Winterfell.ir
Kanalga Telegram’da o‘tish
کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7
Ko'proq ko'rsatish5 086
Obunachilar
+524 soatlar
+137 kunlar
+3930 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+89
0 kanalda
May '26
+50
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+45
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+31
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+316
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+60
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+57
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+61
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+63
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+49
0 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+55
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+55
0 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+42
1 kanalda
Get PRO
May '25
+61
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+69
3 kanalda
Get PRO
Mart '25
+82
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+63
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+51
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+78
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+60
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+110
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+130
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+205
1 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+399
3 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+226
3 kanalda
Get PRO
May '24
+81
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+45
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+69
0 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+59
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+92
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+92
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+95
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+50
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+84
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+90
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+55
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+61
0 kanalda
Get PRO
May '23
+78
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+38
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+69
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+98
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+244
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+388
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+407
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+797
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+69
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+74
0 kanalda
Get PRO
May '22
+59
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+31
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+37
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+36
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+75
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+52
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+62
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+81
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+71
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+75
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+57
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+53
0 kanalda
Get PRO
May '21
+64
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+67
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+42
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+56
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+61
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+3 257
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 17 Iyun | +4 | |||
| 16 Iyun | +7 | |||
| 15 Iyun | +3 | |||
| 14 Iyun | +4 | |||
| 13 Iyun | +9 | |||
| 12 Iyun | +3 | |||
| 11 Iyun | +2 | |||
| 10 Iyun | +6 | |||
| 09 Iyun | +9 | |||
| 08 Iyun | +6 | |||
| 07 Iyun | +4 | |||
| 06 Iyun | +3 | |||
| 05 Iyun | +5 | |||
| 04 Iyun | +3 | |||
| 03 Iyun | +5 | |||
| 02 Iyun | +9 | |||
| 01 Iyun | +7 |
Kanal postlari
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش چهل و یکم
هرکس یک رای داشت. مردان و بانوان دانای مذهب هفت به یک پدر روحانی قطعی رسیدند. نود ساله، کور، خمیده و ضعیف، ولی به شدت دوست داشتنی، سپتون اعظم جدید نزدیک بود زیر وزن تاج کریستالیای که روی سرش نهاده بودند غش کند...ولی وقتی که میگور تارگرین جلویش در سپت ستارهای حاضر شد، او بسیار از اینکه وی را بعنوان پادشاه تقدیس کرده و با روغن های مقدس سرش را تدهین کرده خشنود بود، حتی اگر کلمات تقدیس را به خاطر نداشته باشد.
ملکه ویسنیا خیلی زود با ویگار به دراگوناستون بازگشت، ولی پادشاه میگور تقریباً نصف سال در اولد تاون باقی ماند، دادگاههایی تشکیل داده و بر محاکمهها نظارت داشت. یک حق انتخاب به پسران جنگجویی که اسیر شده بودند داده شد. کسانی که وفاداری خود را به مذهب انکار میکردند اجازه داشتند که به دیوار رفته و باقی عمر خود را بعنوان نگهبانان شب بگذرانند. آنان که پیشنهاد را رد میکردند نیز در راه مذهب به شهادت میرسیدند. سه چهارم اسرا ردای سیاه را انتخاب کردند. بقیه نیز کشته شدند. هفت نفرشان، مشهورترین شوالیهها و پسران لردها بودند که شخص پادشاه میگور افتخار داده و با بلکفایر سر از بدنشان جدا کرد. بقیه محکومین نیز توسط برادران زرهپوششان گردن زده شدند. از میان آن ها، فقط یک نفر عفو کامل سلطنتی را دریافت کرد: سِر مورگان هایتاور.
سپتون اعظم جدید رسماً تشکیلات برادران گدا و پسران جنگجو را منحل کرد، به باقیماندگانشان نیز دستور داد که شمشیرهای خود را به خاطر خدایان زمین بگذارند. والامقام اعلام کرده بود، مذهب هفت دیگر به هیچ جنگجویی نیاز ندارد؛ زین پس تخت آهنین از مذهب هفت دفاع و محافظت خواهد کرد. پادشاه میگور تضمین کرده بود که اگر تا آخر سال شمشیرشان را زمین بگذارند و به کار های یاغیانه رو نیاورند، کاری با باقیماندگان ارتش مذهب نخواهد داشت. پس از آن، برای سر آنان که همچنان مخالفت میورزیدند جوایزی تعیین شد؛ یک اژدهای طلایی(سکه بسیار ارزشمند) برای سر هر کدام از پسران جنگجوی اصلاحناپذیر، یک گوزن نقرهای برای پوست سر پر شپش هر یک از برادران گدا.
سپتون اعظم جدید نیز مانند مذهبیون دیندار اعتراضی نکرد.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir
| 2 | #سریال #خاندان_اژدها
نمرات اولیه فصل سوم سریال House of the Dragon منتشر شدند:
🍅 Rotten Tomatoes: 97%
(از 33 نقد)
Ⓜ️ Metacritic: 80/100
(از 14 نقد) | 489 |
| 3 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش چهلم
مردی پنجاه و سه ساله، نترس و خستگیناپذیر، که از همه نظر نیز در سلامت کامل به سر میبرد، این سپتون اعظم به نیرومند بودن معروف بود. چندینبار بیش از یک شب و روز را بدون خواب و غذا به موعظه پرداخته بود. مرگ ناگهانیاش شهر را در بهت فرو برد و پیروانش را وحشتزده کرد. دلیل وفاتش تا امروز نامعلوم مانده است. بعضی میگویند والامقام خودکشی کرده است، یا این حرکتی بوده از ترس روبرو شدن با خشم پادشاه میگور، یا خود را قربانی کرده تا مردمان خوب اولدتاون از گزند آتش اژدها در امان بمانند. بقیه ادعا میکنند که خدایان هفت جان وی را بابت گناه غرور، ارتداد، خیانت و خودپسندی ستاندهاند.
خیلی ها نیز مطمئن بودند وی به قتل رسیده است...ولی توسط چه کسی؟ بعضی ادعا میکنند مورگان هایتاور به دستور برادرش، لرد هایتاور، قتل را انجام داده است(سِر مورگان در همان موقع ورود و خروج از اتاقهای اختصاصی سپتون اعظم دیده شده بود.). تعدادی نیز به بانو پاتریس هایتاور، عمه لرد مارتین که یک ساحره بدنام بود، مشکوک بودند(که در تاریکی شب با والامقام دیدار کرده، بااینوجود وقتی که آنجا را ترک کرده سپتون اعظم زنده بوده است.). اساتید سیتادل نیز مظنون هستند، اینکه آنها از جادوی سیاه استفاده کردهاند، قاتلی اجیر کردهاند، یا سمی استفاده شده هنوز محل بحث است.(پیامهایی میان سپت ستارهای و سیتادل در طول آن شب رد و بدل شد.)اشخاص دیگری نیز هستند که همه موارد بالا را رد میکنند و انگشت اتهام را به سوی ساحره احتمالی دیگری میگیرند، ملکه بیوه ویسنیا تارگرین.
ظاهرا حقیقت هرگز آشکار نخواهد شد...ولی واکنش برقآسای لرد مارتین وقتی که خبر در هایتاور به وی رسید بیانگر خیلی از مسائل بود. وی بهیکباره شوالیههایش را گسیل داشته تا پسران جنگجو را دستگیر و خلع سلاح کنند، برادر خودش نیز در بین دستگیرشدگان بود. دروازههای شهر باز شدند و بیرقهای خاندان تارگرین بر فراز دیوارهای شهر به اهتزاز در آمد. پیش از این که ویگار دیده شود، سربازان لرد هایتاور، دینداران بزرگ را جمع کرده و به سپت ستارهای در اسپیرپوینت بردند تا سپتون اعظم جدیدی انتخاب کنند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 511 |
| 4 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و نهم
آن شب هزاران نفر از اولد تاون فرار کردند، یا به سوی دروازههای شهر روانه شدند یا کشتیای گرفته و روانه بنادر دوردست شدند. هزاران نفر نیز مست و درگیر خوشگذرانی در خیابانها بودند. به یکدیگر میگفتند "امشب شب گناه و آواز و نوشیدنیه. چون فردا که برسه پاکدامن و فاسد کنار هم میسوزن"الباقی نیز به سپتها و معابد و درختهای باستانی پناه برده و برای آمرزش خود دست به دعا برداشته بودند. در سپت ستارهای، سپتون اعظم فریاد میزد و گلایه میکرد و از خدایان میخواست که خشمشان را بر سر تارگرینها آوار کنند. اساتید سیتادل شورایی برگزار کردند. نگهبانان شهر گونیها را با خاک و سطلها را با آب پر کرده بودند تا با آتشی که آمدنش حتمی بود مقابله کنند. بالای دیوارهای شهر کمانداران، اسکورپیونها، آتشبارها و نیزهداران به امید اینکه بتوانند اژدهایان را پس از پدیدار شدن نابود کنند بالای برج و باروهای شهر رفتند. رهبری آنها بر عهده سِر مورگان هایتاور، یکی از برادران جوانتر لرد اولد تاون، بود، دویست نفر از پسران جنگجو نیز از پناهگاههای خود خارج شدند تا از سپتون اعظم دفاع کنند، سپت ستارهای را با حلقهای از فولاد احاطه کرده بودند. بالای هایتاور، آتش فانوس دریایی بزرگ اولدتاون به رنگ سبز غمانگیزی تغییر رنگ داده بود زیرا لرد مارتین هایتاور پرچمداران خود را فراخوانده بود، اولد تاون منتظر آمدن اژدهایان بود.
و اژدهایان آمدند. ویگار به محض طلوع آفتاب پدیدار شد، پس از آن نیز قبل از ظهر بالریون آمد. ولی دروازه های شهر را باز شده یافتند، برج و باروها خالی بودند، و بیرق های خاندان های تارگرین، تایرل و هایتاور در کنار هم بالای دیوارهای قلعه تکان میخوردند. ملکه بیوه زودتر از پادشاه خبردار شده بود، در یکی از ساعات تاریک آن شب طولانی و وحشتناک، سپتون اعظم مرده بود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 592 |
| 5 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و هشتم
هیچکدام از کارهایشان نیز مخفی نمانده بود. زاغها به هرطرف مملکت روانه میشدند. تمام لردها و شوالیههایی که در وفاداریشان شکی وجود داشت به بارانداز پادشاه فراخوانده میشدند تا زانو بزنند، سوگند بخورند، و پسر یا دختر خود را بعنوان گروگان برای اطمینان حاصل کردن از وفاداریشان به آنجا بفرستند. ستارگان و شمشیرها(لقب لشکرهای مذهبیون) یاغی بودند؛ عضویت در هرکدام از آنها مجازات مرگ را در پی خواهد داشت. به شخص سپتون اعظم نیز دستور داده شده بود که خود را تحویل قلعه سرخ داده، تا بابت خیانت بزرگش محاکمه شود.
مرد مقدس نیز از سپت ستارهای پاسخ وی را داد، به پادشاه دستور داده بود که در اولد تاون حاضر شده و از خدایان بابت تمام گناهان و ستمهایش تمنای بخشش کند. بسیاری از مذهبیون با نافرمانیاش همراه شدند. بعضی از لردهای مذهبی به بارانداز پادشاه رفته، سوگند خورده و گروگانی تحویل دادند، ولی اکثراً چنین نکردند، به استحکام قلعه و تعداد نفرات خود برای در امان ماندن اعتماد کردند.
پادشاه به مدت نیم سال آنقدر محو ساخت قلعه سرخ شده بود که توجهی به حادتر شدن اوضاع نداشت. مادرش اولین ضربه را زد. ملکه بیوه سوار بر ویگار درست مثل بلایی که بر سر دورن آورده بود آتش و خون را به اقلیم سرزمینهای رودخانه برد. در طول یک شب، قلعههای خاندانهای بلانتری، تریک، ددینگز، لایچستر و وین به آتش کشیده شدند. پس از آن شخص میگور پرواز کرد و با بالریون به اقلیم سرزمینهای غرب رفت، قلعههای خاندانهای بروم، فالوِل، لورچ و بقیه لردهای مذهبیای که از فرمانش سرپیچی کرده بودند را به آتش کشید. در آخر نیز به قلعه خاندان داجت رسید و آن را تبدیل به خاکستر کرد. پدر و مادر و خواهر کوچک سر جافری به همراه همه کسانی که به وی وفادار بوده و خدمت میکردند و تمام مال و منالش در آتش سوختند. پس از اینکه اقلیمهای سرزمینهای رودخانه و غرب را به آتش کشیدند و دود همه جا را فرا گرفت روانه جنوب شدند...در دوران فتح سپتون اعظم به لرد هایتاور توصیه کرده بود که دروازههای شهر را باز کند، ولی حالا بنظر میرسید که بزرگترین و مذهبیترین شهر وستروس قطعاً خواهد سوخت.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 625 |
| 6 | #سریال #خاندان_اژدها
📌آنها عمداً من را منفور نگه داشتند!
🔸️فابین فرانکل، بازیگر نقش سر کریستون کول در سریال خاندان اژدها، در مصاحبه جدید خود از تصمیمات خلاقانه نویسندگان و سازندگان سریال به شدت انتقاد کرد.
🔹️به گزارش رسانههای سینمایی و به نقل از کولایدر، این بازیگر در جریان یک گفتوگوی تبلیغاتی که برای فصل سوم در کنار اولیویا کوک، بازیگر نقش آلیسنت هایتاور داشت، با سؤال جالبی مواجه شد. وقتی از او پرسیدند که آیا خودش هم امیدوار بوده که کریستون کول در فصل جدید کمی دوستداشتنیتر و محبوبتر شود یا خیر، او بیدرنگ پاسخ مثبت داد و پرده از یک حقیقت جالب برداشت.
🔸️فرانکل با صداقت کامل گفت:
«داداش میدانم! من هم دقیقاً همینطور بودم و دلم میخواست محبوبتر شوم. اما میدانی... نویسندهها میخواهند من را غیرمحبوب نگه دارند، رفیق! آنها میخواهند مسیر حرفهای من را به هم بزنند.»
او هرچند این نکته را با لحنی طنزآمیز و کنایهآمیز بیان کرد، اما نتوانست ناراحتی و تندی حرفهایش را پشت این شوخی پنهان کند.
🔹️در ادامه، اولیویا کوک اشاره کرد که آنها در فصل دوم تلاش کردند تا جنبههای متفاوت و لایههای احساسیتری از کریستون کول را به نمایش بگذارند. اما فرانکل بلافاصله وسط حرف او پرید و گفت:
«تمام آن صحنهها در تدوین حذف و سانسور شد! هر زمان که ما تلاش کردیم کمی انسانیت به این نقش اضافه کنیم، رایان کندال و سارا هس فقط میخواستند من را کاملاً له شده و منفور نشان دهند!»
🔸️وقتی از فرانکل سؤال شد که آیا کد اخلاقی و شرافت کریستون کول هنوز در فصل سوم معنایی دارد یا خیر، او با صراحت گفت:
«کدام کد اخلاقی؟! معیارهای او مدام در حال تغییر است. یک ثانیه از رینیرا حمایت میکند و دَم از شرف میزند، ثانیه بعد آن شرف ناپدید میشود! شنل سفید کینگزگارد را میپوشد اما با ملکه و رینیرا رابطه برقرار میکند و باز هم اصولش را زیر پا میگذارد. در تیم آلیسنت است، اما در شورای کوچک به او خیانت میکند! او اصلاً کد اخلاقی مشخصی ندارد.»
🔹️با این حال، فرانکل در یک مورد با این شخصیت همدردی کرد و گفت اگر کریستون میتوانست یک چیز را تغییر دهد:
«فکر میکنم او فقط آرزو میکرد که کاش فرصتی برای شروع دوباره داشت. او هرگز نباید مقام عضویت در گارد پادشاهی را قبول میکرد. اگر میتوانست به گذشته برگردد، ترجیح میداد یک سرباز ساده بماند؛ چون او فقط در سرباز بودن خوب بود، اما وارد دنیایی شد که هرگز قرار نبود در آن موفق باشد.»
🔥⚔❄️
@winterfellir | 788 |
| 7 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و هفتم
در همین حین، هزاران نفر از برادران گدا در راههای اقلیمهای ریچ، ترایدنت(سرزمین رودخانه) و ویل رفت و آمد میکردند؛ با این وجود هرگز به تعدادی که بتوانند جلوی پادشاه میگور قد علم کنند نزدیک هم نمیشدند، ستارگان حملات خود را محدود کرده بودند، و بر سر مسافران هوار شده و به شهرها و روستاها و قلعههای ضعیف هجوم میآوردند، در هر جایی که به حامیان پادشاه بر میخوردند آنان را از دم تیغ میگذراندند. سِر هوریس هیل از میدان نبرد در شاخه عمیق فرار کرده بود، ولی شکست و گریز حیثیتی برایش باقی نگذاشته بود، و حامیانش نیز کم بودند. رهبران جدید برادران گدا سیلاس خشن، سپتون مون و دنیس چلاق بودند که در میان یاغیان بهسختی قابل تشخیص بودند. یکی از بدطینتترین رهبرانشان زنی بود به نام، جین پور، کسی که پیروان وحشیاش چوبهایی را بین راه بارانداز پادشاه و استورمز اند قرار میدادند تا مسافران نتوانند از آنجا رد شوند.
در همین حین، پسران جنگجو رهبر جدیدی برای خود انتخاب کردند، سِر جافری داجت، سگ سرخ تپه ها، که مسئولیت بازگرداندن لشکر به قدرت سابقش را بر عهده گرفته بود. وقتی که سِر جافری از لنیسپورت خارج شده تا دعای خیر سپتون اعظم را طلب کند، صد نفر همراه وی بودند. وقتی که به اولد تاون رسید، تعداد زیادی شوالیه، ملازم و مزدور به ارتشش پیوسته بودند که شمار ارتشش را به دو هزار نفر رسانده بود. در سراسر مملکت، دیگر لردها و مذهبیان نیز لشکرهایشان را جمع کرده بودند، و نقشه میریختند که اژدهایان را سرنگون کنند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 685 |
| 8 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و ششم
بدینسان شاهدخت رینا در کسترلی راک دختران اگان را بدنیا آورد، دوقلوهایی که یکی آیریا و دیگری ریلا نامگذاری شدند. بیانیه تند دیگری از سپت ستارهای صادر شد. این بچهها نیز حرامزاده هستند، سپتون اعظم اعلام کرده بود؛ میوههایی از روی هوس و تبارآمیزی، که توسط خدایان نفرین شدهاند. استادی که به به دنیا آمدن بچهها در کسترلی راک کمک بسیار کرده بود ادعا میکرد، پس از آن شاهدخت رینا به شوهرش شاهزاده التماس میکرد، که آنها را به آنسوی دریای باریک، به ولانتیس، تایروش یا میر ببرد، جاییکه دست عمویشان به آنها نرسد، گفته بود،"من جان خود را با مسرت فدای شاه شدن تو خواهم کرد ولی دخترانمان را در خطر قرار نخواهم داد."ولی اگان گوشش بدهکار این حرفها نبود و تمام اشکهای رینا بیفایده بود، زیرا شاهزاده اگان مصمم شده بود که مدعی حق مسلم خود شود.
در اوایل سال چهل و سه پس از فتح، پادشاه میگور شخصاً مسئولیت ساخت قلعه سرخ را برعهده گرفت. اکثر کارهایی که تمامشده بهنظر میرسید حالا ناتمام و تغییریافته تلقی میشد، سازندگان و کارگران جدیدی آمدند، گذرگاه و تونلهایی مخفی زیر تپه رفیع اگان کنده شدند. به محض اینکه برجهای سرخرنگ ساخته شدند، پادشاه دستور ساخت قلعه دیگری درون همین قلعه را داد، یک پناهگاه سنگربندیشده که توسط خندقی محاصره شده بود که بعدها به اقامتگاه میگور معروف شد.
در همان سال، میگور لوکاس هارووی، پدر همسرش ملکه آلیس، را بعنوان دست جدیدش انتخاب کرد. ولی دستی نبود که گوش پادشاه به حرفهایش بدهکار باشد. مردم در گوش یکدیگر میگفتند، شاید اعلیحضرت بر هفت پادشاهی حکومت کند، ولی خودش توسط سه ملکه اداره میشود: مادرش، ملکه ویسنیا؛ معشوقهاش، ملکه آلیس؛ و ساحره پنتوسی، ملکه تیانا. تیانا بدلیل موهای سیاهش به "ارباب زمزمهها"و"زاغ پادشاه" معروف شده بود. گفته شده، او با موشها و عنکبوتها صحبت میکرد، و تمام جانداران موذی بارانداز پادشاه شبها پیش وی میآمدند تا داستانهایی در مورد کسانی که آنقدر احمق بودهاند که بر علیه پادشاه صحبت کنند بگویند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 735 |
| 9 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و پنجم
در تمام مدت صعود جنجالی میگور، پسر پادشاه اینیس و شاهدخت، همسرش، در کسترلی راک ماندند، جایی که بارداری رینا کاملاً مشخص شده بود. اکثر شوالیهها و لردهای دونپایه جوانی که همراهشان عازم سفر نصفه و نیمهاش شده بودند وی را رها کرده و شتابزده خود را به بارانداز پادشاه رسانده و جلوی میگور زانو زده بودند. حتی خدمتکاران و همراهان بانو رینا نیز بهانههایی تراشیده و وی را رها کرده بودند، البته بجز دوستش آلِین رویس و دیگر دوست صمیمی اسبقش، ملونی پایپر، که همراه با برادرانش به لنیسپورت آمده بود تا وفاداری خاندان خود را به وی اعلام دارند.
شاهزاده اگان تمام عمرش را با عنوان وارث بعدی تخت آهنین گذرانده بود، ولی حالا ناگهان، خود را در مقامی میدید که توسط مذهبیون ناسزا شنیده و تمام کسانی که فکر میکرد روزی دوستان وفادارش خواهند بود وی را تنها گذاشتهاند. حامیان میگور، که روز به روز افزایش مییافتند، از گفتن این مسئله که وی "پسر پدرش است" ابایی نداشتند، آنها گمان میکردند او همان ضعفی که پدرش پادشاه اینیس داشت را به ارث برده است. آنها اشاره میکردند، اگان اژدهایی ندارد، در حالی که میگور بالریون را دارد، و عروس شاهزاده، شاهدخت رینا، در دوازده سالگی دریم فایر را تصاحب کرده بود. حضور ملکه آلیسا در عروسی میگور به عنوان نشانهای در نظر گرفته می.شد که مادرش نیز ادعای وی را قبول ندارد. با این وجود لایمن لنیستر، لرد کسترلی راک، وقتی که میگور از وی خواست که اگان و خواهرش را "اگر لازم شده در غل و زنجیر" به بارانداز پادشاه برگرداند با آن مخالفت کرد، البته به جوانی که حالا "متظاهر" و "اگان بیتاج" خوانده میشد سوگند وفاداری نخورد.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 836 |
| 10 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و چهارم
پیروزی، میگور به بارانداز پادشاه بازگشت تا بار دیگر بر تخت آهنین تکیه بزند. وقتی که وات قطعکننده را پیش وی آوردند، همچنان جسور ولی در بند بود، میگور دست و پایش را با تبر خودش قطع کرد، ولی به اساتیدش دستور داد که وی را زنده نگه دارند،"شاید بخواد بیاد به عروسیم."پس از آن اعلیحضرت قصدش برای ازدواج با تیانا از پنتوس را علنی کرد. باوجوداینکه شایعه شده ملکه بیوه هیچ علاقهای به ساحره پنتوسی نداشت، فقط استاد اعظم مایروس جرئت مخالفت علنی با آن را داشت. مایروس گفت،"تنها همسر حقیقیات در هایتاور منتظر توست."میگور حرفهایش را تا آخر گوش داد، سپس از تخت آهنین بلند شده، بلکفایر را بیرون آورده، و در همانجا وی را به هلاکت رساند.
میگور تارگرین و تیانا از تاور بالای تپه رینیس، در میان خاکستر و استخوانهای پسران جنگجویی که در آنجا جان سپرده بودند، با یکدیگر ازدواج کردند. گفته شده که میگور تعداد زیادی از سپتونها را از دم تیغ گذرانده بود تا بالاخره یکی راضی شد مناسک ازدواج را برایش به جا آورد. وات قطعکننده، بی دست و پا، زنده نگه داشته شده بود تا شاهد ازدواج باشد.
بیوه پادشاه اینیس، ملکه آلیسا، نیز حضور داشت. همراه با پسران کوچکترش ویسریس و جهیریس، و دخترش آلیسان. یک ملاقات با ویگار و ملکه بیوه وی را ترغیب کرد تا از پناهگاهش در دریفتمارک خارج شده و به دربار بازگردد، جایی که آلیسا و برادرانش و پسرعموهایش از خاندان ولاریون میگور را بعنوان پادشاه حقیقی پذیرفته و به وی سوگند وفاداری خورده بودند. ملکه بیوه شده را وادار کرده بودند تا به بقیه بانوان دربار بپیوندد و اعلیحضرت را تا اتاقش همراهی کرده تا وی اعمال عروسی را با موفقیت به اتمام رساند، یک جشن که ریاست آن را همسر دوم وی، آلیس هارووی، برعهده داشت. آن ماموریت که به اتمام رسید، آلیسا و باقی بانوان اجازه خروج از اتاق را دریافت نمودند، ولی آلیس همانجا باقی ماند، و به پادشاه و همسر جدیدش پیوست.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 884 |
| 11 | #سریال #خاندان_اژدها
شبکه اچبیاو ۶ پرومو جدید از فصل سوم سریال خاندان اژدها منتشر کرد که شامل تصاویر جدید می باشد.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 986 |
| 12 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و سوم
پس از آن سِر هوریس هیل با لشکری بزرگتر به شاخه عمیق بلکواتر رسیده بود؛ نزدیک به سیزده هزار برادر گدا، صفوفشان با اضافه شدن دویست تن از پسران جنگجویی که از استونی سپت آمده بودند، و تعدادی شوالیه آواره و مزدور و لرد شورشی از اقلیمهای سرزمینهای غرب و رودخانه تقویت شد. لرد روپرت فالوِل، ملقب به کلهشق جنگجو، صفوف مذهبیانی که به دعوت سپتون اعظم لبیک گفته بودند را رهبری میکرد؛ سِر لایونل لورچ، سِر آلین تریک، لرد تریستیفر وین، لرد جان لایچستر و تعداد زیادی شوالیه نیرومند دیگر وی را همراهی میکردند. ارتش مذهبیان حدوداً بیست هزار نفر بود.
ارتش پادشاه میگور نیز تقریباً همین اندازه بود، البته ارتش اعلیحضرت دو برابر آنها اسب جنگی داشت، تعداد زیادی کماندار نیز بعنوان نیروی کمکی داشت، شخص پادشاه نیز سوار بالریون بود. جنگ تبدیل به نزاعی وحشیانه شد. کلهشق جنگجو پیش از کشته شدن توسط لرد میدنپول دو تن از شوالیههای گارد پادشاهی را از دم تیغ گذراند. جان هاگ بزرگ، که برای پادشاه میجنگید، در همان اوایل جنگ با دریافت یک ضربه بیناییاش را از دست داد. با این حال با لشکریانش تجمع کرده و تجدید قوا کرده و صفوف برادران گدا را در هم ریخت، برادران گدا نیز پا به فرار گذاشتند. یک باران شدید، آتش بالریون را ناکارآمد ساخت، هرچند این مساله باعث نشد تعداد زیادی از برادران گدا نسوزند، و در میان دود و فریادها پادشاه میگور بارها و بارها بر سر دشمنانش نازل شد تا از آنها با آتش بالریون پذیرایی کند. شبانگاه پیروزی از آن او بود. زیرا برادران گدای باقیمانده تبرهایشان را انداخته و هرکدام به سویی گریخته بودند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 925 |
| 13 | #سریال #خاندان_اژدها
تصاویری از بازیگران بر روی فرش قرمز فصل سوم سریال خاندان اژدها
🔥⚔❄️
@winterfellir | 1 081 |
| 14 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و دوم
جنگ پادشاه میگور بر علیه قوای مذهب آغاز شده بود. این جنگ در طول کل دوران سلطنتش نیز ادامه خواهد یافت. اولین دستور پادشاه پس از جلوس بر تخت آهنین به برادران گدا که دور شهر ازدحام کرده بودند بود، به آنها گفته بود که اسلحههایشان را کنار بگذارند، و مجازات تبعید و مرگ را بپذیرند. وقتی که کسی به دستورش عمل نکرد، اعلیحضرت به همه "لردهای وفادار" دستور داد وارد میدان شده و گروههای بههمریخته مذهبیان را با زور متفرق کنند. در جواب نیز سپتون اعظم "فرزندان حقیقی و دیندار خدایان" را به میدان رزم فراخوانده تا به دفاع از مذهب هفت بپردازند و به حکومت "اژدهایان، هیولاها و پلیدی" پایان دهند.
جنگ در اقلیم ریچ و در شهر استون بریج آغاز شده بود. نه هزار نفر از برادران گدا به رهبری وات قطعکننده در زمانی که میخواستند از مندر بگذرند خود را گرفتارشده میان شش لشکر سلطهجو یافتند. سپاه وات تکهتکه شده بود، نیمی در شمال و نیم دیگر در جنوب رودخانه بود. لشکریان بینظم و بیبرنامهاش ملبس به لباسهایی چرمی با تکههایی از آهن زنگزده روی آن، و مسلحشده با تبرهای چوببرها، چوبهای تیزشده و ابزار کشاورزی، هیچ شانسی برای پیروزی در مقابل لشکری از شوالیههای زرهپوش سوار بر اسبهای جنگی نداشتند. کشت و کشتار به اندازهای دردناک بود که تا بیست لیگی مندر از خون سرخ شده بود، و پس از آن نیز شهر و قلعهای که جنگ در آن اتفاق افتاد به بیتربریج معروف شد. وات زنده دستگیر شد، البته بعد از سلاخی تعدادی شوالیه، در بین آنها، فرمانده لشکر پادشاه، لرد علفزار اقلیم ویل نیز کشته شد. غول را کتوکولبسته به بارانداز پادشاه بردند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 807 |
| 15 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سی و یکم
بیست و هشت روز پس از مبارزه هفت در زمان غروب، کشتیای از پنتوس همراه با دو زن و ششصد مزدور وارد بارانداز پادشاه شدند. آلیس از خاندان هارووی، همسر دوم میگور تارگرین، به وستروس بازگشته بود...البته تنها نبود. زن دیگری نیز همراهش آمده بود، یک زن رنگپریده با موهایی زیبا به سیاهی کلاغ که با نام تیانا از تاور شناخته میشد. بعضی ادعا میکردند که وی معشوقه میگور است. بعضیها نیز میگفتند وی یار صمیمی آلیس است. دختر نامشروع یک ارباب پنتوسی، تیانا رقاصهای در میخانهها بود که بعنوان یک روسپی شناخته میشد. شایعاتی نیز مبنی بر ساحره بودن وی وجود دارد. داستانهای عجیب و غریب زیادی در مورد وی نقل شده است...بااینحال تا وی رسید، ملکه ویسنیا اساتید را مرخص کرده و درمان میگور را به وی سپرد.
صبح روز بعد پس از طلوع آفتاب، پادشاه به هوش آمد. وقتی که میگور در کنار آلیس هارووی و تیانا از پنتوس، بر روی دیوارهای قلعه سرخ ایستاد، جمعیت شدیداً آنها را تشویق میکرد، و در شهر نیز جشن برپا شد. ولی شادیها پس از اینکه میگور با بالریون به سوی تپه رینیس، جایی که هفتصد نفر از پسران جنگجو مشغول دعای صبحگاهی در سپت سنگربندیشده بودند رفت، تمام شد. درحالیکه که آتش اژدها ساختمان را شعلهور کرد، نیزهداران و کمانداران بیرون ایستاده بودند تا هرکس که زنده بیرون میآید را به خاک و خون بکشند. گفته شده که کل شهر صدای داد و فریاد سوختگان را میشنیدند، و برای چند روز دودی غلیظ بالای بارانداز پادشاه دیده میشد.و این بود پایانی آتشین برای بهترین اعضای پسران جنگجو. باوجود اینکه بعضی هایشان در اولد تاون، لنیسپورت، گالتاون و استونی سپت باقی مانده بودند، دیگر محال بود قدرت سابق را بازیابند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 920 |
| 16 | #سریال #خاندان_اژدها
📌فراتر از یک رابطه مادری!
🔹️با نزدیک شدن به آغاز فصل سوم سریال خاندان اژدها، اظهارنظر تازه بازیگر نقش ایموند تارگرین درباره پیچیدگیهای روانی این شخصیت، توجه بسیاری از طرفداران را به خود جلب کرده است.
🔸️ایوان میچل (Ewan Mitchell) در گفتوگویی با مجله فرهنگی و هنری i-D، با اشاره به یکی از سکانسهای مهم داستان، از زخمهای عمیق روحی و انگیزههای پنهان این شخصیت سخن گفت. او تأکید کرد که رفتارهای خشن و افراطی ایموند صرفاً از عطش قدرت یا جاهطلبی سیاسی ناشی نمیشود، بلکه ریشه در آسیبهای عاطفی و روانی عمیقتری دارد.
🔹️میچل در این مصاحبه اظهار کرد:
«یکی از سکانسهای ابتدایی، نمایانگر غرور پیچیده و وفاداری سرسختانه ایموند است. او برداشت بسیار تحریفشدهای از مفهوم محبت دارد؛ تا جایی که شاید بتوان نشانههایی از عقده ادیپ را نیز در برخی لایههای شخصیتی او مشاهده کرد.»
🔸️برخلاف کشمکشهای درونی دیمون تارگرین در فصل گذشته که عمدتاً در قالب رؤیاها و توهمات هارنهال به تصویر کشیده میشد، بحرانهای روانی ایموند در دل واقعیت و روابط روزمره او شکل میگیرند و نمود پیدا میکنند.
🔹️عقده ادیپ در نظریه روانکاوی به نوعی دلبستگی عاطفی شدید کودک به والد جنس مخالف اشاره دارد. برخی تحلیلگران معتقدند طرد شدن ایموند از سوی پدر در دوران کودکی و آسیب جسمی و روحی ناشی از از دست دادن چشمش، زمینهساز وابستگی عاطفی عمیق او به مادرش ملکه آلیسنت شده است. رفتاری که برخی مخاطبان نمونههایی از آن را در تعاملات او با زنان مسنتر در فصلهای گذشته مشاهده کردهاند.
🔸️اظهارات جدید ایوان میچل نشان میدهد که نویسندگان سریال احتمالاً در ادامه داستان، توجه بیشتری به ابعاد روانشناختی شخصیت ایموند خواهند داشت. موضوعی که میتواند روابط او با آلیسنت را وارد مرحلهای پیچیدهتر کرده و بر تنشهای خانوادگی و سیاسی میان اعضای خاندان تارگرین بیفزاید.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 1 003 |
| 17 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش سیام
میگور تارگرین بیست و هفت روز تمام با مرگ دست و پنجه نرم کرد، درحالیکه اساتید تلاش داشتند با دادن دارو و گذاشتن ضماد وی را درمان کنند، و سپتونهایی نیز بالای سرش به دعا میپرداختند. پسران جنگجو نیز در سپت یادبود دست به دعا برداشته بودند، و در مورد طریقت خود با هم بحث میکردند. بعضی میگفتند که آن حکم چارهای جز پذیرش میگور بعنوان پادشاه برای آنها نگذاشته است، زیرا خدایان او را با پیروزیاش تقدیس کردند؛ بقیه نیز روی اینکه آنها طبق سوگندی که به مذهب هفت خوردهاند باید از سپتون اعظم اطاعت کنند و به جنگیدن ادامه دهند، پافشاری میکردند.
گارد پادشاهی نیز عجالتاً بازگشت. به دستور ملکه بیوه، فرماندهی هزاران نیروی وفادار به تارگرینها در شهر را بر عهده گرفتند و تپه رینیس را محاصره کردند. در دریفتمارک، ملکه بیوه شده آلیسا، فرزندش اگان را شاه حقیقی اعلام کرد، ولی عملاً کسی به وی اعتنایی نکرد. شاهزاده جوان، در آستانه بلوغ، در کرک هال، بسیار دور از مادرش، مانده بود، در یک قلعه که توسط برادران گدا و رعایای مذهبی محاصره شده بود گیر افتاده بود، اکثر آنها از وی نفرت داشتند.
در سیتادل اولد تاون، اساتید در شورایی دور هم جمع شده تا در مورد مسئله جانشینی و انتخاب یک استاد اعظم جدید بحث و تبادل نظر کنند. هزاران نفر از برادران گدا روانه بارانداز پادشاه شدند. به رهبری سِر هوریس هیل تعدادی از غرب آمده بودند، رهبر کسانی که از جنوب آمده بودند نیز یک مرد تبر به دست بزرگ به نام وات قطعکننده بود. وقتی که گروههایی که دور و بر کرک هال اردو زده بودند از آنجا رفتند تا به لشکر برادران گدا بپیوندند، بالاخره شاهزاده اگان و شاهدخت رینا توانستند از آنجا خارج شوند. سفر سلطنتی خود را خاتمه داده و روانه کسترلی راک شدند، جایی که لرد لایمن لنیستر به آنها وعده داده بود از آنها محافظت خواهد کرد. همسرش بانو یوکاستا اولین کسی بود که تشخیص داد رینا باردار است، استاد لرد لایمن چنین نوشته بود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 893 |
| 18 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش بیست و نهم
دیک بین بعنوان اولین فرد کشته شد. به محض شروع نزاع به دست لایل براکن کشته شد. پس از آن گزارشات متفاوتی از هر شخص وجود دارد. یک مورخ میگوید وقتی که شکم گای شکمو پس از ضربت شمشیر باز شد، چهل پای هضمنشده از شکمش بیرون ریخت. شخص دیگری ادعا میکند سِر گریبالد در هنگام نبرد سرود شکرگذاری میخواند. تعداد زیادی تایید میکنند که لرد مسی دست هری هورپ را از تنش جدا کرد. در یک گزارش آمده است که هری جمجمه تبر جنگیاش را با دست دیگرش برداشته و بین دو چشم لرد مسی فرود آورده است. بقیه ادعا میکنند که سِر هری به سادگی کشته شد. بعضی میگویند جنگ برای ساعتها ادامه داشت، بقیه ادعا میکنند که در همان لحظات ابتدایی اکثر مبارزان کشته شدند. همه بر سر اینکه ضربات مهلکی ردوبدل شد توافق دارند، در آخر نیز میگور تارگرین به تنهایی در مقابل دامون دیندار و ویلیام آواره قرار گرفت. هردو جنگجو شدیداً زخمی شده بودند، و اعلیحضرت نیز بلکفایر را در دست داشت، با اینحال، جنگ نزدیکی بود. سِر ویلیام وقتیکه افتاد، چنان ضربه مهلکی به سر پادشاه زد که کلاهخودش ترک برداشت. خیلیها تصور میکردند پادشاه مرده است تا اینکه مادرش کلاهخود شکستهاش را برداشت. گفت،"پادشاه نفس میکشد پادشاه زنده است"پیروزی از آن او بود.
هفت تن از بزرگترین جنگجویان پسران جنگجو مرده بودند، که شامل فرماندهشان نیز میشد، ولی بیش از هفتصد نفر دیگرشان باقی مانده بودند، مسلح و زرهپوش در بالای تپه جمع شده بودند. ملکه ویسنیا دستور داد که اساتید، میگور را ببرند و درمان کنند. به محض اینکه وی را با کجاوه بردند، مذهبیون شمشیرها را انداخته و تسلیم شدند. ملکه بیوه دستور داد که سپت سنگربندی شده خود بر فراز تپه رینیس را به حالت اولیه بازگردانند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 890 |
| 19 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش بیست و هشتم
پسران جنگجو در پذیرفتن چالشش درنگ نکردند. هفتصد شوالیه زره پوش به رهبری فرمانده بزرگشان، سِر دامون موریگن، ملقب به دامون دیندار، به پایین تپه رینیس آمدند. میگور به وی گفت،"بیا گفتگو رو رها کنیم، شمشیر بینمون تصمیم میگیره."سِر دامون موافقت کرد؛ گفت،"خداوند پیروزی را به کسی که راهش راست است ارزانی خواهد داد، هر طرف هفت قهرمان خواهد داشت، درست مانند رسمی که در آندالوس قدیم وجود داشت. میتوانی هفت نفر که کنارت بایستند را بیابی؟"به دلیل اینکه اینیس گارد شاهی را با خود به دراگون استون برده بود میگور تنها مانده بود. پادشاه رو به جمعیت کرد. گفت،"چه کسی می آید تا در کنار شاهش بایستد؟"بسیاری از ترس رو برگرداندند، تعدادی نیز جوری تظاهر کردند که انگار چیزی نشنیدهاند، زیرا دلاوری پسران جنگجو زبانزد خاص و عام بود. در آخر یک مرد پا پیش گذاشت. شوالیه نبود، یک سرباز ساده که خود را دیک بین معرفی کرد. گفت،"من از وقتی یک پسربچه بودم سرباز پادشاه بودم، میخواهم بعنوان سرباز پادشاه بمیرم."
پس از آن اولین شوالیه پا پیش گذاشت. فریاد زد،"بین آبرومونو میبره! هیچ شوالیه واقعی و وفاداری اینجا نیست؟"کسی که صحبت میکرد برنار برون نام داشت، ملازمی که هرن سرخ را به درک واصل کرد و توسط شخص شاه اینیس شوالیه شده بود. تحقیرهایش بقیه را تحریک کرد تا جلو بیایند. نام چهار نفری که میگور انتخاب کرده بود در کتاب تاریخ وستروس پررنگ نوشته شده: سِر برام از بلک هول، شوالیهای آواره؛ سِر رِیفورد رازبی؛ سِر گای لوت استون، معروف به گای شکمو؛ و سِر لوسیفر مسی، لرد استون دنس.
نام هفت پسر جنگجو را نیز میدانیم. آنها: سِر دامون موریگن، ملقب به دامون دیندار، فرمانده بزرگ پسران جنگجو؛ سِر لایل براکن؛ سِر هریس هورپ، معروف به هری جمجمه؛ سِر اگان آمبروز؛ سِر دیکان فلاورز، حرامزاده بیزبری؛ سِر ویلیام آواره، و سر گریبالد از هفت ستاره، یک سپتون شوالیه، بودند. نوشته شده که دامون دیندار دعایی خوانده، و از جنگجو(یکی از هفت خدا) تقاضا کرده که به بازوهایش قدرت دهد. پس از آن ملکه بیوه دستور شروع را صادر کرد. و نزاع آغاز شد.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 995 |
| 20 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹پسران اژدها
🔸بخش بیست و هفتم
درست مثل پدرش، اینیس تارگرین اولین با نام او، در حیاط دراگوناستون به آتش سپرده شد. پسرانش ویسریس و جهیریس در مراسمش حضور یافتند، آنها بهترتیب دوازده و هفت ساله بودند، دخترش آلیسان نیز پنج ساله بود. بیوهاش، ملکه آلیسا، آوازی حزنانگیز برایش خواند، و اژدهای عزیزش کوییک سیلور نیز به کمک اژدهایان، ورمیتور و سیلوروینگ، جسدش را شعلهور کرد.
ملکه ویسنیا در آنجا حضور نداشت، یک ساعت پس از مرگ پادشاه سوار بر ویگار شده و به شرق رفته و از دریای باریک عبور کرد. وقتی بازگشت، شاهزاده میگور با بالریون نیز همراهش بود.
میگور به اندازه کافی زود رسیده بود تا تاج را مطالبه کند؛ البته نه تاج پرزرقوبرق و طلایی مورد علاقه اینیس، که چهره هفت خدا بر رویش حکاکی شده بود، بلکه برای تاج آهنین با یاقوتهای به رنگ خون پدرشان. مادرش تاج را بر سرش نهاد. و لردها و شوالیههایی که آنجا جمع شده بودند به محض اینکه وی خود را میگور از خاندان تارگرین، اولین با نام او، پادشاه آندالها، روینارها و مردان نخستین، لرد هفت پادشاهی و محافظ مملکت اعلام کرد زانو زدند.
فقط استاد اعظم گاون جرئت مخالفت داشت. استاد پیر گفت، طبق تمام قوانین وراثت، قوانینی که شخص فاتح پس از فتح مشخص کرده بود، تخت آهنین باید به پسر اینیس اگان برسد، میگور پاسخ داده بود که "تخت آهنین به کسی میرسه که قدرت تصاحبش رو داشته باشه."پس از آن نیز استاد اعظم را کشت، سر خاکستری پیرش را با ضربهای ناگهانی توسط بلکفایر از بدن جدا کرد. ملکه آلیسا و فرزندانش در دسترس نبودند که شاهد تاجگذاری پادشاه میگور باشند. او ساعاتی پس از اتمام مراسم شوهرش فرزندانش را از دراگوناستون خارج کرده بود، و به سوی قلعه پدرش در نزدیکی دریفتمارک روانه شده بود. وقتی این مسئله به میگور گفته شد، شانهای بالا انداخت...به همراه یک استاد به اتاق تابلوی نقاشیشده رفته تا نامهای برای تمام لردهای بزرگ و کوچک قلمرو بنویسد.
در آن روز صد کلاغ روانه آسمان شدند. روز بعدش نیز میگور پرواز کرد. سوار بر بالریون، از خلیج بلکواتر گذشته و همراه با مادرش ملکه بیوه که سوار بر ویگار بود وارد بارانداز پادشاه شد. بازگشت اژدهایان به آشوبهای شهر پایان داد، صدها نفر قصد فرار داشتند، ولی وقتی به دروازه ها رسیدند آنها را بسته و مهر و موم شده یافتند. پسران جنگجو کنترل دروازههای شهر را در اختیار داشتند، گودالها و چالههایی که قلعه سرخ نامیده میشد، و تپه رینیس، جاییکه سپت یادبود را سنگر خود قرار داده بودند. تارگرینها بیرقهای خود را بر فراز تپه ویسنیا برافراشتند و سربازان وفادار را فراخوانده بودند تا به آنها بپیوندند. هزاران نفر جمع شدند. ویسنیا تارگرین اعلام کرد که پسرش میگور شاه آنها شده است "شاهی حقیقی، از خون اگان فاتح، که برادر، شوهر و عشق من بود. اگر هر کسی نشستن پسرم بر تخت آهنین را زیر سوال ببرد، میتواند جانش را بر سر این راه بگذارد."
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 1 027 |
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
