945
Подписчики
-124 часа
-287 дней
-7830 день
Архив постов
945
Repost from یادداشتهای یک روانپزشک
همیشه به حشرات و گلهایی که فقط یک روز زندگی میکنند حسادت ورزیدهام.
(ریگ روان، تولتز، خاکسار)
پ.ن: من اگه بخوام با دوستانم معاشرت کنم ترجیح میدم تو یه مهمونی یا یک رستوران برای چند ساعت ببینمشون، تا اینکه چند شبانه روز تو هم بلولیم. همین ماجرا برای زندگی هم هست. خوش به حال گلها و حشراتی که یک روز زیبا زندگی کردن و رفتن. دیگه بقیهش لولیدنه.
@hafezbajoghli
945
+1
بزرگترین بیحرمتی به جانباختگان «زن، زندگی، آزادی» این است که امروز عدهای تلاش کنند آن را از مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی جدا نشان دهند. جنبشی که با خون صدها جوان شکل گرفت، یک پروژه آکادمیک یا یک مطالبه محدود هویتی و زنانه نبود. کسانی که امروز برای رد براندازی، این خیزش را از زمینه سیاسی و ضد استبدادی آن جدا میکنند، در عمل همان کاری را انجام میدهند که حکومت سالها در پی آن بوده است: خنثی کردن معنای سیاسی یک جنبش مردمی و مصادره حافظه قربانیان آن.
945
بزرگترین بیحرمتی به جانباختگان «زن، زندگی، آزادی» این است که امروز عدهای تلاش کنند آن را از مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی جدا نشان دهند. جنبشی که با خون صدها جوان شکل گرفت، یک پروژه آکادمیک یا یک مطالبه محدود هویتی و زنانه نبود. کسانی که امروز برای رد براندازی، این خیزش را از زمینه سیاسی و ضد استبدادی آن جدا میکنند، در عمل همان کاری را انجام میدهند که حکومت سالها در پی آن بوده است: خنثی کردن معنای سیاسی یک جنبش مردمی و مصادره حافظه قربانیان آن.
945
Repost from N/a
هريک به آرام ِ خويش میرود، بيشه و گيتی صفير میبازند، لرزان رَهی میشنود، آرزوی خانه مگر میبَرد، اينجا به گوشهی ساکن ِ بيشه، دل، رو سرانجام تو هم به آرام!شعر از يوزف فون آيشندورف، ليد از روبرت فرانتس.
945
Repost from مشاهدات
«زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند.»
-سی. اس. لوئیس
💬معروف است که آگاتا کریستی مجموعه داستانهایاش را در زمانهای مینوشت که شهرِ لندن داشت بمباران میشد: در بحبوحهیِ یک جنگِ جهانی. توماس هابز نیز "لویاتان" را زماني نگاشت که انگلستان در آتشِ جنگهایِ داخلی در حالِ سوختن بود. این روزها میشنوم و دیدهام که میگویند که یادگیری در این موقعیتِ بحرانی و جنگی فایدهای ندارد (اصلاً آیندهای در کار است!؟) و افراد حتی حوصلهیِ خواندنِ یک نقلِ قول را ندارند، چه برسد جستار و کتاب و مقاله. و میشود گفت که سی اس لوئیس مقالهیِ بالا را به همین خاطر و برایِ این دسته از افراد نوشته است. کسی که خودش جنگهایِ جهانی را به چشم دیده بود و با این حال، از ضرورتِ آموختن و مطالعهیِ آثارِ کلاسیک میگفت.
945
Repost from مشاهدات
💬آیا میشود در زمانهیِ جنگ از آموختن دست کشید؟
سی. اس. لوئیس:
«فرد باید از خود بپرسد که آیا درست، یا حتی از نظر روانشناختی ممکن، است که مخلوقاتی که هر لحظه [در زمان جنگ] با خطر مرگ مواجهاند بخشی از زمان اندکی را که در این جهان به آنان عطا شده صرف امور نسبتاً پیشپاافتادهای مثل ادبیات یا هنر، ریاضیات یا زیستشناسی کنند. اگر فرهنگ بشری بتواند با این پرسش رویارو شود، میتواند در برابر هر چیز دیگری هم دوام بیاورد. اگر بگوییم که میتوان در سایهی این مسائل ابدی همچنان به دانشاندوزی علاقهمند ماند، اما نه در سایهی یک جنگ اروپایی، در این صورت اعتراف کردهایم که گوشمان از شنیدن صدای عقل عاجز است و فقط صدای اضطرابها و هیجاناتِ جمعی را میشنود.
این واقعاً در مورد اکثر ما صادق است؛ بیتردید دربارهی من نیز صدق میکند. به همین دلیل، فکر میکنم که باید بکوشیم تا فاجعهی کنونی را به درستی بفهمیم. زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند: فقط وضعیتِ همیشگیِ انسان را بدتر میکند، بهگونهای که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.»
-منبع
945
Repost from مشاهدات
«زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند.»
-سی. اس. لوئیس
💬معروف است که آگاتا کریستی مجموعه داستانهایاش را در زمانهای مینوشت که شهرِ لندن داشت بمباران میشد: در بحبوحهیِ یک جنگِ جهانی. توماس هابز نیز "لویاتان" را زماني نگاشت که انگلستان در آتشِ جنگهایِ داخلی در حالِ سوختن بود. این روزها میشنوم و دیدهام که میگویند که یادگیری در این موقعیتِ بحرانی و جنگی فایدهای ندارد (اصلاً آیندهای در کار است!؟) و افراد حتی حوصلهیِ خواندنِ یک نقلِ قول را ندارند، چه برسد جستار و کتاب و مقاله. و میشود گفت که سی اس لوئیس مقالهیِ بالا را به همین خاطر و برایِ این دسته از افراد نوشته است. کسی که خودش جنگهایِ جهانی را به چشم دیده بود و با این حال، از ضرورتِ آموختن و مطالعهیِ آثارِ کلاسیک میگفت.
945
Repost from مشاهدات
💬آیا میشود در زمانهیِ جنگ از آموختن دست کشید؟
سی. اس. لوئیس:
«فرد باید از خود بپرسد که آیا درست، یا حتی از نظر روانشناختی ممکن، است که مخلوقاتی که هر لحظه [در زمان جنگ] با خطر مرگ مواجهاند بخشی از زمان اندکی را که در این جهان به آنان عطا شده صرف امور نسبتاً پیشپاافتادهای مثل ادبیات یا هنر، ریاضیات یا زیستشناسی کنند. اگر فرهنگ بشری بتواند با این پرسش رویارو شود، میتواند در برابر هر چیز دیگری هم دوام بیاورد. اگر بگوییم که میتوان در سایهی این مسائل ابدی همچنان به دانشاندوزی علاقهمند ماند، اما نه در سایهی یک جنگ اروپایی، در این صورت اعتراف کردهایم که گوشمان از شنیدن صدای عقل عاجز است و فقط صدای اضطرابها و هیجاناتِ جمعی را میشنود.
این واقعاً در مورد اکثر ما صادق است؛ بیتردید دربارهی من نیز صدق میکند. به همین دلیل، فکر میکنم که باید بکوشیم تا فاجعهی کنونی را به درستی بفهمیم. زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند: فقط وضعیتِ همیشگیِ انسان را بدتر میکند، بهگونهای که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.»
-منبع
945
Repost from شوكران؛ جام عدم
مرگ، آرامتر از همیشه ایستاده بود بالای سرش،
به آن کلمهی سرد روی سینه نگاه میکرد—
و برای لحظهای شک کرد
که نکند این جنازه، خودِ فراموشیست…
@petitanalysis
945
Repost from یادداشتهای یک روانپزشک
کنارم دراز کشید و دست چپش را خاراند و قلقلک داد - کار قدیمی من - بعد ساعتها یاد گذشته کردیم و سر به هم چسباندیم و گفتیم که هیچ کس ما را آن طور نخواهد شناخت که ما یکدیگر را میشناختیم. استلا گفت زوجها برای همین باهم میمانند. هیچ کدام نمیخواهند بدل شوند به موجودی ناشناس.
(ریگ روان، تولتز، خاکسار)
پ.ن: آدم بعد از جدا شدن از پارتنر قدیمیش غریب میشه. کسی که همهی باگهاش رو میشناخته رو از دست داده. دیگه هیچ کس نیست که اون طوری بشناسدش. تبدیل میشه به یک موجود ناشناس در جهان. درد بزرگیه. برای همینه که رابطه از یه جایی به بعد قابلیت جایگزینیش رو از دست میده. نمیتونی بگی تو برو، یه بهترش رو پیدا میکنم. با جدایی تبدیل میشی به یه آدم غریب و ناشناس و خاکتوسر.
@hafezbajoghli
945
پسری لاغر با هودی و پیرسینگ
سرگردان در خیابانهای ایران
چرا با وجود اینکه بخش بزرگی از کشتهشدگان، بازداشتشدگان و اعدامشدگان اعتراضات سالهای اخیر ایران را پسران نوجوان و جوان تشکیل میدهند، چهرهٔ مرد ایرانی همچنان در بخش مهمی از روایتهای غربی ناشناخته باقی مانده است؟
یکی از وجوه کمتر دیدهشدهٔ اعتراضات ایران، ظهور نسل جدیدی از پسران جوان است که نه با الگوی رسمی جمهوری اسلامی از «مرد ایرانی» همخوانی دارند و نه با تصویری که بخشی از رسانهها و افکار عمومی غرب از مردان خاورمیانه ساختهاند. در بسیاری از روایتهای بینالمللی، اعتراضات ایران عمدتاً از زاویهٔ مسئلهٔ زنان دیده میشود و زن ایرانی به نماد اصلی مقاومت تبدیل میگردد. این تصویر اگرچه بر واقعیتی مهم تکیه دارد، اما همزمان بخشی از واقعیت اجتماعی نسل جدید ایران را نیز پنهان میکند.
در خیابانهای ایران، بهویژه از ۱۴۰۱ به بعد، شمار زیادی از معترضان را پسرانی تشکیل میدهند که از نظر ظاهری، فرهنگی و رفتاری با کلیشههای رایج دربارهٔ «مرد ایرانی» فاصله دارند. بسیاری از آنها با فرهنگ اینترنت، موسیقی جهانی، مد خیابانی و سبکهای جدید هویتی رشد کردهاند. ظاهر این نسل، از هودی و پیرسینگ گرفته تا موهای بلند و لباسهای oversized، تنها یک انتخاب زیباییشناختی نیست، بلکه نشانهٔ فاصله گرفتن از الگوهای سنتی و ایدئولوژیک مردانگی نیز هست.
با این حال، این چهره در هر دو سوی روایت سیاسی تا حد زیادی نامرئی میماند. در داخل ایران، حکومت تصویری خاص از مرد مطلوب ارائه میدهد؛ مردی ایدئولوژیک، مطیع و هماهنگ با ارزشهای رسمی. در سوی دیگر، بخشی از روایت غربی نیز برای سادهسازی وضعیت ایران، جامعه را در قالب دوگانهٔ «زن قربانی» و «مرد سرکوبگر» توصیف میکند. این چارچوب اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما همزمان باعث میشود نسل بزرگی از مردان جوان معترض، که خود نیز قربانی کنترل بدن، سرکوب فردیت و الگوهای تحمیلی مردانگی هستند، کمتر دیده شوند.
نادیده گرفتن این نسل، در نهایت به سادهسازی جامعهٔ ایران منجر میشود. اعتراضات ایران تنها جنبشی دربارهٔ زنان نیست، بلکه اعتراض نسلی است که دختران و پسران آن، هر دو، به شیوههای مختلف با ساختارهای کنترل سیاسی، اجتماعی و جنسیتی درگیرند. فهم دقیقتر ایران امروز، بدون دیدن این چهرهٔ جدید از مردان جوان ایرانی، تصویری ناقص از واقعیت معاصر ایران ارائه خواهد داد.
945
پسری لاغر با هودی و پیرسینگ
سرگردان در خیابانهای ایران
یکی از وجوه کمتر دیدهشدهٔ اعتراضات سالهای اخیر ایران، تصویر نسل جدیدی از پسران نوجوان و جوان ایرانی است که نه با الگوی رسمی جمهوری اسلامی از «مرد ایرانی» همخوانی داشتند و نه با تصوری که بخشی از رسانهها و افکار عمومی غرب از مردان خاورمیانه ساختهاند. در بسیاری از روایتهای بینالمللی، اعتراضات ایران عمدتاً از زاویهٔ مسئلهٔ زنان دیده شد و زن ایرانی به نماد اصلی مقاومت تبدیل گردید. این تصویر اگرچه بر واقعیتی مهم تکیه داشت، اما در عین حال باعث شد بخشی از واقعیت اجتماعی نسل جدید ایران کمتر دیده شود.
در خیابانهای ایران، بهویژه از اعتراضات ۱۴۰۱، شمار زیادی از معترضان را پسرانی تشکیل میدادند که از نظر ظاهری، فرهنگی و رفتاری با کلیشههای رایج دربارهٔ «مرد ایرانی» فاصله داشتند. بسیاری از آنها با فرهنگ اینترنت، موسیقی جهانی، مد خیابانی و سبکهای جدید هویتی رشد کرده بودند. ظاهر این نسل، از هودی و پیرسینگ گرفته تا موهای بلند، لباسهای oversized و شیوهٔ بیان متفاوت، تنها یک انتخاب زیباییشناختی نبود، بلکه نشانهٔ نوعی فاصله گرفتن از الگوهای سنتی و ایدئولوژیک مردانگی نیز محسوب میشد.
با این حال، این چهره در هر دو سوی روایت سیاسی تا حد زیادی نامرئی ماند. در داخل ایران، حکومت همواره تصویری خاص از مرد مطلوب ارائه کرده است؛ مردی ایدئولوژیک، مطیع، خشن و هماهنگ با ارزشهای رسمی. نسل جدید پسران ایرانی، بهویژه در طبقات شهری، اغلب با این تصویر فاصله داشتند و همین فاصله، آنها را به سوژهای مسئلهدار برای نظام تبدیل میکرد. در بسیاری از موارد، حتی ظاهر و سبک زندگی این جوانان بهتنهایی میتوانست نشانهای از «انحراف» یا «غربزدگی» تلقی شود.
در سوی دیگر، بخشی از روایت غربی نیز نتوانست این نسل را بهدرستی ببیند. بسیاری از رسانهها و تحلیلها، برای سادهسازی وضعیت ایران، جامعه را در قالب دوگانهٔ «زن قربانی» و «مرد سرکوبگر» توصیف کردند. این چارچوب اگرچه بخشی از واقعیت ساختار جنسیتی جمهوری اسلامی را توضیح میداد، اما همزمان باعث شد نسل بزرگی از مردان جوان معترض که خود نیز قربانی کنترل بدن، سرکوب فردیت و الگوهای تحمیلی مردانگی بودند، کمتر دیده شوند.
واقعیت این است که بخش مهمی از نوجوانان و جوانان کشتهشده یا اعدامشدهٔ سالهای اخیر دقیقاً متعلق به همین نسل بودند؛ نسلی که بیش از هر چیز خواهان زندگی عادی، آزادی فردی و حق متفاوت بودن بود. بسیاری از این پسران نه با الگوی مرد سنتی ایرانی همخوانی داشتند و نه با تصویر مرد خشن و اقتدارگرایی که معمولاً در تخیل شرقشناسانهٔ غرب بازتولید میشود. آنها نمایندگان نوعی هویت جدید در جامعهٔ ایران بودند؛ هویتی که همزمان مدرن، جهانی، آسیبپذیر و معترض بود.
نادیده گرفتن این چهره، در نهایت به سادهسازی جامعهٔ ایران منجر میشود. اعتراضات سالهای اخیر تنها جنبشی دربارهٔ زنان نبود، بلکه اعتراض نسلی بود که دختران و پسران آن، هر دو، به شیوههای مختلف با ساختارهای کنترل سیاسی، اجتماعی و جنسیتی درگیر بودند. فهم دقیقتر ایران امروز، بدون دیدن این نسل از پسران جوان، تصویری ناقص از واقعیت اجتماعی معاصر ایران ارائه خواهد داد.
945
Repost from سریانیات
رقص غمگسار: اعتراض به کشتار
در پی مردمکشی بیسابقه دیماه، بعضی از بازماندگان این جنایت علیه بشریت بر سر خاک و در سوگ قربانیانشان و در اعتراض به کشتار رقصیدند. در واکنش به چنین شیوههای تدفین و غمگساری انسانی و شکوهمندی، جانیان و حامیانشان ناگهان نگران اهانت به مقدسات شدند. نسخههای پسااستعماری هم از زوال «مناسکی اصیل» نالیدند (سنت ساز و رقص در مرگ جوانان در میان برخی اقوام ایرانی همیشه رواج داشتهاست همانطور که چرندیات این جهلفروشان محورمقاومتی). حیران از وقاحت این جماعت یاد دو بند از مصوبات شوراهای سنت غربی کلیسای سریانی افتادم که در اینجا تقدیم میکنم.
توضیح آنکه رقص در مناسک سوگ و تدفین در جنوب غرب آسیا و شرق مدیترانه سابقهای بسیار کهن دارد و به پیش از میلاد مسیح برمیگردد. با رواج مسیحیت و تبدیل آن به دین فرادست در بیزانس، اساقفه و آبای کلیسا به مخالفت با آیینهای پیشامسیحی پرداختند از جمله رقص، تئاتر و دیگر هنرهای نمایشی. این دشمنی با شادی و حالات انسانی البته محدود به مسیحیت یونانی نماند و خیلی زود به مسیحیت سریانی، علیالخصوص شعبه غربی آن، سرایت کرد.
روحانیان کلیسا هم مانند همکارانشان در بسیاری از ادیان دیگر بیزنس موت را منوپل خود میدانستهاند و طبیعتاً با هرگونه مناسک سوگی که در آن نقشی نداشته باشند به لحاظ کیسه مخالفند به ویژه که همانند دو تبصرهٔ پایین زنان آیین سوگ را برگزار کنند. این مخالفت کیسوی البته صراحتاً گفته نمیشود و عوضش خشم خدا و رقص کافرانه بهانه ممنوعیت است. همقطاران ایشان در ایران امروزی لابد مسابقه ارتجاع را از پیشینیان باستانی خود در این زمینه هم میبرند چون نه تنها مرگزی که خود مرگآفرینند.
در بندی از مصوبات شورای سال ۸۴۶، یوحنا، بطریق انطاکیه، مقرر نمود که:
ܢܫ̈ܐ ܗܟܝܠ. ܐܝܠܝܢ ܕܡܪ̈ܩܕܢ ܐܘܿ ܥܒ̈ܕܢ ܐܘ̈ܠܝܬܐ ܥܠ ܥܢ̈ܝܕܝܗܝܢ ܘܢܦ̈ܩܢ ܠܩܒܪ̈ܐ ܒܦ̈ܠܓܐ ܘܪ̈ܩܕܐ ܡܪ̈ܓܙܝ ܠܐܠܗܐ ܘܡ̈ܠܚ ܒܙܚܐ. ܢܬܟ̈ܠܝܢ ܚܪܝܦܐܝܬ ܡܢ ܡܥܠܬܐ ܕܠܥܕܬܐ ܘܫܘܬܦܘܬܐ ܕܪ̈ܐܙܐ ܩܕ̈ܝܫܐ. ܢܙܕܗܪܘܢ ܬܘܒ ܘܟܗ̈ܢܐ. ܕܠܐ ܢܬܛܝܒܘܢ ܒܕܘܟ̈ܝܬܐ ܕܡܣܬܥܪ̈ܢ ܒܗܘܢ ܕܐܝܟ ܗܠܝܢ.
اینک زنانی که میرقصند یا زاری میکنند بر درگذشتگانشان و بر قبور ایشان میروند با دهل و رقص و خداوند را خشمگین میکنند و در ایشان نمک مضحکه است، ایشان را بیدرنگ باید از ورود به کلیسا و مشارکت در مناسک مقدس (عشای ربانی) مانع شد. همچنین روحانیان توجه کنند که در جاهایی که چنین اعمالی میشود ننشینند.
سیودو سال بعد، در سال ۸۷۸ میلادی، بطریق بعدی انطاکیه، اغناطیوس دوم، همین حکم را با قدری تفصیل بیمعنی تأیید کرد:
ܠܢܫ̈ܐ ܐܝܠܝܢ ܕܡܪ̈ܩܕܢ ܚܢܦܐܝܬ ܥܠ ܥܢܝܕܗܝܢ. ܘܢܦܩ̈ܢ ܠܩܒܪ̈ܐ ܒܦܠܓ̈ܐ ܘܒܪ̈ܒܝܥܐ. ܘܒܪ̈ܩܕܐ ܡܪ̈ܓܙܝ ܠܐܠܗܐ ܘܡ̈ܠܚ ܒܙܚܐ. ܢܬܟ̈ܠܝܢ ܒܦܣܩܐ ܡܢ ܗܕܐ ܥܒܝܕܬܐ ܡܣܠܝܬܐ. ܐܢܕܝܢ ܘܡܡܪ̈ܚܢ ܥܠ ܗܕܐ. ܐܦ ܡܢ ܥܕܬܐ ܘܫܘܬܦܘܬܐ ܕܪ̈ܐܙܐ ܩܕ̈ܝܫܐ ܢܬܟ̈ܠܝܢ. ܘܢܙܗܪܘܢ ܟܗ̈ܢܐ. ܕܠܐ ܣܟ ܢܬܛܝܒܘܢ ܒܠܘܘܝܐ. ܐܘ ܒܒ̈ܬܐ ܕܗܠܝܢ ܕܐܘ̈ܠܝܬܐ ܡܪ̈ܓܙܬ ܠܐܠܗܐ ܥܒܕܝܢ.
در باب آن زنان که بر درگذشتگان خویش کافرانه میرقصند و به قبور ایشان میروند با دهل و طبل و رقص و خداوند را خشمگین میکنند و نمک مضحکه در ایشان است، با این فرمان از چنین عمل شنیع منع میشوند اما اگر چنین جسارت کنند، هم از کلیسا و مشارکت در مناسک مقدس (عشای ربانی) منع شوند و روحانیان توجه کنند که به هیچ وجه منالوجوه در چنین مراسم تشییع یا در چنین خانههایی که زاریهایش خداوند را خشمگین میکند ننشینند.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
