SevenHells
Відкрити в Telegram
484
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-1030 день
Архів дописів
484
نمیدونم شجریان پدر اینجا داره به کی و چی نگاه میکنه، ولی احساس شعف و افتخار رو توی چشماش میشه خوند. هرچی خاطراتم رو شخم زدم، یادم نیومد یه بار کسی بهم اینجوری نگاه کرده باشه.
خیلی سخته که حس کنی هر کار هم بکنی کافی نیست و هیچ وقت قرار نیست به استانداردها برسی و افتخارآفرینی کنی. احساسش تا ابد توی دل آدم میمونه. یه لحظه تصور کردم بابام یه بار، فقط یه بار، این شکلی نگاهم کرده و تپش قلب گرفتم و حس کردم سرم داره داغ میشه. ولی خب، در انتها، وضعیت همینی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد.
فعلا تنها کاری که از دستم برمیآد اینه که هر بار لوبیا میپره روی کابینت چشمام این شکلی میشه و قربونصدقهش میرم که سالمه و میتونه بپره و حالش خوبه. و دارم یاد میگیرم برای خودم هم همینکار رو بکنم. در کل، از وقتی لوبیا اومده برای خودم هم والدگری میکنم. شاید راه رستگاری همین باشد.
484
خانهدار بودن جدی سخت و مسخرهست. از صبح با کمردرد کل خونه رو سابیدم و جمع کردم و الان که بالاخره تموم شده هیچی ندارم که برای کسی تعریف کنم. چی میشه گفت اصلا؟
بله، جاروبرقیام کار میکند. آخ گفتی، لکههای همیشگی خانهٔ ما هم با شویندههای همیشگی محو میشوند. بله لباسشویی ما هم میچرخد. زیر مبل خاک گرفته است، مثل همیشه. زیرسیگاری را باید خالی کرد. گلدانها هم آب میخورند، مثل همهٔ موجودات زندهٔ دیگر. ما هم آشغالهایمان را میریزیم توی کیسه. لوبیا هم توی خاکش میریند، گربهٔ شما چطور؟ من هم یک گوجه را ته یخچال جا گذاشته بودم و چروکیده شده بود. پیاز را با حرکات عمود بر هم نگینی میکنند. کشو را اگر مرتب نکنی نامرتب میشود. مرغ عشق را اگر آب ندهی جیغ میزند. کوفت را من هم انجام میدهم و برایم سخت است. شنیدهام کوفت کلا سختی است. مگر نه؟
بعد همینها رو باید هر روز بگم.
484
یه بسته چای کیسهای صدتایی رو در یک ماه تموم کردم. هیچوقت فکرشو نمیکردم یه روزی بیاد که واسه چای دمکردن تنبلی کنم. این هم بیآبروییای بود که من بهش عادت کردم. 🧌
484
تیرامیسوعه چه طلسمی شده! 🫠 لیدیفینگرها در فریزر چشمبهراه مناند و من هنوز به سراغ چینی نازک تنهایی آنها نرفتهام. 😔🙏
484
آوردم تشک پهن کردم راحت دراز بکشم، اعلیحضرت تصمیم گرفتند اینجا جای خواب نیست و زمین بازی ایشان است.
484
درمانم مشخص شه پولامو جمع میکنم میرم تتو میزنم. زندگی کوتاهتر و دردناکتر از اینه که بی تتو سر بشه. باشگاه میرم، عضلهای میشم و تتو میزنم. از سگ کمترم اگه دوباره به بدنم اهمیت ندم.
فقط، خدای مهربان، یا درمانم زودتر مشخص شه یا خودم زودتر تموم شم. دیگه از بیمارستان و دکتر و سوزن و آزمایش و بوی الکل حالم به هم میخوره. بس. 😭
484
بیشتر داروهای اماس بهخاطر تحریم اینقد گرونه. کیت آزمایشها هم همینطور. پس ریدم پس کلهٔ ترامپ. 😔🙏
484
خدا هیچکس رو درگیر اماس نکنه. بیماری گرون مسخرهٔ نکبت ترسناک عن. یکی اماس، یکی سرطان.
484
اینقد سر این آزمایشه اذیت شدم اصلا وقت نشد خوشحالی کنم. مغزم لکهٔ جدید نداشته. لکههای قبلیمم دارن محو میشن. صدای شادی.
تمام این آزمایش و آزمایشکشی هم برای نخاعمه. ولی خب مغزم خودش رو خوب حفظ کرده. تشویق حضار.
484
پرستار مهربونه گفت میخوای برات بتادین دور پانسمانتم با سالین بشورم؟ یه بارم دستمو گرفت که نیفتم. یه بارم دید دارم گریه میکنم گفت بابا نکن با خودت. تموم میشه.
بله دوستان. همینطور که شاهدید برای من مهربانی با سطحیترین رفتارا ثابت میشه.
484
حالا بماند که قبض صندوق رو که پرداخت کردم تازه کمرم تیرهای واقعی رو کشید. نصف شدم. له شدم. فقط میتونم گریه کنم. حالمبد. مرا بکشید خدای عزیز. دیگر طاقت این دنیای کاپیتالیست را ندارم.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
