uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
544
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
4_553492044593496910.mp37.16 MB

4_5859493160308186863.mp34.02 MB

1_5003909578723690318.mp35.52 MB

هسته مرکزی قدرت کلید مهار تندروها را چرخاند؛ توافق نزدیک‌تر از آن چیزی است که مخالفان تصور می‌کنند واکنش‌های چند روز اخیر، اگر در کنار یکدیگر دیده شوند، تصویری فراتر از چند تجمع پراکنده ارائه می‌کنند. آنچه در حال شکل‌گیری است، صرفاً اختلاف نظر درباره یک توافق نیست؛ بلکه آغاز فرآیند «بازتنظیم درون‌قدرت» است؛ فرآیندی که در آن، هسته مرکزی قدرت می‌کوشد پیش از نهایی شدن هر توافق احتمالی، آرایش سیاسی داخل را نیز بازچینی کند. تجمع‌های محدود، شعارهای تند علیه تیم مذاکره‌کننده، متهم کردن مسئولان به نفوذ و خیانت، زیر سؤال بردن نهادهای رسمی و حتی حمله به شورای عالی امنیت ملی، همگی یک ویژگی مشترک دارند؛ این جریان احساس کرده است که مرکز ثقل تصمیم‌گیری از روایت مطلوب او فاصله گرفته است. هرچه فاصله از مرکز قدرت بیشتر می‌شود، حجم فریادها نیز بلندتر می‌شود. این یک قاعده قدیمی در سیاست است؛ وقتی قدرت واقعی تحلیل می‌رود، قدرتِ صدا جای آن را می‌گیرد. اما هم‌زمان، نشانه دیگری نیز قابل مشاهده است. تأکید بر وحدت ملی از سوی عالی‌ترین سطوح نظام، هشدار رسانه‌های اصولگرا نسبت به تجمعات رادیکال و انتقاد از حمله به نهادهای تصمیم‌گیر، صرفاً موضع‌گیری رسانه‌ای نیست؛ اینها نخستین علائم «قرنطینه سیاسی تندروها» است. هنگامی که رسانه‌های همسو نیز زبان به انتقاد می‌گشایند، معمولاً به این معناست که مرزهای تحمل سیاسی در حال بازنویسی است. جمهوری اسلامی در بزنگاه‌های راهبردی، بیش از آنکه به حذف مستقیم مخالفان درون خود متوسل شود، از «استهلاک سیاسی» بهره می‌گیرد. مخالفان را به نقطه‌ای می‌رساند که یا ناچار به سکوت شوند، یا روایت خود را تغییر دهند، یا به حاشیه رانده شوند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «فرسایش گفتمانی» نامید؛ فرآیندی که در آن، پیش از حذف افراد، اعتبار روایت آنان تحلیل می‌رود. در سیاست، همیشه افراد حذف نمی‌شوند؛ گاهی فقط روایت‌هایشان از اعتبار ساقط می‌شود. تندروها امروز در یک پارادوکس سیاسی گرفتار شده‌اند. اگر بر مخالفت خود اصرار بورزند، ناگزیر بخشی از ساختار رسمی تصمیم‌گیری را نیز زیر سؤال می‌برند و این، هزینه ماندن در مدار قدرت را برای آنان افزایش می‌دهد. اگر هم با تصمیم نهایی همراه شوند، باید سال‌ها ادبیات، شعارها و مواضع خود را بازنویسی کنند. به بیان دیگر، آنان نه در آستانه شکست سیاسی، بلکه در آستانه «ورشکستگی روایی» قرار گرفته‌اند؛ وضعیتی که در آن، سرمایه اصلی یک جریان، یعنی روایتش، دیگر توان اقناع گذشته را از دست می‌دهد. به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر این نیست که آیا تندروها با توافق مخالف‌اند یا نه؛ مخالفت آنان از ابتدا نیز قابل پیش‌بینی بود. پرسش مهم‌تر این است که هسته مرکزی قدرت با این مخالفت چه خواهد کرد. شواهد موجود نشان می‌دهد پاسخ، نه مدارا و نه تقابل آشکار، بلکه «مهار هوشمند» است؛ مهاری که با محدود کردن تریبون‌ها، بازتعریف خطوط قرمز و تغییر موازنه مشروعیت، مخالفت را از یک نیروی اثرگذار به یک صدای حاشیه‌ای تبدیل می‌کند. اگر این روند ادامه یابد، احتمالاً در روزها و هفته‌های آینده شاهد پدیده‌ای خواهیم بود که می‌توان آن را «بازآرایی وفاداری» نامید؛ جایی که بسیاری از چهره‌های امروز، فردا با همان صلابت از تصمیمی دفاع خواهند کرد که امروز آن را «تسلیم» می‌خوانند. در جمهوری اسلامی، تغییر راهبرد معمولاً با تغییر واژگان آغاز می‌شود؛ واژگان تغییر می‌کنند تا حافظه سیاسی نیز بازتعریف شود. از این منظر، تجمع‌های امروز را نباید پایان ماجرا دانست؛ آنها آخرین تلاش‌های یک گفتمان برای حفظ موقعیت پیشین خود هستند. هرچه توافق نزدیک‌تر می‌شود، دایره مخالفت کوچک‌تر و شدت مخالفت بزرگ‌تر می‌شود. هرچه تصمیم نهایی به مرحله اجرا نزدیک‌تر شود، وزن خیابان کاهش می‌یابد و وزن ساختار افزایش پیدا می‌کند. در سیاست، همیشه پرصداترین جریان، تعیین‌کننده‌ترین جریان نیست. در نهایت، آنچه تعیین‌کننده خواهد بود، نه بلندترین شعار، بلکه نهایی‌ترین تصمیم است؛ و در ساختار جمهوری اسلامی، تصمیم نهایی همواره بر پرصداترین مخالفت‌ها غلبه کرده است. @simar50

Parastoo-Ai.mp3

پس از توافق | بحران توضیح تغییر مسیر خواهد بود #حمید‌_آصفی جنگ، صرف‌نظر از نتیجه نظامی آن، یک ویژگی شناخته‌شده دارد؛ برای مدتی کوتاه، جامعه را حول دفاع از کشور بسیج می‌کند و اختلافات سیاسی را به حاشیه می‌راند. اما این همگرایی، نه محصول حل اختلافات، بلکه نتیجه تقدم یک تهدید بیرونی بر منازعات داخلی است. با فروکش کردن بحران، آنچه به حاشیه رفته بود، با شدتی بیشتر به متن سیاست بازمی‌گردد. اگر جمهوری اسلامی به توافقی با ایالات متحده تن دهد، صرفاً وارد یک مرحله تازه در سیاست خارجی نخواهد شد؛ بلکه با یکی از دشوارترین آزمون‌های سیاسی در عرصه داخلی نیز روبه‌رو خواهد شد. مسئله فقط امضای یک سند نیست؛ مسئله، توضیح تغییر مسیری است که سال‌ها به‌عنوان یک انتخاب راهبردی، قطعی و غیرقابل جایگزین معرفی می‌شد. قدرت‌های سیاسی معمولاً تغییر مسیر را مدیریت می‌کنند، اما دشوارتر از تغییر مسیر، مدیریت حافظه عمومی است. جامعه فقط تصمیم امروز را نمی‌بیند؛ تصمیم امروز را در کنار روایت‌های دیروز قرار می‌دهد. هرچه فاصله میان این دو بیشتر باشد، هزینه سیاسی این چرخش نیز سنگین‌تر خواهد بود. سال‌ها به افکار عمومی گفته شد که مسیر تقابل، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است و هرگونه توافقی که با حفظ مطالبات طرف مقابل همراه باشد، نه امنیت تولید می‌کند و نه منافع ملی را تأمین خواهد کرد. اگر اکنون همان ساختار سیاسی به تفاهمی تن دهد که بخش مهمی از همان مطالبات را بپذیرد، نخستین پرسش جامعه این نخواهد بود که چه چیزی امضا شده است؛ پرسش اصلی این خواهد بود که اگر چنین توافقی در نهایت ممکن بود، چرا کشور باید هزینه سال‌ها تحریم، رکود، انزوای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و از دست رفتن فرصت‌های توسعه را تحمل می‌کرد؟ این، یک اختلاف جناحی نیست؛ بحران حافظه سیاسی است. حافظه عمومی، برخلاف حافظه قدرت، به‌آسانی بازنویسی نمی‌شود. جامعه میان مواضع دیروز و تصمیم‌های امروز مقایسه می‌کند و همین مقایسه، سرمایه سیاسی هر حکومت را دوباره ارزش‌گذاری می‌کند. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی دیگر متن توافق نیست؛ اعتبار روایت رسمی است. اما این بحران، الزاماً به معنای شکست توافق نخواهد بود. یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست ایران، بزرگ‌نمایی نقش جریان‌های تندرو در متوقف کردن تصمیم‌های راهبردی است. تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که هنگامی که تصمیمی در هسته مرکزی قدرت نهایی شود، مخالفت‌های درون‌حاکمیتی معمولاً توان وتوی آن را ندارند. در چنین ساختاری، مسئله اصلی نه امکان توافق، بلکه هزینه سیاسی و رواییِ توافق است. اگر اراده نهایی بر پیشبرد تفاهم قرار گیرد، مخالفت‌های امروز یا به سکوت تبدیل خواهند شد، یا با ادبیاتی تازه بازتعریف می‌شوند و یا به حاشیه رانده خواهند شد. در جمهوری اسلامی، مهندسی روایت معمولاً سریع‌تر از مهندسی مخالفت انجام می‌شود. از همین رو، بعید است جریان‌های رادیکال بتوانند مانع توافق شوند؛ محتمل‌تر آن است که خود را با روایت جدید منطبق کنند و همان توافق را با واژگانی متفاوت، نتیجه «اقتدار»، «مقاومت» یا «هوشمندی نظام» معرفی کنند.

photo content
+2

1_4997113046380841139.mp34.23 MB

... هیچ موجودی نمی‌دونه ««شنبه»» چه کوفتیه! روح انسان هرگز برای حرکت با سرعت ماشین‌ها طراحی نشده است. جایی در این مسیر، خستگی به وضعیت عادی تبدیل شد، فرسودگی به هدف و جاه‌طلبی تعبیر شد، و زنده ماندن تا پایان هفته به چیزی تبدیل شد که مردم به جای زیر سؤال بردن، آن را جشن می‌گیرند. با این حال، بدن همچنان حقیقت را از طریق اضطراب، خستگی، بی‌خوابی، آشفتگی عاطفی و آن درد خاموشِ احساس همیشگیِ عقب‌ماندن، زمزمه می‌کند. طبیعت عجله نمی‌کند. اقیانوس‌ها دچار وحشت نمی‌شوند. درختان ارزش خود را با بهره‌وری نمی‌سنجند. خورشید برای غروب کردن عذرخواهی نمی‌کند. هر آنچه زنده است در ریتم‌های طبیعی حرکت می‌کند، نه بر اساس مهلت‌های زمانی. و شاید درمان از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که دست از این برمی‌داری که با خودت مثل یک ماشین صرفاً برای کار کردن رفتار کنی. بخش زیادی از رنج انسان از مجبور کردن خود به چارچوب‌های زمانی‌ای می‌آید که انسانیت او را نادیده می‌گیرند. استراحت تنبلی نیست. آهسته‌تر شدن شکست نیست. نیاز داشتن به فضا، نرمی، سکون و بازیابی ضعف نیست. این‌ها بدن و سیستم عصبی توست که می‌خواهد مثل چیزی مقدس با آن رفتار شود، نه چیزی که مدام تا مرز توانش تحت فشار قرار بگیرد. بدن تو همیشه آن را می‌دانسته اما ذهن تو آموخته شده که فراموش کند. زندگی هرگز قرار نبود مثل مسابقه‌ای باشد که هر هفته به سختی از آن جان سالم به در ببری. تو قرار بود عمیق نفس بکشی، طبیعی حرکت کنی، کامل احساس کنی و در ارتباط با خودت زندگی کنی، نه اینکه مدام با ریتم طبیعی خودت در جنگ باشی. شاید آرامش از جایی آغاز شود که دیگر نپرسی چگونه می‌توانم پُربازده‌تر شوم، و شروع کنی به این پرسش که «احساس رهایی کامل چه شکلی دارد؟ نظرت رو برام بنویس. @simar50

1_4994861246567156485.mp35.16 MB

4_5906947244644374723.mp36.49 MB