Winterfell.ir
Kanalga Telegram’da o‘tish
کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7
Ko'proq ko'rsatish5 400
Obunachilar
-324 soatlar
-27 kun
+1830 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Oktabr '26Okt '26
Oktabr '26
+43
0 kanalda
Sentabr '26
+134
0 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+187
1 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+198
3 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+213
1 kanalda
Get PRO
May '26
+50
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+45
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+31
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+316
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+60
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+57
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+61
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+63
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+49
0 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+55
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+55
0 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+42
1 kanalda
Get PRO
May '25
+61
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+69
3 kanalda
Get PRO
Mart '25
+82
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+63
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+51
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+78
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+60
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+110
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+130
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+205
1 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+399
3 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+226
3 kanalda
Get PRO
May '24
+81
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+45
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+69
0 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+59
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+92
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+92
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+95
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+50
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+84
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+90
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+55
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+61
0 kanalda
Get PRO
May '23
+78
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+38
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+69
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+98
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+244
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+388
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+407
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+797
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+69
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+74
0 kanalda
Get PRO
May '22
+59
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+31
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+37
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+36
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+75
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+52
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+62
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+81
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+71
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+75
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+57
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+53
0 kanalda
Get PRO
May '21
+64
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+67
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+42
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+56
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+61
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+3 257
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 17 Oktabr | 0 | |||
| 16 Oktabr | 0 | |||
| 15 Oktabr | +2 | |||
| 14 Oktabr | +1 | |||
| 13 Oktabr | +1 | |||
| 12 Oktabr | +4 | |||
| 11 Oktabr | +1 | |||
| 10 Oktabr | +5 | |||
| 09 Oktabr | +6 | |||
| 08 Oktabr | +5 | |||
| 07 Oktabr | +1 | |||
| 06 Oktabr | +2 | |||
| 05 Oktabr | +1 | |||
| 04 Oktabr | +3 | |||
| 03 Oktabr | 0 | |||
| 02 Oktabr | +6 | |||
| 01 Oktabr | +5 |
Kanal postlari
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش پانزدهم
رگو دراز معتقد بود دادن رشوه به افراد مناسب میتواند نتیجه را مطابق نظرشان کند. او با تمسخر گفت،"اگه بهشون پول کافی بدید حتی منو هم انتخاب میکنن، البته من این مقام رو نمیخوام."دیمون ولاریون و کارل کوربری خواهان ایجاد ترس میان آنها بودند، لرد دیمون قصد داشت ناوگانش را بفرستد، کارل کوربری نیز قصد داشت رهبری ارتش را بر عهده بگیرد. آلبین مسی، ارباب پشتخمیده قانون، کنجکاو بود بداند سپتون متیوس به سرنوشت سپتون اعظمی که چنین دردسرهایی برای اینیس و میگور درست کرده بود دچار میشود یا خیر؛ مرگی ناگهانی و مرموز. سپتون بارث، استاد اعظم بنیفر و ملکه آلیسان از شنیدن چنین پیشنهادهایی وحشتزده شدند، پادشاه نیز بیدرنگ همه آنها را رد کرد. در عوض او تصمیم گرفت که به همراه ملکه فوراً راهی اولد تاون شوند. سپتون اعظم فقید خدمتکار و دوستی وفادار برای تخت آهنین بود، آنها باید در مراسم خاکسپاری وی شرکت میکردند.
تنها راهی که بتوان با سرعت به اولد تاون رفت سفر با اژدها بود.
همه اربابان شورا و حتی سپتون بارث از اینکه پادشاه و ملکه به تنهایی در اولد تاون باشند مضطرب بودند. بارث به این نکته اشاره کرد"در میان برادرانم هستند کسانی که اعلیحضرت را دوست ندارند."لرد دیمون موافق بود، و به پادشاه حادثهای که در میدن پول برای ملکه افتاد را یادآوری میکرد. وقتی پادشاه اصرار کرد که لرد هایتاور از او محافظت خواهد کرد، نگرانیها بیشتر شد، منفرد ردواین گفت،"لرد دانل توطئهگر و ترشرو است، به او اعتماد ندارم، شما هم نباید به او اعتماد کنید. او هرکاری را که به نفعش باشد انجام میدهد. خاندانش و اولد تاون، به غیر از این ها به هیچ چیز اهمیت نمیدهد. حتی پادشاهش."
جهیریس گفت،"پس باید قانعش کنم که هرچیزی که برای من بهتر باشد برای او، اولد تاون و خاندانش نیز بهتر است. من میدانم که میتوانم انجامش دهم."پس از آن او ختم جلسه را اعلام کرد و دستور داد اژدهایانشان را بیاورند و مقدمات سفرشان را آماده کنند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir
| 2 | #مقاله #حقایق
📌هفتمین زنِ محرومشده از تختآهنین
در بخش قبلی دیدیم که چگونه شورای نیابت با نادیده گرفتن ارشدیتِ دوقلوها، ترجیح داد ساختار جانشینی را به نفع خطوط خونی مردان تغییر دهد. این رویه و مصلحتگرایی سیاسی، دههها بعد و پس از مرگ پادشاه بیلور مقدس بار دیگر تاریخ را تکرار کرد تا نام هفتمین زن این لیست در تاریخ ثبت شود.
پرنسس دینا تارگرین ملقب به «دینای سرکش»، دختری که شکوه، شجاعت و لجاجت خاندان اژدها را در دورانی به ارث برد که دیگر اژدهایی در آسمان وستروس پرواز نمیکرد. او دختر ارشد پادشاه اگان سوم بود که پس از خلاء قدرت ناشی از مرگ برادرش بیلور، حق قانونیاش توسط عرفِ نظام مردسالارانه قلمرو به حاشیه رانده شد.
دینا، محبوبترین خواهر در میان سه خواهرِ خود بود که برای زیبایی مسحورکننده و شجاعت بیباکانهاش شناخته میشد. او دختری لاغراندام، ورزشکار، چابکسوار و متبحر در شکار و تیراندازی بود و با تمام وجود تلاش میکرد در تورنمنتها شرکت کند، اما هرگز به یک زن چنین اجازهای داده نشد. طبق گفته صریح جورج آر.آر مارتین، دینا یک تارگرینِ خالص تا مغز استخوان بود؛ با چشمانی بنفش و درخشان، صورتِ قلبیشکل، انبوهی از موهای ضخیم و فر به رنگ نقرهای-طلایی که مانند یالِ یوزپلنگی رامنشدنی چهرهاش را قاب میگرفت.
دینا عاشق و شیفتهی پدرش اگان و برادرش دیرونفاتح بود و همیشه یک تیروکمان کوتاهِ دورنیش را که دیرون از فتح دورن برایش آورده بود، به دست میگرفت. او پوششی بسیار دراماتیک داشت؛ در کودکی به تقلید از پدرش همیشه سیاهپوش بود، اما پس از آنکه برادر-همسرش، پادشاه بیلور از ایفا کردن وظایف زناشوییاش سر باز زد، دینا در اعتراض به این موضوع سرتاپا سفید پوشید تا شاید شوهرش را شرمزده کند، اما بیلور ترجیح داد او را در لباس سفید ببیند!
دینا همیشه یک آویزِ طلایی از اژدهای سهسر (یادگار پدرش) به گردن داشت که حتی هنگام استحمام و عشقبازی هم آن را باز نمیکرد. این روح سرکش سبب شد وقتی بیلور برای دوری از وسوسه، او و خواهرانش را یک دههی تمام در مایدنوالت (قلعه باکرهها) زندانی کرد، دینا لقب «سرکش» را بگیرد؛ او سه بار با لباس مبدلِ خدمتکار از قفل و زنجیر قلعه گریخت.
با مرگ بیلور مقدس که بدون وارث درگذشت، قلمرو باز با خلاء قدرت مواجه شد. طبق تمام قوانین، پرنسس دینا به عنوان دختر ارشد پادشاه پیشین اگانسوم، وارث قانونی و برحق تختآهنین بود و ادعای او هیچ نقصی نداشت. اما لردها که پس از رقص اژدهایان، سوگند خورده بودند دیگر هیچ زنی را بر تختآهنین تحمل نکنند، ادعای دینا را به بهانه زن بودن و یک دهه انزوا به سرعت رد کردند و عمویش، ویسریسدوم را بر تخت نشاندند.
دینا برای گرفتن حقش دست به شمشیر نبرد، اما عصیان تاریخی او به شکل دیگری جلوه کرد؛ او که مخفیانه با پسرعمویش اگان چهارم رابطه داشت، فرزندی نامشروع به دنیا آورد و نام او را دیمون (به یاد پدربزرگش شاهزاده شریر) گذاشت؛ پسری که شمشیر فاتح یعنی بلکفایر را از پدرش گرفت و بعدها به دیمون بلکفایر، بزرگترین تهدید تاریخ برای سلطنت تارگرینها تبدیل شد.
حذف پرنسس دینا، بار دیگر ثابت کرد در وستروس، حتی اگر زنی فرزند ارشد پادشاه هم باشد، نظام سیاسی ترجیح میدهد قانون را دور بزند تا پادشاهی یک زن را به رسمیت نشناسد. لیکن تاریخ انتقام سختی از این تصمیم گرفت؛ چرا که محروم کردن دینای سرکش از تاجوتخت، شعلهی شورشهای خونین بلکفایر را روشن کرد که برای نسلها، قلمروی مردان را به آتش کشید.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 364 |
| 3 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش چهاردهم
ما حالا میدانیم که بانو الیسا پس از پنتوس به براووس رفت، بااینوجود با نامی جدید. پس از اینکه توسط برادرش، لرد فرانکلین، از جزیره انصاف بیرون انداخته شد و توسط وی انکار شد، او نام حرامزادهای را بر خود گذاشت، آلیس وست هیل. با آن نام، با یک دریاسالار براووسی معاملهای کرد. باغ وحش دریاسالار بسیار مشهور بود، و او با خوشحالی تخمهای اژدها را خریداری کرد. پولی که دریافت کرده بود را در بانک براووس به امانت گذاشت، و از آن برای تامین منابع مالی ساخت شکارچی آفتاب استفاده کرد، کشتیای که او سالها آرزوی داشتنش را داشت.
در آن زمان در وستروس هیچکس از این اتفاقات خبری نداشت. و پادشاه جهیریس نیز بزودی نگرانی جدیدی خواهد داشت. در سپت ستارهای اولد تاون، سپتون اعظم در حالی که داشت از پله ها بالا میرفت و به سوی اتاق خوابش میرفت غش کرد، او پیش از رسیدن به در اتاق مرده بود. در سراسر مملکت، ناقوسها در همه سپتها صدایی دردناک از خود ساطع میکردند. پدر باایمان رفته بود تا به خدای هفت ملحق شود.
بااینوجود، پادشاه زمانی برای عزا گرفتن و دعا کردن نداشت. به محض اینکه سپتون اعظم به خاک سپرده شد، مذهبیون افراطی باید در سپت ستارهای جمع شده و جانشین وی را انتخاب میکردند، و جهیریس نیز میدانست صلح در مملکت به نفر بعدیای وابسته است که باید رویه سپتون اعظم پیشین را ادامه دهد. پادشاه نیز گزینهای برای تصاحب آن تاج کریستالی مد نظر داشت؛ سپتون بارث، که برای سرکشی به کتابخانه قلعه سرخ آمده بود، و پس از آن نیز بدل به یکی مشاورین معتمد وی شد. نصف شب طول کشید تا سپتون بارث توانست اعلیحضرت را قانع کند انتخابش اشتباه است؛ او بسیار جوان و ناشناس بود، عقایدش نیز برای مذهبیون افراطی نامتعارف بود. او امیدی به انتخاب شدن نداشت. آنها به گزینه دیگری نیاز داشتند، یکی که میان برادران مومنش مقبولیت داشته باشد.
پادشاه و لردهای شورای کوچک بر روی یک چیز با هم اتفاق نظر داشتند؛ آنها باید مطمئن میشدند که سپتون متیوس انتخاب نشود. تحرکاتش در بارانداز پادشاه پیش از خروج همه را به وی ظنین کرده بود، و جهیریس نیز نه میتوانست او را ببخشد و نه میتوانست حرفهایش در دروازههای دراگون استون را فراموش کند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 385 |
| 4 | #اخبار #سریال #شوالیه_هفت_اقلیم
📌 فصل دوم سریال شوالیه در راه است...
شبکه HBO Max رسماً تأیید کرد که در رویداد بزرگ CCXP 2026 (کمیککان برزیل) که از ۳ تا ۶ دسامبر (۱۲ تا ۱۵ آذر) برگزار میشود، حضوری ویژه خواهد داشت. این شبکه معمولاً از این رویداد بزرگ پاپکالچر برای رونمایی از بزرگترین برگهای برنده خود استفاده میکند و امسال نیز طرفداران دنیای بازی تاجوتخت و هری پاتر باید منتظر اخبار هیجانانگیزی باشند.
بر اساس گزارشهای منتشر شده از سوی منابع معتبری چون Winter Is Coming، یکی از اصلیترین برنامههای HBO Max در این پنل، تمرکز روی سریال «شوالیهای از هفت پادشاهی» است. با توجه به اتمام پخش فصل اول، سازندگان سریال اکنون آمادهاند تا اولین تصاویر رسمی، تریلر یا اطلاعات کلیدی از فصل دوم این مجموعه را با حضور بازیگران اصلی روی استیج به اشتراک بگذارند.
سال گذشته نیز پیتر کلافی (بازیگر دانک) و دکستر سول آنسل (بازیگر اگ) در این رویداد حضور داشتند و بازخورد فوقالعادهای از طرفداران دریافت کردند. انتظار میرود فصل دوم این سریال برای پخش در سال ۲۰۲۷ آماده شود.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 449 |
| 5 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش سیزدهم
پس از آن بود که رینا تارگرین سوار بر دریمفایر به قلعه سرخ رفت و به برادرش آنچه رخ داده بود را اطلاع داد. او به پادشاه گفت،"الیسا علاقهای به اژدهایان نداشت، او طلا میخواست، طلا برای ساخت یک کشتی. اون تخمارو میفروشه، ارزششون..."
"یک ناوگان کامل."جهیریس با خواهرش در اتاقش دیدار کرد، تنها شخصی که آنجا حضور داشت استاد اعظم بنیفر بود تا شاهد آنچه که گفته میشود باشد."اگه این تخما بشکنن، اژدهاسوار دیگهای در دنیا خواهیم داشت، یکی که از خاندان ما نیست."
بنیفر گفت،"شاید دور از دراگون استون نشکنن، گرما...گفته میشه، بعضی از تخمها مثل سنگ میشن."
جهیریس گفت،"پس بعضی از دلالهای ادویه در پنتوس صاحب سه تا سنگ باارزش میشن. ولی اگه تخما بشکنن و اژدهایان به دنیا بیان نمیشه به راحتی مخفی نگهشون داشت. هرکی که تصاحبشون کنه با داد و فریاد این مسئله رو اعلام میکنه. ما باید تو پنتوس، تایروش، میر و تمام شهرهای آزاد جاسوس داشته باشیم. و جوایزی برای هر خبری که از اژدهایان به ما بدن تعیین کنیم."
خواهرش رینا از او پرسید،"میخوای چکار کنی؟"
"کاری که باید انجام بدم. کاری که باید انجام بدی. فکر نکن میتونی قسر در بری، خواهر عزیزم. دراگون استون رو خواستی منم اونو بهت دادم، و تو هم این زنیکه دزد رو اونجا راه دادی."
سلطنت طولانی مدت جهیریس تارگرین اول به دلایل زیادی صلحآمیز بود؛ جنگهایی که در آنها شرکت کرد کم و کوتاه بودند. البته نباید او را با پدرش اینیس مقایسه کرد. وی نقطه ضعفی نداشت، دودل نبود. همانگونه که استاد اعظم بنیفر و خواهرش رینا بعدها شاهدش بودند، همانگونه به سخن گفتن ادامه داد و گفت،"اگر اژدهایان ظاهر بشن، هرجایی بین یی تی تا اینجا، ما دستور میدیم که برشون گردونن. اونارو از ما دزدیدن، اونا مال ما هستن. اگه به دستورمون عمل نکنن، بعدش ما باید بریم و اگه بتونیم پسشون بگیریم، اگر نتونیم باید بکشیمشون، هیچ اژدهای کوچکی نمیتونه جلوی دریمفایر و ورمیتور قد علم کنه."
رینا پرسید"و سیلوروینگ، خواهرمون"
"اون تو این ماجرا نقشی نداشته، اونو تو خطر نمیاندازم."
ملکه شرق پس از آن لبخند زد،"اون رینیسه، و من ویسنیا، همیشه اینو میدونستم."
استاد اعظم بنیفر گفت،"شما دارید در مورد جنگی در آنسوی دریای باریک صحبت میکنید خرجها..."
"نیازها باید برآورده شوند. اجازه نمیدم دوباره والریا به وجود بیاد، تصور کن سه سالاری ولانتیس اژدها داشته باشن، بیا دعا کنیم همچین اتفاقی نیوفته."با این جمله اعلیحضرت به جلسه پایان داد، و به بقیه هشدار میداد که کلامی در مورد تخمهای گمشده به میان نیاورند،"هیچ.کس غیر از ما نباید از این موضوع مطلع بشه."
با این وجود برای چنین هشدارهایی دیر شده بود. در دراگون استون همه از موضوع دزدی باخبر بودند، حتی ماهیگیران هم این موضوع را میدانستند. و همانگونه که همه میدانند، ماهیگیران به جزایر دیگر نیز میرفتند، و زمزمهها اینگونه میپیچید. بنیفر، این ماموریت را به ارباب سکههای پنتوسی محول کرد، وی در هر بندری افرادی داشت، و با دستور پادشاه به آنسوی دریای باریک رفتند."پولی خوب را خرج مردان بد کنید"(گفته شده رگو دراز چنین گفته است)برای هر خبری از تخمهای اژدها، اژدهایان یا الیسا فارمن. لشکری کوچک از زمزمهگرها، خبرچینها، ندیمهها و زنان بدکاره صدها گزارش دادند، تعدادی از این خبرها به دلایل دیگری برای تخت آهنین مهم بودند...ولی هر شایعهای در مورد تخمهای اژدها واهی بود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 451 |
| 6 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش دوازدهم
در دراگون استون، مشکلات دیگری پیش آمده بود. بانو الیسا فارمن دیگر تحمل زندگی در جزیره را نداشت. به ملکه رینا گفت او صدای دریا را شنیده است؛ وقت آن بود که اجازه رفتنش را از او بگیرد. ملکه شرق پس از شنیدن خبر هیچ احساساتی از خود بروز نداد. او گفت،"من از تو خواستم که بمونی. التماست نمیکنم، اگه میخوای بری برو"شاهدخت آیریا هیچکدام از محدودیتهای مادرش را نداشت. وقتی بانو الیسا آمد تا با او خداحافظی کند، شاهدخت با گریه به پاهایش چسبید، التماس میکرد که او بماند یا او را با خود ببرد. آیریا به او گفت،"من میخوام با تو باشم، من میخوام دریانوردی و ماجراجویی کنم."به ما گفته شده، بانو الیسا نیز اشک میریخت، ولی شاهدخت را محترمانه از خود دور کرد و به او گفت،"نه، بچه. تو جات اینجاست."
الیسا فارمن صبح روز بعد روانه دریفتمارک شد. از آنجا کشتیای گرفت و راهی پنتوس شد. پس از آن از راه زمینی به براووس رفت، جاییکه کشتیسازهای معروفی داشت، ولی رینا تارگرین و شاهدخت آیریا از مقصد نهایی وی مطلع نبودند. ملکه عقیده داشت او از دریفتمارک آنطرفتر نخواهد رفت. بانو الیسا برای ایجاد چنین فاصلهای بین خود و ملکهاش دلیل خوبی داشت. دو هفته پس از عزیمتش، سِر مرل بولاک، که همچنان فرمانده سربازان قلعه بود، سه مهتر و نگهبان وحشتزده حیاط اژدها را به حضور رینا رساند. سه تخم اژدها گم شده بودند، و پس از روزها جستجو نیز آنها را پیدا نکرده بودند. پس از بازجویی از تمام کسانی که به اژدهایان دسترسی داشتند، سِر مرل بولاک به این نتیجه رسیده بود که بانو الیسا آنها را دزدیده و با خود برده است.
اگر این خیانت از سوی شخصی که رینا تارگرین عاشقش بود باعث رنجش خاطر رینا تارگرین هم شده باشد او به خوبی آن را پنهان کرد، ولی خشمش را نتوانست پنهان کند. او به سِر مرل دستور داد مهتران و نگهبانان را شدیداً مورد بازجویی قرار دهد. وقتیکه معلوم شد بازجویی بیفایده است، وی را از خدمت مرخص کرد و او را، همراه با پسرش سِر آلین و تعدادی سرباز که به آنها مشکوک بود، از دراگون استون بیرون کرد. او تا آنجا پیش رفت که شوهرش، اندرو فارمن، را نیز فرا خواند و از او پرسید آیا در جرم خواهرش شریک بوده یا خیر. انکارهایش فقط باعث خشمگینتر شدن ملکه شد، تا جاییکه صدای داد و فریادهایشان از همه تالارهای دراگون استون شنیده میشد. او افرادی را به دریفتمارک فرستاد، و فهمید که بانو الیسا به پنتوس رفته است. افرادی را به پنتوس فرستاد، ولی اثری از وی پیدا نشد.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 491 |
| 7 | #تئاتر #شاه_دیوانه
📌هر چقدر هم خیانت را با واژههای فریبنده آرایش کنید، ماهیت کثیف آن تغییر نمیکند، چرا که اصالت یک رفتار را نیت آن تعیین میکند، نه جلوه ظاهریاش...
🎭 تصویر شاهزاده ریگار تارگرین و لیانا استارک در نمایش پادشاه دیوانه
🔥⚔❄️
@winterfellir | 554 |
| 8 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش یازدهم
آیریا تارگرین، دختر اگان بیتاج و رینا تارگرین، یازده ساله بود، و از وقتی که به یاد داشت وارث تخت آهنین بود(البته بجز آن سه روزی که اگان بدنیا آمده بود و هنوز زنده بود). دختری جوان ،بااراده و زباندراز،آیریا تارگرین عاشق توجهی بود که به او بعنوان وارث تخت آهنین میشد، و خیلی از اینکه شاهدخت تازهمتولدشده جای او را گرفته بود خشنود نبود.
مادرش ملکه آلیسا نیز خیلی خشنود نبود، ولی از آن چیزی به دوستان معتمدش نگفت. در همان زمان به اندازه کافی در تالار خودش مشکل داشت، زیرا شکافی میان او و الیسا فارمن محبوبش ایجاد شده بود. از سوی برادرش، لرد فرانکلین، درآمدی از مالیاتهای جزیره انصاف نداشت، الیسا از ملکه بیوه درخواست کرد طلای کافی برای ساخت یک کشتی، بزرگ، سریع و جدید در کارخانه کشتیسازی دریفتمارک برای سفر به دریای غروب به او بدهد. رینا درخواستش را رد کرد. او گفت،"نمیتونم رفتن تو رو تحمل کنم"ولی بانو الیسا فقط یک کلمه شنید،"نه."
با نگاهی به گذشته و تاریخ، میتوانیم به گذشته بنگریم و ببینیم که تمام نشانهها آنجا بودند، نشانههایی شوم برای روزهای سخت پیش رو، ولی حتی اساتید نیز هیچکدام از آنها را در پایان سال ندیدند. هیچکدام از آنها به این مسئله که این سال یکی از تاریکترین سالهای سلطنت جهیریس تارگرین اول خواهد بود پی نبردند، سالی پر از مرگ، اختلاف و مصیبت که هم اساتید و هم رعایا از آن سال با نام سال غریبه یاد میکنند.
اولین مرگ در روزهای اولیه سال پنجاه و چهار پس از فتح و در خلال جشنهای سال نو رخ داد، سپتون اوسویک در خواب فوت کرد. او پیر بود و بعضیوقتها نیز در انجام وظایفش شکست میخورد، ولی مرگش باعث ناراحتی همه درباریان شد. درست زمانی که ملکه نایب، دست پادشاه و مذهبیون مخالف ازدواج جهیریس با آلیسان بودند، اوسویک پذیرفت که مراسم ازدواجشان را اجرا کند، و شجاعتش فراموش نشدنیست. به درخواست پادشاه، بقایای جسدش را در دراگون استون به خاک سپردند، جایی که او برای مدتی طولانی وفادارانه خدمت کرده بود.
قلعه سرخ همچنان در سوگ بود که ضربه بعدی وارد شد، با این وجود در ابتدا بنظر میرسید که خبر خوشایندی باشد. زاغی از سوی استورمز اند همراه با خبری حیرتانگیز رسید؛ ملکه آلیسا دوباره در سن چهل و شش سالگی باردار شده بود. استاد اعظم بنیفر وقتی خبر را به پادشاه رساند آن را "معجزه دوم" خواند. سپتون بارث که جایگزین سپتون اوسویک شده بود، مردد بود. ملکه هنوز از تولد پسرش بورموند بهبود نیافته بود، او اخطار داده بود؛ او مطمئن نبود که ملکه قدرت انجام یک زایمان دیگر را داشته باشد. روگار باراتیون از احتمال داشتن پسر دیگری مسرور بود و پیش آمدن هیچ مشکلی در مخیلهاش نمیگنجید. او روی این قضیه تاکید میکرد که همسرش هفت بچه به دنیا آورده است، چرا هشتمی نه؟
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 580 |
| 9 | #کلیپ #شاه_دیوانه
🎭 انتشار کلیپ لورفته از نمایش پادشاه دیوانه
📌در این صحنه، رابرت براثیون با دخالت در گفتوگوی لیانا استارک و شاهزاده ریگار، مانع ادامهی آشنایی آنها میشود.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 633 |
| 10 | #کلیپ #شاه_دیوانه
🎭 انتشار کلیپ لورفته از نمایش پادشاه دیوانه
📌در این صحنه، در مراسم رقصی که به مناسبت آغاز مسابقات برگزار شده، لیانا استارک با شاهزاده ریگار تارگرین روبهرو میشود.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 615 |
| 11 | #کلیپ #شاه_دیوانه
🎭 انتشار کلیپ لورفته از نمایش پادشاه دیوانه
📌در این صحنه، برندون استارک در حالی که بالاتنهای برهنه دارد، در میان زوزهها و فریادهای هماهنگ، خواهر و برادرهایش را در آغوش میگیرد؛ صحنهای پرتنش و متفاوت که بخشی از فضای نمایشی این اثر را به تصویر میکشد.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 559 |
| 12 | #کلیپ #شاه_دیوانه
🎭 انتشار کلیپی لورفته از نمایش پادشاه دیوانه
📌در این صحنه، وقتی رابرت براثیون برای بوسیدن لیانا استارک به او نزدیک میشود، لیانا او را گاز میگیرد!
🔥⚔❄️
@winterfellir | 535 |
| 13 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش دهم
و پادشاه نیز به آن سفر رفت کرد. به محض شروع سال جدید پادشاه سوار بر ورمیتور به آسمان رفت و این بار به اقلیم سرزمینهای رودخانه رفت. سفرش را از هرنهال بعنوان مهمان لرد جدیدش، لرد میگور جوان و نه ساله، آغاز کرد. پس از آن همراه با همراهانش به سفرشان در ریورران ادامه دادند و به آکورن هال، آترانتا، پینک میدن و استونی سپت رفتند. به درخواست ملکهاش، بانو جنی تمپلتون نیز همراه با پادشاه سفر میکرد تا دادگاه زنان را در ریورران و استونی سپت به جای وی برگزار کند. آلیسان در قلعه سرخ ماند، ریاست جلسات شورای کوچک را در غیاب پادشاه برعهده گرفت، و در دربار بر صندلیای بنفش زیر تخت آهنین مینشست.
با گذشت مدتی از بارداری ملکه، در آنسوی خلیج بلکواتر و تنگه گالت، زن دیگری پسری را به دنیا آورد، باوجوداینکه در آن زمان خیلی برای کسی اهمیتی نداشت، در آن زمان بااهمیتترین مساله برای سرزمین وستروس و آنسوی دریاها بود. در جزیره دریفتمارک، بزرگترین پسر لرد دیمون ولاریون پس از اینکه بانویش پسری زیبا و سالم برایش بدنیا آورد برای اولین بار پدر شد. نام پسر را کورلیس نهادند، بهخاطر جد عمویش که شرافتمندانه بعنوان اولین فرمانده گارد شاهی خدمت کرد، ولی در سالهای پیش رو مردم وستروس این کورلیس جدید را با عنوان مار دریا خواهند شناخت.
فرزند ملکه نیز در موعد مقرر به دنیا آمد. در هفتمین ماه از سال پنجاه و سه پس از فتح او را به تخت بردند، و این دفعه فرزندی سالم و قوی را بهدنیا آورد، دختری به نام دنریس. پادشاه در استونی سپت بود که خبر را شنید و فوراً سوار بر ورمیتور به بارانداز پادشاه بازگشت.
با وجود اینکه جهیریس امیدوار بود پسری بدنیا بیاید و پس از او بر تخت آهنین جلوس کند، واضح بود که او از اولین لحظهای که دنریس را در آغوش گرفت عاشق دخترش شده بود. مملکت نیز از شنیدن خبر تولد شاهدخت به وجد آمده بود...همه جا چنین جوی حاکم بود بجز دراگون استون.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 544 |
| 14 | #کتاب #مقاله #تارگرین
رینا تارگرین؛ خونِ اژدها، بهایِ اختیار
-بخش دوم
┄─ ✦ رینا اژدها داشت؛ اما اژدها داشتن، تمام راههای انتخاب را پیش روی او نمیگذاشت.پس از کشته شدن اگان، خاندان فارمن در جزیره فیر به او پناه داد. وقتی میگور احضارش کرد، سرپیچی میتوانست بالریون را به سوی میزبانانش بکشاند. سپس در مراسم ازدواج، دختران پنهانشدهاش در کنار تیانا ظاهر شدند؛ زنِ میگور که آنان را یافته بود.از آن لحظه، مقاومت فقط خطر کردن با جان خودش نبود.میگور با ازدواج با دختر شاه پیشین و بیوهی رقیب، هم به جایگاه سیاسی او دست مییافت و هم به گروگانی برای مهار خانوادهاش. آنچه برای شاه ابزاری برای استقرار قدرت بود، برای رینا مجموعهای از تهدیدها بود که در ظاهرِ یک ازدواج قرار گرفته بودند.پذیرفتن پیمان در چنین شرایطی، دربارهی رضایت او چیزی ثابت نمیکند. همانطور که زنده ماندن در اسارت، نشانهی وفاداری به زندانبان نیست. از رینا میتوان انتظار مقاومت داشت؛ اما اگر جان دختران و امنیت میزبانانش از این انتظار کنار گذاشته شوند، دیگر دربارهی موقعیت واقعی او داوری نمیکنیم. شجاعت همیشه در نپذیرفتن آشکار نمیشود؛ گاهی در تحمل چیزی است که سرپیچی از آن، دیگران را قربانی میکند.
┄─ ♛ وقتی جهیریس، برادر کوچکترش، علیه میگور برخاست، رینا با دریمفایر، ایریا و بلکفایر به او پیوست. خروجش، اژدهایی را از دسترس حکومت بیرون میبرد، وارث اعلامشدهی میگور را به اردوگاه رقیب میرساند و شمشیر فاتح را از صاحب تخت جدا میکرد.او فقط از حکومت میگور گریخت؛ بخشی از سرمایهی آن حکومت را نیز با خود برد.سلطنت جهیریس، بنابراین، صرفا چیزی نبود که رینا بعدها از آن رنجید؛ چیزی بود که در تقویتش سهم داشت. برای تقلیل اعتراضهای بعدی او به حسادت، باید نخست این همکاری را نادیده گرفت.رینا میتوانست به استقرار برادرش کمک کند و همچنان باور داشته باشد که بهای این استقرار برای او و دخترانش منصفانه نبوده است.حق جانشینی آنان نیز یکسان نبود. تقدم پسر بر دختر به سود جهیریس در برابر خواهر بزرگترش سخن میگفت؛ اما ایریا دختر اگان، پسر بزرگ اینیس، بود. اگر میگور غاصب محسوب میشد، انتقال تاج از شاخهی اگان به برادر کوچکترش پرسشی جداگانه میساخت.این، حق بیچونوچرای ایریا را ثابت نمیکند؛ نشان میدهد ادعای او مسئلهای واقعی بود، نه خیال مادری که نمیتوانست موفقیت برادرش را تحمل کند. رینا نخست با پادشاهی جهیریس موافقت کرد. این موافقت ارزش داشت، دقیقاً چون صرفنظر کردن از ادعایی بیارزش نبود. البته رنجش بعدی او نیز ادعایش دربارهی توطئهی خانواده را قطعی نمیکند؛ اما نامطمئن بودن تفسیرش، اصل مسئله را از میان نمیبرد.
┄─ ✦ مطالبهی دراگوناستون نیز پس از تجربهی همین وابستگیها معنا پیدا میکند. در جزیره فیر، با مرگ لردِ حامی، حق ماندنش پایان یافت. در کسترلی راک، استقبال لنیسترها با علاقه به ازدواج سیاسی و تخمهای اژدها همراه شد.رینا برای میزبانان، فرصتی برای نزدیک شدن به تاج یا قدرت اژدها بود. تا وقتی مهمان میماند، امنیتش نیز درون محاسبات دیگران قرار داشت.او مقری میخواست که با تغییر صاحب قلعه، زندگیاش دوباره برچیده نشود. جهیریس دراگوناستون را سپرد و بر حاکمیت خود تأکید کرد؛ نگرانی شاه دربارهی مرکز قدرتی مستقل قابل فهم بود. اما خواستن خانهای زیر فرمان تاج، با خواستن تاجی جداگانه یکسان نبود.
مطالبهی رینا را نمیتوان صرفاً با بزرگی نامش سنجید؛ باید دید پیش از آن، چه اندازه از ابتداییترین امنیت محروم مانده بود.
❞ از رینا انتظار داشتند به استقلالی که اژدهایش به او میداد قانع باشد؛ درحالیکه هنوز برای ماندن روی زمین، به اجازهی دیگران نیاز داشت. ❝
🔥⚔❄️
@winterfellir | 553 |
| 15 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش نهم
هزینه بازسازی شهر زیاد بود، و فشار بیش از حدی به خزانه پادشاهی آورد. این مشکلات با بدنام شدن لرد هوا، رگو دراز، تشدید شد. در مدت کوتاهی، ارباب سکههای پنتوسی مثل ارباب سکههای قبلی منفور شد، البته به دلایلی متفاوت. گفته میشد او فاسد است. طلای پادشاه را در جیب خود میگذارد، اتهامی که لرد رگو را به خنده وامیداشت."چرا باید چیزی از پادشاه بدزدم؟ دو برابر او ثروت دارم."گفته میشد او بیخداست، زیرا او خدایان هفت را نمیپرستید. خدایان عجیب و غریب زیادی در پنتوس پرستیده میشدند، اما او فقط یکی را میپرستید، خدایی به شکل یک زن باردار بزرگ با سینههایی متورم و سر یک خفاش."این همون خداییه که من بهش نیاز دارم،"این تنها چیزی بود که او در مورد این مسئله میگفت. گفته میشد که او دورگه است. ادعایی که او نمیتوانست انکارش کند، زیرا همه پنتوسیها از سویی آندال و از سویی دیگر والریایی بودند، ترکیبی از بردگان و قدیمیترهایی که مدتها قبل فراموش شده بودند. از همه مهمتر او به خاطر ثروتش آنجا بود، او قصد نداشت آنها را پنهان کند بلکه با پوشیدن لباسهایی ابریشمی، در دست کردن حلقههایی یاقوتنشان و سوار شدن بر کجاوه مطلایش قصد به رخ کشیدن ثروتش را نیز داشت.
اینکه لرد رگو دراز ارباب سکه توانایی بود را حتی دشمنانش نیز نمیتوانستند انکار کنند، ولی چالشهایی که برای پرداخت پول برای تکمیل کردن چاله اژدها و نوسازی شهر پیش آمده بود او را خسته کرده بود. مالیاتهایی که روی ابریشم، ادویه و ساختوسازها وضع کرده بود به تنهایی پاسخگو نبود؛ به همین دلیل نیز لرد رگو دراز با بیمیلی مالیات جدیدی را وضع کرد؛ورودی برای گذر از دروازه، هرکسی که از شهر خارج میشد یا به شهر وارد میشد را ملزم میکرد که به نگهبانان در دروازههای شهر پولی را پرداخت کند. مالیات اضافهای نیز برای اسبها، قاطران، خرها و گاوها تعیین شد، و سنگینترین مالیاتها نیز نصیب ارابهها و گاریها شد. بدلیل ازدیاد ورود و خروجهای هرروزه به بارانداز پادشاه، مالیات ورودی شهر بسیار پرمنفعت شد، بیش از نیازشان پول وارد خزانه شد...ولی بهای قابل توجهی برای رگو دراز نیز داشت، غرولندها علیهش ده برابر شد.
تابستانی طولانی، محصولات فراوان و رونق و صلح هم در خانه و هم در آنسوی مرزها کمک کرد که از لبه تیز ناخشنودی به سلامت گذر کنند و درست در پایان سال، ملکه آلیسان خبر خوب دیگری را به پادشاه داد. ملکه باز هم باردار شده بود. او اعلام کرد این دفعه هیچ دشمنی نزدیک او نخواهد شد. برنامهها برای سفرهای سلطنتی دومی ریخته شده و پیش از اینکه شرایط ملکه مشخص شود اعلام شده بود. بااینوجود جهیریس به یکباره تصمیم گرفت تا زمان بدنیا آمدن بچه در کنار همسرش بماند. آلیسان این را نپذیرفت. او اصرار داشت که جهیریس باید برود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 506 |
| 16 | #آرت #فنآرت
آرتهایی از چندین قلعه و شهر دنیای نغمه
🔥⚔❄️
@winterfellir | 661 |
| 17 | #مقاله #حقایق
📌ششمین زنِ محرومشده از تختآهنین
⚠️ هشدار اسپویل: این مقاله حاوی اسپویل از سریال خاندان اژدها و سرانجام رقص اژدهایان است. اگر هنوز از پایان داستان آگاه نیستید، پیشنهاد میکنیم از مطالعه آن خودداری کنید.
🔗 جهت مطالعه مقاله اینجا کلیک کنید.
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعهی مطلب: ۲ الی ۳ دقیقه
🔥⚔❄️
@winterfellir | 615 |
| 18 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش هشتم
ساختوساز از دیگر مشکلات پادشاه در آن سال بود. کار بر روی چاله اژدها ادامه داشت، جهیریس نیز هرچندوقت یکبار سری به محل میزد تا با چشمان خودش پیشرفت ساخت و ساز را ببیند. اعلیحضرت وقتی داشت از تپه رفیع اگان به تپه رینیس میرفت توجهش به اسفناکترین مشکل شهر جلب شد. بارانداز پادشاه خیلی سریع رشد کرده بود، با خانهها و فروشگاهها و کلبهها و سوراخ موشهایی که مانند رویش قارچها پس از بارانی شدید پدید آمده بودند. خیابانهایش تنگ و تاریک و کثیف بودند، خانهها آنقدر نزدیک به هم ساخته شده بودند که مردم میتوانستند از پنجره خانهای پریده و وارد خانه دیگری شوند. کوچههای پیچدرپیچ باریکی مانند یک مار مست داشت. لجن، کود و کثافت از سر و روی شهر میبارید.
پادشاه به شورای کوچکش اعلام کرد،"میخوام شهرو خالی کنم، خرابش کنم و دوباره بسازمش."قدرت چنین کاری را نداشت، چنین کاری بودجه عظیمی نیز میطلبید، جهیریس تمام تلاشش را کرد. خیابانها را عریضتر و مستقیمتر کرد و هرجا را که میتوانست سنگفرش میکرد. بدترین کلبهها تخریب شدند. میدانی بزرگ ساخته شد و با درختان تزیین شد، دالانها و فروشگاههایی نیز اطراف آن ساخته شد. در آنسو، خیابانهایی عریض و طویل و مستقیم مثل یک نیزه به وجود آمدند؛ راه شاهی، راه خدایان، خیابان خواهران، معبر بلکواتر(یا راه لجنی، که مدتی بعد رعایا با آن نام از آن راه یاد میکردند). هیچکدام از این کارها یک شبه به پایان نمیرسید؛ کار بر روی آن سالها یا حتی دههها طول خواهد کشید، ولی در سال پنجاه و دو بود که به دستور پادشاه آغاز شد.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 651 |
| 19 | #مارتین
پست جدید جورج آر آر مارتین در صفحه خود
🔥⚔❄️
@winterfellir | 745 |
| 20 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹تولدها، مرگها و خیانتها در دوران پادشاه جهیریس
🔸بخش هفتم
در قلعه سرخ، آیریا عاشق اسبش، سگهای شکاریاش و دوستانش بود. در دراگون استون، اژدهایان بدل به دوستانش شدند...تنها دوستانش، البته الیسا فارمن نیز بود...و او شروع کرد به شمردن روزهایی که بتواند یکی از آنها را تصاحب کرده و با آن پرواز کند، و روانه دوردستها شود.
پادشاه جهیریس بالاخره سفرش به دره ارن را در سال پنجاه و دو پس از فتح انجام داد، سری به گالتاون، ران استون، ردفورت، لانگ بو هال، هارتس هوم و دروازههای ماه زد و پس از آن ورمیتور از کوه غول بالا رفت و به ایری رسید. درست مثل کاری که ملکه ویسنیا در جریان فتح انجام داده بود. ملکه آلیسان در بخشهایی از سفرهایش همراهش بود، ولی نه همهشان؛او هنوز عزادار بچهای بود که از دست داده بود. بااینوجود، با تلاشهای وی، بانو پرودنس سلتیگار به نامزدی لرد گرفتون از گالتاون در آمد. ملکه همچنین دادگاه زنانهای را در گالتاون و یکی دیگر را در دروازههای ماه برگزار کرد؛ آنچه که شنید و آموخت باعث تغییر قوانین هفت پادشاهی شد.
مردم حالا مدام از قوانین ملکه آلیسان صحبت میکنند، ولی این قیاس اشتباه است. ملکه قدرتی برای وضع قانون، صدور حکم یا اعلامیه نداشت. اگر او را همرده ملکههای فاتح، رینیس و ویسنیا، بدانیم اشتباه کردهایم، ملکه جوان نفوذ بسیاری بر پادشاه جهیریس داشت، و وقتی او چیزی میگفت، پادشاه گوش میکرد...همانگونه که پس از بازگشت از دره ارن چنین کرد.
دادگاه زنانه، ملکه آلیسان را در مورد بدبختیها و فلاکتهای بیوههای هفت پادشاهی آگاه ساخت. مخصوصاً در زمان صلح، اینکه مردان بیش از زنان جوانشان عمر کنند امری عادی بود، زیرا مردان جوان معمولاً در میدان مبارزه، و زنان جوان نیز در بستر زایمان به هلاکت میرسیدند. چه رعیت باشند و چه اشرافزاده، مردان ناامید معمولاً پس از مدتی زن دومی اختیار میکردند، که حضورشان در خانه توام میشد با تنفر فرزندان زن اول. بدلیل عدم وجود قانونی تاثیرگذار، پس از مرگ مرد، وراث وی میتوانستند به راحتی بیوه را از خانه بیرون بیندازند، و او را بدبخت کنند؛ در مورد لردها، وراث به راحتی ارثیه بیوه را از وی دریغ میکردند، پولی به وی پرداخت نمیکردند، خدمتکاری در اختیارش قرار نمیدادند، و با وی مانند یک خدمتکار برخورد میکردند.
برای رفع این مشکلات، پادشاه جهیریس در سال پنجاه و دو پس از فتح قانون بیوه را وضع کرد، حق وراثت پسر بزرگتر(یا دختر بزرگتر، در مواقعی که پسری نبود)را مجدداً تایید کرد، ولی وراث را ملزم کرد که با بیوههای باقیمانده همانگونه که پیش از مرگ شوهرشان رفتار میشد، رفتار کنند. بیوه یک لرد، چه زن دوم باشد چه سوم، نه باید از قلعهاش بیرون انداخته شود و نه خدمتکاران و لباسها و درآمدهایش را از دست بدهد. قانون مشابه دیگری نیز افراد را از محروم کردن ارث فرزندانشان از زن اولشان منع کرده تا نتوانند سرزمینهایشان، مقر و جایگاه و ثروتشان را به فرزندان زنان بعدی ببخشند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 752 |
