Memento Mori
Kanalga Telegram’da o‘tish
896
Obunachilar
-424 soatlar
-97 kunlar
-8030 kunlar
Postlar arxiv
896
«هذا جناه ابي علّىّ و ما جنیت على احد.»
این جنایتییست که پدرم بر من کرد و من بر احدی جنایت نکردم.
سنگ قبر ابوالعلا معری
896
وصار الشتا ينزل عليّا
وإجى الصيف وإنت ما جيت
زمستان بر من بارید،
تابستان نیز از راه رسید،
و تو همچنان نیامدی
896
انسان به کندی تغییر میکند
به همان کندی که بهار تبدیل به تابستان
و تابستان تبدیل به پاییز
و پاییز تبدیل به زمستان میشود؛
هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود.
یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است.
«تابستان» وقتی ما در خواب بودیم، فرا رسیده است.
#اوریانا_فالاچی
#بهمن_فرزانه
اگر خورشید بمیرد
896
Repost from یادداشتهای یک روانپزشک
همیشه به حشرات و گلهایی که فقط یک روز زندگی میکنند حسادت ورزیدهام.
(ریگ روان، تولتز، خاکسار)
پ.ن: من اگه بخوام با دوستانم معاشرت کنم ترجیح میدم تو یه مهمونی یا یک رستوران برای چند ساعت ببینمشون، تا اینکه چند شبانه روز تو هم بلولیم. همین ماجرا برای زندگی هم هست. خوش به حال گلها و حشراتی که یک روز زیبا زندگی کردن و رفتن. دیگه بقیهش لولیدنه.
@hafezbajoghli
896
+1
بزرگترین بیحرمتی به جانباختگان «زن، زندگی، آزادی» این است که امروز عدهای تلاش کنند آن را از مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی جدا نشان دهند. جنبشی که با خون صدها جوان شکل گرفت، یک پروژه آکادمیک یا یک مطالبه محدود هویتی و زنانه نبود. کسانی که امروز برای رد براندازی، این خیزش را از زمینه سیاسی و ضد استبدادی آن جدا میکنند، در عمل همان کاری را انجام میدهند که حکومت سالها در پی آن بوده است: خنثی کردن معنای سیاسی یک جنبش مردمی و مصادره حافظه قربانیان آن.
896
بزرگترین بیحرمتی به جانباختگان «زن، زندگی، آزادی» این است که امروز عدهای تلاش کنند آن را از مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی جدا نشان دهند. جنبشی که با خون صدها جوان شکل گرفت، یک پروژه آکادمیک یا یک مطالبه محدود هویتی و زنانه نبود. کسانی که امروز برای رد براندازی، این خیزش را از زمینه سیاسی و ضد استبدادی آن جدا میکنند، در عمل همان کاری را انجام میدهند که حکومت سالها در پی آن بوده است: خنثی کردن معنای سیاسی یک جنبش مردمی و مصادره حافظه قربانیان آن.
896
Repost from N/a
هريک به آرام ِ خويش میرود، بيشه و گيتی صفير میبازند، لرزان رَهی میشنود، آرزوی خانه مگر میبَرد، اينجا به گوشهی ساکن ِ بيشه، دل، رو سرانجام تو هم به آرام!شعر از يوزف فون آيشندورف، ليد از روبرت فرانتس.
896
Repost from مشاهدات
«زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند.»
-سی. اس. لوئیس
💬معروف است که آگاتا کریستی مجموعه داستانهایاش را در زمانهای مینوشت که شهرِ لندن داشت بمباران میشد: در بحبوحهیِ یک جنگِ جهانی. توماس هابز نیز "لویاتان" را زماني نگاشت که انگلستان در آتشِ جنگهایِ داخلی در حالِ سوختن بود. این روزها میشنوم و دیدهام که میگویند که یادگیری در این موقعیتِ بحرانی و جنگی فایدهای ندارد (اصلاً آیندهای در کار است!؟) و افراد حتی حوصلهیِ خواندنِ یک نقلِ قول را ندارند، چه برسد جستار و کتاب و مقاله. و میشود گفت که سی اس لوئیس مقالهیِ بالا را به همین خاطر و برایِ این دسته از افراد نوشته است. کسی که خودش جنگهایِ جهانی را به چشم دیده بود و با این حال، از ضرورتِ آموختن و مطالعهیِ آثارِ کلاسیک میگفت.
896
Repost from مشاهدات
💬آیا میشود در زمانهیِ جنگ از آموختن دست کشید؟
سی. اس. لوئیس:
«فرد باید از خود بپرسد که آیا درست، یا حتی از نظر روانشناختی ممکن، است که مخلوقاتی که هر لحظه [در زمان جنگ] با خطر مرگ مواجهاند بخشی از زمان اندکی را که در این جهان به آنان عطا شده صرف امور نسبتاً پیشپاافتادهای مثل ادبیات یا هنر، ریاضیات یا زیستشناسی کنند. اگر فرهنگ بشری بتواند با این پرسش رویارو شود، میتواند در برابر هر چیز دیگری هم دوام بیاورد. اگر بگوییم که میتوان در سایهی این مسائل ابدی همچنان به دانشاندوزی علاقهمند ماند، اما نه در سایهی یک جنگ اروپایی، در این صورت اعتراف کردهایم که گوشمان از شنیدن صدای عقل عاجز است و فقط صدای اضطرابها و هیجاناتِ جمعی را میشنود.
این واقعاً در مورد اکثر ما صادق است؛ بیتردید دربارهی من نیز صدق میکند. به همین دلیل، فکر میکنم که باید بکوشیم تا فاجعهی کنونی را به درستی بفهمیم. زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند: فقط وضعیتِ همیشگیِ انسان را بدتر میکند، بهگونهای که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.»
-منبع
896
Repost from مشاهدات
«زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند.»
-سی. اس. لوئیس
💬معروف است که آگاتا کریستی مجموعه داستانهایاش را در زمانهای مینوشت که شهرِ لندن داشت بمباران میشد: در بحبوحهیِ یک جنگِ جهانی. توماس هابز نیز "لویاتان" را زماني نگاشت که انگلستان در آتشِ جنگهایِ داخلی در حالِ سوختن بود. این روزها میشنوم و دیدهام که میگویند که یادگیری در این موقعیتِ بحرانی و جنگی فایدهای ندارد (اصلاً آیندهای در کار است!؟) و افراد حتی حوصلهیِ خواندنِ یک نقلِ قول را ندارند، چه برسد جستار و کتاب و مقاله. و میشود گفت که سی اس لوئیس مقالهیِ بالا را به همین خاطر و برایِ این دسته از افراد نوشته است. کسی که خودش جنگهایِ جهانی را به چشم دیده بود و با این حال، از ضرورتِ آموختن و مطالعهیِ آثارِ کلاسیک میگفت.
896
Repost from مشاهدات
💬آیا میشود در زمانهیِ جنگ از آموختن دست کشید؟
سی. اس. لوئیس:
«فرد باید از خود بپرسد که آیا درست، یا حتی از نظر روانشناختی ممکن، است که مخلوقاتی که هر لحظه [در زمان جنگ] با خطر مرگ مواجهاند بخشی از زمان اندکی را که در این جهان به آنان عطا شده صرف امور نسبتاً پیشپاافتادهای مثل ادبیات یا هنر، ریاضیات یا زیستشناسی کنند. اگر فرهنگ بشری بتواند با این پرسش رویارو شود، میتواند در برابر هر چیز دیگری هم دوام بیاورد. اگر بگوییم که میتوان در سایهی این مسائل ابدی همچنان به دانشاندوزی علاقهمند ماند، اما نه در سایهی یک جنگ اروپایی، در این صورت اعتراف کردهایم که گوشمان از شنیدن صدای عقل عاجز است و فقط صدای اضطرابها و هیجاناتِ جمعی را میشنود.
این واقعاً در مورد اکثر ما صادق است؛ بیتردید دربارهی من نیز صدق میکند. به همین دلیل، فکر میکنم که باید بکوشیم تا فاجعهی کنونی را به درستی بفهمیم. زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند: فقط وضعیتِ همیشگیِ انسان را بدتر میکند، بهگونهای که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.»
-منبع
896
Repost from شوكران؛ جام عدم
مرگ، آرامتر از همیشه ایستاده بود بالای سرش،
به آن کلمهی سرد روی سینه نگاه میکرد—
و برای لحظهای شک کرد
که نکند این جنازه، خودِ فراموشیست…
@petitanalysis
896
Repost from یادداشتهای یک روانپزشک
کنارم دراز کشید و دست چپش را خاراند و قلقلک داد - کار قدیمی من - بعد ساعتها یاد گذشته کردیم و سر به هم چسباندیم و گفتیم که هیچ کس ما را آن طور نخواهد شناخت که ما یکدیگر را میشناختیم. استلا گفت زوجها برای همین باهم میمانند. هیچ کدام نمیخواهند بدل شوند به موجودی ناشناس.
(ریگ روان، تولتز، خاکسار)
پ.ن: آدم بعد از جدا شدن از پارتنر قدیمیش غریب میشه. کسی که همهی باگهاش رو میشناخته رو از دست داده. دیگه هیچ کس نیست که اون طوری بشناسدش. تبدیل میشه به یک موجود ناشناس در جهان. درد بزرگیه. برای همینه که رابطه از یه جایی به بعد قابلیت جایگزینیش رو از دست میده. نمیتونی بگی تو برو، یه بهترش رو پیدا میکنم. با جدایی تبدیل میشی به یه آدم غریب و ناشناس و خاکتوسر.
@hafezbajoghli
896
پسری لاغر با هودی و پیرسینگ
سرگردان در خیابانهای ایران
چرا با وجود اینکه بخش بزرگی از کشتهشدگان، بازداشتشدگان و اعدامشدگان اعتراضات سالهای اخیر ایران را پسران نوجوان و جوان تشکیل میدهند، چهرهٔ مرد ایرانی همچنان در بخش مهمی از روایتهای غربی ناشناخته باقی مانده است؟
یکی از وجوه کمتر دیدهشدهٔ اعتراضات ایران، ظهور نسل جدیدی از پسران جوان است که نه با الگوی رسمی جمهوری اسلامی از «مرد ایرانی» همخوانی دارند و نه با تصویری که بخشی از رسانهها و افکار عمومی غرب از مردان خاورمیانه ساختهاند. در بسیاری از روایتهای بینالمللی، اعتراضات ایران عمدتاً از زاویهٔ مسئلهٔ زنان دیده میشود و زن ایرانی به نماد اصلی مقاومت تبدیل میگردد. این تصویر اگرچه بر واقعیتی مهم تکیه دارد، اما همزمان بخشی از واقعیت اجتماعی نسل جدید ایران را نیز پنهان میکند.
در خیابانهای ایران، بهویژه از ۱۴۰۱ به بعد، شمار زیادی از معترضان را پسرانی تشکیل میدهند که از نظر ظاهری، فرهنگی و رفتاری با کلیشههای رایج دربارهٔ «مرد ایرانی» فاصله دارند. بسیاری از آنها با فرهنگ اینترنت، موسیقی جهانی، مد خیابانی و سبکهای جدید هویتی رشد کردهاند. ظاهر این نسل، از هودی و پیرسینگ گرفته تا موهای بلند و لباسهای oversized، تنها یک انتخاب زیباییشناختی نیست، بلکه نشانهٔ فاصله گرفتن از الگوهای سنتی و ایدئولوژیک مردانگی نیز هست.
با این حال، این چهره در هر دو سوی روایت سیاسی تا حد زیادی نامرئی میماند. در داخل ایران، حکومت تصویری خاص از مرد مطلوب ارائه میدهد؛ مردی ایدئولوژیک، مطیع و هماهنگ با ارزشهای رسمی. در سوی دیگر، بخشی از روایت غربی نیز برای سادهسازی وضعیت ایران، جامعه را در قالب دوگانهٔ «زن قربانی» و «مرد سرکوبگر» توصیف میکند. این چارچوب اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما همزمان باعث میشود نسل بزرگی از مردان جوان معترض، که خود نیز قربانی کنترل بدن، سرکوب فردیت و الگوهای تحمیلی مردانگی هستند، کمتر دیده شوند.
نادیده گرفتن این نسل، در نهایت به سادهسازی جامعهٔ ایران منجر میشود. اعتراضات ایران تنها جنبشی دربارهٔ زنان نیست، بلکه اعتراض نسلی است که دختران و پسران آن، هر دو، به شیوههای مختلف با ساختارهای کنترل سیاسی، اجتماعی و جنسیتی درگیرند. فهم دقیقتر ایران امروز، بدون دیدن این چهرهٔ جدید از مردان جوان ایرانی، تصویری ناقص از واقعیت معاصر ایران ارائه خواهد داد.
