SevenHells
Kanalga Telegram’da o‘tish
484
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-1330 kunlar
Postlar arxiv
484
یکی رو میشناسم که اینترنت بدون فیلتر براش فعال کردهن. چجور آدمیه؟ خواهان و طالب آزادی. ولی فکر کنم در تفکرش اشکال نداشته خودش یکم آزادتر باشه.
محبتم بهش خشک شد. نپسندیدم. بدم اومد. منفی هفتصد از ده.
484
برای امآرآی رفته بودم، خانومه اومد با خنده گفت چرا هد رو سرتون کردین؟ حداقل الان که همه خانومن. هار هار هار.
حوصله نداشتم جوابشو بدم پس شما شامپوهای حموم باشید و گوش کنید. هرچیزی که موها رو جمع کنه مربوط به حجاب نیست. حفاظت از مو بخشی از بهداشته. دستگاه امآرآی رو بعد از هر مریض با الکل ضدعفونی نمیکنن و تو باید بری سرتو بذاری جای هرکی قبل تو بوده. کونتو بذاری جای کون هرکی که قبل تو بوده. کل هیکلت قراره بره اونجا، مهم هم نیست بیمار قبل از تو شپش داره یا نه، حموم رفته یا نه، تمیز بوده یا نه، استفراغ و خون و جیش توی موهاش بوده یا نه. بیمار اورژانسی هم همونجا میره امآرآی که تو میری. بیمار کثیف هم همونجا میره. بیماری که عطری زده که بهش حساسیت داری هم همونجا میره. همه همونجان. من خودم از حجاب متنفرم. ولی نباید بذاری نفرت از حجاب، عقلانیتت رو از بین ببره و هر چیزی رو به حجاب ربط بدی.
ته ته ته تهشم گیریم اصلا برای حجابه. به کار بقیه چیکار داری؟ مبارزهت رو بکن، شجاعتت رو حفظ کن، شپشت رو بگیر و به بقیه نخند. گوزباقالی لمیززاده.
484
نمیدونم شجریان پدر اینجا داره به کی و چی نگاه میکنه، ولی احساس شعف و افتخار رو توی چشماش میشه خوند. هرچی خاطراتم رو شخم زدم، یادم نیومد یه بار کسی بهم اینجوری نگاه کرده باشه.
خیلی سخته که حس کنی هر کار هم بکنی کافی نیست و هیچ وقت قرار نیست به استانداردها برسی و افتخارآفرینی کنی. احساسش تا ابد توی دل آدم میمونه. یه لحظه تصور کردم بابام یه بار، فقط یه بار، این شکلی نگاهم کرده و تپش قلب گرفتم و حس کردم سرم داره داغ میشه. ولی خب، در انتها، وضعیت همینی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد.
فعلا تنها کاری که از دستم برمیآد اینه که هر بار لوبیا میپره روی کابینت چشمام این شکلی میشه و قربونصدقهش میرم که سالمه و میتونه بپره و حالش خوبه. و دارم یاد میگیرم برای خودم هم همینکار رو بکنم. در کل، از وقتی لوبیا اومده برای خودم هم والدگری میکنم. شاید راه رستگاری همین باشد.
484
خانهدار بودن جدی سخت و مسخرهست. از صبح با کمردرد کل خونه رو سابیدم و جمع کردم و الان که بالاخره تموم شده هیچی ندارم که برای کسی تعریف کنم. چی میشه گفت اصلا؟
بله، جاروبرقیام کار میکند. آخ گفتی، لکههای همیشگی خانهٔ ما هم با شویندههای همیشگی محو میشوند. بله لباسشویی ما هم میچرخد. زیر مبل خاک گرفته است، مثل همیشه. زیرسیگاری را باید خالی کرد. گلدانها هم آب میخورند، مثل همهٔ موجودات زندهٔ دیگر. ما هم آشغالهایمان را میریزیم توی کیسه. لوبیا هم توی خاکش میریند، گربهٔ شما چطور؟ من هم یک گوجه را ته یخچال جا گذاشته بودم و چروکیده شده بود. پیاز را با حرکات عمود بر هم نگینی میکنند. کشو را اگر مرتب نکنی نامرتب میشود. مرغ عشق را اگر آب ندهی جیغ میزند. کوفت را من هم انجام میدهم و برایم سخت است. شنیدهام کوفت کلا سختی است. مگر نه؟
بعد همینها رو باید هر روز بگم.
484
یه بسته چای کیسهای صدتایی رو در یک ماه تموم کردم. هیچوقت فکرشو نمیکردم یه روزی بیاد که واسه چای دمکردن تنبلی کنم. این هم بیآبروییای بود که من بهش عادت کردم. 🧌
484
تیرامیسوعه چه طلسمی شده! 🫠 لیدیفینگرها در فریزر چشمبهراه مناند و من هنوز به سراغ چینی نازک تنهایی آنها نرفتهام. 😔🙏
484
آوردم تشک پهن کردم راحت دراز بکشم، اعلیحضرت تصمیم گرفتند اینجا جای خواب نیست و زمین بازی ایشان است.
484
درمانم مشخص شه پولامو جمع میکنم میرم تتو میزنم. زندگی کوتاهتر و دردناکتر از اینه که بی تتو سر بشه. باشگاه میرم، عضلهای میشم و تتو میزنم. از سگ کمترم اگه دوباره به بدنم اهمیت ندم.
فقط، خدای مهربان، یا درمانم زودتر مشخص شه یا خودم زودتر تموم شم. دیگه از بیمارستان و دکتر و سوزن و آزمایش و بوی الکل حالم به هم میخوره. بس. 😭
484
بیشتر داروهای اماس بهخاطر تحریم اینقد گرونه. کیت آزمایشها هم همینطور. پس ریدم پس کلهٔ ترامپ. 😔🙏
484
خدا هیچکس رو درگیر اماس نکنه. بیماری گرون مسخرهٔ نکبت ترسناک عن. یکی اماس، یکی سرطان.
484
اینقد سر این آزمایشه اذیت شدم اصلا وقت نشد خوشحالی کنم. مغزم لکهٔ جدید نداشته. لکههای قبلیمم دارن محو میشن. صدای شادی.
تمام این آزمایش و آزمایشکشی هم برای نخاعمه. ولی خب مغزم خودش رو خوب حفظ کرده. تشویق حضار.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
