گروه بین المللی شادمان
Открыть в Telegram
🔸نویسنده 44 کتاب در حوزه موفقیت و معنویت 🔸سخنران انگیزشی همایش های موفقیت 🔸مربی کوچینگ بیمه های عمر و زندگی mohammadmazhari.ir
Больше810
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-630 дней
Архив постов
Repost from N/a
آنکه بیش از دگران
در دلِ ما جا دارد
بیشتر
میل به آزارِ دل ِ ما دارد.....
#فرامرزکوثری
#FaramarzKowsari
#FaramarzKowsari
Repost from N/a
+1
«فقر چگونه آینده را میدزدد» نشان میدهد فشار مالی فقط جیب را خالی نمیکند؛ میتواند ذهن را درگیر بقا کند، آرزوها را کوچکتر و قدرت یادگیری، تصمیمگیری و تغییر را کمتر کند.
این کتاب بدون شعارهای ثروتمندشدن، راههای عملی برای متوقفکردن این مارپیچ را بررسی میکند؛ از مهارتآموزی و مدیریت مالی تا استفاده هوشمندانه از هوش مصنوعی، زبانآموزی و ساختن گزینههای تازه برای آینده.
1- قیمت کتاب یک دلار ( دویست هزارتومان) است . می توانید از طریق اکانت تلگرامی آقای محمد مظهری مبلغ را واریز و فایل پی دی اف کتاب را دریافت کنید. 2- کتاب «فقر چگونه آینده را میدزدد»همراه با بقیه کتابهای فارسی قبلی و آتی فرامرز کوثری در کانال تلگرامی خدامراد در دسترس علاقهمندان است. برای اطلاع از نحوه عضویت و اشتراک کانال تلگرام خدامراد میتوانید با اکانت تلگرامی آقای محمد مظهری تماس بگیرید: https://t.me/MohammadMazhari
منتظر ننشین؛
دنیا بیرحم است و سخت؛
سهمت را بدوش.
❤️
⛔️ زندگی ضیافت نیست، میدانِ دریدن است! یا غیرقابلجایگزین شو یا بلعیده شو!
گوش کن! جهان برای نالههای تو یک ثانیه هم متوقف نمیشود! یا مثل یک ژنرالِ نامبروان ده تا سنگر مالی برای خودت میسازی، یا با اولین بادِ بحران مثل خسوخاشاک از صحنه روزگار محو میشوی!
نشستهای و منتظری دنیا برایت فرش قرمز پهن کند؟ دنیا منتِ هیچ بازندهای را نمیکشد! زندگی یک جنگِ تمامعیار و بیرحمانه است؛ اگر چنگ و دندان نشان ندهی، زندهزنده تکهپارهات میکنند!تکمنبعی بودن یعنی حماقتِ محض! گوش کنید! این درس طلایی را در گوشهایتان سنجاق کنید: کسی که فقط به یک حقوق یا یک منبع درآمد دل خوش کرده، با دست خودش طناب دار را انداخته دور گردنش و سر طناب را داده دست باد! اگر آن بند ناف پاره شد میخواهی چه غلطی بکنی؟ گدایی؟! باید مثل یک ژنرال جنگی، ده تا خط آتش داشته باشی. باید از ده جهت پول وارد حسابت شود که اگر دو تا کانال بسته شد، هشت تای دیگر مثل رودخانه بجوشند! این پیامهای مضحک که «خسته شدم، بریدم، افسردهام» کار آدمهای پوچ و بزدل است. دنیا منتظر نمیماند تا تو حالت خوب شود؛ دنیا روی سرِ آدمهای متوقف آوار میشود! استاد و فرماندهی من، فرامرز کوثری، آویزه گوشم کرد که مردِ میدان هرگز زندگیاش را به یک طناب پوسیده وصل نمیکند. تکیه کردن به یک حقوق و یک منبع درآمد، حماقتِ مطلقِ بردگان است! تو باید از ده جبهه پول به حسابت سرازیر شود. جوری پایههای مالیات را در خاک محکم کن که اگر دو تا شاهرگت را هم زدند، هشت جریان دیگر مثل رودخانه در زندگیات بجوشد و سرپا نگهت دارد! روزانه صدها پیام از آدمهای پوچ و ولگردِ ذهنی میبینم که مینالند: «خسته شدیم، بریدیم، بیچاره شدیم!» تف به این وجودِ توخالی! دنیا منت هیچ بزدلی را نمیکشد! نشستی گوشه اتاق که دستی از غیب بیاید و خاکسترت را طلا کند؟ دست غیب، دستهای خودِ توست که باید از تنبلی قطعشان کنی و به کار بیندازی! ❌ نامبروان باش یا اصلاً نباش! ❌ در هر لایهای که هستی، حتی اگر امروز آبدارچی یک شرکتی، باید تمیزترین، معطرترین و بینقصترین استکان چای تاریخ را روی میز بگذاری! جوری کار کن، جوری خلق کن و جوری عاشق کارت باش که اگر یک ساعت نبودی، کل مجموعه فلج شود! غیرقابلجایگزین باش! نام دیگر خداوند «خلاقیت» است؛ بندهای که تکراری کار میکند، کپی میزند و خلاقیت ندارد، بویی از الوهیت نبرده است! نگاهت به نیاز بازار باشد؛ ببین درد مردم چیست، زخمشان کجاست؟ با جسارت برو برای آن زخم مرهم بساز، خدمات بده، محصول خلق کن و با افتخار بفروش! و این را بفهمید: عصر غارنشینی تمام شد! هوش مصنوعی را در آغوش بگیر، با آن یکی شو، مثل یک رفیقِ مسلط آن را مهار کن و کارهایت را صد برابر سریعتر و عمیقتر به ثمر برسان. کسی که با ابزارهای نوین نجنگد، با تیر و کمان در برابر تانک ایستاده است! و این فرمانِ حیاتی را به گوشت منگنه کن: از هوش مصنوعی فرار نکن! فناوری جدید را در آغوش بگیر؛ با ابزارهای نوین رفیق شو، بر آنها سوار شو و کارِ یک لشکر را یکنفره با سرعت نور جلو ببر! کسی که در عصر هوش مصنوعی دست روی دست بگذارد و سنتی درجا بزند، دایناسوری است که خودش با پای خودش به موزه انقراض میرود! اسم دیگر خدا «خلاق» است! وقتی خلاقیت نداری، یعنی پیوندت با مبدا آفرینش قطع شده است. در هر جایگاهی هستی، باید جوری بدرخشی که جایگزین کردنت برای هر بشری ناممکن باشد! اگر آبدارچی یک خرابهای، باید داغترین، عطرآگینترین و بینقصترین چای عالم را دم کنی؛ جوری با کارت یکی شوی که نبودنت کل سازمان را فلج کند! به جای زل زدن به دیوار، چشمهایت را باز کن و زخم مردم را ببین! دردشان کجاست؟ گیرِ کارشان چیست؟ بلند شو برای همان درد، محصول و خدمت خلق کن، ببند به نافِ بازار و پولش را نقد کن! فرمان محمد مظهری: لشکرهای درآمدت را آرایش نظامی بده! اقدام شدید و فوری؛ همین ثانیه باید ماشه را بکشی: ⭐️ دومین و سومین جریانِ پول را کلنگ بزن! همین امشب یک کاغذ بردار. مهارتی که داری، وسیلهای که خاک میخورد یا خدمتی که بلدی را بنویس و کانال فروشِ دومی برای خودت راه بینداز. تکدرآمدی بودن از این لحظه بر تو حرام است! ⭐️ دردِ بازار را شناسایی و شلیک کن! ببین دوروبرت مردم از چه چیزی مینالند. راهحل را بستهبندی کن، قیمت بگذار و ظرف ۴۸ ساعت آینده اولین فروش آزمایشی را ثبت کن. ⭐️ هوش مصنوعی را به خدمت بگیر! همین امروز به جای چرخیدن در مزخرفات اینترنت، یک ابزار هوش مصنوعی را باز کن، پرامپتنویسی یاد بگیر و کار تولید محتوا، طراحی، ایدهپردازی یا مدیریت کسبوکارت را ده برابر سریعتر کن. یا از همین حالا مثل یک جنگجوی نامبروان و خلاق ده جبهه ثروت میگشایی و با سلاحِ روز جهان را فتح میکنی، یا بنشین کنار دیگر مفلوکها و از خستگی ناله کن تا زیر پای گرگها استخوانهایت خرد شود! انتخاب با توست؛ برخیز و شلیک کن! @محمد_مظهری_شادمان @Nahastigroup
Repost from N/a
روی هیشکی حساب نکنین
خودتون مراقب خودتون باشین
و همیشه شادی رو انتخاب کنین.
❣️✨
Repost from Faramarz Kowsari
ـ وقتی چیزی مینویسی، به این فکر میکنی که دیگران دربارهی تو یا نوشتههایت چه قضاوتی خواهند کرد؟
+ نه.
من اینها را برای آرام کردنِ دل خودم مینویسم؛
برای اینکه شلوغیِ ذهنم را روی کاغذ بچینم و ببینم هر فکر واقعاً کجای من ایستاده است.
به قضاوت بقیه چهکار دارم؟
بعضی چیزها اگر درون آدم بمانند، آرامآرام تبدیل به وزن میشوند.
من مینویسم تا آن وزن را زمین بگذارم.
اگر نوشتههایم را منتشر میکنم، بیشتر برای رها شدن از آنهاست؛
مثل اینکه پنجرهای را باز کنی و چیزی را که مدتها در اتاق مانده، به باد بسپاری.
اگر در این میان، جملهای دل کسی را آرام کرد،
امیدی در کسی روشن کرد،
یا به انسانی که خسته بوده کمی توانِ ادامه دادن داد، چه بهتر.
اما اینها هدف اصلیِ نوشتن من نیستند؛
عوارضِ زیبای آناند.
معجزهی این نوشتهها خیلی زودتر اتفاق افتاده است؛
همان لحظهای که آنها را نوشتهام.
پیش از آنکه کسی بخوانَدشان،
پیش از آنکه تحسینشان کند یا ردشان کند،
کارشان را با من کردهاند.
چیزی را از سینهام برداشتهاند،
گرهی را در ذهنم باز کردهاند،
و جایی درون من را کمی قابلتنفستر کردهاند.
من برای خوانده شدن نمینویسم.
مینویسم تا سبکتر شوم.
و هر نوشته، بعد از آنکه مرا نجات داد، آزاد است برود و هر کجا که خواست، به دل دیگری هم سر بزند.
من نمینویسم که دیده شوم.
مینویسم که سبک شوم.
بقیهاش، دیگر به من مربوط نیست.
#فرامرزکوثری
#FaramarzKowsari
@FaramarzKowsari
هو الحق ✨
🎬 چالش وسوسهانگیز و جذاب امروز: «فیلم سینمایی زندگی من»
سلام به همهٔ همراهان اهلذوق، خاص و پرانرژیِ محفل امن دیانا؛
امروز میخواهیم یک بلیط درجهیک به سینما بگیریم، اما با یک تفاوت بزرگ: فیلم روی پرده، داستان واقعی زندگیِ خودِ شماست!
زندگی هرکدام از ما پر از سکانسهای عاشقانه، خندهدار، بغضآلود و پیچشهای عجیب بوده است. امشب اگر بزرگترین کارگردان دنیا به شما بگوید میخواهد فیلم زندگیتان را بسازد و همهچیز دست شماست، چه پاسخی میدهید؟
📝 مأموریت چالش امروز (سه سوال بهشدت وسوسهانگیز و تصویری؛ بنویسید و صحنه را بسازید):
۱. اسم فیلم و ژانر: اگر قرار بود برای فیلم زندگیات تا این لحظه یک «اسم شاهکار و پرکشش» انتخاب کنی، اسمش رو چی میذاشتی و ژانرش چی بود؟ (عاشقانه-درام، ماجراجویانه و پرهیجان، معمایی، یا کمدی-عاشقانه؟)
۲. بازیگر نقش اول: نقش خودت را دست کدام بازیگر معروف (ایرانی یا خارجی) میسپردی که استایل، نگاه یا اخلاقش دقیقاً شبیه توئه؟
۳. سکانس طلایی (دیالوگ ماندگار): اون سکانسی از زندگیت که باید با موسیقی باشکوه روی پرده پخش بشه تا همهٔ تماشاچیها اشک بریزن یا بایستن و دست بزنن، کجای زندگیت بود و چه جملهای اونجا گفتی؟
✨ قانون صحنه:
بانوان شیکپوش و اهل احساس و آقایان خوشفکر و کاریزماتیک؛ صندلی کارگردانی مال شماست! هیچ پردهای وجود ندارد؛ بگذارید سناریوی زیبای زندگیتان امروز روی صحنه بدرخشد.
بلندگو روشن است... کات! دوربین، حرکت! منتظر پاسخهای فوقالعاده و خواندنی تکتک شما هستیم 👇🎥🤍
