ch
Feedback
دلشکسته76b♥

دلشکسته76b♥

前往频道在 Telegram

+چرا کشتیش؟!⏳ _چون عضو کانال دلشکسته 76b نبود عکس پروف🌃 موزیک روز🎶 ویس های باحال🎧 متن های جذاب📃 عاشقانه 😍 طنز 😂 مدیر: @Hosein8730 ادمین: @Miss_m_80_m_74 پخش شه لطفا👈 https://telegram.me/delshkaste76b

显示更多
1 224
订阅者
+124 小时
+47
无数据30
帖子存档
❣خـدایا فردا و فرداهایم را به تو میسپارم به رحمتت ایمان دارم. شب فرصتی ست تا به رؤیاهایمان فکر کنیم شاید صبحِ فردا محال ترین
خـدایا فردا و فرداهایم را به تو میسپارم به رحمتت ایمان دارم. شب فرصتی ست تا به رؤیاهایمان فکر کنیم شاید صبحِ فردا محال ترین آرزویمان برآورده شود ... شبتون پر از آرامش فرداتون پر از معجزه الهی

میخوامت حتی به غلط شبتون بخیرونیکی کلبه دلتان همیشه آرام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎𒌍꯭🆂.꯭𝅱.𝅲.꯭𝅱.𝅰.𝅯.𝅮.꯭.‌𓅃꯭‌𒌍

شب را با طنین صدایت به تیرگی چشمانم میرسانم «شبت بخیر» ماه‌نشین دل بی نفس ما... ♡჻ᭂ࿐✰

💋💋:💋💋 تمام دارایی من قلــــبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد ‌این آهنگ رو تقـدیم ڪن به ڪسی ڪه دوسش دارے در ساعت صفر عاشقی

❤️❤️:❤️❤️ عاشقی را اینگونه دوست می دارم؛ ایستاده در بلندای زمان در آغوش هم بی خیالِ گذرِ ثانیه ها در صفر عاشقی. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌

. .. ' 12 '.. 9- ⇧ -3 ' . 6 . ' سـاعتـــ عـاشقــــــــے ❣️00:00❣️ صدایم ڪڹ ، چو لب وا مـے ڪنـےعشق است خودت را در دلم جا مـےِ ڪنے عشق است تو با شرم قشنڪَِ عمق چشمانت مرا وقتے تماشا مـے ڪنے عشق است ❤️❤️:❤️❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

❤️❤️⏰❤️❤️ در صفحہ شطرنج زندگیم تمام مهرہ هایم مات مهربانیت شد و من با اسب سفید قلبم بہ سوے تو تاختم تا بگویم: شاه_دلم_دوستت_دارم مــال_خـــودمـــے .. صفرعاشقے مبارڪ عشقم ❤️❤️::❤️❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

باهـــــم بودن آدمها نه به نزدیڪــے "تـــــن"هاست ڪه به نزدیـــڪے "دل"هاست. "دل "اگـــــر بخواهد "فاصـــــله"ها بے معناست ‌‎‌
باهـــــم بودن آدمها نه به نزدیڪــے "تـــــن"هاست ڪه به نزدیـــڪے "دل"هاست. "دل "اگـــــر بخواهد "فاصـــــله"ها بے معناست ‌‎‌‎‌

عشق جان برایم کمى تعهد بیاور تعهدى از جنس نرفتن و ماندن که اعتبارش از هر دوست داشتنى بالاتر است

نوشته بهتر از گردن يار داريم مگه؟ بله، گردن گوسفند يا گوساله. با باقالی‌پلو.😁

چه‌ جوری روی شما کراش میزنن ؟ به ما حتی یه چشمکم نمیزنن😐

‌ غمگینم مثل شهریار وقتی که گفت : آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود؟ و چرا نیست...

به خاطر مردم تغییر نکن ! این جماعت هر روز تو را جور دیگری میخواهند...✌️

مگر می شود تو باشی دل برود جای دگر تو قشنگ ترین دلبر دلداده منی ❤️🫶💋 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تمـــــام دارایی مڹ😍 قلبـــی است❤️ ڪه در سیــــنه دارم🥰 و براے تـــ❤ـــو می تَپَد

اسطــوره_ قسمت_171 همه چیز را می شنیدم. می فهمیدم، اما زبانم نمی چرخید. نمی توانستم حرف بزنم. مجبورم کردند شربت را تا ته بنوشم و با دستمال خیس صورت و گردنم را پاك کردند.  - چقدر بدنش سرده مامان. نبریمش بیمارستان؟ - چیزیش نیست. فشارش افتاده. شایدم گرما زده شده.  گرما زده نبودم. دل زده بودم. - کمک کن ببریمش تو اتاقت. یه کم دراز بکشه بهتره.  درازم کردند. تبسم جوراب هایم را درآورد و زیر پایم بالش گذاشت. مادرش دستمال نمدار را روي پیشانی ام می کشید و بادم  می زد. دلم نمی خواست چشمانم را ببندم. تمام طول راه، راهی که ساعت ها پیاده طی اش کرده بودم، حتی پلک نزدم. چشم  که می بستم حتی به اندازه پلک زدن، کابوس بر می گشت. هیولاها به سمتم حمله می کردند و دستان بزرگشان را دور گلویم می گذاشتند و با تمام قدرت راه نفسم را بند می آوردند، اما در مقابل دستان نوازشگر و مهربان خاله مریم و "هیش هیش" گفتن هاي مادرانه اش کم آوردم و تسلیم شدم. نمی دانم خواب بود یا بیهوشی یا مرگ! هر چه بود اولین صحنه اش با دیاکو شروع شد و صداي گیرایش. - برف ها یخ بستن. قدم هات رو محکم تر بردار دختر خانوم. شاداب: خانه تبسم تنها جایی بود که می توانستم میان اتاق هاي روشن و دلبازش بدون محدودیت و پرسش و پاسخ هاي مادر، بیتوته کنم. نمی دانم با چه قدرتی خودم را تا آنجا کشانده بودم اما به محض این که زنگ زدم توان از پاهاي خسته و تاول زده ام  رفت و براي سرپا ماندن از لوله گاز کنار در آویزان شدم. صداي خاله مریم توي کوچه پیچید. - بله؟  صدایم را صاف کردم و گفتم: - منم خاله. شاداب!  شاداب بودم. شادابی که از "من" بودنش هیچ نمانده بود. - خوش اومدي عزیزم. بیا تو.  کاش آیفون نداشتند! شاید کسی که براي باز کردن در می آمد دستی زیر بغلم می انداخت و کمکم می کرد. کاش این کوله  این قدر به شانه هاي نحیفم فشا نمی آورد! کاش راه رفتن انقدر سخت نبود! کاش مادرم اینجا بود! کاش امروز به آن شرکت  نرفته بودم! کاش روزم انقدر سیاه نبود! کاش کف پاهایم اینقدر زق زق نمی کرد! کاش هوا انقدر گرم نبود! کاش دندان هایم از سرما نمی لرزیدند! کاش چیزي به نام عرق وجود نداشت! کاش مجبور نبودم مقنعه بپوشم! کاش یقه مانتویم اینقدر تنگ  نبود! کاش نفس کشیدن انقدر دردناك نبود! کاش ... - خاك بر سرم شاداب. تو چرا این شکلی شدي؟ کاش خاله مریم سوال نپرسد! کاش هیچ کس سوال نپرسد!

اسطــوره_ قسمت_170 دلم تنگه برادر جان  برادر جان دلم تنگه شاداب: خانه تبسم تنها جایی بود که می توانستم میان اتاق هاي روشن و دلبازش بدون محدودیت و پرسش و پاسخ هاي مادر، بیتوته کنم. نمی دانم با چه قدرتی خودم را تا آنجا کشانده بودم اما به محض این که زنگ زدم توان از پاهاي خسته و تاول زده ام  رفت و براي سرپا ماندن از لوله گاز کنار در آویزان شدم. صداي خاله مریم توي کوچه پیچید. - بله؟  صدایم را صاف کردم و گفتم: - منم خاله. شاداب!  شاداب بودم. شادابی که از "من" بودنش هیچ نمانده بود. - خوش اومدي عزیزم. بیا تو.  کاش آیفون نداشتند! شاید کسی که براي باز کردن در می آمد دستی زیر بغلم می انداخت و کمکم می کرد. کاش این کوله  این قدر به شانه هاي نحیفم فشا نمی آورد! کاش راه رفتن انقدر سخت نبود! کاش مادرم اینجا بود! کاش امروز به آن شرکت  نرفته بودم! کاش روزم انقدر سیاه نبود! کاش کف پاهایم اینقدر زق زق نمی کرد! کاش هوا انقدر گرم نبود! کاش دندان هایم از سرما نمی لرزیدند! کاش چیزي به نام عرق وجود نداشت! کاش مجبور نبودم مقنعه بپوشم! کاش یقه مانتویم اینقدر تنگ  نبود! کاش نفس کشیدن انقدر دردناك نبود! کاش ... - خاك بر سرم شاداب. تو چرا این شکلی شدي؟ کاش خاله مریم سوال نپرسد! کاش هیچ کس سوال نپرسد! صداي سرخوش تبسم را شنیدم.  - به به شاداب خانوم. خوش ... مکث کرد و سپس به سمتم دوید.  - اي واي! شاداب چی شدي؟ هیچی نشده بود. فقط خوابم می آمد.  تبسم و مادرش هر کدام زیر یک بازویم را گرفتند و کمک کردند تا روي مبل بنشینم. تبسم مقنعه را از سرم برداشت و دکمه  هاي مانتویم را باز کرد و مرتب می گفت: - شاداب؟ شاداب جونم؟ چی شده؟ چه بلایی سرت اومده؟ کسی مزاحمت شده؟ فشارت افتاده؟ بمیرم الهی! این چه ریخت و  قیافه ایه؟ آخه کی اذیتت کرده؟  خاله مریم برایم شربت بیدمشک و گلاب آورد. دستش را زیر سرم گذاشت و لیوان را به لبم چسباند. مایع چسبناك از کنار لبم  راه گرفت و روي گردنم ریخت و حس تلخ لوچی را هم به حس هاي بدم اضافه کرد. صداي عصبی اش را شنیدم. - یه دقیقه زبون به دهن بگیر دختر. مگه نمی بینی از حال رفته؟  از حال نرفته بودم. همه چیز را می شنیدم. می فهمیدم، اما زبانم نمی چرخید. نمی توانستم حرف بزنم.

اسطــوره_ قسمت_169 غمگینم برادر جان  از این تکرار بی رویا و بی لبخند چه تنهایی غمگینی که غیر از من  همه خوشبخت و عاشق  عاشق و خرسند دلش خوش نبود. هیچ دل خوشی در این دنیا نداشت. همه زندگی اش من بودم. برادري از دست رفته و بدتر از خودش. گاهی متحیر می ماندم که دیاکو واقعا به چه امیدي، به چه انگیزه اي انقدر محکم می جنگد و تحمل می کند؟ چه مانده که به  خاطرش از پا نمی نشیند و دست از مبارزه بر نمی دارد؟ چه مانده؟ از خودش چه مانده؟ از من چه مانده؟ از ما چه مانده؟ بی حرف به سمت اتاقش رفت. نرسیده به در ایستاد و گفت: - تو برو به کارت برس. من خوبم! فقط هر موقع رسیدي کرج یه اس ام اس بده. باز هم نگران من بود. کی این مسئولیت و نگرانی رهایش می کرد؟ تا کی باید به فکر هر کسی به جز خودش می بود؟ - من اینجا می مونم. یه کم بخواب. بیدار که شدي با هم حرف می زنیم. سرش را تکان داد و گفت: - باشه. پس بیکار نشین. یه جاي مطمئن و امن واسه شاداب پیدا کن. چه می دانست دیاکو که تنها جاي مطمئن و امنی که در این شهر سراغ داشتم شانه هاي مقتدر و مردانه او بود؟ - تو نگران شاداب نباش. اون با من. فقط بخواب. نگاهم کرد. چقدر چشمانش شبیه من شده بود. دو گودال سیاه و عمیق! - دانیار؟ جواب ندادم، اما چند قدم به سمتش برداشتم. لبخندش جان نداشت. - هیچ وقت از این که نجاتت دادم پشیمون نشدم. بی اختیار چشمانم را محکم روي هم فشردم و گفتم: - چیزي لازم داشتی صدام کن. به فردا دل خوشم  شاید که با فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه  شب و با رنج تنهایی من سر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه  دلم تنگه برادر جان  برادر جان دلم تنگه شاداب:

همیشه یک دلیل هست برای اینکه کسی را غیر معمولی دوست بداریم مثلا لبخندش مثلا چشم‌هایش مثلا حرف‌هایش.💕

کی فکرشُ می‌کرد بار شرم زنده بودن، انقد سنگین باشد. حیف شدیم حیف،