714
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
714
زندگی در ترس# فرهاد_قنبری اولریش بَک، جامعه شناس آلمانی می گوید در جوامع مدرن بر خلاف جوامع سنتی، نگرانی افراد از بلایای طبیعی به سمت خطرات ناشی از فعالیت های انسانی که اغلب شکل همجهانی دارند، حرکت کرده است. از نظر اولریش بک، تفاوت جامعه سنتی و مدرن در نوع نگرانیهای آنهاست. در جامعه سنتی، نگرانی انسان بیشتر از طبیعت بود؛ مثل قحطی، زلزله، بیماری و خشکسالی. اما در جامعه مدرن، بسیاری از نگرانیها حاصل پیشرفت خود انسان و فناوری است؛ مثل آلودگی محیطزیست، تغییرات اقلیمی، سلاحهای هستهای و خطرات صنایع شیمیایی. برای مثال، در گذشته انسان از خشکسالی میترسید، اما امروز نگران گرمایش زمین و پیامدهای صنعتیشدن است. از نظر اولریش بک، در جامعه مدرن بخش مهمی از خطرات را خود انسان با فعالیتهایش ایجاد میکند؛ مثل آلودگی هوا، انرژی هستهای، سلاحهای شیمیایی و گرمایش زمین. خلاصه اینکه: در گذشته بیشتر از خطرات طبیعت میترسیدیم، اما امروز باید نگران خطراتی هم باشیم که خودمان با پیشرفت و فناوری به وجود آوردهایم. اما جامعه ایران در دههی اخیر به علت بحرانهای متمادی سیاسی و اقتصادی و زیستمحیطی و تهدیدهای مداوم نظامی و سقوط اقتصادی و تحریم و مشکلات فرهنگی و.. جامعهی خاصی در جهان است. این مشکلات به حدی است که زندگی در ایران امروز را به امر دشواری تبدیل نموده و «ترس و بیم» را به ویژگی اصلی زندگی شهروند ایرانی تبدیل کرده است. در ایران امروز : هر روز باید نگران بود؛ تا خدای نکرده ناقوس آغاز جنگ نواخته نشود. هر روز باید نگران بود؛ تا سخنان عجیب و اعمال محیرالعقولی از سوی برخی صاحبان تریبون سر نزده و آرامش روانی جامعه به هم ریخته نشود. هر روز باید نگران بود؛ که اتوبوس های فرسوده و جاده های غیراستانداردمان جان سربازان و دانش آموزانمان را نگیرد. هر روز باید نگران باشیم؛ حلبی های سواریمان زیر چرخ ماشین های سنگین تولید نیم قرن پیش اروپا و امریکا له نشوند. هر روز باید نگران بود؛ که آلودگی هوا، کودکان و بیمارانمان را خفه نکند. هر روز باید نگران بود که مطرودان و اشرار و اراذل بی شمار، بچه هایمان را ندزدند، کودکی را مورد تجاوز ندهد یا در کوچه و خیابان چاقو کنار گلویمان نگذارند. . هر روز باید نگران بود؛ که فردی خود را نماینده خداوند بر روی زمین می داند اسید و چاقو به دست در خیابان ها به دنبال به دست آوردن دل خدا نباشد. هر روز باید نگران بود که زلزله و سیل خانه های کاهگلی و غیراستانداردمان را به قبر خانوادگیمان تبدیل نکند. هر روز باید نگران بود؛ که خشکسالی و کمبود آب اشک های کشاوزانمان را جاری نسازد. هر روز باید نگران بود؛ که دانش آموزان و معلمانمان مدارسمان را با رینگ بوکس و کشتی کج اشتباه نگیرند. هر روز باید نگران بود؛ که هواپیماها و قطارها و کشتی هایمان فرسوده یمان در آسمان و زمین و دریا دچار اشتباه و خطای انسانی نشوند. هر روز باید نگران بود؛ که رسانه هایی که با نام ملی و ضدملی در حال فعالیتند اعصاب و روح و روان و قلب و سلامت جامعه را نابود نکنند. هر روز باید نگران بود که قیمت کالاهایخ مصرفی مان چند برابر نشود. هر روز باید نگران بود که دخل و خرجمان با هم نمی خواند. هر روز باید نگران بود که قحطی نیاید و.. ما در این سرزمین انگار آفریده شده ایم تا در بیم و ترس زندگی کنیم و هر روز نگران خشکسالی، نگران جنگ، نگران خشونت، نگران تصادف، نگران زلزله، نگران سوریه شدن، نگران اتاق های بازداشت، نگران کودکان کار، نگران بیکاری، نگران گرانی، نگران قحطی، نگران قیمت قبر و نگران... باشیم. @simar50
714
...
** زندگی در ترس!**# فرهاد_قنبری اولریش بَک، جامعه شناس آلمانی می گوید در جوامع مدرن بر خلاف جوامع سنتی، نگرانی افراد از بلایای طبیعی به سمت خطرات ناشی از فعالیت های انسانی که اغلب شکل همجهانی دارند، حرکت کرده است. از نظر اولریش بک، تفاوت جامعه سنتی و مدرن در نوع نگرانیهای آنهاست. در جامعه سنتی، نگرانی انسان بیشتر از طبیعت بود؛ مثل قحطی، زلزله، بیماری و خشکسالی. اما در جامعه مدرن، بسیاری از نگرانیها حاصل پیشرفت خود انسان و فناوری است؛ مثل آلودگی محیطزیست، تغییرات اقلیمی، سلاحهای هستهای و خطرات صنایع شیمیایی. برای مثال، در گذشته انسان از خشکسالی میترسید، اما امروز نگران گرمایش زمین و پیامدهای صنعتیشدن است. از نظر اولریش بک، در جامعه مدرن بخش مهمی از خطرات را خود انسان با فعالیتهایش ایجاد میکند؛ مثل آلودگی هوا، انرژی هستهای، سلاحهای شیمیایی و گرمایش زمین. خلاصه اینکه: در گذشته بیشتر از خطرات طبیعت میترسیدیم، اما امروز باید نگران خطراتی هم باشیم که خودمان با پیشرفت و فناوری به وجود آوردهایم. اما جامعه ایران در دههی اخیر به علت بحرانهای متمادی سیاسی و اقتصادی و زیستمحیطی و تهدیدهای مداوم نظامی و سقوط اقتصادی و تحریم و مشکلات فرهنگی و.. جامعهی خاصی در جهان است. این مشکلات به حدی است که زندگی در ایران امروز را به امر دشواری تبدیل نموده و «ترس و بیم» را به ویژگی اصلی زندگی شهروند ایرانی تبدیل کرده است. در ایران امروز : هر روز باید نگران بود؛ تا خدای نکرده ناقوس آغاز جنگ نواخته نشود. هر روز باید نگران بود؛ تا سخنان عجیب و اعمال محیرالعقولی از سوی برخی صاحبان تریبون سر نزده و آرامش روانی جامعه به هم ریخته نشود. هر روز باید نگران بود؛ که اتوبوس های فرسوده و جاده های غیراستانداردمان جان سربازان و دانش آموزانمان را نگیرد. هر روز باید نگران باشیم؛ حلبی های سواریمان زیر چرخ ماشین های سنگین تولید نیم قرن پیش اروپا و امریکا له نشوند. هر روز باید نگران بود؛ که آلودگی هوا، کودکان و بیمارانمان را خفه نکند. هر روز باید نگران بود که مطرودان و اشرار و اراذل بی شمار، بچه هایمان را ندزدند، کودکی را مورد تجاوز ندهد یا در کوچه و خیابان چاقو کنار گلویمان نگذارند. . هر روز باید نگران بود؛ که فردی خود را نماینده خداوند بر روی زمین می داند اسید و چاقو به دست در خیابان ها به دنبال به دست آوردن دل خدا نباشد. هر روز باید نگران بود که زلزله و سیل خانه های کاهگلی و غیراستانداردمان را به قبر خانوادگیمان تبدیل نکند. هر روز باید نگران بود؛ که خشکسالی و کمبود آب اشک های کشاوزانمان را جاری نسازد. هر روز باید نگران بود؛ که دانش آموزان و معلمانمان مدارسمان را با رینگ بوکس و کشتی کج اشتباه نگیرند. هر روز باید نگران بود؛ که هواپیماها و قطارها و کشتی هایمان فرسوده یمان در آسمان و زمین و دریا دچار اشتباه و خطای انسانی نشوند. هر روز باید نگران بود؛ که رسانه هایی که با نام ملی و ضدملی در حال فعالیتند اعصاب و روح و روان و قلب و سلامت جامعه را نابود نکنند. هر روز باید نگران بود که قیمت کالاهایخ مصرفی مان چند برابر نشود. هر روز باید نگران بود که دخل و خرجمان با هم نمی خواند. هر روز باید نگران بود که قحطی نیاید و.. ما در این سرزمین انگار آفریده شده ایم تا در بیم و ترس زندگی کنیم و هر روز نگران خشکسالی، نگران جنگ، نگران خشونت، نگران تصادف، نگران زلزله، نگران سوریه شدن، نگران اتاق های بازداشت، نگران کودکان کار، نگران بیکاری، نگران گرانی، نگران قحطی، نگران قیمت قبر و نگران... باشیم. @simar50
