شُرشُر احساس من
Kanalga Telegram’da o‘tish
صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو... #مولانا @e3087 🌴🌴 ارتباط با ادمین esfandiar87@
Ko'proq ko'rsatish681
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kunlar
+230 kunlar
Postlar arxiv
ﺩﻟـﻢ
ﺑﻬــﺎﻧﻪ ﯼ "ﺗـــﻮ" ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ !
ﺗــــﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟ !
ﺑﻬــﺎﻧﻪ ،
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﯿﺲ ﻣﻦ ﻣﯽﺩﺯﺩﺩ
ﺑﻬــﺎﻧﻪ
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﻣﯿـﺎﻥ ﺍﻧﺒـﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ
ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﭘـــﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ
ﺑﻬــــﺎﻧﻪ
ﻫﻤﺎﻥ ﺻﺒﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺳﮑـــﻮﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ؛
ﺗﺎ ﮔﻼﯾﻪ ﺍﯼ ﻧﮑﻨﻢ ﺍﺯ "ﻧﺒـﻮﺩﻧﺖ"
#عباس_معروفی
@e3087
🌴🌴
دلم ایخـو که هُمسا ری به ریت بوم
چی میخک بستهی زیر گیلیت بوم
بخـــونـــم سیت ز زرده و ز تاراز
نشینم مِـنْ دلت، کـــوگ دریت بوم
#شعر_بختیاری
@e3087
🌴🌴
تفنگ آب پاش روی شقیقه ام
خون بین برگ های دفتر و
چشم هایم ؟
راستی چشم هایم کجای قصه
لم داده اند ؟
رو به روی پنجره ی خانه ات ؟
اصلا سلام
خاک شمعدانی مرده
سلام
میدان گاو بازی
میان مردمک چشم هایت
و آخرین نره گاو وامانده
که بازوبند قرمز بسته است...
نترسید
نه نترسید
جسمم را نشخوارها به دست گرفته اند
سیم خطوط ذهن را پاره کرده اند
کلاغ های بی خبر اما
پشت غمباد های گلویم
غار غار صدای گنجشک هاست...
تاریخ نحس باد ها موسمی
بگو چرا
پنکه ی سقفی خانه ام
نفس هایش را حبس کرده است ؟
عرق از پیشانی مگس ها بلند شد
و صدای دسته کلید
آخرین ناقوس افکار درهم است
#حامدبیدکی
@e3087
🌴🌴
ای بانوی کشمیری
نخ بده به این کلافه ی سر در گم
تا در شال خوش تراش گردن ات
بی محابا...
ریسه بروم
ما بسلامتی شرمی که عرق کرده ایم
لب ها را
به طواف همدیگر
بالا می رویم
و آنقدر گیج می زنیم
به چهار خانه های پیراهنی
که آسان/سور می خوریم
از تمام فاصله های طبقاتی
که ما را از هم
دور شده بودیم
حالا فقط!!!
یک دگمه ی دیگر کافی ست
که برای همیشه
تن هایی پیراهنی را...
پوشیده باشیم
و این!!!
پایان همه ی ماجرا...
ادامه دارد...»
#جمال_بیگ
#فراگفتاریک
@e3087
🌴🌴
بنازم شیشهى مِی را ، که خوش مستانه میگرید
سری خم کرده و در دامنِ پیمانه میگرید
#عرفی_شیرازی
@e3087
🌴🌴
هر شب
چشم به راهِ خوابی هستم
که نمیآید
چه بیتابانه بیدارم...
#لیلا_مقربی
@e3087
🌴🌴
به لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصهای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بَند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم...
#فروغ_فرخزاد
@e3087
🌴🌴
فراموش کرده بودم که میشود
عاشق شد
میشود دل بست و در بی قراریاش سوخت،
میشود مُرد
آری میشود با یک نگاه مُرد
#عباس_معروفی
@e3087
🌴🌴
حالا
از خاکستر نامها
جوانههای صدا برمیآید
حالا
در کوچههای سرد
رد پای پرستوها
گرمتر از بهار است
#لیلا_زیانی
@e3087
🌴🌴
حالا
از خاکستر نامها
جوانههای صدا برمیآید
حالا
در کوچههای سرد
رد پای پرستوها
گرمتر از بهار است
#لیلا_زیانی
@e3087
🌴
🕊
گناه مشروع من
از صاعقه ی نگاه تو شروع شد
از طعم چای سردی که
روی لب هایم جا مانده
چه بی ریا ، باری از گناه را
بر دوش خسته ام نهادی و
در باور آینه ، آفتاب شدی
"در وفای تو معشوق خوبانم"
حافظ خوانی که سر در گریبانم
ای آسمان بی ابر
من بارانم
روز و شب می بارم و
خیابان به خیابان را
به نقش تو می آرایم...
#اسفندیار_زیلائی
@e3087
🌴🌴
