uz
Feedback
Winterfell.ir

Winterfell.ir

Kanalga Telegram’da o‘tish

کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7

Ko'proq ko'rsatish
5 373
Obunachilar
+624 soatlar
+277 kun
+7430 kun
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+24
0 kanalda
Avgust '26
+187
1 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+198
3 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+213
1 kanalda
Get PRO
May '26
+50
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+45
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+31
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+316
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+60
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+57
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+61
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+63
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+49
0 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+55
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+55
0 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+42
1 kanalda
Get PRO
May '25
+61
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+69
3 kanalda
Get PRO
Mart '25
+82
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+63
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+51
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+78
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+60
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+110
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+130
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+205
1 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+399
3 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+226
3 kanalda
Get PRO
May '24
+81
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+45
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+69
0 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+59
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+92
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+92
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+95
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+50
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+84
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+90
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+55
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+61
0 kanalda
Get PRO
May '23
+78
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+38
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+69
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+98
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+244
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+388
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+407
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+797
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+69
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+74
0 kanalda
Get PRO
May '22
+59
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+31
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+37
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+36
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+75
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+52
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+62
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+81
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+71
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+75
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+57
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+53
0 kanalda
Get PRO
May '21
+64
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+67
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+42
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+56
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+61
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+3 257
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
03 Sentabr+6
02 Sentabr+9
01 Sentabr+9
Kanal postlari
#سریال #خاندان_اژدها 📌چرا ملکه رینیرا خود را شاهزاده موعود می‌داند؟ در قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها، ملکه رینیرا تارگرین پا را از یک حاکم سیاسی فراتر گذاشت و با ایستادن بر پله‌های سپت اعظم، رسماً ردای یک منجی مذهبی را بر تن کرد. بسیاری این حرکت را آغاز جنون او می‌دانند، اما با نگاهی عمیق‌تر به مسیر زندگی رینیرا، این ادعای جسورانه محصولِ تلاقی بازی‌های سیاسی و البته بن‌بستی مرگبار بود که او را به سمت این باور هدایت کرد. رینیرا از کودکی با مفهوم وظیفه و جانشینی بزرگ شد. پس از مرگ مادرش، ویسریس او را به‌عنوان وارث خود معرفی کرد و رینیرا سال‌ها با این تصور زندگی کرد که سرانجام روزی بر تخت‌آهنین خواهد نشست. اما وقتی زمان تحقق این وعده رسید، تاج‌وتخت را از او سلب کردند. برای زنی که بخش بزرگی از زندگی‌اش را صرف حفظ این جایگاه کرده بود، این اتفاق فقط از دست دادن یک تاج نبود؛ فروپاشی تمام معنایی بود که برای زندگی خود ساخته بود. از سوی دیگر، رینیرا دیگر نمی‌توانست به سادگی کنار بکشد. جنگ برای او فقط بر سر قدرت نبود؛ پای فرزندان و خاندانش نیز در میان بود. او می‌دانست که تسلیم شدن لزوماً به معنای پایان خطر نیست. در جهانی که شکست‌خوردگانِ جنگ‌های جانشینی معمولاً بهای سنگینی می‌پردازند، رینیرا نمی‌توانست مطمئن باشد که با کنار گذاشتن ادعایش، خانواده‌اش نیز در امان خواهند ماند. در چنین شرایطی، نغمه یخ و آتش برای رینیرا معنایی فراتر از یک پیشگویی پیدا می‌کند. اگر او بتواند خودش را بخشی از همان سرنوشت بزرگ و مقدر بداند، دیگر جنگ صرفاً جنگ یک زن برای تاج‌وتخت نیست؛ مأموریتی است که تصور می‌کند باید آن را به پایان برساند. اینجاست که مرز میان باور و توجیه کم‌کم محو می‌شود. رینیرا برای ادامه جنگ به توجیهی نیاز دارد که از قدرت سیاسی فراتر باشد. وقتی به نام حفظ آینده وستروس دست به تصمیم‌های خشونت‌آمیز می‌زند، باور به اینکه خودش در مرکز یک پیشگویی بزرگ قرار دارد، می‌تواند به او اجازه دهد اعمالش را نه به‌عنوان جاه‌طلبی، بلکه به‌عنوان ضرورتی تاریخی ببیند. این تغییر، زمانی جدی‌تر می‌شود که رینیرا با خبر زنده بودن ایگان روبه‌رو می‌شود. او تصور می‌کرد دشمنش شکست خورده، اما ایگان از آستانه مرگ بازگشته است. با این حال، ایگان دیگر همان مرد سابق نیست؛ پادشاهی زخمی که پس از تحمل شکست و درد، بیش از هر زمان دیگری از جایگاه خود فاصله گرفته است. در مقابل، رینیرا هرچه بیشتر به قدرت نزدیک می‌شود، بیشتر به این باور می‌رسد که باید برای حفظ آن دست به هر کاری بزند. حتی رابطه او با مردم نیز در همین مسیر تغییر می‌کند. رینیرا دیگر فقط نمی‌خواهد بر تخت‌آهنین بنشیند؛ می‌خواهد مردم را متقاعد کند که حکومت او بخشی از سرنوشت آن‌هاست. استفاده از زبان والریایی و معرفی خود به‌عنوان شخصیتی مرتبط با پیشگویی، در واقع تلاش برای ساختن نوعی مشروعیت فراتر از قانون و نسب است؛ مشروعیتی که مخالفانش نتوانند به‌سادگی آن را زیر سؤال ببرند. و شاید همین‌جا باشد که تراژدی اصلی شکل می‌گیرد. او ابتدا زنی است که به خاطر حقش می‌جنگد؛ اما به‌تدریج آن‌قدر به حقانیت خود باور پیدا می‌کند که دیگر نمی‌تواند میان خواست شخصی و سرنوشت تمایز بگذارد. تاج‌وتختی که قرار بود برای او نماد عدالت باشد، کم‌کم به چیزی تبدیل می‌شود که برای حفظش باید از مرزهای اخلاقی بیشتری عبور کند. بنابراین، شاهزاده موعود خواندنِ خود تنها یک ادعای مذهبی یا سیاسی نیست؛ نشانه مرحله تازه‌ای از تحول رینیراست. زنی که زمانی قربانی بازی قدرت دیگران بود، حالا خودش در حال ساختن روایتی است که می‌تواند تمام تصمیم‌هایش را توجیه کند. بنابراین ملکه سیاه برای فرار از نقشی که دیگران برایش نوشته بودند، به داستانی پناه می‌برد که در نهایت خودش را به بخشی از همان بازی قدرت تبدیل می‌کند. 🔥⚔❄️ @winterfellir

2
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش چهاردهم گزارشات دربار مبنی بر این است که سپتا ایزابل، بانو لوسیندا و دیگر دخترانی که برای همراهی آلیسان انتخاب شده بودند در سپیده‌دم هفتمین روز از ماه دوم سال پنجاه پس از فتح سوار کشتی تجاری زنان دانا شدند، و صبح آن روز روانه دراگون استون شدند. ملکه آلیسا پیش از رسیدن‌شان خبر آمدن‌شان را با زاغ‌ها به آنها داده بود، بااین‌وجود او نگران بود که زنان دانا، که از آن روز به بعد نیز به همین نام معروف شدند، با دروازه‌های بسته دراگون‌استون روبرو شوند. نگرانی‌هایش بی‌اساس بود. ملکه کوچک و دو تن از گارد شاهی در هنگام پیاده شدن‌شان از کشتی از آنها در بندر با لبخند و تعدادی هدیه استقبال کردند. پیش از اینکه به اتفاقات رخ داده پس از آن بپردازیم، اجازه بدهید نگاهی کوتاه به جزیره انصاف بیندازیم، جایی‌که رینا تارگرین، ملکه غرب، با شوهر و دربار جدیدش زندگی می‌کرد. لازم است یادآوری کنیم که ملکه آلیسا بابت ازدواج سوم دختر بزرگش نیز مانند ازدواجی که به‌زودی پسرش خواهد کرد خشنود نبود، با این وجود ازدواج رینا عواقب زیادی در پی نداشت. او در این مسئله تنها نبود، زیرا در واقع اندرو فارمن انتخابی عجیب برای کسی بود که خون اژدها در رگ‌هایش جریان داشت. پسر دوم لرد فارمن، نه حتی وارثش، گفته شده که اندرو پسری جوان با چشمانی آبی و موهایی بور و بلند بود، ولی نه سال از ملکه کوچک‌تر بود، و حتی در دربار پدرش نیز بعضی وی را با لفظ "نیمه‌دختر" مورد تمسخر قرار می‌دادند، زیرا او نرم‌زبان و بسیار مهربان بود. ملازمی شکست‌خورده، او هرگز یک شوالیه نشد، هیچ‌کدام از توانایی‌های برادر بزرگ‌تر و پدرش در عرصه‌های رزمی را دارا نبود. برای مدت کوتاهی، پدرش قصد کرده بود که او را به اولد تاون فرستاده تا زنجیرهای استادی را بدست بیاورد، تا اینکه استادش به وی گفت که پسرش به اندازه کافی باهوش نیست، و به‌سختی می‌تواند بنویسد و بخواند. بعدها وقتی از وی پرسیدند چرا با چنین شوهر مایوس‌کننده‌ای ازدواج کرده است، رینا تارگرین پاسخ داد،"او با من مهربان بود." #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
264
3
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
352
4
#سریال #مقاله #خاندان_اژدها اگان دوم؛ وارثِ تاجِ فاتح، زیرِ وزنِ پادشاهی بخش دوم : آن سوی پیروزی ❞ مرگ رینیرا باید لحظه‌ی بلوغ سلطنت اگان میبود. ❝ ┄─ ✦دشمن اصلی از میان رفته بود، پسرش در اختیار او قرار داشت و برای نخستین بار فرصتی واقعی پیش آمده بود تا پیروزی در میدان، به نظم سیاسی تبدیل شود.کورلیس پیشنهاد عفو و مصالحه داد. پیوند جیهیرا و اگان جوان میتوانست دو شاخه‌ی خاندان را در نسل بعد به یکدیگر متصل کند؛ اما اگان هنوز به پایان خط رینیرا می‌اندیشید و برای پسر او دیوار یا اخته شدن را در نظر داشت. آن هم در زمانی که ریورلندز همچنان در میدان بود، شمال به سوی جنوب میآمد و ویل هنوز شمشیر را زمین نگذاشته بود،در چنین لحظه‌ای، شجاعت دیگر پاسخ همه‌چیز نبود. شاهی که توانسته بود رقیبش را از میان بردارد، حالا باید ثابت میکرد میتواند دلیل ادامه‌ی مقاومت را هم از میان ببرد.مرگ رینیرا جنگ را تمام نکرد؛ چون ارتش‌ها، وفاداری‌ها و منافع سیاسی او همراهش نمردند. تاج زمانی امنیت پیدا میکند که دشمن دیروز بتواند برای خود جایی در نظم فردا تصور کند. اگان درست در مقطعی که سلطنت به جذب، عفو و بستن شکاف‌ها نیاز داشت، هنوز جهان را با منطق میدان نبرد میخواند.پیروزی‌ای که نتواند نظم تازه‌ای بسازد، تنها شکل دیگری از ادامه‌ی جنگ است و پادشاهی، درست پس از خاموش شدن میدان نبرد، دشوارترین آزمون خود را آغاز میکند. ┄─ ✦سریال این مسیر را از زاویه‌ای ظریف‌تر کامل میکند. همان مردی که پیش از تاج‌گذاری میدانست ویسریس او را وارث نکرده، در اپیزود هفتم فصل سوم با قاطعیت خود را «وارث حقیقی ویسریس» مینامد.حقانیت این تاج آن‌قدر برای او تکرار شده، به نامش خون ریخته شده و با رنج شخصی‌اش گره خورده بود که ادعای سلطنت، آرام‌آرام از یک استدلال سیاسی به باوری تلقین‌شده و سپس درونی‌شده بدل شد. ویسریسی که زمانی دلیل تردیدش بود، حالا در ذهن او گواه حقانیتش شده بود. گذشته دیگر فقط به یاد آورده نمیشد؛ با نیازهای اکنون بازخوانی میشد و پایان، از هر داوری صریحی گویاتر است. پس از شکست بوروس باراثیون و نزدیک شدن ارتش‌های مخالف، کورلیس مصالحه را توصیه کرد. اگان نپذیرفت. اندکی بعد، همان حلقه‌ی قدرتی که زمانی برای استقرار و حفظ تاج او بسیج شده بود، به نقطه‌ای رسید که ادامه‌ی حضور شاه دیگر به آسانی با پایان جنگ جمع نمیشد. اگان با شراب مسموم از دنیا رفت؛ هویت قاتل هرگز با قطعیت روشن نشد. پس از او، اگان سوم بر تخت نشست و همان پیوند با جیهیرا شکل گرفت که میتوانست پیش‌تر به ابزاری برای مصالحه بدل شود. پایان کارنامه‌ی اگان را میتوان بدون یک کلمه تحقیر نوشت و همچنان سنگین باقی گذاشت. ┄─ ♛ او نخستین پسر پادشاه بود، عرف وستروس به سودش سخن میگفت و حتی پس از سقوط، زندگی به او فرصت بازگشت داد؛چون وقتی امکانات اندک باشد، شکست را میتوان به تقدیر نسبت داد.وقتی این همه سرمایه در اختیار یک فرمانروا قرار گرفته باشد، کیفیت استفاده از آن دیگر بخشی از قضاوت است.اگان دوم از آن شاهانی نبود که تاریخ هیچ فرصتی به آنها نداد.تاریخ تقریبا تمام وسایل پادشاهی را در اختیارش گذاشت؛ و در پایان، بخشی از همان مردانی که روزی برای حفظ تاجش جنگیده بودند، برای پایان یافتن جنگ به جهانی بدون او فکر میکردند.شاید هیچ جمله‌ای درباره‌ی میزان لیاقت یک پادشاه، سنگین‌تر از همین نباشد. اگان برای شاه به نظر رسیدن، تقریبا همه‌چیز داشت. آنچه تاریخ از او طلب میکرد، توان تبدیل این همه سرمایه به سلطنتی بود که برای ادامه یافتن، دیگر محتاج جنگ نباشد.پادشاهان را همیشه لحظه‌ی رسیدنشان به تاج تعریف نمیکند؛ گاهی مهم‌تر این است که پس از تمام شدن شمشیرها، چه چیزی از حکومتشان باقی میماند. ❞ و آخرین داوری درباره‌ی او نه بر تاج طلایی فاتح حک شد، نه بر تیغه‌ی بلک‌فایر؛در همان لحظه نوشته شد که صلح قلمرو، آسان‌تر از ادامه‌ی سلطنت پادشاهش قابل تصور شد. ❝ — پایان بخش دوم — 🔥⚔❄️ @winterfellir
450
5
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش سیزدهم استاد کرِی، که در سال آخر حکومت طولانی جهیریس در سیتادل مشغول نوشتن بود، اعتقاد داشت ملاقات در مهمانخانه، یک داستان ساختگی برای لکه‌دار کردن نام لرد روگار است، و تا آنجا پیش رفت که ساخت این دروغ را به شخص بوریس باراتیون، که بعدها شدیداً با برادرش اختلاف پیدا کرد، نسبت داد. بقیه محققان، شامل استاد ریبن، بهترین متخصص در مورد متن‌های ممنوعه، فریبکارانه و مستهجن، آن را چیزی بیش از داستانی سخیف برای برانگیختن شهوت پسران جوان، حرامزادگان و فاحشه‌ها و دیگر مردان که از آنها بهره می‌برند، نمی‌داند. ریبن نوشته است،"در میان رعایا همیشه هستند مردانی هیز و هَوَل که از شنیدن داستان‌هایی که در آن لردهای بلندمرتبه و شوالیه‌های شریف دختران جوان را می‌دزدند لذت می‌برند، زیرا این آنها را متقاعد می‌کند که افراد بلند مرتبه نیز مانند آنها هستند." شاید. بااین‌وجود ما بدون شک یکسری موارد را می‌دانیم که به ما این اجازه را می‌دهد که بر اساس دانسته‌های خود نتیجه‌گیری‌هایی کنیم. ما به این مسئله که کوچک‌ترین دختر مورگان ویلد، لرد خاندان رین، پاکدامنی خویش را در سنی کم از دست داده و پسری حرامزاده را بدنیا آورده است واقفیم. ما به درستی می‌توانیم مطمئن باشیم که لرد روگار از این رسوایی باخبر بوده است؛ نه تنها به این دلیل که لرد بالادست خاندان رین بود، بلکه به این دلیل که آن پسر در قلعه خودش ساکن شده بود، ما می‌دانیم که کوراین ویلد در میان دوشیزه‌هایی که به دراگون استون فرستاده شدند تا همراه ملکه آلیسان باشند، بود...گزینه‌ای بسیار عجیب، اگر تمام چیزی که می‌خواست ندیمه یک ملکه شدن می‌بود، زیرا تعدادی از دختران نجیب‌زاده و در سن مناسب دیگری نیز در دسترس بودند، دخترانی که پاکدامنی خویش را همچنان از دست نداده بودند و عفت‌شان را نیز نمی‌شد زیر سوال برد. بسیاری پس از سال‌ها می‌پرسیدند،"چرا او؟". آیا او ویژگی یا جذابیت خاصی داشت؟ اگر هم چنین باشد کسی در آن زمان به آن اشاره‌ای نکرده است. آیا لرد روگار و ملکه آلیسا بابت دریافت لطفی از طرف پدر یا مادرش به آنها مدیون بودند؟ ما هیچ اطلاعاتی در آن مورد در دست نداریم. هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای برای انتخاب کوراین ویلد مطرح نشده بود، البته بجز ساده‌ترین‌شان، پاسخ زشتی که در کتاب هشداری برای دختران جوان در آن مطرح شده بود؛ او نه برای راحتی آلیسان بلکه برای جهیریس به آنجا فرستاده شده بود.*³ *³سال‌ها بعد گفته شد، وقتی که پادشاه اگان چهارم مست بود، کسی موضوع را در حضورش مطرح کرد. اعلیحضرت خندید و اعلام کرد اعتقاد دارد اگر لرد روگار احمق نبود کل دوشیزه‌های وستروس را به دراگون استون می‌فرستاد تا با پادشاه جوان هم‌بستر شوند، زیرا دست پادشاه نمی‌دانست جهیریس کدام را ترجیح می‌دهد. این عقیده نفرت‌انگیز نقل محافل رعایا شده بود، ولی مدرکی دال بر آن وجود ندارد و احتمالاً باید به طور قطع آن را مختومه اعلام کنیم. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
505
6
#کتاب #ضیافتی_برای_کلاغ‌ها بریین مبارزه‌ی خود با جیمی لنیستر در جنگل را به یاد آورد. تنها کاری که از خودش بر می‌آمد پس‌زدن شم
#کتاب #ضیافتی_برای_کلاغ‌ها بریین مبارزه‌ی خود با جیمی لنیستر در جنگل را به یاد آورد. تنها کاری که از خودش بر می‌آمد پس‌زدن شمشیر سر جیمی بود. او به خاطر اسارت ضعیف شده بود و مچ دستانش در زنجیر بود. در اوج آمادگی و بدون مزاحمت زنجیر، هیچ شوالیه‌ای در هفت پادشاهی نمی‌توانست در مقابل او بایستد. سر جیمی اعمال شریرانه‌ی بسیاری مرتکب شده بود، اما آن مرد می‌توانست بجنگد، علیل کردنش عمل بی‌نهایت ظالمانه‌ای بود. کشتن شیر یک چیز بود، و بریدن پنجه‌ها و درهم‌شکسته و حیران رها کردنش چیز دیگری. 📚کتاب ضیافتی برای کلاغ‌ها 🔥⚔❄️ @winterfellir
551
7
#سریال #خاندان_اژدها 📌سپر قلمرو یا خادمان مذهب؟ در ساختار سیاسی، پادشاهی یک امتیاز برای ارضای جاه‌طلبی خاندان‌ها نیست، بلکه یک قرارداد نظامی برای محافظت از انسان‌هاست. یک حاکم، قبل از آنکه صاحب قدرت باشد، حامل مسئولیت است. ارتش‌ها، قلعه‌ها، اژدهایان و حتی خودِ تخت‌آهنین، در نهایت باید در خدمت حفظ نظم و امنیت قلمرو باشند. به همین دلیل، مشروعیت یک حاکم تنها از خونی که در رگ‌هایش جریان دارد یا تاجی که بر سر می‌گذارد، به دست نمی‌آید؛ بلکه به این بستگی دارد که با قدرتی که در اختیارش قرار گرفته، چگونه از مردم و سرزمینش محافظت کند. مفهوم «سپر» در فرهنگ وستروس نیز دقیقاً همین معنا را دارد؛ ایستادن میان خطر و کسانی که توان دفاع از خود را ندارند. همان مفهومی که در سوگند نگهبانان شب نیز دیده می‌شود: «من سپری هستم که از قلمرو انسان‌ها محافظت می‌کند.» با در نظر گرفتن این مفهوم، حالا می‌توان معنای عمیق‌تر سخنان ملکه رینیرا تارگرین را بهتر درک کرد؛ آنجا که در پله‌های سپت ایستاد و فریاد زد: «من سپرِ این مردم هستم!» رینیرا در اینجا شعار نمی‌دهد بلکه در حال بازتعریف علت وجودی تخت‌آهنین است. این عبارت، پاسخ مستند ملکه‌ی سیاه به بدعت‌گذاری و انحراف سیاسی خاندان های‌تاور است که مفهوم پادشاهی را به ابزاری برای قدرت‌طلبی اولدتاون تقلیل دادند. از زمان ایگان فاتح، تارگرین‌ها پادشاهی را به عنوان سپری در برابر آنارشی و لردهای جنگ‌طلبِ پیش از فتح به وجود آوردند. وقتی رینیرا خود را سپر مردم می‌نامد، بر مشروعیت این عنوان دست می‌گذارد. رینیرا تا پیش از مرگ فرزندانش، ترجیح داد قلمرو را از آتش جنگ دور نگه دارد. لیکن خاندان های‌تاور که مدعی بودند با تکیه بر مذهب هفت، صلح و آرامش را برای مردم به ارمغان می‌آورند، اما در عمل، مذهب و سنت خیلی زود به پوششی برای مشروعیت‌بخشی به قدرت سیاسی آنها تبدیل شد. آنها تاج را نه صرفاً برای حفظ نظم قلمرو، بلکه برای تثبیت جایگاه خاندان خود و نشاندن ایگان بر تخت به کار گرفتند. در ظاهر، سخن از حفظ سنت، آرامش و جلوگیری از آشوب بود؛ اما نتیجه، آغاز جنگ داخلی و ریخته شدن خون هزاران نفر شد. تناقض ماجرا همین‌جاست... از دید ملکه رینیرا، آنانی که خود را مدافعان صلح می‌نامیدند، در حقیقت با شکستن سوگندشان به او، نخستین جرقه‌های جنگ داخلی را افروختند. در برابر این تصویر، رینیرا خود را سپر مردم اعلام می‌کند؛ یعنی حاکمی که مشروعیت قدرتش را نه در مذهب و نه در جاه‌طلبی، بلکه در مسئولیتی که در برابر مردم دارد، می‌بیند. رینیرا باید در برابر تمام این قدرت‌طلبی‌ها می‌ایستاد؛ درست مانند سپری که میان مردم و شمشیری قرار می‌گیرد که به سوی آنها فرود می‌آید. قرار نبود تاج و تخت وسیله‌ای برای قدرت‌نمایی یک خاندان باشد؛ قرار بود حاکم، آخرین سد میان مردم و آشوب باشد. از این منظر، جمله رینیرا تنها دفاعی از حق او برای نشستن بر تخت آهنین نیست؛ تعریفی است از اینکه یک حاکم برای چه باید بر تخت بنشیند! نه برای آنکه بر مردم حکومت کند، بلکه برای آنکه از آنها محافظت کند. 🔥⚔❄️ @winterfellir
586
8
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش دوازدهم در رابطه با هشداری برای دختران جوان، این "پیشرفت‌ها" بطور گسترده‌ای بخاطر اضافه کردن بخش‌های پر از فساد و تغییر بخش‌های موجود برای هرچه آزاردهنده‌تر و شهوانی‌تر شدن آن بخش‌ها می‌شد. دگرگونی‌هایی که یکی پس از دیگری در سال‌های بعدش اتفاق می‌افتاد، باعث شده ندانیم کدام نوشته واقعی است، تا حدی که اساتید سیتادل نیز همانگونه که گفته شد بر سر اینکه اسم این کتاب چیست با هم هم‌نظر نیستند. هویت آن شخصی که در مهمانخانه کنار گذرگاه با کوراین ویلد ملاقات می‌کند، البته اگر چنین ملاقاتی اتفاق افتاده باشد مشخص نیست، که آن هم محل بحث است. در کپی‌هایی به نام شهوت گناهان و نجیب‌زاده و رعیت(که بنظر می‌آید نسخه‌های قدیمی‌تر و کوتاه‌تری باشند)مرد حاضر در مهمانخانه سِر بوریس باراتیون، بزرگ‌ترین برادر در میان چهار برادر لرد روگار، معرفی می‌شود. در داستان زن هوسباز و نقطه ضعف مردان، آن مرد شخص لرد روگار است. همه نسخه‌ها روی اتفاقی که پس از آن افتاد اتفاق نظر دارند. برادر و پدر بانو کوراین را مرخص کرده، به دختر دستور داد که لباس‌هایش را دربیاورد تا او را تفتیش کند. او نوشته است"با دستاش کل بدنمو دست‌مالی می‌کردو بهم دستور می‌داد بچرخم و زانو بزنم و پاهامو رو به صورتش باز کنم تااینکه در آخر اعلام رضایت کرد."پس از آن بود که آن مرد به او دلیل فراخواندنش به بارانداز پادشاه را آشکار کرد. او باید به دراگون استون می‌رفت، یک دوشیزه، که بعنوان یکی از همراهان ملکه آلیسان به وی خدمت کند، ولی ماموریت اصلی‌اش این بود که پادشاه را اغوا کند. گفته شده که آن مرد به او گفته است،"او مثل یک خدمتکار نیست، و مسحور خواهرش است، ولی آلیسان فقط یک دختر است و تو زنی هستی که هرکسی آرزوی داشتنش را دارد، درست وقتی که پادشاه مبهوت دلربایی‌های تو شد، ممکنه سر عقل بیاد و این ازدواج احمقانه رو ملغی کنه. حتی شاید بعدش تورو نگه داره، کی می‌تونه حدس بزنه؟ البته خبری از ازدواج نیست، ولی تو می‌تونی زیورآلات، خدمتکار یا هرچیزی که دلت بخواد رو داشته باشی. همخوابه پادشاه بودن همچین پاداش‌های بزرگی داره، اگه آلیسان از کارتون خبردار بشه هم که چه بهتر. اون یه دختر مغروره و خیلی سریع اون ازدواج زشت رو ملغی می‌کنه، و اگه دوباره بچه‌دار بشی، از تو و بچت به خوبی مراقبت میشه و به پدر مادرت بابت خدمات ارزنده‌ات به پادشاهی پاداش‌هایی داده میشه"*² می‌توانیم این داستان را باور کنیم؟ در این روزها، که خیلی از اتفاقات مورد بحث گذشته است، پس از مدتی طولانی که از مرگ همه این شخصیت ها گذشته است، نمی‌توانیم بااطمینان صحبت کنیم. افزون بر اعترافات آن دختر، هیچ منبع موثقی مبنی بر اینکه این ملاقات در کنار گذرگاه اتفاق افتاده وجود ندارد. و اگر یکی از باراتیون‌ها در ملاقاتی مخفیانه با وی در کنار گذرگاه پیش از رسیدن به بارانداز پادشاه چنین کرده باشد، ما نمی‌دانیم که بین آنها چه حرف‌هایی رد و بدل شده است. او می‌توانست به سادگی مانند دیگر دختران که ماموریت یافتند به وی وظایف جاسوسی و سخن‌چینی را محول کرده باشد. *²کپی‌های موثق از داستان زن هوسباز شامل بخش اضافه عاشقانه‌ای می‌شد که در آن شخص لرد روگار "کل شب" را با آن دختر به عشق‌بازی گذرانده است، ولی این داستان‌ها قطعاً توسط تعدادی نویسنده هوسباز به کتاب اضافه شده است. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
543
9
#کتاب #طوفان_شمشیرها «من اون پسره جافری رو میشناختم. اون رابرت منو با اسامی ظالمانه‌ای صدا میکرد، و یه بار با شمشیر چوبی به ص
#کتاب #طوفان_شمشیرها «من اون پسره جافری رو میشناختم. اون رابرت منو با اسامی ظالمانه‌ای صدا میکرد، و یه بار با شمشیر چوبی به صورتش ضربه زد. یه مرد ممکنه بهت بگه که هیچ شرافتی در استفاده از سم نیست، ولی شرافت یه زن فرق میکنه. مادر طوری مارو شکل داده تا از فرزندامون محافظت کنیم و تنها بی‌آبرویی ما شکست توی این کاره. هروقت بچه داشتی اینو میفهمی.» 📚 کتاب طوفان شمشیرها صحبت‌های لایسا تالی با سانسا استارک در فینگرز 🔥⚔❄️ @winterfellir
560
10
#سریال #مقاله #خاندان_اژدها اگان دوم؛ وارثِ تاجِ فاتح، زیرِ وزن پادشاهی بخش اول ┄─ ✦ بعضی پادشاهان برای تاج، نخست باید جهانی را فتح کنند؛ اگان دوم در جهانی چشم باز کرد که پیش از بلوغش، دلایل پادشاه شدن او را آماده کرده بود. نخستین پسر زنده‌ی ویسریس بود، نام فاتح را بر دوش داشت، سانفایر طلایی زیر پایش بود و در جامعه‌ای متولد شده بود که تقدم مرد در وراثت هنوز بخشی ریشه‌دار از منطق اشرافی آن به شمار میرفت. شورای بزرگ ۱۰۱ نیز، فارغ از اینکه قانون مطلق محسوب شود یا نه، سابقه‌ای سیاسی ساخته بود که حامیان اگان میتوانستند به آن تکیه کنند. رینیرا حکم صریح پدر را داشت؛ اگان چیزی داشت که گاهی از یک فرمان سلطنتی نیز سخت‌تر تغییر میکند: عرف. ویسریس هرگز اگان را وارث نکرد، اما برای نخستین پسرش نیز جایگاه سیاسی روشنی نساخت. خود اگان در سریال این تناقض را بهتر از هرکس میفهمد؛ پدرش بیست سال فرصت داشت او را انتخاب کند و نکرد. طبق روایت سپتون یوستیس نیز اگان ابتدا تاج را نمیپذیرد و حق رینیرا را به رسمیت میشناسد؛ روایتی غیرقطعی اما معنادار، چون حتی نسخه‌ی متمایل به سبزها هم او را شاهزاده‌ای تشنه‌ی تاج معرفی نمیکند. آلیسنت نیز بیش از آنکه پادشاهی و فن حکومت را به او بیاموزد، خطر حکومت دیگری را برایش معنا کرد. اگان پیش از آنکه سلطنت را به عنوان رسالت بشناسد، آموخت نبودن خودش بر تخت میتواند برای او و خانواده‌اش خطرناک باشد. شاهزاده‌ای بود که پدرش انتخابش نکرد، اما جامعه‌اش هر روز به او یادآوری میکرد که در بسیاری از خاندان‌های همان قلمرو، اصلا نیازی به انتخاب شدن نداشت. ┄─ ♛ سپس ویسریس مرد و اگان چیزی به دست آورد که بسیاری از مدعیان برای ساختنش سال‌ها خون میریزند: یک سلطنت تقریبا آماده. کینگز لندینگ، ردکیپ، تخت آهنین، خزانه و دستگاه اداری تاج در اختیار سبزها بود. اتو های‌تاور دهه‌ها تجربه‌ی حکومت داشت، تایلند لنیستر منابع مالی را مدیریت میکرد، اولدتاون و لنیسپورت پشت تاج قرار داشتند و باراثیون‌ها نیز به اردوگاه اگان پیوستند. تاج اگان فاتح بر سرش نشست، بلک‌فایر در دستش قرار گرفت و سانفایر طلایی نیز نشان شخصی پادشاهی بود که حالا تقریبا تمام نشانه‌های سلطنت را یکجا در اختیار داشت. تصویر، کم‌وبیش کامل بود؛ و درست به همین دلیل، تاریخ از این لحظه میتوانست پرسش‌های سخت‌تری از صاحب آن تصویر بپرسد. دیگران برای اگان مرکز قدرت را حفظ کرده، شبکه‌ی سیاسی ساخته و ابزار سلطنت را در اختیارش گذاشته بودند. سهم شخص شاه از این نقطه، دیگر در کیفیت استفاده از همان سرمایه سنجیده میشد. اتو جنگ جانشینی را با زبان ائتلاف، مکاتبه، زمان و نیروی خارجی پیش میبرد. اگان این ریتم را کند یافت و در روایت یوستیس فرمان داد: ❞ تخت‌ها با شمشیر به دست می‌آیند، نه با قلم؛ خون بریزید، نه جوهر. ❝ جمله‌ای باشکوه برای شاهی که میخواهد صدای شمشیرش شنیده شود؛ اما جمله‌ای خطرناک برای یک پادشاه. حکومت همیشه با صدای شمشیر حرکت نمیکند. همان جوهری که اگان برایش صبر نداشت، کمی بعد تریارکی را با ناوگانی بزرگ وارد جنگ کرد. سیاست گاهی ماه‌ها در سکوت کار میکند، و درست همین توانایی تشخیص قدرت نامرئی از نمایش قدرت است که فاصله‌ی میان فرمان دادن و حکومت کردن را میسازد. اگان در یکی از نخستین آزمون‌هایش نشان داد قدرتی را که فوریت و هیاهو داشت، آسان‌تر از قدرتی میشناخت که برای نتیجه دادن به صبر نیاز داشت. ┄─ ✦ در روکز رست بدنش درهم شکست، اما مقاومتش نه. سوخت، استخوان‌هایش شکست، سانفایر به شدت آسیب دید و باز هم به صحنه برگشت. دراگون‌استون را گرفت و سرانجام رینیرا را در برابر خود دید. در استقامت فردی اگان چیزی برای کوچک شمردن وجود ندارد؛ و شاید همین، آزمون بعدی او را سنگین‌تر میکند. ❞ مرگ رینیرا باید لحظه‌ی بلوغ سلطنت اگان میبود... ❝ ادامه دارد... 🔥⚔❄️ @winterfellir
611
11
⚡️🔥 سرزمین میانه بالاخره به واقعیت رسید...🔥⚡️ 👨‍🦳👒 افسانه‌هایی که سال‌ها توی دنیای فیلم دنبالشون کردیم، حالا واقعی شدن🔥
⚡️🔥 سرزمین میانه بالاخره به واقعیت رسید...🔥⚡️ 👨‍🦳👒 افسانه‌هایی که سال‌ها توی دنیای فیلم دنبالشون کردیم، حالا واقعی شدن🔥 👑 گندالف | آراگورن | لگولاس | فرودو | سائورون | گالوم👹 و کلی شخصیت دیگه واقعی شدن منتظرته♻️💍 🟢 با قیمت مناسب✅ ✨ اما این فقط شروعشه... 🌳کلی محصول خفن، خاص و کلکسیونی از دنیای ارباب حلقه‌ها آماده‌ست⚡️ چیزایی که قراره حال‌وهوای سرزمین میانه رو بیاره روی میز و قفسه‌ات🚪🔥 💍حلقه رو پیدا کردی... حالا نوبت کلکسیونه. https://t.me/ARIOKNIGHT https://t.me/ARIOKNIGHT 🚶‍♂ @ARIOKNIGHT | آریو نایت🚶‍♂ 🌌 جایی که افسانه‌ها جان می‌گیرند. 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
457
12
#گات #خاندان_اژدها #شوالیه_هفت_اقلیم 📌 پست‌ صفحه رسمی «بازی تاج‌تخت» با عنوان "پیدا کردن متحدهای خوب کار سختیه." 🔥⚔❄️ @wint
#گات #خاندان_اژدها #شوالیه_هفت_اقلیم 📌 پست‌ صفحه رسمی «بازی تاج‌تخت» با عنوان "پیدا کردن متحدهای خوب کار سختیه." 🔥⚔❄️ @winterfellir
601
13
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش یازدهم جزییات شهوانی ماجراجویی‌های شهوت انگیز وی به ما مربوط نیست. تنها بخش اول این داستان غیر اخلاقی توجه ما را جلب می‌کند، داستان دوران جوانی‌اش...زیرا نویسنده معروف هشداری به دختران جوان کسی نیست جز کوراین ویلد، یکی از دخترانی که به دراگون استون فرستاده شده بود تا همراه ملکه کوچک باشد. ما نمی‌توانیم در مورد صحت و سقم داستانش چیزی بگوییم، حتی نمی‌توانیم تایید کنیم که این کتاب بدنام توسط وی نوشته شده باشد(بعضی به درستی معتقدند نویسندگان بسیاری در نوشتن آن نقش داشتند، سبک سخن گفتن در هر بخش با بخش دیگر تفاوت بسیاری دارد). داستان بانو کوراین در دوران جوانی‌اش توسط استادی که به خاندان رین خدمت می‌کرد تایید شده است. او گزارش داده است، در سیزده سالگی دختر کوچک‌تر لرد ویلد حقیقتاً توسط یکی از کارگران گستاخ اصطبل اغوا شده و پاکدامنی‌اش را از دست داد. در هشداری برای دختران جوان، آن پسر بچه زیبا و تقریباً همسن خودش توصیف شده است، ولی گزارش استاد تفاوت دارد، اغواگر را آدمی رذل با صورت کک و مکی و سی ساله توصیف می‌کند که تنها می‌شود او را با مردی به بزرگی یک نریان مقایسه کرد. حقیقت هرچه که باشد، همان موقعی که واقعیت آشکار شد پسر گستاخ را اخته کرده و به دیوار فرستادند، درحالی که بانو کوراین در اتاقش محبوس شد تا پسر حرامزاده‌اش را بدنیا بیاورد. پسر را پس از تولد به استورمز اند فرستادند، جایی‌که او توسط یکی از پیشخدمت‌های قلعه و همسر نازایش پرورش داده می‌شود. براساس چیزی که استاد در گزارشش نوشته است بچه حرامزاده در سال چهل و هشت پس از فتح به دنیا آمده است. پس از آن بانو کوراین تحت نظارت شدیدی قرار گرفت، ولی کمی آنطرف‌تر از دیوارهای خاندان رین تعدادی از این رسوایی باخبر بودند. وقتی که نامه‌ای از بارانداز پادشاه رسید و وی را فراخواندند، مادر نجیب‌زاده‌اش با عصبانیت به او گفت که هیچ‌وقت از گناهش یا بچه‌ای که بدنیا آورده کلامی نگوید."در قلعه سرخ تو را به یک دوشیزه خواهند سپرد."ولی به محض اینکه دختر همراه با یکی از برادران و پدرش راهی شد، در شب در یک مهمانخانه در جنوب رودخانه بلکواتر در کنار یک گذرگاه سکنی گزیدند. جایی‌که تعدادی از لردهای بلندمرتبه انتظارش را می‌کشیدند. پس از این هم داستان بسیار پیچیده می‌شود، زیرا هویت مردی که در مهمانخانه بود محل بحث است، حتی برای کسانی که پذیرفته‌اند هشداری به دختران جوان واقعیت ندارد. پس از گذشت سال‌ها و قرن‌ها، به این دلیل که کتاب مدام کپی می‌شد، اصلاحات و تغییرات زیادی در متن آن به وجود آمد. اساتیدی که در سیتادل بر روی کپی کردن این کتاب‌ها کار می‌کردند به سختی تعلیم دیده بودند که کلمه‌ای را جا نیاندازند، ولی تاریخ‌نگاران کمی به این اندازه کاردرست بودند. سپتون، سپتا و خواهران مقدس، هر کتابی را که کپی می‌کردند منظور آن را واضح بیان می‌کردند، معمولاً نیز هر قطعه‌ای از متن را که توهین‌آمیز، مستهجن و یا از لحاظ الهی ناخوشایند بود را یا از کتاب حذف می‌کردند یا اصلاحش می‌کردند. از آنجا که کل کتاب هشداری برای دختران جوان مستهجن بود، هیچ سپتون یا استادی آن را کپی نکرده بود. با توجه به تمام کپی‌هایی که از آن وجود دارد،(صدها، با وجود اینکه بیلور مقدس بسیاری از آنان را آتش زد)تاریخ‌نگارانی که این کار را بر عهده داشتند اکثراً سپتون‌هایی بودند که از مذهب هفت بابت مستی، دزدی یا فحشا اخراج شده بودند، دانش آموزان ناموفقی که بدون زنجیر استادی آنجا را ترک کرده بودند، در شهرهای آزاد به نوشتن یا بازیگری(بدترین.هایشان) می‌پرداختند. بدون سختگیری‌های اساتید، این تاریخ‌نگارها معمولاً احساس آزادی می‌کردند و در نوشتن "پیشرفت" کردند.(مخصوصاً بازیگران که در آن کارها بااستعداد بودند.) #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
609
14
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
746
15
#کتاب #طوفان_شمشیرها روزی جدید. سالی جدید. قرنی جدید. من از گرین‌فورک و بلک‌واتر نجات پیدا کردم. از عروسی شاه جافری هم میتونم
#کتاب #طوفان_شمشیرها روزی جدید. سالی جدید. قرنی جدید. من از گرین‌فورک و بلک‌واتر نجات پیدا کردم. از عروسی شاه جافری هم میتونم جون سالم بدر ببرم. 📚کتاب طوفان شمشیرها تفکرات تیریون لتیستر یک شب قبل از عروسی جافری 🔥⚔❄️ @winterfellir
695
16
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش دهم انگیزه‌های لرد روگار پلیدتر بود. نمی‌توانست روی سربازان قلعه و هفت شوالیه گارد شاهی حساب باز کند، دست پادشاه به چشم و گوشی در دراگون استون احتیاج داشت. آلیسان و جهیریس هرچه می‌گفتند و هرکاری می‌کردند باید به گوش او می‌رسید، او این را به بانو لوسیندا و بقیه بانوان به‌طوری واضح بیان کرده بود. او نگران بود و می‌خواست بفهمد ملکه و پادشاه در چه زمانی اعمال ازدواج را به پایان خواهند رساند. این او را نگران می‌کرد، نباید چنین اتفاقی می‌افتاد. شاید آنجا بیشتر نیز بود. و حالا ما متاسفانه باید توجه خود را به یک کتاب مسلماً ناخوشایند معطوف کنیم که برای اولین بار چهل سال پس از اینکه این اتفاقات در آن زمان مورد بحث قرار گرفت در هفت پادشاهی پدیدار شد. کپی‌های این کتاب همچنان در جای جای وستروس دست به دست می‌شود، و شاید در عشرت‌کده‌ها و کتابخانه‌های افراد حقیر و فرومایه نیز قابل یافت باشد(البته برای آن مشتریانی که می‌توانند بخوانند)، جایی‌که آن را در مکانی مخفی کرده‌اند، آن را از دوشیزگان، کدبانوها، بچه‌ها و افراد پاکدامن و مذهبی مخفی می‌کنند. کتاب مورد بحث به نام‌های بسیاری مشهور است. شهوت گناه، نجیب‌زاده و رعیت، داستان زن هوسباز و نقطه ضعف مردان از نام‌های آن بود، ولی تمام نسخه‌ها این زیرنویس را داشتند، دختران جوان احتیاط کنند. محتوای آن کتاب نیز اعترافات دختر جوان اشراف‌زاده‌ای بود که پاکدامنی خود را تسلیم یک مهتر در قلعه پدر اشراف زاده‌اش کرده بود، و بچه‌ای را بدون وصلت زناشویی به دنیا آورد، و خود را در حالی یافت که در هر فسق و فجوری در طول عمر پر از گناه، زجر و بندگی‌اش غرق شده است. اگر داستان نویسنده حقیقت داشته باشد(بخش‌هایی از آن باورپذیر نیست)در طول مدت زندگی‌اش از دوشیزه به ملکه تبدیل شد، معشوقه‌اش یک شوالیه جوان بود، یکی از آنهایی که در مناطق مورد مناقشه اسوس اردوگاه‌ها را دنبال می‌کرد، یا کلفتی در میر، هنرپیشه‌ای در تایروش، ملعبه دست یکی از ملکه‌های دزدان دریایی در جزایر باسیلیسک، یک برده در ولانتیس قدیم(جایی که روی بدنش خال کوبیدند، گوشش را سوراخ کردند، و حلقه ای دور گردنش آویختند)، خدمتکار یک ساحره کارثی بود، و در آخر نیز صاحب یکی از عشرت‌کده‌ها در لایس...البته پیش از اینکه او را به پیشگاه مذهب هفت و اولد تاون برگردانند. علی‌الظاهر نیز پایان زندگی‌اش بعنوان یک سپتا در سپت ستاره‌ای رقم خورد، جایی‌که او داستان زندگی‌اش را نوشت تا به دختران جوان دیگر هشدار دهد مانند او عمل نکنند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
676
17
تورنومنت چنل رقص اژدهایان از دست ندید 🔥
204
18
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش نهم سپتون اوسویک پیر، که مناسک ازدواج جهیریس و آلیسان را انجام داده بود، سپت دراگون استون را در اختیار داشت، ولی یک بانوی جوان اشراف‌زاده یک بانوی دیگر را نیاز داشت تا آموزش‌های مذهبی او را بسنجد. ملکه آلیسا سه نفر را فرستاد؛ سپتا ایزابل ترسناک، و دو نوآموز همسن ملکه آلیسان به نام‌های لیرا و ادیث. مسئولیت خدمت به دختران و دوشیزگان اقامتگاه آلیسان را بر عهده گرفتند، او بانو لوسیندا تالی، همسر لرد ریورران، که پرهیزگاری‌اش زبانزد خاص و عام بود را نیز عازم آنجا کرد، خواهر کوچک‌ترش الا از خاندان بروم نیز همراه وی به آنجا آمد، دوشیزه‌ای باحیا که اخیراً وی را برای ازدواج با جهیریس پیشنهاد داده بودند. دختران لرد سلتیگار، که اخیراً دست پادشاه آنها را بی‌چانه، بی‌سینه و کندذهن خوانده بود نیز آنجا بودند.(گفته شده که لرد روگار به پدرشان گفته است،"بهشون عادت می‌کنیم.")سه دختر اشراف‌زاده دیگر نیز از اقلیم‌های ویل، سرزمین‌های طوفان و ریچ بودند؛ جنیس از خاندان تمپلتون، کوراین از خاندان ویلد و روساموند از خاندان بال. شکی وجود نداشت که ملکه آلیسا می‌خواست که دخترش همراهان شایسته و همسن و هم‌جایگاه خود را داشته باشد، ولی این تنها انگیزه‌اش از فرستادن آن بانوان به دراگون استون نبود. سپتا ایزابل، نوآموزهایش لیرا و ادیث، بانوی به شدت مذهبی لوسیندا و خواهر کوچک‌ترش مسئولیت ثانویه‌ای نیز داشتند. ملکه نایب امیدوار بود این زنان پرهیزگار بتوانند آلیسان، و شاید حتی جهیریس، را تحت تاثیر قرار دهند، زیرا ازدواج میان خواهر و برادر در نگاه مذهب هفت عملی شنیع تصور می‌شود. بچه‌ها(در حالی که آلیسا پافشاری می‌کرد که آنها را پادشاه و ملکه صدا بزنند)خبیث نبودند، فقط جوان و سرکش بودند؛ اگر به‌طور شایسته‌ای تعلیم ببینند، خطاهایی که انجام داده‌اند را خواهند دید و پیش از اینکه مملکت را به هم بریزند، از ازدواج‌شان پشیمان خواهند شد. دعا می‌کرد چنین شود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
734
19
#کتاب #طوفان_شمشیرها در یک صبح، هر دو گروه هرن‌هال را زیر آسمان خاکستری سرد که وعده باران می‌داد، ترک گفتند. سر اینیس فری سه
#کتاب #طوفان_شمشیرها در یک صبح، هر دو گروه هرن‌هال را زیر آسمان خاکستری سرد که وعده باران می‌داد، ترک گفتند. سر اینیس فری سه روز قبل در سمت شمال شرقی به قصد جاده شاهی به راه افتاده بود. بولتون قرار بود که او را دنبال کند. او به جیمی گفت: «ترايدنت طغیان کرده، حتی عبور از گدار یاقوت هم سخته. سلام گرم من رو به پدرت می‌رسونی؟» «به شرطی که سلام منو به راب استارک برسونی.» «این کارو می‌کنم.» 📚کتاب طوفان شمشیرها 🔥⚔❄️ @winterfellir
747
20
#سریال #دیالوگ #خاندان_اژدها «دیگر فرار نمی‌کنم. اگر قرار است بمیرم، می‌میرم؛ اما نه همچون یک فراری، گمنام و پوشیده در غبار.
#سریال #دیالوگ #خاندان_اژدها «دیگر فرار نمی‌کنم. اگر قرار است بمیرم، می‌میرم؛ اما نه همچون یک فراری، گمنام و پوشیده در غبار. نه با تیری در پشت، و نه گرفتار و بی‌پناه، مثل روباهی در لانه! همین‌جا می‌ایستم. و همچون یک پادشاه، در کنار اژدهایم به خاک سپرده خواهم شد... نمی‌گذارم تاریخ چنین روایت کند که با خواری، به دست برادر خود کشته شدم.» 👤 پادشاه ایگان تارگرین دوم 🔥⚔❄️ @winterfellir
730