شُرشُر احساس من
前往频道在 Telegram
صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو... #مولانا @e3087 🌴🌴 ارتباط با ادمین esfandiar87@
显示更多699
订阅者
-124 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
عجله داریم
زود این زندگی به پایان برسد...
عجله داشتیم
روزهای جمعه را از تقویم جدا کنیم ...
من همه جمعه ها را
در خیال آن بودم
کنار درخت بلوط جان بسپارم...
کدام درخت بلوط؟؟؟
کدام جمعه؟؟؟
تو زودتر از همه ما فهمیده بودی
بلوط افسانه است
اما جمعه های کشدار
که با یک استکان چای پایان می یافت
واقعیست...
#احمدرضا_احمدی
@e3087
🌴🌴
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند
شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند...
#کاظم_بهمنی
@e3087
🌴🌴
کسی که رویِ تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت ، صبر نتواند
مگر تو روی بپوشی ، وگرنه ممکن نیست
که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند
#سعدی
@e3087
🌴🌴
خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم
شطح و طامات به بازار خرافات بريم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند
چنگ صبحی به در پير مناجات بريم
با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم
همچو موسی ارنی گوی به ميقات بريم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنيم
علم عشق تو بر بام سماوات بريم
خاک کوی تو به صحرای قيامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بريم
شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش
گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم
فتنه میبارد از اين سقف مقرنس برخيز
تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بريم
#حافظ
@e3087
🌴🌴
🕊
تصویرهای بافته را بگویید
راه کدام ریسمان
بر گلویتان بسته شده
که کلاغ های معبد
در شبی بارانی
به مهمانی درد نشسته اند
تا پایان سکوت بی درمان را
از قاب شیشه ای ببینند
که سیاه و سفیدش
به بی رنگی محض رسیده...
#اسفندیار_زیلائی
@e3087
🌴🌴
به من آهسته بگو
عشق سلام ! چه خبر از غم دنیا
دل من خسته نباشی نفست گرم و دلت شاد
مبادا که از این رنج برنجی که جهان گشته پر از درد
به من آهسته بگو :
نیست جهان جای قشنگی
بگذار هرچه بدی هست در این خاک بماند
من و تو رهگذر کوچهی عشقیم
و همین بس که تو را دوست بدارم.
و این حس ، سر آغاز قشنگیست
که آغاز شود بودن و بی عشق نماندن
به من آهسته بگو
هستی و هستم
#نیما_یوشیج
@e3087
🌴🌴
هرچند دیر آمدی اما چقدر زود
باران مسیر بدرقه ات را گرفته بود
چشم مرا ندیدی تا روشنت کنم
با نقطه های روشن شب های این حدود
سمتی که آسمان وزمین می خورد به هم
گویا برای تو افقی تازه می نمود
راه به هم رسیدن ما توی قصه ها ست
شاید زدی دوباره به خوابم ، ولی چه سود
در قصه ها همیشه یکی بودو...آن یکی...
هر بار بغض کرده مرا گنبد کبود
پُک می زنم درون خودم...آه ، آه ، آه
خاکسترم نشسته در این حلقه های دود
بود و نبود من تویی ، اما برای تو
فرقی نداشت اینکه یکی بود یا نبود
#اصغر_معاذی
@e3087
🌴🌴
چه کنم،
بانوی من!
گناهانم بیشمارند
حس میکنم
تمام زنان جهان
در محکمهی عشق
بر ضد من هستند
و هیچ زنی در تاریخ نیست
که عذرم را بپذیرد...
#نزار_قبانی
@e3087
🌴🌴
من
زخمهاے بینظیرے بہ تن دارم
اما تو مهربانترینشان بودی
عمیقترینشان
عزیز ترینشان...
#غاده_السمان
@e3087
🌴🌴
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم
کز بهر جرعهای همه محتاج اين دريم
روز نخست چون دم رندی زديم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شيوه نسپريم
جايی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوريم خوش نبود به که میخوريم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو ياقوت احمريم
واعظ مکن نصيحت شوريدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگريم
چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا
ما نيز هم به شعبده دستی برآوريم
از جرعه تو خاک زمين در و لعل يافت
بيچاره ما که پيش تو از خاک کمتريم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نيست
با خاک آستانه اين در به سر بريم
#حافظ
@e3087
🌴🌴
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا
بزم خراباتیان
مایه ابوعطا
شعر تـرانه :
بانو سیمین
نوازنده ضرب:
جهانگیر ملک
نغمه دلنشین
اسطوره تار :
فرهنگ شریف
نوای جانسوز
اسطوره نی :
محمد موسوی
نوای بهشتی
خدای ویلون:
پرویز یاحقی
استاد شجریان
شاهکار ماندگار
سلاطين ساز و آواز
@e3087
🌴🌴
حضور پرافتخار استاد عزیز و ارجمند جناب دکتر آریا پورفریاد را در کانال شرشراحساس من خوش آمد می گوییم
#دنیای تو
آتش به جانم می کشد این عشق بی پروای تو
هر سو مرا با خود بَرد افسون روح افزای تو
در موج دریایی برین غرقم نمودی اینچنین
فریادی از دل می کشم در وسعت دریای تو
همواره هر راه و گذر ، چهر تو آید در نظر
مجنون تنها مانده ای در شوکت مینای تو
یکدم میان کار دل ، گشتم ز کار خود خجل
دزدانه میکردم نگه ، آن قامت رعنای تو
ناگه فتادم بر زمین ، زخمی عیان شد آتشین
آن را نهادم بر جبین ، ازخاطر سودای تو
زخمی دگر بر جان نشست یکباره قلبم را شکست
دیدم اسیری در نفس ، من خیره در سیمای تو
در راه دل جا مانده ام ، جانی به رویا داده ام
امشب دعایی خوانده ام ، پیدا شود فردای تو
باید رهی از نو گشود ، آنگه غبار از دل زدود
مهری دگر باید فزود ، بر گلرخ زیبای تو
جانم فدایت می کنم ، در زیر پایت میکنم
جان کی بیارزد زین سبب ، در زیر خاک پای تو
آری به فریادی دگر ، در مهد رویای سفر
بگشایم آندم بال و پر در پهنه دنیای تو
#رحیم_الهوردی_میگونی
@e3087
🌴🌴
