه بیرون آمدهام. و این خنده، نه از سرِ درماندگیست، نه از سرِ تسلیم؛ از سرِ آن آگاهیِ سردیست که چون تیغی، هر رشتهی بازی را از بن میبُرد.
.
.
V . A N O M A L Y
✑ ────────────
#Lena
