دلشکسته76b♥
رفتن به کانال در Telegram
+چرا کشتیش؟!⏳ _چون عضو کانال دلشکسته 76b نبود عکس پروف🌃 موزیک روز🎶 ویس های باحال🎧 متن های جذاب📃 عاشقانه 😍 طنز 😂 مدیر: @Hosein8730 ادمین: @Miss_m_80_m_74 پخش شه لطفا👈 https://telegram.me/delshkaste76b
نمایش بیشتر1 258
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
1 258
🖇️وقتی راه سخت میشود،
فقط همین را زمزمه میکنم:
"رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً"
خدایا خودت دستمان را بگیر
1 258
💫در این شب زیبـا
⭐️من دعایتان میکنم به خیر
💫نگاهتان میکنم به پاکی
⭐️یادتان میکنم به خوبی
💫هر جا هستید بهترینها را
⭐️برای تک تکتون آرزو دارم
💫شبتون خـوش و سراسر آرامش
💔 #دلشکســــتــــہ😔
1 258
عشق، مالکیت نیست که تو برای من باشی، و من برای تو. عشق یک همراهی زیباست. اوج همدلی دو انسان. همان لحظه که تمام هستی، به من و تو حسادت کنند
🌿 #آوای #لیلی 🌿
1 258
خواندنِ این ثانیہ ها سال
رد شدن از قفس
قافیہ هاست
صفر عاشقی
رنگ حضورِ منو توست
در پس زندگیِ در گذرا
صفرعاشقی
یعنے من یعنے تو
یعنے اینجا منوتو ما باشه
❤️❤️:❤️❤️
.◄𝄟♡︎᭄𝐒𝐎𝐅𝐈𝐀♡︎᭄𝄟
1 258
مگہ میشہ دل تورو نخواد💋
♥️خیلے میخوامت عزیززززززم♥️
჻ᭂ࿐✦💜❥✿
1 258
مـــےدونے چـــرا وقتــے
لـــ💋باے ڪــسے ڪــھ❣ دوســش دارے❤️
رو مےبوســــے🍃💞
چشات بستـــہ مـیشن❣
آخہ زیباترین لحظہ های زندگے آدما❣
حس کردنیہ نہ دیدنے❣
مثل لبای عشقم🥰🙈
♥️ .ٖ⃔༺ོ༅༻⃘⃕⃟
♥️♥️♥️♥️
1 258
🩷🩷🩷🩷
احساست را نفس مےڪشم
نگاهت را مےخوانم
قلب تـرا مے نوازم
سڪوتت را مےشنوم
من تو را عاشقانہ میپرستم♥️
✨ᏞOVᎬ✨
1 258
❤️❤️:❤️❤️
ساعت عاشقی
تنهایت نمیگذارم...
حتی اگر
تقدیرم
با " تـ.ـو"نباشد
" اما من با تـ.ــوام "...💋
🅰♥️
Love💋
1 258
💙💙💙💙
تووویــے ڪہ واســم
عـزیـزتـࢪینــے ♡
هیچــوقــت شــڪ نڪـن
بہ عشــق مـــن ♡
تقدیم بہ عشق جانم❤️
🅰♥️
مخاطب خاص داره
1 258
میـــبوسمت...
بگذار با عشــــقِ تــــو
رســــوای عـالـم شــوم ...
کـه بـا عشـق تو
رســوا شدن عجیب
دلچســـب اســت ...
🌹🌹
1 258
اورییم آی گوزلی یاریم
منی الدین بیر دلی یاریم
آی دان دا گوزل،
سنه حیران دی ملک لر..
🌹🌹
1 258
اسطــوره_ قسمت_497
- خیلی خوشگل شدي شاداب.
سینه ام را چنگ زدم. از پشت دستش را دور گردنم انداخت..
سینه ام را چنگ زدم. از پشت دستش را دور گردنم انداخت.
- معرکه شدي. محشر!
دستم را روي گونه تبسم گذاشتم و گفتم:
- خیلی زحمت کشیدي. شرمنده.
ضربه آرامی به شانه ام زد و گفت:
- برو بابا. چه لفظ قلمی واسه من حرف می زنه. پاشو یه چرخ بزن ببینمت.
تعادل نداشتم. پاهایم متزلزل بودند.
- چته؟ چرا انقدر هول کردي؟
آب دهانم را قورت دادم.
- یه کم استرس دارم.
دورم چرخید و گفت:
- استرس واسه چی؟ استرس اصلی مال شب عروسیه که خاك بر سرت میشه. الان میري یه امضا می دي و والسلام.
چپ چپ نگاهش کردم. ناي اعتراض به بی ادبی اش را نداشتم.
- ها؟ چیه چشاتو بابا قوري می کنی؟ با این غول بیابونی که تو به عنوان شوهر انتخاب کردي فاتحه ت خونده ست. میگی نه،
بشین و تماشا کن.
پالتوي نازکی روي لباسم پوشیدم و شالی روي سرم انداختم و گفتم:
- خیلی بی شعوري تبسم. برو بیرون تا نکشتمت.
کفشاي پاشنه دار و تازه اش را به پا کرد و گفت:
- لیاقت نداري که. الان وقتی عکس العمل کردك رو ببینی تازه می فهمی چه خدمتی بهت کردم. اگه من نبودم که قیافت
مثل پی پیِ شب مونده بود ضایع!
با افسوس سري تکان دادم و از اتاق بیرون رفتم. دایی نشسته بود و با آرامش چاي می خورد. دانیار ایستاده بود و این پا و آن
پا می کرد. نگاهش به من فقط چند ثانیه بیشتر از همیشه طول کشید. از آن برق هایی که توي چشم داماد می درخشد، از آن
لبخندهاي مرموز و عاشقانه اي که نویسنده ها توي کتاب هایشان می نویسند یا از آن نجواهاي زیرگوشی که توي فیلم ها
دیده بودم، خبري نبود. احساس کردم چیزي توي دلم شکست، اما سریع به خودم نهیب زدم.
- دانیاره دیگه. چه انتظاري ازش داري؟ جلو چشم همه بغلت کنه و واست شعر بخونه؟
مادر برایم اسپند دود کرد. دایی لبخندي زد و ماشااللهی گفت. پدر آه کشید و آرزوي سفیدبختی کرد...
1 258
اسطــوره_ قسمت_496
من بدترین پدر روي زمینم. بی لیاقت ترین پدر روي زمین، بی چشم و روترین، بی عرضه ترین، احمق ترین ...
دستم را روي دهانش گذاشتم.
مگر این بغض گلوگیر اجازه حرف زدن می داد؟ به نرمی مرا در آغوشش کشید و سرم را روي
سینه اش گذاشت.
- اما الان دیگه هواتو دارم. درسته دیره، درسته خیلی چیزا رو باختم، اما الان دیگه پشتتم. دلت قرص باشه. هر موقع بخواي
بابات اینجاست. عین یه کوه. تا الان خونه دانیار بودم. بهش گفتم دختر من عین مادرش مظلومه، صبوره. گفتم اگه روزي هزار
بارم شکنجه ش کنی صداش در نمیاد، چون دختر همون زنیه که یازده سال من کثافت رو تحمل کرد و دم نزد. بهش گفتم
حق گردنم داري درست، اما اگه بدونم دخترمو اذیت کردي، اگه بدونم از گل نازك تر بهش گفتی با من طرفی. بهش گفتم
بابا. خیالت راحت باشه. بهش گفتم دخترم جونمه. گفتم دارم جونمو دستت میدم. گفتم جونم عین فرشته معصومه. گفتم
اشکش عرش خدا رو می لرزونه. گفتم اگه باهاش تندي کنی خود خدا حالت رو می گیره.
صورتم را میان دو دستش گرفت. اشک، ته ریش سپیدش را خیس کرده بود.
- بهش گفتم مبادا طعنه معتاد بودن منو به دخترم بزنی. مبادا واسه دست تنگیمون مسخره ش کنی. گفتم مبادا دخترمو با من
مقایسه کنی، با پدر معتاد به درد نخورش. گفتم دخترم شیره، باهوشه، نجیبه. هم درس خوند، هم کار کرد هم از مسیر مستقیم
یه قدم منحرف نشد. گفتم داره منت می ذاره که زنت میشه. مبادا قدرش رو ندونی.
هق هق هردویمان سکوت شب را شکسته بود.
- گفتم این دختر با نون حلال سوزن زدن مادرش بزرگ شده. با کور شدن مادرش، با فلج شدن مادرش. گفتم مبادا دل اون
مادر رو با رنجوندن این دختر بشکنی. مبادا کاري کنی نفرینت کنه. آه بکشه.
او اشک مرا پاك می کرد من اشک او را.
- الانم به تو میگم بابا جون، در این خونه همیشه به روت بازه. اگه اذیتت کرد تحمل نکنیا، برگرد پیش خودم. جات رو
چشمامه. تا عمر دارم نوکري شما سه نفر رو می کنم. غصه خرج و مخارجم نخور. بابات که نمرده. گیرم اون اخراجم کنه، خدا
که هست. میرم کارگري، عملگی، باربري، ولی دیگه اجازه نمی دم شماها سختی بکشین. باشه بابا؟ قول میدي اگه اذیتت کرد
برگردي؟ قول میدي به اندازه مامانت صبور نباشی؟ قول میدي؟
پدرم می لرزید. تمام تنش می لرزید. محکم بغلش کردم. کسی آمد. صداي شل زدن هایش را می شناختم. بوي دستانش را
هم. مادر بود. کنارمان نشست. دستانش را باز کرد و ما را در آغوش گرفت و گفت:
- قربونتون برم. دردتون به عمرم. دردتون به جونم.
من میان سینه پدر نالیدم.
- نه، من قربونتون برم. من فداتون شم. عاشقتونم. عاشقتونم.
و پدر، تنها هاي هاي گریه کرد.
صداي بلند مادر ضربان قلبم را از کنترل خارج کرد.
- بچه ها زود باشین، اومدین.
از توي آینه به چشمان خیس تبسم نگاه کردم.
- خیلی خوشگل شدي شاداب.
سینه ام را چنگ زدم. از پشت دستش را دور گردنم انداخت..
1 258
اسطــوره_ قسمت_495
ازدواج عوضش نمی کند. به صفحه گوشی ام نگاه کردم. دو نیمه شب بود. یک دوي نیمه شب ساکت و بی سر و صدا.
توي آینه نگاه کردم. احتمالا چشم هاي من هم پف می کرد. آرایشگري هم در کار نبود تا ترمیش کند. دانیار گفته بود اگر می
خواهی آرایشگاه بروي برو، اما خودت را شبیه دلقک ها نکن. من اصراري نداشتم. اگر او دوست نداشت من هم دوست نداشتم.
هیچ وقت آرایش را دوست نداشتم. گفته بودم نمی روم. تبسم جیغ زده بود مگر می شود؟ و در آخر تهدید کرده بود که هشت
صبح خودش می آید و قیافه آویزان مرا قابل تحمل می کند.
صداي بسته شدن در حیاط مرا از میان اوهام و افکار و ترس هایم بیرون کشید. پشت پنجره رفتم و پدرم را دیدم که با قدم
هاي آهسته و بی رمق به سمت پله ها رفت و نشست. تعجب کردم. کجا بود تا این وقت شب؟ کی رفته بود که من نفهمیدم؟
از اتاق بیرون رفتم. مادر کنار چرخ خیاطی خوابش برده بود. احتمالا در انتظار پدر. شنلی دورم پیچیدم و به حیاط رفتم.
- بابا؟
احساس کردم شانه هایش می لرزند. گریه می کرد؟ با دلهره جلو رفتم و پیشش نشستم و باز گفتم:
- بابا؟
آرام جواب داد:
- جان بابا؟ تو هنوز بیداري؟
گریه نمی کرد، اما رنگ لب هایش پریده بود.
- کجا بودي؟ چرا اینجا نشستی؟
سوال اول را جواب نداد.
- می خوام یه کم هوا بخورم.
با سماجت گفتم:
- کجا بودي تا این موقع؟
چرخید و به صورتم خیره شد. نه چند لحظه و چند ثانیه، چندین دقیقه. در سکوت!
- بابا؟ خوبی؟
دستش را بالا آورد و روي گونه ام کشید.
- تو کی بزرگ شدي بابا؟ چرا من به جز نه سالگیت، به جز بازیاي لب حوضت چیز دیگه اي یادم نمیاد؟ چطور بزرگ شدنت
رو از دست دادم؟ چطور روزهاي نوجوونی و جوونیت رو سوزوندم؟ چطور؟
دستم را روي دستش گذاشتم.
- تو منو بخشیدي شاداب؟ می تونی منو بابت اون همه رنجی که بهت دادم، بابت اون همه سرافکندگی، اون همه خجالت،
اون همه فقر و فلاکت ببخشی؟
انگار فقط منتظر همین تلنگر بودم براي منفجر شدن.
- می دونم. من بدترین پدر روي زمینم. بی لیاقت ترین پدر روي زمین، بی چشم و روترین، بی عرضه ترین، احمق ترین ...
دستم را روي دهانش گذاشتم.
1 258
و امّا "تُ" در قَلبَم هَمیشِگي باش!🩺♥️
1 258
" تـــــو "
مالڪ تمام احساسـم هستی.!
تمام عشقـم.!
تمام احساس ناب دست نخوردہ ام.!
ڪہ حاضـر نیستم ..
حتے ذرہ اے از آن را ..
با هیچڪس تقسیـم ڪنم .
با هیچڪس جز
" .. تـــو ...
1 258
"دریـــــــا باش"
تا هرکس لایقت بود در تو آرام گیرد؛
وهرکس لایقت نبود در تو غرق شود..
"ﻣﻐــــــــﺮﻭﺭ باش"
ﺍﮔﺮ کسی لایقت بود ﻏﺮﻭﺭت ﺭو ﻓﺮﺵ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ کن...
"ﺧﻮﺩﺧﻮﺍه باش"
ﺍﮔﺮ کسی ﻻیقت بود ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎیش ﺩﺭ ﺗﻮﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...
"ﭘﯿﭽﯿـــــــﺪﻩ باش"
ﺍﮔﺮ کسی لایقت بود ﺑﺮﺍش ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺟﻤﻊ ﺳﺎﺩﻩ شو...
"ﻟﺠـــــــــﺒﺎﺯ باش"
ﺍﮔﺮکسی ﻻﯾﻖ بود ﺁتیش بزن ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺳﺮ ﻟﺞ ﺩﺍﺭد...
"همه این ها باش"
ﺍﮔﺮ کسی ﻻﯾﻖ تو باشد ﻫﻤونی میشی ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﺭو ﺩﺍﺭند...
🌱🤍🕊✨
