en
Feedback
paperback

paperback

Open in Telegram

“Don’t tell me what I’m doing; I don’t want to know.” - Federico Fellini

Show more
9 283
Subscribers
+524 hours
+197 days
+35130 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+304
in 4 channels
June '26
+615
in 19 channels
Get PRO
May '26
+148
in 0 channels
Get PRO
April '26
+65
in 0 channels
Get PRO
March '26
+22
in 0 channels
Get PRO
February '26
+195
in 5 channels
Get PRO
January '26
+472
in 47 channels
Get PRO
December '25
+159
in 19 channels
Get PRO
November '25
+122
in 4 channels
Get PRO
October '25
+115
in 1 channels
Get PRO
September '25
+207
in 6 channels
Get PRO
August '25
+176
in 9 channels
Get PRO
July '25
+167
in 3 channels
Get PRO
June '25
+310
in 18 channels
Get PRO
May '25
+279
in 20 channels
Get PRO
April '25
+158
in 13 channels
Get PRO
March '25
+172
in 4 channels
Get PRO
February '25
+170
in 6 channels
Get PRO
January '25
+242
in 23 channels
Get PRO
December '24
+418
in 7 channels
Get PRO
November '24
+239
in 7 channels
Get PRO
October '24
+336
in 16 channels
Get PRO
September '24
+342
in 23 channels
Get PRO
August '24
+661
in 40 channels
Get PRO
July '24
+457
in 30 channels
Get PRO
June '24
+532
in 30 channels
Get PRO
May '24
+428
in 19 channels
Get PRO
April '24
+671
in 18 channels
Get PRO
March '24
+453
in 22 channels
Get PRO
February '24
+408
in 16 channels
Get PRO
January '24
+445
in 24 channels
Get PRO
December '23
+439
in 10 channels
Get PRO
November '23
+215
in 10 channels
Get PRO
October '23
+91
in 3 channels
Get PRO
September '23
+198
in 0 channels
Get PRO
August '23
+230
in 0 channels
Get PRO
July '23
+410
in 0 channels
Get PRO
June '23
+344
in 0 channels
Get PRO
May '23
+130
in 0 channels
Get PRO
April '23
+171
in 0 channels
Get PRO
March '23
+440
in 0 channels
Get PRO
February '23
+127
in 0 channels
Get PRO
January '23
+281
in 0 channels
Get PRO
December '22
+107
in 0 channels
Get PRO
November '22
+44
in 0 channels
Get PRO
October '22
+6
in 0 channels
Get PRO
September '22
+321
in 0 channels
Get PRO
August '22
+175
in 0 channels
Get PRO
July '22
+157
in 0 channels
Get PRO
June '22
+190
in 0 channels
Get PRO
May '22
+109
in 0 channels
Get PRO
April '22
+278
in 0 channels
Get PRO
March '22
+155
in 0 channels
Get PRO
February '22
+113
in 0 channels
Get PRO
January '22
+194
in 0 channels
Get PRO
December '21
+185
in 0 channels
Get PRO
November '21
+135
in 0 channels
Get PRO
October '21
+153
in 0 channels
Get PRO
September '21
+274
in 0 channels
Get PRO
August '21
+102
in 0 channels
Get PRO
July '21
+237
in 0 channels
Get PRO
June '21
+110
in 0 channels
Get PRO
May '21
+63
in 0 channels
Get PRO
April '21
+95
in 0 channels
Get PRO
March '21
+141
in 0 channels
Get PRO
February '21
+88
in 0 channels
Get PRO
January '21
+167
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 619
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
22 July+4
21 July+6
20 July+10
19 July+2
18 July+10
17 July+10
16 July+8
15 July+12
14 July+14
13 July+15
12 July+12
11 July+11
10 July+14
09 July+5
08 July+2
07 July+24
06 July+4
05 July+13
04 July+12
03 July+28
02 July+78
01 July+10
Channel Posts
ای بابا. من که بدم نمیاد اسپانیا برد (((:

2
کیجا به مازندرانی یعنی دختر.
674
3
مبارکه
947
4
کدوم؟
1 836
5
🌠🌠🌠🌠
1 111
6
فوتبال می‌بینم که سر کلاس فرانسه با بچه‌ها درباره‌ی فوتبال حرف بزنیم و هر موقع که سوالی رو جواب نمی‌دن آهنگ کیلیان دیکتاتور رو می‌ذارم تا از ام‌باپه بترسن و جواب بدن.
462
7
آخه واقعاً تو فوتبال دیگه باید گرم و نمایشی و سرگرم‌کننده بود. همون‌طور که برزیلی‌ها هستن. خون‌سردی هالند حرصم رو در میاره. گل دومش امشب مثلاً خیلی رومخم بود
1
8
نه نروژ رو دوست دارم، نه انگلیس رو و نه فرانسه. الان فقط آرژانتین رو دوست دارم ولی خب به نظرم همچنان فرانسه لایق‌تره
504
9
بدم میاد خیلی
555
10
‎ بیا طرفدار نروژ بشیم.
522
11
طرفدار برزیل بودن واقعاً سخته
1 153
12
@litera9 سگ و زمستان بلند. شهرنوش پارسی پور. تهران: اسپرک، 1369 "چاپ2".
8 169
13
💞💞💞
1 137
14
مسیر این‌قدر قشنگه که خوش‌حالم دوربینم خرابه و ازش عکس نمی‌گیرم. موندن خوبه، نموندن یه جور دیگه خوبه. یکی بهت ارتباط می‌ده، یکی بهت استقلال. یکی بهت آزادی بعد از دل کندن رو یادآوری می‌کنه، یکی بهت یادآوری می‌کنه فقط خودت باشی کیف نمی‌ده. تا این‌جا، من یکی که همیشه چند پاره بودم و در حال ایجاد تعادل و این هم یکی از مهم‌ترین چند پارگی‌هام: تعادل بین موندن و رفتن.
9 850
15
صبحونه و «کاش شروع نمی‌کردم به تعریف کردن». چیز بعدی که خیلی بهم جون داد، صبحونه خوردن با غریبه‌ای در قطار بود. هم‌کوپه‌ای‌هام یه مادربزرگ و نوه‌اش، و یه خانم محبجه‌ان. خانم محجبه حسابی از دست کوپه‌های دیگه که دارن شادی می‌کنن کلافه‌ست و می‌خواد مامور قطار رو صدا کنه و بگه «فضا عمومیه، من می‌خوام استراحت کنم». مادربزرگ می‌گه: همین که شادی می‌کنن فوق‌العاده‌ست. من می‌گم: آره ولی جالبه این انرژی واقعاً. من ۵ صبح نمی‌تونم، باید کم‌کم لود شم. مادربزرگ: این نشونه‌ی جوونیه. الان بری تو کوپه‌ی این‌ها، می‌بینی همه‌شون بالای ۴۰ سالن. هم‌سن ما که می‌شی خودبه‌خود ۴ صبح لودشده‌ای! گفتم: آخجون! (مشکل فشار خواب هم حل شد) با نوه که پسر جوونیه، تصادفی یه سینی داشتیم. یه سینی، دو تا پنیر کوچک، دو تا کره‌ی کوچک، یه لیوان نسکافه، یه لیوان چای کیسه‌ای، مقدار خوبی نون لواش. در سکوت، روبه‌هم، صبحونه خوردیم و از تقارن داشتن حرکتات دست‌هامون خوشم می‌اومد و برام سینمایی بودم. یادم اومد که قطار سینمایی‌ترین مکان جهانه— در حرکت و تصادف با سینما مشترکه. بعدش هم فکر کردم حالا با این متنی که شروع کردم، چی کار کنم؟ طولانیه، خلاقانه‌ نیست، صرفاً داره پشت هم تعریف می‌کنه و اصلاً بهتره که آدم درباره‌ی این چیزها حرف نزنه. خودت فقط در اون لحظه‌ها می‌فهمی چرا به وجد اومدی و کلمه کردن زیبایی مثل کلمه کردن رنج، گاهی اوقات کار زشتیه! حق مطلب رو ادا نمی‌کنه. پس باید چی کار کرد؟ کم‌تر حرف زد، بیشتر نگاه کرد، متن رو پاک نکرد که شاید برای کسی که هنوز در زمستونه، یادآوری شه فصل‌ها تغییر می‌کنن. و دوباره، نوشت؛ این بار برای ادامه دادن زیبایی یا تولید و بازتولید این فضا: نور طلایی طلوع خورشید و نه برای گیر انداختن و آرشیو کردنش که بعد فقط فکر کنی: «این‌که حق مطلب رو ادا نمی‌کنه» زنده باد تصادف.
8 266
16
خورشید و قطار — خانم عجله که نداری؟ پنچری رو بگیرم؟ — نه، ۵:۲۰ هم راه‌آهن باشم خوبه. — خب زده ۱۰ دقیقه دیگه می‌رسیم و الان ساعت پنجه. ۵ دقیقه‌ای اوکی می‌شه و می‌ریم. — باشه [۱۰ دقیقه بعد] — خانم این خیلی خرابه، اسنپ بگیرم براتون؟ — ممنونم، خودم می‌گیرم — ببخشید واقعاً — نه، پیش میاد کنار متروی تربیت مدرس پیاده شدم و فکر کردم همیشه یه طوری من در همین مسیر، یه جایی نزدیک امیرآباد باید منتظر بمونم. حتی وقتی دیگه دانشجو نیستم. اسنپ بعدی که اومد، داشتم با صدای بلند آهنگ ترکی گوش می‌داد پس هدفون گذاشتم. و این بار تمام راه با خورشید احساساتی شدم! دیگه حسابی از دست خودم کلافه شده بودم. طلوع رو بیشتر از غروب دوست دارم— به‌خاطر سبکی. دست‌هام زیر نور صبح خورشید طلایی شده بود و داشتم فکر می‌کردم که چه‌قدر عاشق زندگی‌ام. عاشق زمین در واقع. و چه‌قدر راحت وقتی حال آدم بده، هیچ‌کدوم از این زیبایی‌ها دیگه براش فایده‌ای نداره. در حافظه‌ام، در زمستون گذشته، خورشید اصلاً طلوع نکرده. همه‌اش تاریکه. زمستون هم سوار قطار شدم، به سمت بندرعباس، ولی چرا اون موقع برای صدمین بار از دیدن قطارها ذوق نکرده بودم؟ زندگی فوق‌العاده‌ست ولی واقعاً می‌تونی این رو بلند بگی؟ طلوع خورشید زیباست، شلیل خوش‌مزه‌ست، بغل بیشتر اوقات کافیه، پولت خرج تصادف‌هایی شه که باعث می‌شن بیشتر در راه بمونی و اتفاقاً دیرتر برسی، می‌ارزه— ولی می‌شه بلند گفتشون؟ فکر نمی‌کنم. وقتی رسیدم به میدون راه‌آهن، هندزفیریم رو در اوردم و راننده داشت به زد بازی گوش می‌داد و دقیقاً این‌جای آهنگ بود: «تنها مشکل اینه که تحت فشار خوابیم.» باهاش موافق بودم. از بین ده‌ها مسلمون محجبه‌ای که برای «مراسم» تازه به تهران رسیده بودن، رد شدم و بدون چک شدن رفتم سوار قطار شدم!
5 627
17
ماه و کوه ۴:۳۰ بیدار شدم. تو تخت اسنپ زدم. وقتی اسنپ قبول کرد، تازه پا شدم و لباس پوشیدم. امیدوار بودم قبول نکنه و به قطار نرسم و بخوابم. اما بعد از ۵-۶ دقیقه انتظار قبول کرد. لباس که پوشیدم و وسایلم رو برداشتم، دیدم اسنپ لغو کرده. باز اسنپ زدم و کسی قبول نمی‌کرد، دکمه‌ی شلوارم رو باز کردم و داشتم درش می‌اوردم که باز بپرم تو تخت که اسنپ قبول کرد. راننده، یه آقایی بود با پیراهن آبی و جین. ۵۰ و خرده‌ای ساله. دکمه‌های پیراهنش تا سینه‌اش باز بود، موهاش جوگندمی بود، یه کمی شبیه به پیرمردهای ایتالیایی بود. ماشینش هم تمیز بود و ساکت. تا راه افتاد به این فکر کردم که چرا وقتی می‌خوابی ۵ صبح فرق داره؟ بارها ۵ صبح از مهمونی برمی‌گردی، پرنده‌ها دارن می‌خونن و هوا داره روشن می‌شه و خسته و خوش‌حالی و می‌خوای خودت رو زودتر به تخت برسونی. اما وقتی تازه ۵ صبح می‌زنی بیرون و قبلش خوابیده بودی، وزن هوا و زندگی فرق داره. انگار شخصیت اصلی یه فیلمی چیزی می‌شی. فوراً دوربین میاد پشتت: تنها می‌شی و مستقل و ماجراجو و احساس قدرت می‌کنی. تمام دنیا مال تو می‌شه. فقط چون ۵ صبح از تخت دل کندی! پوف! باد می‌خورد به صورتم، نور طلایی بود، لبخند می‌زدم و خوش‌حال بودم. کوه‌های سمت غرب رو که دیدم باز بغض کردم. ماه کنارشون بود و تهران از همیشه زیباتر بود. حوصله نداشتم گریه کنم ولی وقتی برای دومین بار در ۲۴ ساعت، به‌خاطر زیبایی زمین و آسمون، گریه کردم هم خودم رو سرزنش نکردم. دیدم زده ۱۰ دقیقه دیگه می‌رسم، تو دلم آرزو کردم مسیر طولانی‌تر شه. خیابون‌ها خالی‌ان و می‌خوام بیشتر بیرون باشم! همون موقع ماشین پنچر شد!
8 212
18
رنگین کمون و فوتبال اول رنگین کمون دیدم. با دوستم رفتیم راه بریم؛ غروب، وقتی آفتاب تقریباً رفته بود، در تهران رنگین کمون در اومده بود! ۳-۴ دقیقه‌ای جلوش ایستادم و به وجد اومدم. بغض کردم و بعد دوییدم دنبال دوستم که بغض نکرده بود. برخلاف میلم نسبت به خارج شدن از تهران، خودم رو قانع کردم که فقط یه هفته‌ست و می‌تونم آفتاب بگیرم و بهتره برم چون در تهران مجبور می‌شم تو خونه‌ بمونم، اونم خونه‌ی دوستم و نه خودم. بلیط اتوبوس گرفتم. از ترافیک وحشت کردم. گشتم دنبال قطار. برخلاف انتظارم بلیط قطار پیدا کردم و گرفتم؛ اتوبوس رو کنسل کردم. بعد از شام نشستم با خیال راحت بازی سنگال و بلژیک رو ببینم که بعدش ۴ ساعتی بخوابم و راه بیوفتم. اول بازی با خودم و دوستم شرط بستم که بازی می‌شه ۲-۱ به نفع سنگال. با بازی فوق‌العاده‌ی سنگال در نیمه‌ی اول، شک به دلم راه دادم و از یه دونه گل بلژیک ناامید شدم. در ده دقیقه‌ی آخر ۹۰ دقیقه‌ی اول بازی، بلژیک گل زد و تا اومدم خوش‌حالی کنم برای ۲-۱ شدن بازی، یه گل دیگه هم زد و شد ۲-۲. حرصم گرفت. در وقت اضافه مطمئن شدم بازی به پنالتی کشیده می‌شه ولی خب باز هم در چند دقیقه‌ی آخر، بلژیک یه گل دیگه زد و سنگال حذف شد. همه‌چیز بازی غیرمنتظره بود. ۵ صبح باید می‌رفتم راه‌آهن و تا ۲ داشتم فوتبال می‌دیدم. فوتبالی که ۱۳۰ دقیقه شده بود و هی تموم نمی‌شد و نمی‌شد ولش کنی. بعد از فوتبال هم با دوستم بازی کردیم و اطراف ۳ خوابیدیم.
4 608
19
🐓
1 541
20
Allez allez allez les bleus
1 545