گروه بین المللی شادمان
Kanalga Telegram’da o‘tish
🔸نویسنده 44 کتاب در حوزه موفقیت و معنویت 🔸سخنران انگیزشی همایش های موفقیت 🔸مربی کوچینگ بیمه های عمر و زندگی mohammadmazhari.ir
Ko'proq ko'rsatish816
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
کسی میگوید «دوستت دارم» و گاهی وزن همان دو کلمه با بقیه رفتارش جور درنمیآید. کسی میگوید «منظورم این نبود» و بعد آنقدر توضیح تولید میکند که خود توضیحات، منظور اصلی را آشکارتر میکنند. کسی با اصرار میگوید «من اصلاً اینجوری نیستم» و من بیشتر از خود جمله، به این فکر میکنم که چرا دقیقاً همین ویژگی آنقدر برایش مهم بوده که انکارش کند. نویسندگی سالهاست به من یاد داده آدمها را از یک جمله قضاوت نکنم؛ اما همانقدر هم یاد داده جملهها را بیاهمیت فرض نکنم. یک جمله ممکن است چیزی را ثابت نکند، ولی میتواند سرنخ بدهد. چند سرنخ تکرارشونده، الگو میسازند. و الگوها معمولاً از صاحبانشان صادقترند.
جالبترین قسمت ماجرا اما فهمیدن نیست. پنهانکردنِ فهمیدن است.
اینکه روبهروی کسی بنشینی، تناقضها را ببینی، مسیر جمله بعدیاش را حدس بزنی، بفهمی کدام قسمت روایتش برای خودش هم قابلباور نیست و با این حال هیچچیز در صورتت تغییر نکند. فقط نگاه کنی. شاید حتی لبخند بزنی. نه برای اینکه بازی کنی؛ برای اینکه سالها تجربه به تو یاد داده هر حقیقتی که میفهمی، لازم نیست همان لحظه اعلام شود. بعضی دانستنها وقتی آشکار میشوند، ارزش خودشان را از دست میدهند.
وقتی نویسندگی از «مهارت» عبور میکند و وارد خمیره آدم میشود، دیگر فقط بهتر نمینویسی؛ متفاوت میبینی. جهان برایت پر از حاشیهنویسیهای نامرئی میشود. آدمها حرف میزنند و پشت صدایشان، متن دیگری جریان دارد. بعضیها آنقدر سرگرم اجرای نقش خودشان هستند که متوجه نیستند تماشاگر، مدتهاست نمایشنامه را خوانده است.
و همه اینها را نوشتم فقط برای آن مارمولکی که گاهی خیال میکند زیادی تیز و زرنگ است: زیاد به زرنگی خودت مطمئن نباش. همیشه درصد کوچکی از احتمال را برای این نگه دار که شاید آن آدم آرامی که روبهرویت نشسته، به حرفهایت گوش میدهد و با لبخند نگاهت میکند، خیلی بیشتر از آنچه تصور میکنی فهمیده باشد. شاید سکوتش نشانه نفهمیدن نباشد. شاید فقط نمیخواهد بدانی که فهمیده است. همین.#فرامرزکوثری #FaramarzKowsari @FaramarzKowsari
Repost from N/a
نگاه اول:
اولین بار که نوشتن را یاد گرفتم، با خودم گفتم چه اختراع عجیبی است؛ آدم میتواند دهانش را ببندد و دلش را روی کاغذ باز کند. میتواند چیزی را که توان گفتنش را ندارد، بنویسد و بیصدا از خودش بیرون بیاورد. آن روزها هنوز نمیدانستم نوشتن فقط شکل دیگری از حرفزدن نیست. سالها کتاب خواندم، نوشتم، دفتر پر کردم و بعد بعضی نوشتهها را سوزاندم. آرامآرام فهمیدم نویسندگی یک ابزار انتقال پیام نیست؛ دستگاهی است برای ساختن جهان. میتوانی آدمی را که در زندگی واقعی هرگز پیدایش نکردهای، با چند خط خلق کنی؛ چشم به او بدهی، گذشته برایش بسازی، زخمی در حافظهاش بگذاری و جملهای را که همیشه دوست داشتی از کسی بشنوی، در دهان او قرار بدهی. کلمات میتوانستند آدم بسازند. همین کشف، مسیر نگاه من به آدمهای واقعی را هم عوض کرد.
هرچه بیشتر نوشتم، کمتر توانستم آدمها را فقط «ببینم». شروع کردم به خواندنشان. مکثها، تکرارها، تناقضها، واژههایی که همیشه انتخاب میکردند، چیزهایی که با حرارت انکار میکردند، شوخیهایی که ظاهراً بیاهمیت بود، خشمهایی که از جای دیگری میآمد و حتی سکوتهایی که بیش از یک اعتراف حرف داشت. وقتی وارد دانشگاه شدم و چند سالی ناچار با آدمهای مختلف همخانه بودم، آزمایشگاه واقعی من شکل گرفت. آدمهای واقعی بسیار عجیبتر از شخصیتهای رمان بودند؛ چون نویسندهای بالای سرشان نبود که رفتارشان را منسجم کند. هرکدام مجموعهای از ترس، میل، تناقض، خودفریبی و عادت بودند. من شبها مینوشتم و از میان آن نوشتهها، چیزی شبیه نقشه بیرون میآمد: این آدم در چه موقعیتی دروغ میگوید، چه وقت حمله میکند، کجا عقب میکشد، چه چیزی را پنهان میکند و وقتی تحت فشار قرار بگیرد، احتمالاً قدم بعدیاش چیست.
آنجا بود که فهمیدم نویسندگی میتواند هنر ترسناکی باشد. چون وقتی مدت زیادی رفتار انسان را با دقت ثبت کنی، دیگر فقط «اتفاقها» را نمیبینی؛ تکرارها را میبینی. و آدمها بیش از آنچه دوست دارند باور کنند، خودشان را تکرار میکنند. واژه عوض میشود، صحنه عوض میشود، آدم روبهرو عوض میشود، اما بعضی الگوها هماناند. کسی که همیشه خودش را قربانی تعریف میکند، کسی که قبل از هر اعتراف هزار دلیل میآورد، کسی که بیش از حد درباره صادقبودنش توضیح میدهد، کسی که هر بار درست در یک نقطه از داستان حافظهاش «ضعیف» میشود؛ همه ناخواسته ردپا میگذارند. نویسندگی به من یاد داد به جای خیرهشدن به حرفها، ردپاها را ببینم.
خیلی زود فهمیدم این بخش از دیدن را نباید به نمایش گذاشت. بیشتر آدمها با این فرض زندگی میکنند که داخل سرشان یک اتاق دربسته است و هیچکس از بیرون پنجرهای به آن ندارد. همین خیال امنیت است که اجازه میدهد درون خودشان هر روایتی بسازند و بیرون، روایت دیگری تحویل جهان بدهند. اما کسی که سالها نوشتن را جدی گرفته، گاهی اختلاف میان این دو روایت را زودتر میبیند. نه با جادو. نه با ذهنخوانی. با همان چیز ساده و خطرناک: توجه. توجه طولانی، بیرحمانه و بدون عجله.
بیستساله بودم که یک روز تمام دفترچههای یادداشتم را ریختم داخل تنور و آتش زدم. نگاه کردم که سالها مشاهده، جمله، حدس و تحلیل سیاه شد و بالا رفت. بعدها که کامپیوتر آمد، دفترها تبدیل شدند به فایل. برایشان پسورد میگذاشتم و هر وقت احساس میکردم چیزی بیش از حد عریان شده، پاکش میکردم. بعضی نوشتهها را آدم برای منتشرکردن نمینویسد؛ برای این مینویسد که بفهمد چه دیده است. و گاهی آنچه فهمیدهای، بهتر است فقط یکبار در تاریکی صفحه دیده شود و بعد برای همیشه ناپدید شود.
حالا بیش از نیمقرن از روزی که نوشتن را یاد گرفتم گذشته است. امروز گاهی یک جمله برایم بسیار بیشتر از همان یک جمله است. کسی چیزی مینویسد، چیزی میگوید، توضیحی میدهد، ناگهان مسیر حرفش را عوض میکند یا برای اثبات چیزی بیش از اندازه انرژی مصرف میکند؛ و من ناخودآگاه فقط کلماتش را نمیشنوم، معماری پشت کلمات را نگاه میکنم. میبینم کدام بخش جمله برای اطلاعدادن ساخته شده و کدام بخش برای منحرفکردن نگاه. کجا دارد چیزی را روشن میکند و کجا با نور زیاد، تاریکی دیگری را پنهان میکند.
Repost from N/a
این کتاب دربارهی چیزهایی نیست که آدمها میگویند؛ دربارهی چیزهایی است که هنگام گفتن، ناخواسته لو میدهند. دربارهی مکثی که از یک اعتراف صادقتر است، لبخندی که چیزی را پنهان میکند، سکوتی که از هزار جمله بلندتر حرف میزند.
سالها نگاه کردم و کمکم فهمیدم آدمها بیشتر از آنکه با کلمات شناخته شوند، با تکرارهایشان شناخته میشوند. این کتاب حاصل همان نگاه است؛ نه برای قضاوتکردن کسی، نه برای مچگیری. فقط برای دیدن.
بعضی وقتها کافی است چیزی نگویی.
فقط نگاه کنی.
#فرامرزکوثری
#FaramarzKowsari
@FaramarzKowsari
🍃🍃🍃🧿🍃🍃🍃
این کتاب رایگان منتشر می شود و در همین کانال تلگرامی به صورت سریال
نگاه های بعدی
منتشر خواهند شد.
اطلاعیه فوری و همدلی انسانی | پویش تأمین هزینه جراحی
یاران و همراهان گرانقدر؛
گاهی در مسیر زندگی، فرصتهایی پیش میآید تا دستهای مهربانی خداوند بر روی زمین باشیم. یکی از عزیزان بسیار شریف و معتبر ما که صحت و سلامت و کرامت وجودشان مورد تأیید کامل و قطعی اینجانب (محمد مظهری) است، به دلیل آسیب شدید مینیسک پا دچار محدودیت جدی در راه رفتن شده و نیازمند عمل جراحی فوری است.
این جراحی حساس قرار است در تاریخ ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۵ در بیمارستان پارس (بلوار کشاورز) انجام شود. کل هزینه جراحی ۲۰۰ میلیون تومان است که به لطف خدا ۱۲۰ میلیون تومان آن تأمین شده و تنها ۸۰ میلیون تومان برای رسیدن به اتاق عمل باقی مانده است.
از همه شما عزیزان دل و نیکاندیشان تقاضا دارم با هر مبلغی که در توان دارید حتی مبالغ اندک در این کار خیر شریک شوید. قطرههای مهربانی شما اقیانوسی از امید میسازد و خداوند خیر این بخشش و عشق را صدچندان به مدار زندگیتان بازمیگرداند.
تمام مبالغ اهدایی شما در حسابی امن جمعآوری شده و روز چهارشنبه به صورت یکجا و مستقیم به حساب این عزیز واریز خواهد شد:
💳 شماره کارت بانک پاسارگاد:
5022-2915-0956-2888
بهنام: محمد مظهری
جهت ارسال فیش واریزی یا هرگونه هماهنگی:
📱 آیدی تلگرام: @MohammadMazhari
از دلهای دریایی و دستهای یاریبخش تکتک شما سپاسگزارم. الهی که همواره سلامت، تندرست و غرق در برکت باشید.هو الحق ✨
🚨 جشنوارهٔ طلایی ۲۴ ساعتهٔ «پکیج جامع مدار ثروت و معرفت»
همسفران پادشاهی و مشتاقانِ تحول بنیادین؛
برای اولین و آخرین بار، تصمیم گرفتیم در یک فرصت استثنایی ۲۴ ساعته، کلکسیون کامل و نایاب ۱۳ اثر چاپشده را همراه با بزرگترین هدیهٔ تاریخ آکادمی تقدیم شما کنیم. این پکیج یک خرید ساده نیست؛ بلکه نقشهٔ جامع گشایش مالی، آرامش روانی و تسلط بر ناخودآگاه برای تمام طول زندگی شماست.
📦 گنجینهٔ ۱۳ کتاب فیزیکی و چاپشدهٔ:
📒 نامه به خدامراد ۱ (۴۴۴,۰۰۰ تومان)
📕 نامه به خدامراد ۲ (۸۸۸,۰۰۰ تومان)
📗 نامه به خدامراد ۳ (۸۸۸,۰۰۰ تومان)
📘 استادی جز خودت نیست (۴۴۴,۰۰۰ تومان)
📕 تا بیستمین دیدار (۴۴۴,۰۰۰ تومان)
📗 شفای درون با آب (۳۳۳,۰۰۰ تومان)
📘 دیدی گفتم (۶۲۰,۰۰۰ تومان)
📙 پادشاهی رزق (۶۲۰,۰۰۰ تومان)
📒 تغییر نام، تغییر زندگی (۶۲۰,۰۰۰ تومان)
📕 هنر پرزنت طلایی (۴۴۴,۰۰۰ تومان)
📗 سوپر جذب (۴۴۴,۰۰۰ تومان)
📘 توبه یک ساحر (۶۲۰,۰۰۰ تومان)
📗 تغییر باورها با خودهیپنوتیزم (۱۵۰,۰۰۰ تومان)
💎 قیمت پشت جلد کتابها: ۶,۲۰۰,۰۰۰ تومان
👑 شاههدیهٔ جشنواره (کاملاً ۱۰۰٪ رایگان):
با تهیهٔ این پکیج، عضویت کامل یکساله در «آکادمی نسل جدید خدامراد» به ارزش ۴,۰۰۰,۰۰۰ تومان (۲۰ دلار) به همراه دسترسی به تمام فایلهای صوتی کتب ۲۰۲۶، آرشیو ۳۱۹ فایل تخصصی فروش و کانال فرکانس VIP به صورت کاملاً هدیه و رایگان برای شما فعال خواهد شد!
🚚 ارسال پستی سراسر کشور: کاملاً رایگان
🌱 کارمای نیکو: بخشی از عواید این جشنواره صرف امور خیریه و نیازمندان واقعی خواهد شد.
⚠️ شمارش معکوس و ظرفیت محدود:
به دلیل محدودیت در موجودی فیزیکی برخی کتب، این جشنواره صرفاً به مدت ۲۴ ساعت فعال است و پس از آن، پکیج بسته شده و ارزش عضویت آکادمی جداگانه محاسبه خواهد شد.
📌 جهت ثبت سفارش فوری و دریافت شماره کارت، همین حالا کلمه «پکیج طلایی» را ارسال کنید:
🆔 @MohammadMazhari
Repost from N/a
آزادی این نیست که هر چیزی روی میز بود، دستت را دراز کنی. گاهی آزادی دقیقاً همان لحظهای اتفاق میافتد که دستت را پس میکشی.من برای اینکه بدنم کمتر آسیب ببیند حتی گوشت نمیخورم؛ پس برایم عجیب است که کسی تصور کند باید چیزی مصرف کنم که میتواند به همان بدن و ذهن ضربهی جدی بزند، فقط برای اینکه نشان بدهم آزاد هستم. آزادی برای من شبیه داشتن کلید همهی اتاقهاست؛ قرار نیست چون کلیدشان را دارم، وارد همهشان شوم. ✅ بعضی اتاقها را عمداً باز نمیکنم؛ چون چیزی که از درونشان بیرون میآید، ممکن است بعداً قفل را از سمت خودش ببندد. #فرامرزکوثری #FaramarzKowsari @FaramarzKowsari
Repost from N/a
میگه: «تو که آزادی، پس چرا الکل و دراگ نمیزنی؟»
و من همیشه از خودِ سؤال بیشتر از جوابش تعجب میکنم. آزادی یعنی من صاحب انتخابم، نه بردهی هر چیزی که امکان انتخابش وجود دارد. من حتی گوشت نمیخورم چون نمیخواهم بدنم هزینهی لذت چند دقیقهای من را بدهد؛ بعد چطور چیزی را وارد همین بدن کنم که میدانم میتواند ذهن، تمرکز، خواب، تصمیمگیری و حتی رابطهام با خودم را بههم بریزد، فقط برای اینکه ثابت کنم «آزادم»؟
آزادی واقعی برای من توانایی انجام هر کاری نیست؛ توانایی «نه» گفتن به کاری است که میتوانم انجام بدهم اما نمیخواهم بهایش را بپردازم. آدم آزاد کسی نیست که هر دری را باز میکند؛ کسی است که قبل از بازکردن، میداند پشت آن در چه چیزی منتظرش ایستاده. من آزادیام را با چیزی ثابت نمیکنم که فردا بخواهد بخشی از اختیارم را از من پس بگیرد. بعضیها آزادی را در شکستن مرزها میبینند؛ من آزادی را در این میبینم که مرزهایم را خودم انتخاب کنم.#فرامرزکوثری #FaramarzKowsari @FaramarzKowsari
Repost from N/a
دلبری بلد نیستی
و می خواهی دل ببری؟
حالت خوبه؟
#FaramarzKowsari
