ru
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Открыть в Telegram
634
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
-230 день
Архив постов
4_5812135729916027215.mp310.19 MB

4_6033029398347652566.mp310.19 MB

sticker.webp0.66 KB

Khiale_To.mp3

New_Recording_20.m4a

4_5787379959328677267.mp310.20 MB

4_6014709417210027926.mp32.15 MB

... اصالت مطلق یا شرافت ذاتی در جهان طبیعت، قانون بی‌رحمانه اما باشکوهی وجود داره: «اصالت مطلق». یک بذر بلوط تحت هیچ شرایطی تلاش نمی‌کنه به یک درخت کاج تبدیل بشه. یک درخت پرتقال، حتی اگه توی خاکی نامناسب و شرایطی سخت کاشته بشه، تمام انرژیش رو صرف تولید پرتقال می‌کنه و اگه نتونه، در سکوت خشک می‌شه و می‌میره، اما هیچ‌وقت برای راضی کردن باغبان، لیمو نمی‌ده. طبیعت با تمام خشونتش، از یک شرافت ذاتی برخورداره؛ شرافتی که توش، هر موجودی با تمام قوا به سرشت و جوهره‌ی درونی خودش وفادار می‌مونه؛ اما وقتی به گونه‌ی انسان نگاه می‌کنیم، با یک کمدی تراژیک روبه‌رو می‌شیم. ما تنها موجوداتی توی این جهان هستیم که استعداد عجیبی در خیانت به خودمون داریم و ترجیح می‌دیم به‌جای زندگی‌کردن با حقیقت درونی‌مون، نقاب یک انسان دیگه رو به چهره بزنیم تا فقط «پذیرفته» بشیم. #سورن_کی‌یرکگارد، فیلسوف بزرگ اگزیستانسیالیست، معتقد بود که بزرگ‌ترین شکل ناامیدی انسان، زمانی نیست که همه‌چیزش رو از دست می‌ده؛ بلکه زمانیه که «نمی‌خواد خودش باشه». ما از ترس طرد شدن، از ترس قضاوت‌های جامعه و برای گرفتن تأیید آدم‌هایی که حتی اون‌ها رو نمی‌شناسیم، به‌راحتی جوهره‌ی اصلی خودمون رو می‌فروشیم. اگه جامعه بگه موفقیت توی فلان شغل یا فلان سبک زندگیه، ما رؤیاهای اصیلمون رو چال می‌کنیم و به یک انسان «مقبول» اما توخالی تبدیل می‌شیم. اما این زنده‌موندن، در واقع یک مرگ خاموشه. ایگوی ما شاید از این همرنگی و امنیت کاذب لذت ببره، اما روحمون زیر این نقاب‌ها می‌پوسه، چون هیچ‌چیز برای روان انسان ویرانگرتر از این نیست که هر روز صبح توی آینه به چشم‌های غریبه‌ای نگاه کنه که هیچ شباهتی به خود واقعیش نداره. شجاعت واقعی توی میدان‌های جنگ یا فتح قله‌ها تعریف نمی‌شه؛ شجاعت واقعی، ایستادن جلوی آینه و پس‌گرفتنِ هویت دزدیده‌شده‌ست. این همون چیزیه که فلاسفه‌ی باستان بهش فضیلت می‌گفتن: وفاداری بی‌قیدوشرط به اون ندای درونی که فقط متعلق به شماست. شاید اگه نقاب‌هامون رو برداریم و تصمیم بگیریم میوه‌ی واقعی خودمون رو تولید کنیم، عده‌ای ما رو طرد کنن یا دیگه توی جمع‌های خاصی پذیرفته نشیم. این اصطکاک و طرد شدن قطعاً دردناکه، اما بهای آزادیه. @simar50 #جوهر_درون

4_6048654485075530780.mp35.78 MB

4_5807848785618934751.mp32.86 MB

⁨ ... چه پیروزی غم‌انگیزی مدتی‌ست یک چیز واقعاً آزارم می‌دهد. احساس می‌کنم سیاست فقط جامعه ما را به هم نریخته؛ آمده توی خانه‌هایمان، نشسته بین ما و آدم‌هایی که دوستشان داریم و آرام‌آرام فاصله انداخته. برادر با برادر حرف نمی‌زند، خواهر از خواهر بریده، پدر و پسر نمی‌توانند ده دقیقه کنار هم بنشینند بدون اینکه بحثشان به سیاست بکشد. رفاقت‌های بیست‌ساله و سی‌ساله سر یک اسم، یک جریان یا یک عقیده از بین می‌روند. راستش بیشتر از خود اختلاف‌ها، این اصرار عجیب ما آزارم می‌دهد که باید ثابت کنیم «من درست می‌گویم و تو اشتباه.» خودم را هم جدا نمی‌کنم. من هم حتماً جاهایی همین کار را کرده‌ام. عصبانی شده‌ام، اصرار کرده‌ام و خواسته‌ام طرف مقابلم بفهمد که اشتباه می‌کند. اما این روزها از خودم می‌پرسم: آخرش که چه؟ فرض کنیم ثابت کردم حق با من است. اگر برای اثباتش یک دوست را از دست داده باشم، با برادرم قهر کرده باشم یا فردی را که سال‌ها بخشی از زندگی‌ام بوده از خودم دور کرده باشم، دقیقاً چه چیزی را برده‌ام؟ گاهی حتی با افتخار می‌گوییم: «بلاکش کردم.» «حذفش کردم.» «دیگر باهاش حرف نمی‌زنم.» چه پیروزی غم‌انگیزی… جمهوری اسلامی از همان ابتدای انقلاب یکی از مخرب‌ترین کارهایی که کرد، از بین بردن اعتماد میان آدم‌ها بود. جامعه‌ای ساخت که در آن آدم‌ها از هم بترسند، به هم شک کنند، یکدیگر را قضاوت کنند و کم‌کم اعتمادشان را به هم از دست بدهند. کافی‌ست دوروبر خودمان را نگاه کنیم. چقدر اعتماد از بین رفته، چقدر دوستی و اتحاد شکسته، چقدر خانواده‌ها از هم دور شده‌اند و چقدر رابطه‌ها زیر فشار همین فضای سیاسی و اجتماعی آسیب دیده‌اند. و حالا حیف است ما خودمان ادامه همان کار را به عهده بگیریم. تو درباره آینده کشور یک جور فکر کن، من جور دیگری. تو فکر کن من اشتباه می‌کنم، من هم فکر کنم تو اشتباه می‌کنی. اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، یک جایی بگوییم: «قبول، تو نتوانستی من را قانع کنی، من هم نتوانستم تو را.» بعد یک چای بخوریم، یک خاطره تعریف کنیم، یک خنده بکنیم و زندگی را ادامه بدهیم. آدم‌های سیاسی می‌آیند و می‌روند. شعارها و صف‌بندی‌ها عوض می‌شوند. حتی افرادی که امروز ما به خاطرشان با هم دشمن شده‌ایم، ممکن است فردا کنار هم بنشینند. اما برادری که سال‌ها با او حرف نزده‌ایم شاید دیگر برنگردد. رفاقتی که شکسته شاید دیگر ساخته نشود. جمهوری اسلامی به اندازه کافی اعتماد میان ما را از بین برده است. حیف است بقیه کار را خودمان انجام بدهیم. @simar50