paperback
Kanalga Telegram’da o‘tish
“Don’t tell me what I’m doing; I don’t want to know.” - Federico Fellini
Ko'proq ko'rsatish9 282
Obunachilar
+324 soatlar
+537 kunlar
+35330 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+275
4 kanalda
Iyun '26
+615
19 kanalda
Get PRO
May '26
+148
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+65
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+22
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+195
5 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+472
47 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+159
19 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+122
4 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+115
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+207
6 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+176
9 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+167
3 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+310
18 kanalda
Get PRO
May '25
+279
20 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+158
13 kanalda
Get PRO
Mart '25
+172
4 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+170
6 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+242
23 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+418
7 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+239
7 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+336
16 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+342
23 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+661
40 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+457
30 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+532
30 kanalda
Get PRO
May '24
+428
19 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+671
18 kanalda
Get PRO
Mart '24
+453
22 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+408
16 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+445
24 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+439
10 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+215
10 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+91
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+198
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+230
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+410
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+344
0 kanalda
Get PRO
May '23
+130
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+171
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+440
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+127
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+281
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+107
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+44
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+6
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+321
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+175
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+157
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+190
0 kanalda
Get PRO
May '22
+109
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+278
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+155
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+113
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+194
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+185
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+135
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+153
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+274
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+102
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+237
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+110
0 kanalda
Get PRO
May '21
+63
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+95
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+141
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+88
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+167
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+1 619
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 18 Iyul | +3 | |||
| 17 Iyul | +10 | |||
| 16 Iyul | +8 | |||
| 15 Iyul | +12 | |||
| 14 Iyul | +14 | |||
| 13 Iyul | +15 | |||
| 12 Iyul | +12 | |||
| 11 Iyul | +11 | |||
| 10 Iyul | +14 | |||
| 09 Iyul | +5 | |||
| 08 Iyul | +2 | |||
| 07 Iyul | +24 | |||
| 06 Iyul | +4 | |||
| 05 Iyul | +13 | |||
| 04 Iyul | +12 | |||
| 03 Iyul | +28 | |||
| 02 Iyul | +78 | |||
| 01 Iyul | +10 |
Kanal postlari
| 2 | کیجا به مازندرانی یعنی دختر. | 674 |
| 3 | مبارکه | 947 |
| 4 | کدوم؟ | 1 836 |
| 5 | 🌠🌠🌠🌠 | 1 111 |
| 6 | فوتبال میبینم که سر کلاس فرانسه با بچهها دربارهی فوتبال حرف بزنیم و هر موقع که سوالی رو جواب نمیدن آهنگ کیلیان دیکتاتور رو میذارم تا از امباپه بترسن و جواب بدن. | 462 |
| 7 | آخه واقعاً تو فوتبال دیگه باید گرم و نمایشی و سرگرمکننده بود. همونطور که برزیلیها هستن. خونسردی هالند حرصم رو در میاره. گل دومش امشب مثلاً خیلی رومخم بود | 1 |
| 8 | نه نروژ رو دوست دارم، نه انگلیس رو و نه فرانسه. الان فقط آرژانتین رو دوست دارم ولی خب به نظرم همچنان فرانسه لایقتره | 504 |
| 9 | بدم میاد خیلی | 555 |
| 10 |
بیا طرفدار نروژ بشیم. | 522 |
| 11 | طرفدار برزیل بودن واقعاً سخته | 1 153 |
| 12 | @litera9
سگ و زمستان بلند.
شهرنوش پارسی پور.
تهران: اسپرک، 1369 "چاپ2". | 7 710 |
| 13 | 💞💞💞 | 1 137 |
| 14 | مسیر اینقدر قشنگه که خوشحالم دوربینم خرابه و ازش عکس نمیگیرم.
موندن خوبه، نموندن یه جور دیگه خوبه.
یکی بهت ارتباط میده، یکی بهت استقلال.
یکی بهت آزادی بعد از دل کندن رو یادآوری میکنه، یکی بهت یادآوری میکنه فقط خودت باشی کیف نمیده.
تا اینجا، من یکی که همیشه چند پاره بودم و در حال ایجاد تعادل و این هم یکی از مهمترین چند پارگیهام: تعادل بین موندن و رفتن. | 9 345 |
| 15 | صبحونه و «کاش شروع نمیکردم به تعریف کردن».
چیز بعدی که خیلی بهم جون داد، صبحونه خوردن با غریبهای در قطار بود. همکوپهایهام یه مادربزرگ و نوهاش، و یه خانم محبجهان. خانم محجبه حسابی از دست کوپههای دیگه که دارن شادی میکنن کلافهست و میخواد مامور قطار رو صدا کنه و بگه «فضا عمومیه، من میخوام استراحت کنم».
مادربزرگ میگه: همین که شادی میکنن فوقالعادهست.
من میگم: آره ولی جالبه این انرژی واقعاً. من ۵ صبح نمیتونم، باید کمکم لود شم.
مادربزرگ: این نشونهی جوونیه. الان بری تو کوپهی اینها، میبینی همهشون بالای ۴۰ سالن. همسن ما که میشی خودبهخود ۴ صبح لودشدهای!
گفتم: آخجون!
(مشکل فشار خواب هم حل شد)
با نوه که پسر جوونیه، تصادفی یه سینی داشتیم. یه سینی، دو تا پنیر کوچک، دو تا کرهی کوچک، یه لیوان نسکافه، یه لیوان چای کیسهای، مقدار خوبی نون لواش.
در سکوت، روبههم، صبحونه خوردیم و از تقارن داشتن حرکتات دستهامون خوشم میاومد و برام سینمایی بودم. یادم اومد که قطار سینماییترین مکان جهانه— در حرکت و تصادف با سینما مشترکه.
بعدش هم فکر کردم حالا با این متنی که شروع کردم، چی کار کنم؟
طولانیه، خلاقانه نیست، صرفاً داره پشت هم تعریف میکنه و اصلاً بهتره که آدم دربارهی این چیزها حرف نزنه. خودت فقط در اون لحظهها میفهمی چرا به وجد اومدی و کلمه کردن زیبایی مثل کلمه کردن رنج، گاهی اوقات کار زشتیه! حق مطلب رو ادا نمیکنه.
پس باید چی کار کرد؟
کمتر حرف زد،
بیشتر نگاه کرد،
متن رو پاک نکرد که شاید برای کسی که هنوز در زمستونه، یادآوری شه فصلها تغییر میکنن.
و دوباره، نوشت؛
این بار برای ادامه دادن زیبایی یا تولید و بازتولید این فضا: نور طلایی طلوع خورشید
و نه برای گیر انداختن و آرشیو کردنش که بعد فقط فکر کنی: «اینکه حق مطلب رو ادا نمیکنه»
زنده باد تصادف. | 7 791 |
| 16 | خورشید و قطار
— خانم عجله که نداری؟ پنچری رو بگیرم؟
— نه، ۵:۲۰ هم راهآهن باشم خوبه.
— خب زده ۱۰ دقیقه دیگه میرسیم و الان ساعت پنجه. ۵ دقیقهای اوکی میشه و میریم.
— باشه
[۱۰ دقیقه بعد]
— خانم این خیلی خرابه، اسنپ بگیرم براتون؟
— ممنونم، خودم میگیرم
— ببخشید واقعاً
— نه، پیش میاد
کنار متروی تربیت مدرس پیاده شدم و فکر کردم همیشه یه طوری من در همین مسیر، یه جایی نزدیک امیرآباد باید منتظر بمونم. حتی وقتی دیگه دانشجو نیستم. اسنپ بعدی که اومد، داشتم با صدای بلند آهنگ ترکی گوش میداد پس هدفون گذاشتم. و این بار تمام راه با خورشید احساساتی شدم! دیگه حسابی از دست خودم کلافه شده بودم. طلوع رو بیشتر از غروب دوست دارم— بهخاطر سبکی. دستهام زیر نور صبح خورشید طلایی شده بود و داشتم فکر میکردم که چهقدر عاشق زندگیام. عاشق زمین در واقع. و چهقدر راحت وقتی حال آدم بده، هیچکدوم از این زیباییها دیگه براش فایدهای نداره. در حافظهام، در زمستون گذشته، خورشید اصلاً طلوع نکرده. همهاش تاریکه. زمستون هم سوار قطار شدم، به سمت بندرعباس، ولی چرا اون موقع برای صدمین بار از دیدن قطارها ذوق نکرده بودم؟
زندگی فوقالعادهست ولی واقعاً میتونی این رو بلند بگی؟ طلوع خورشید زیباست، شلیل خوشمزهست، بغل بیشتر اوقات کافیه، پولت خرج تصادفهایی شه که باعث میشن بیشتر در راه بمونی و اتفاقاً دیرتر برسی، میارزه— ولی میشه بلند گفتشون؟
فکر نمیکنم.
وقتی رسیدم به میدون راهآهن، هندزفیریم رو در اوردم و راننده داشت به زد بازی گوش میداد و دقیقاً اینجای آهنگ بود:
«تنها مشکل اینه که تحت فشار خوابیم.»
باهاش موافق بودم.
از بین دهها مسلمون محجبهای که برای «مراسم» تازه به تهران رسیده بودن، رد شدم و بدون چک شدن رفتم سوار قطار شدم! | 5 310 |
| 17 | ماه و کوه
۴:۳۰ بیدار شدم. تو تخت اسنپ زدم. وقتی اسنپ قبول کرد، تازه پا شدم و لباس پوشیدم. امیدوار بودم قبول نکنه و به قطار نرسم و بخوابم. اما بعد از ۵-۶ دقیقه انتظار قبول کرد. لباس که پوشیدم و وسایلم رو برداشتم، دیدم اسنپ لغو کرده. باز اسنپ زدم و کسی قبول نمیکرد، دکمهی شلوارم رو باز کردم و داشتم درش میاوردم که باز بپرم تو تخت که اسنپ قبول کرد. راننده، یه آقایی بود با پیراهن آبی و جین. ۵۰ و خردهای ساله. دکمههای پیراهنش تا سینهاش باز بود، موهاش جوگندمی بود، یه کمی شبیه به پیرمردهای ایتالیایی بود. ماشینش هم تمیز بود و ساکت.
تا راه افتاد به این فکر کردم که چرا وقتی میخوابی ۵ صبح فرق داره؟ بارها ۵ صبح از مهمونی برمیگردی، پرندهها دارن میخونن و هوا داره روشن میشه و خسته و خوشحالی و میخوای خودت رو زودتر به تخت برسونی. اما وقتی تازه ۵ صبح میزنی بیرون و قبلش خوابیده بودی، وزن هوا و زندگی فرق داره. انگار شخصیت اصلی یه فیلمی چیزی میشی. فوراً دوربین میاد پشتت: تنها میشی و مستقل و ماجراجو و احساس قدرت میکنی. تمام دنیا مال تو میشه. فقط چون ۵ صبح از تخت دل کندی! پوف!
باد میخورد به صورتم، نور طلایی بود، لبخند میزدم و خوشحال بودم. کوههای سمت غرب رو که دیدم باز بغض کردم. ماه کنارشون بود و تهران از همیشه زیباتر بود. حوصله نداشتم گریه کنم ولی وقتی برای دومین بار در ۲۴ ساعت، بهخاطر زیبایی زمین و آسمون، گریه کردم هم خودم رو سرزنش نکردم.
دیدم زده ۱۰ دقیقه دیگه میرسم، تو دلم آرزو کردم مسیر طولانیتر شه. خیابونها خالیان و میخوام بیشتر بیرون باشم!
همون موقع ماشین پنچر شد! | 7 821 |
| 18 | رنگین کمون و فوتبال
اول رنگین کمون دیدم.
با دوستم رفتیم راه بریم؛ غروب، وقتی آفتاب تقریباً رفته بود، در تهران رنگین کمون در اومده بود! ۳-۴ دقیقهای جلوش ایستادم و به وجد اومدم. بغض کردم و بعد دوییدم دنبال دوستم که بغض نکرده بود.
برخلاف میلم نسبت به خارج شدن از تهران، خودم رو قانع کردم که فقط یه هفتهست و میتونم آفتاب بگیرم و بهتره برم چون در تهران مجبور میشم تو خونه بمونم، اونم خونهی دوستم و نه خودم. بلیط اتوبوس گرفتم. از ترافیک وحشت کردم. گشتم دنبال قطار. برخلاف انتظارم بلیط قطار پیدا کردم و گرفتم؛ اتوبوس رو کنسل کردم.
بعد از شام نشستم با خیال راحت بازی سنگال و بلژیک رو ببینم که بعدش ۴ ساعتی بخوابم و راه بیوفتم. اول بازی با خودم و دوستم شرط بستم که بازی میشه ۲-۱ به نفع سنگال. با بازی فوقالعادهی سنگال در نیمهی اول، شک به دلم راه دادم و از یه دونه گل بلژیک ناامید شدم. در ده دقیقهی آخر ۹۰ دقیقهی اول بازی، بلژیک گل زد و تا اومدم خوشحالی کنم برای ۲-۱ شدن بازی، یه گل دیگه هم زد و شد ۲-۲. حرصم گرفت. در وقت اضافه مطمئن شدم بازی به پنالتی کشیده میشه ولی خب باز هم در چند دقیقهی آخر، بلژیک یه گل دیگه زد و سنگال حذف شد. همهچیز بازی غیرمنتظره بود. ۵ صبح باید میرفتم راهآهن و تا ۲ داشتم فوتبال میدیدم. فوتبالی که ۱۳۰ دقیقه شده بود و هی تموم نمیشد و نمیشد ولش کنی. بعد از فوتبال هم با دوستم بازی کردیم و اطراف ۳ خوابیدیم. | 4 398 |
| 19 | 🐓 | 1 541 |
| 20 | Allez allez allez les bleus | 1 545 |
