uk
Feedback
شُرشُر احساس من

شُرشُر احساس من

Відкрити в Telegram

صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو... #مولانا @e3087 🌴🌴 ارتباط با ادمین esfandiar87@

Показати більше
680
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-130 день
Архів дописів
4_5913521259026579492.mp34.17 MB

sticker.webp0.55 KB

2_5294026270152107114.mp33.00 MB

ابری ترین صبح را سراغ خواهیم گرفت از آسمان به قطره های باران سلام خواهیم کرد و امید را به همآغوشی قلب هایمان دعوت می دهیم دیروزهای مبهم را در تلخی خاک مدفون ، در ناکجاترین نقطه ی جهان عشق کائنات را می جوییم و در جویباری از آرامش می رقصانیم تا از ریشه های حیات نهال آرزو بِرویَد... باغچه هایی از مهرورزی با هزاران شکوفه ی شعف متولد شوند، شعر و ترانه بخوانیم و روی ایوان بهار قهقهه ای مستانه سر دهیم پنجره های شادی را رو به سوی پرواز شادمانه ی قناری های آزاد بگشاییم آری... دوری نیست دل هامان مالامال از نور ، و در هوایی مملو از ملاحت در کامِ تشنه ی مان، شراب ابدیت و جاودانی روان خواهد شد...! #بهارتنکابنی @e3087 🌴🌴

اندازه ی یک روح و تن کوچک اندازه ی یک کهکشان غمگین از کوه بودن آنقدر خسته حتی برایم بار جان سنگین يك عمر در دهليز های مرگ بودن ، به نام زندگی بودن باید چه کرد این رنج بودن را؟! وقتی فقط فعلی است آسودن دستی نمی گیرند آدم ها بيماری اين عصر ، هاری بود در کهنگیِ یک لغت نامه در انتهایش حرفِ “یاری”بود مردم گريزی را كه من بودم تشديد می كردند آدم ها دنبال تسكينی نمی گردم وقتی خود ِدرد اند آدم ها که صورت سلول هایم پُر از زخم و چنگ و خون چکیدن بود من دوست بودم،دوست گرگی که آماده ی یک آن دریدن بود من در نبردِ تن به تن با او کاری نکردم جز خفه بودن بی واژه بودم در نبرد ِبا یک آدمِ بی عاطفه بودن تاریک دارم می شوم باید روشن کنم فانوس بعدی را آتش مهیا کرده ام دیگر دعوت کنم ققنوس بعدی را حالا خودم را می سپارم به تنهایی معصوم هر روزم حالا كه می دانم چه خواهد شد آرام تر از قبل می سوزم... #الهام_علی_پور @e3087 🌴🌴

یک قطار بی حوصله کافی ست تا ابرهای سوگوار برگردند آنچه از دست رفته چراغی ست به تاریکی #سریا_داودی_حموله @e3087 🌴🌴

4_5864018140282757373.mp33.66 MB

‍ ‍ پرنده گفت: چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی‌کرد پرنده روزنامه نمی‌خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم‌ها را نمی‌شناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغ‌های خطر در ارتفاع بی‌خبری می‌پرید و لحظه‌های آبی را دیوانه‌وار تجربه می‌کرد پرنده، آه، فقط یک پرنده بود... #فروغ_فرخزاد @e3087 🌴🌴

شب به آرامی در محله‌های فقیر فرود می‌آید ما نمی‌توانیم بخوابیم در انتظار برآمدن آفتابیم ما انتظار می‌کشیم تا که خورشید چونان پتکی بر بام‌های حلبی بکوبد، تا که بر پیشانی‌هایمان بکوبد، بر قلب‌هایمان بکوبد، تا به صدایی بدل شود، صدایی برای همگان که بشنوند _صدایی تازه_ چرا که سکوت آکنده از گلوله‌هایی است که از فراسوهای ناشناخته شلیک می‌شوند... #یانیس_ریتسوس @e3087 🌴🌴

با قهر و غضب دل مرا سوزاندی وقتی که مرا برای سیبی راندی دیگر نفرست پیک دعوت به بهشت من بی تو خوشم ، به من چه تنها ماندی!؟ #عباس_خورشیدی @e3087 🌴🌴

مرا می‌بينی و هر دم زيادت می‌کنی دردم تو را می‌بينم و ميلم زيادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم نه راه است اين که بگذاری مرا بر خاک و بگريزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی دمار از من برآوردی نمی‌گويی برآوردم شبی دل را به تاريکی ز زلفت باز می‌جستم رخت می‌ديدم و جامی هلالی باز می‌خوردم کشيدم در برت ناگاه و شد در تاب گيسويت نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده چو گرمی از تو می‌بينم چه باک از خصم دم سردم #حافظ @e3087 🌴🌴

sticker.webp0.55 KB

4_1024590351408564774.mp35.77 MB

4_5773768585197394841.mp35.22 MB

🎼برو خدا نگهدار 🎙شیدا جاهد @mya9m

4_5773768585197394841.mp35.22 MB

تو درخت روشنایی، گل مهر برگ و بارت تو شمیم آشنایی، همه شوق‌ها نثارت تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران همه دشت، انتظارت هله! این نسیم اشراق کرانه‌های قدسی بگشا به روی من پنجره‌ای ز باغ فردا که شنیدم از لب شب نفس ستاره‌ها را دلم آشیان دریا شد و نغمه‌ صبوحم گل و نکهت ستاره همه لحظه‌هام محراب نیایش محبت تو بمان که جمله هستی به صفای تو بماند شب اگر سیاه و خاموش چه غم که صبح ما را نفس نسیم بندد به چراغ لاله آذین... #شفیعی_کدکنی @e3087 🌴🌴

تکه‌تکه شدیم، نشکستیم سنگ‌اندازان ندانستند از آینه‌ی شکسته شده، از یک ماه، هزار ماه از یک خورشید، هزار خورشید و از یک ستاره، هزار ستاره پدید می‌آید تکه‌تکه شدیم چون آینه افزون می‌شویم، افزون‌تر می‌کنیم روشنایی را... #عمران_صلاحی @e3087 🌴🌴

. در جام های کوچک هر برگ ، ابر صبح اشکی فشانده است لغزان تر از نسیم شیرین تر از شراب در جام های کوچک چشمان او ، هنوز اشکی پدید نیست جز اشک آفتاب در پشت شیشه ها ، نفسی گرم پیچانه دود صبح خزان را انگشت نرم باران بر پرده ی بخار افکنده طرح گنگی ، از یادهای دور چون نور آفتاب که تابیده در بلور خورشید تشنه لب نوشیده جام گوچک هر برگ سبز را من ، تشنه ام هنوز از جام چشم او یک جرعه آب نیز ننوشیده ام هنوز باران صبح ، کوزه ی بی آب خاک را پر کرده از شراب در جام های کوچک چشمان او ، هنوز چون آب می درخشد رؤیای آفتاب #نادر_نادرپور @e3087 🌴🌴

4_5807660343928825588.mp38.08 MB