دلشکسته76b♥
Kanalga Telegram’da o‘tish
+چرا کشتیش؟!⏳ _چون عضو کانال دلشکسته 76b نبود عکس پروف🌃 موزیک روز🎶 ویس های باحال🎧 متن های جذاب📃 عاشقانه 😍 طنز 😂 مدیر: @Hosein8730 ادمین: @Miss_m_80_m_74 پخش شه لطفا👈 https://telegram.me/delshkaste76b
Ko'proq ko'rsatish1 224
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
1 224
❣خـدایا
فردا و فرداهایم را به تو میسپارم
به رحمتت ایمان دارم.
شب فرصتی ست تا
به رؤیاهایمان فکر کنیم
شاید صبحِ فردا
محال ترین آرزویمان
برآورده شود ...
شبتون پر از آرامش
فرداتون پر از معجزه الهی
1 224
میخوامت حتی به غلط
شبتون بخیرونیکی کلبه دلتان همیشه آرام
𒌍꯭🆂.꯭𝅱.𝅲.꯭𝅱.𝅰.𝅯.𝅮.꯭.𓅃꯭𒌍
1 224
شب را با طنین صدایت به تیرگی چشمانم میرسانم «شبت بخیر» ماهنشین دل بی نفس ما...
♡჻ᭂ࿐✰
1 224
💋💋:💋💋
تمام دارایی من
قلــــبی است که در سینه دارم
و برای تو می تپد
این آهنگ رو تقـدیم ڪن به ڪسی ڪه
دوسش دارے در ساعت صفر عاشقی
1 224
❤️❤️:❤️❤️
عاشقی را
اینگونه دوست می دارم؛
ایستاده در بلندای زمان
در آغوش هم
بی خیالِ گذرِ ثانیه ها
در صفر عاشقی.
1 224
.
.. ' 12 '..
9- ⇧ -3
' . 6 . '
سـاعتـــ عـاشقــــــــے
❣️00:00❣️
صدایم ڪڹ ، چو لب
وا مـے ڪنـےعشق است
خودت را در دلم
جا مـےِ ڪنے عشق است
تو با شرم
قشنڪَِ عمق چشمانت
مرا وقتے تماشا
مـے ڪنے عشق است
❤️❤️:❤️❤️
1 224
❤️❤️⏰❤️❤️
در صفحہ شطرنج زندگیم
تمام مهرہ هایم مات مهربانیت شد
و من با اسب سفید قلبم بہ سوے تو تاختم
تا بگویم:
شاه_دلم_دوستت_دارم
مــال_خـــودمـــے ..
صفرعاشقے مبارڪ عشقم
❤️❤️::❤️❤️
1 224
باهـــــم بودن آدمها
نه به نزدیڪــے "تـــــن"هاست
ڪه به نزدیـــڪے "دل"هاست.
"دل "اگـــــر بخواهد
"فاصـــــله"ها بے معناست
1 224
عشق جان
برایم کمى تعهد بیاور
تعهدى از جنس نرفتن و ماندن
که اعتبارش از
هر دوست داشتنى بالاتر است
1 224
غمگینم مثل شهریار وقتی که گفت :
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود؟ و چرا نیست...
1 224
مگر می شود
تو باشی دل برود جای دگر
تو قشنگ ترین دلبر دلداده منی
❤️🫶💋
1 224
اسطــوره_ قسمت_171
همه چیز را می شنیدم. می فهمیدم، اما زبانم نمی چرخید. نمی توانستم حرف بزنم.
مجبورم کردند شربت را تا ته بنوشم و با دستمال خیس صورت و گردنم را پاك کردند.
- چقدر بدنش سرده مامان. نبریمش بیمارستان؟
- چیزیش نیست. فشارش افتاده. شایدم گرما زده شده.
گرما زده نبودم. دل زده بودم.
- کمک کن ببریمش تو اتاقت. یه کم دراز بکشه بهتره.
درازم کردند. تبسم جوراب هایم را درآورد و زیر پایم بالش گذاشت. مادرش دستمال نمدار را روي پیشانی ام می کشید و بادم
می زد. دلم نمی خواست چشمانم را ببندم. تمام طول راه، راهی که ساعت ها پیاده طی اش کرده بودم، حتی پلک نزدم. چشم
که می بستم حتی به اندازه پلک زدن، کابوس بر می گشت. هیولاها به سمتم حمله می کردند و دستان بزرگشان را دور گلویم
می گذاشتند و با تمام قدرت راه نفسم را بند می آوردند، اما در مقابل دستان نوازشگر و مهربان خاله مریم و "هیش هیش"
گفتن هاي مادرانه اش کم آوردم و تسلیم شدم. نمی دانم خواب بود یا بیهوشی یا مرگ! هر چه بود اولین صحنه اش با دیاکو
شروع شد و صداي گیرایش.
- برف ها یخ بستن. قدم هات رو محکم تر بردار دختر خانوم.
شاداب:
خانه تبسم تنها جایی بود که می توانستم میان اتاق هاي روشن و دلبازش بدون محدودیت و پرسش و پاسخ هاي مادر، بیتوته
کنم. نمی دانم با چه قدرتی خودم را تا آنجا کشانده بودم اما به محض این که زنگ زدم توان از پاهاي خسته و تاول زده ام
رفت و براي سرپا ماندن از لوله گاز کنار در آویزان شدم. صداي خاله مریم توي کوچه پیچید.
- بله؟
صدایم را صاف کردم و گفتم:
- منم خاله. شاداب!
شاداب بودم. شادابی که از "من" بودنش هیچ نمانده بود.
- خوش اومدي عزیزم. بیا تو.
کاش آیفون نداشتند! شاید کسی که براي باز کردن در می آمد دستی زیر بغلم می انداخت و کمکم می کرد. کاش این کوله
این قدر به شانه هاي نحیفم فشا نمی آورد! کاش راه رفتن انقدر سخت نبود! کاش مادرم اینجا بود! کاش امروز به آن شرکت
نرفته بودم! کاش روزم انقدر سیاه نبود! کاش کف پاهایم اینقدر زق زق نمی کرد! کاش هوا انقدر گرم نبود! کاش دندان هایم
از سرما نمی لرزیدند! کاش چیزي به نام عرق وجود نداشت! کاش مجبور نبودم مقنعه بپوشم! کاش یقه مانتویم اینقدر تنگ
نبود! کاش نفس کشیدن انقدر دردناك نبود! کاش ...
- خاك بر سرم شاداب. تو چرا این شکلی شدي؟
کاش خاله مریم سوال نپرسد! کاش هیچ کس سوال نپرسد!
1 224
اسطــوره_ قسمت_170
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
شاداب:
خانه تبسم تنها جایی بود که می توانستم میان اتاق هاي روشن و دلبازش بدون محدودیت و پرسش و پاسخ هاي مادر، بیتوته
کنم. نمی دانم با چه قدرتی خودم را تا آنجا کشانده بودم اما به محض این که زنگ زدم توان از پاهاي خسته و تاول زده ام
رفت و براي سرپا ماندن از لوله گاز کنار در آویزان شدم. صداي خاله مریم توي کوچه پیچید.
- بله؟
صدایم را صاف کردم و گفتم:
- منم خاله. شاداب!
شاداب بودم. شادابی که از "من" بودنش هیچ نمانده بود.
- خوش اومدي عزیزم. بیا تو.
کاش آیفون نداشتند! شاید کسی که براي باز کردن در می آمد دستی زیر بغلم می انداخت و کمکم می کرد. کاش این کوله
این قدر به شانه هاي نحیفم فشا نمی آورد! کاش راه رفتن انقدر سخت نبود! کاش مادرم اینجا بود! کاش امروز به آن شرکت
نرفته بودم! کاش روزم انقدر سیاه نبود! کاش کف پاهایم اینقدر زق زق نمی کرد! کاش هوا انقدر گرم نبود! کاش دندان هایم
از سرما نمی لرزیدند! کاش چیزي به نام عرق وجود نداشت! کاش مجبور نبودم مقنعه بپوشم! کاش یقه مانتویم اینقدر تنگ
نبود! کاش نفس کشیدن انقدر دردناك نبود! کاش ...
- خاك بر سرم شاداب. تو چرا این شکلی شدي؟
کاش خاله مریم سوال نپرسد! کاش هیچ کس سوال نپرسد!
صداي سرخوش تبسم را شنیدم.
- به به شاداب خانوم. خوش ...
مکث کرد و سپس به سمتم دوید.
- اي واي! شاداب چی شدي؟
هیچی نشده بود. فقط خوابم می آمد.
تبسم و مادرش هر کدام زیر یک بازویم را گرفتند و کمک کردند تا روي مبل بنشینم. تبسم مقنعه را از سرم برداشت و دکمه
هاي مانتویم را باز کرد و مرتب می گفت:
- شاداب؟ شاداب جونم؟ چی شده؟ چه بلایی سرت اومده؟ کسی مزاحمت شده؟ فشارت افتاده؟ بمیرم الهی! این چه ریخت و
قیافه ایه؟ آخه کی اذیتت کرده؟
خاله مریم برایم شربت بیدمشک و گلاب آورد. دستش را زیر سرم گذاشت و لیوان را به لبم چسباند. مایع چسبناك از کنار لبم
راه گرفت و روي گردنم ریخت و حس تلخ لوچی را هم به حس هاي بدم اضافه کرد. صداي عصبی اش را شنیدم.
- یه دقیقه زبون به دهن بگیر دختر. مگه نمی بینی از حال رفته؟
از حال نرفته بودم. همه چیز را می شنیدم. می فهمیدم، اما زبانم نمی چرخید. نمی توانستم حرف بزنم.
1 224
اسطــوره_ قسمت_169
غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق
عاشق و خرسند
دلش خوش نبود. هیچ دل خوشی در این دنیا نداشت. همه زندگی اش من بودم. برادري از دست رفته و بدتر از خودش. گاهی
متحیر می ماندم که دیاکو واقعا به چه امیدي، به چه انگیزه اي انقدر محکم می جنگد و تحمل می کند؟ چه مانده که به
خاطرش از پا نمی نشیند و دست از مبارزه بر نمی دارد؟ چه مانده؟ از خودش چه مانده؟ از من چه مانده؟ از ما چه مانده؟
بی حرف به سمت اتاقش رفت. نرسیده به در ایستاد و گفت:
- تو برو به کارت برس. من خوبم! فقط هر موقع رسیدي کرج یه اس ام اس بده.
باز هم نگران من بود. کی این مسئولیت و نگرانی رهایش می کرد؟ تا کی باید به فکر هر کسی به جز خودش می بود؟
- من اینجا می مونم. یه کم بخواب. بیدار که شدي با هم حرف می زنیم.
سرش را تکان داد و گفت:
- باشه. پس بیکار نشین. یه جاي مطمئن و امن واسه شاداب پیدا کن.
چه می دانست دیاکو که تنها جاي مطمئن و امنی که در این شهر سراغ داشتم شانه هاي مقتدر و مردانه او بود؟
- تو نگران شاداب نباش. اون با من. فقط بخواب.
نگاهم کرد. چقدر چشمانش شبیه من شده بود. دو گودال سیاه و عمیق!
- دانیار؟
جواب ندادم، اما چند قدم به سمتش برداشتم. لبخندش جان نداشت.
- هیچ وقت از این که نجاتت دادم پشیمون نشدم.
بی اختیار چشمانم را محکم روي هم فشردم و گفتم:
- چیزي لازم داشتی صدام کن.
به فردا دل خوشم
شاید که با فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه
شب و با رنج تنهایی من سر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
شاداب:
1 224
همیشه یک دلیل هست
برای اینکه کسی را
غیر معمولی دوست بداریم
مثلا لبخندش
مثلا چشمهایش
مثلا حرفهایش.💕
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
