ru
Feedback
Winterfell.ir

Winterfell.ir

Открыть в Telegram

کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7

Больше
5 354
Подписчики
+424 часа
+167 дней
+7030 день

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
август '26
август '26
+187
в 1 каналах
июль '26
+198
в 3 каналах
Get PRO
июнь '26
+213
в 1 каналах
Get PRO
май '26
+50
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+45
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+31
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+316
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+60
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+57
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+61
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+63
в 3 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+49
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+55
в 1 каналах
Get PRO
июль '25
+55
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+42
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+61
в 1 каналах
Get PRO
апрель '25
+69
в 3 каналах
Get PRO
март '25
+82
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+63
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+51
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+78
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+60
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '24
+110
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+130
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+205
в 1 каналах
Get PRO
июль '24
+399
в 3 каналах
Get PRO
июнь '24
+226
в 3 каналах
Get PRO
май '24
+81
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+45
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+69
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+59
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+92
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+92
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+95
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '23
+50
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+84
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+90
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+55
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+61
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+69
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+98
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+244
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+388
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+407
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+797
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+74
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+59
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+31
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+75
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+52
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+62
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+81
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+71
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+75
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+57
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+53
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+64
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+67
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+42
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+56
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+61
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+3 257
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
31 августа+6
30 августа+5
29 августа+4
28 августа+10
27 августа+5
26 августа+4
25 августа+3
24 августа+8
23 августа+2
22 августа+2
21 августа+3
20 августа+4
19 августа+3
18 августа+5
17 августа+5
16 августа+4
15 августа+5
14 августа+9
13 августа+4
12 августа+7
11 августа+7
10 августа+7
09 августа+10
08 августа+10
07 августа+12
06 августа+11
05 августа+7
04 августа+7
03 августа+6
02 августа+8
01 августа+4
Посты канала
#سریال #مقاله #خاندان_اژدها اگان دوم؛ وارثِ تاجِ فاتح، زیرِ وزن پادشاهی بخش اول ┄─ ✦ بعضی پادشاهان برای تاج، نخست باید جهانی را فتح کنند؛ اگان دوم در جهانی چشم باز کرد که پیش از بلوغش، دلایل پادشاه شدن او را آماده کرده بود. نخستین پسر زنده‌ی ویسریس بود، نام فاتح را بر دوش داشت، سانفایر طلایی زیر پایش بود و در جامعه‌ای متولد شده بود که تقدم مرد در وراثت هنوز بخشی ریشه‌دار از منطق اشرافی آن به شمار میرفت. شورای بزرگ ۱۰۱ نیز، فارغ از اینکه قانون مطلق محسوب شود یا نه، سابقه‌ای سیاسی ساخته بود که حامیان اگان میتوانستند به آن تکیه کنند. رینیرا حکم صریح پدر را داشت؛ اگان چیزی داشت که گاهی از یک فرمان سلطنتی نیز سخت‌تر تغییر میکند: عرف. ویسریس هرگز اگان را وارث نکرد، اما برای نخستین پسرش نیز جایگاه سیاسی روشنی نساخت. خود اگان در سریال این تناقض را بهتر از هرکس میفهمد؛ پدرش بیست سال فرصت داشت او را انتخاب کند و نکرد. طبق روایت سپتون یوستیس نیز اگان ابتدا تاج را نمیپذیرد و حق رینیرا را به رسمیت میشناسد؛ روایتی غیرقطعی اما معنادار، چون حتی نسخه‌ی متمایل به سبزها هم او را شاهزاده‌ای تشنه‌ی تاج معرفی نمیکند. آلیسنت نیز بیش از آنکه پادشاهی و فن حکومت را به او بیاموزد، خطر حکومت دیگری را برایش معنا کرد. اگان پیش از آنکه سلطنت را به عنوان رسالت بشناسد، آموخت نبودن خودش بر تخت میتواند برای او و خانواده‌اش خطرناک باشد. شاهزاده‌ای بود که پدرش انتخابش نکرد، اما جامعه‌اش هر روز به او یادآوری میکرد که در بسیاری از خاندان‌های همان قلمرو، اصلا نیازی به انتخاب شدن نداشت. ┄─ ♛ سپس ویسریس مرد و اگان چیزی به دست آورد که بسیاری از مدعیان برای ساختنش سال‌ها خون میریزند: یک سلطنت تقریبا آماده. کینگز لندینگ، ردکیپ، تخت آهنین، خزانه و دستگاه اداری تاج در اختیار سبزها بود. اتو های‌تاور دهه‌ها تجربه‌ی حکومت داشت، تایلند لنیستر منابع مالی را مدیریت میکرد، اولدتاون و لنیسپورت پشت تاج قرار داشتند و باراثیون‌ها نیز به اردوگاه اگان پیوستند. تاج اگان فاتح بر سرش نشست، بلک‌فایر در دستش قرار گرفت و سانفایر طلایی نیز نشان شخصی پادشاهی بود که حالا تقریبا تمام نشانه‌های سلطنت را یکجا در اختیار داشت. تصویر، کم‌وبیش کامل بود؛ و درست به همین دلیل، تاریخ از این لحظه میتوانست پرسش‌های سخت‌تری از صاحب آن تصویر بپرسد. دیگران برای اگان مرکز قدرت را حفظ کرده، شبکه‌ی سیاسی ساخته و ابزار سلطنت را در اختیارش گذاشته بودند. سهم شخص شاه از این نقطه، دیگر در کیفیت استفاده از همان سرمایه سنجیده میشد. اتو جنگ جانشینی را با زبان ائتلاف، مکاتبه، زمان و نیروی خارجی پیش میبرد. اگان این ریتم را کند یافت و در روایت یوستیس فرمان داد:
❞ تخت‌ها با شمشیر به دست می‌آیند، نه با قلم؛ خون بریزید، نه جوهر. ❝
جمله‌ای باشکوه برای شاهی که میخواهد صدای شمشیرش شنیده شود؛ اما جمله‌ای خطرناک برای یک پادشاه. حکومت همیشه با صدای شمشیر حرکت نمیکند. همان جوهری که اگان برایش صبر نداشت، کمی بعد تریارکی را با ناوگانی بزرگ وارد جنگ کرد. سیاست گاهی ماه‌ها در سکوت کار میکند، و درست همین توانایی تشخیص قدرت نامرئی از نمایش قدرت است که فاصله‌ی میان فرمان دادن و حکومت کردن را میسازد. اگان در یکی از نخستین آزمون‌هایش نشان داد قدرتی را که فوریت و هیاهو داشت، آسان‌تر از قدرتی میشناخت که برای نتیجه دادن به صبر نیاز داشت. ┄─ ✦ در روکز رست بدنش درهم شکست، اما مقاومتش نه. سوخت، استخوان‌هایش شکست، سانفایر به شدت آسیب دید و باز هم به صحنه برگشت. دراگون‌استون را گرفت و سرانجام رینیرا را در برابر خود دید. در استقامت فردی اگان چیزی برای کوچک شمردن وجود ندارد؛ و شاید همین، آزمون بعدی او را سنگین‌تر میکند.
❞ مرگ رینیرا باید لحظه‌ی بلوغ سلطنت اگان میبود... ❝
ادامه دارد... 🔥⚔❄️ @winterfellir

2
⚡️🔥 سرزمین میانه بالاخره به واقعیت رسید...🔥⚡️ 👨‍🦳👒 افسانه‌هایی که سال‌ها توی دنیای فیلم دنبالشون کردیم، حالا واقعی شدن🔥
⚡️🔥 سرزمین میانه بالاخره به واقعیت رسید...🔥⚡️ 👨‍🦳👒 افسانه‌هایی که سال‌ها توی دنیای فیلم دنبالشون کردیم، حالا واقعی شدن🔥 👑 گندالف | آراگورن | لگولاس | فرودو | سائورون | گالوم👹 و کلی شخصیت دیگه واقعی شدن منتظرته♻️💍 🟢 با قیمت مناسب✅ ✨ اما این فقط شروعشه... 🌳کلی محصول خفن، خاص و کلکسیونی از دنیای ارباب حلقه‌ها آماده‌ست⚡️ چیزایی که قراره حال‌وهوای سرزمین میانه رو بیاره روی میز و قفسه‌ات🚪🔥 💍حلقه رو پیدا کردی... حالا نوبت کلکسیونه. https://t.me/ARIOKNIGHT https://t.me/ARIOKNIGHT 🚶‍♂ @ARIOKNIGHT | آریو نایت🚶‍♂ 🌌 جایی که افسانه‌ها جان می‌گیرند. 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
343
3
#گات #خاندان_اژدها #شوالیه_هفت_اقلیم 📌 پست‌ صفحه رسمی «بازی تاج‌تخت» با عنوان "پیدا کردن متحدهای خوب کار سختیه." 🔥⚔❄️ @wint
#گات #خاندان_اژدها #شوالیه_هفت_اقلیم 📌 پست‌ صفحه رسمی «بازی تاج‌تخت» با عنوان "پیدا کردن متحدهای خوب کار سختیه." 🔥⚔❄️ @winterfellir
342
4
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش یازدهم جزییات شهوانی ماجراجویی‌های شهوت انگیز وی به ما مربوط نیست. تنها بخش اول این داستان غیر اخلاقی توجه ما را جلب می‌کند، داستان دوران جوانی‌اش...زیرا نویسنده معروف هشداری به دختران جوان کسی نیست جز کوراین ویلد، یکی از دخترانی که به دراگون استون فرستاده شده بود تا همراه ملکه کوچک باشد. ما نمی‌توانیم در مورد صحت و سقم داستانش چیزی بگوییم، حتی نمی‌توانیم تایید کنیم که این کتاب بدنام توسط وی نوشته شده باشد(بعضی به درستی معتقدند نویسندگان بسیاری در نوشتن آن نقش داشتند، سبک سخن گفتن در هر بخش با بخش دیگر تفاوت بسیاری دارد). داستان بانو کوراین در دوران جوانی‌اش توسط استادی که به خاندان رین خدمت می‌کرد تایید شده است. او گزارش داده است، در سیزده سالگی دختر کوچک‌تر لرد ویلد حقیقتاً توسط یکی از کارگران گستاخ اصطبل اغوا شده و پاکدامنی‌اش را از دست داد. در هشداری برای دختران جوان، آن پسر بچه زیبا و تقریباً همسن خودش توصیف شده است، ولی گزارش استاد تفاوت دارد، اغواگر را آدمی رذل با صورت کک و مکی و سی ساله توصیف می‌کند که تنها می‌شود او را با مردی به بزرگی یک نریان مقایسه کرد. حقیقت هرچه که باشد، همان موقعی که واقعیت آشکار شد پسر گستاخ را اخته کرده و به دیوار فرستادند، درحالی که بانو کوراین در اتاقش محبوس شد تا پسر حرامزاده‌اش را بدنیا بیاورد. پسر را پس از تولد به استورمز اند فرستادند، جایی‌که او توسط یکی از پیشخدمت‌های قلعه و همسر نازایش پرورش داده می‌شود. براساس چیزی که استاد در گزارشش نوشته است بچه حرامزاده در سال چهل و هشت پس از فتح به دنیا آمده است. پس از آن بانو کوراین تحت نظارت شدیدی قرار گرفت، ولی کمی آنطرف‌تر از دیوارهای خاندان رین تعدادی از این رسوایی باخبر بودند. وقتی که نامه‌ای از بارانداز پادشاه رسید و وی را فراخواندند، مادر نجیب‌زاده‌اش با عصبانیت به او گفت که هیچ‌وقت از گناهش یا بچه‌ای که بدنیا آورده کلامی نگوید."در قلعه سرخ تو را به یک دوشیزه خواهند سپرد."ولی به محض اینکه دختر همراه با یکی از برادران و پدرش راهی شد، در شب در یک مهمانخانه در جنوب رودخانه بلکواتر در کنار یک گذرگاه سکنی گزیدند. جایی‌که تعدادی از لردهای بلندمرتبه انتظارش را می‌کشیدند. پس از این هم داستان بسیار پیچیده می‌شود، زیرا هویت مردی که در مهمانخانه بود محل بحث است، حتی برای کسانی که پذیرفته‌اند هشداری به دختران جوان واقعیت ندارد. پس از گذشت سال‌ها و قرن‌ها، به این دلیل که کتاب مدام کپی می‌شد، اصلاحات و تغییرات زیادی در متن آن به وجود آمد. اساتیدی که در سیتادل بر روی کپی کردن این کتاب‌ها کار می‌کردند به سختی تعلیم دیده بودند که کلمه‌ای را جا نیاندازند، ولی تاریخ‌نگاران کمی به این اندازه کاردرست بودند. سپتون، سپتا و خواهران مقدس، هر کتابی را که کپی می‌کردند منظور آن را واضح بیان می‌کردند، معمولاً نیز هر قطعه‌ای از متن را که توهین‌آمیز، مستهجن و یا از لحاظ الهی ناخوشایند بود را یا از کتاب حذف می‌کردند یا اصلاحش می‌کردند. از آنجا که کل کتاب هشداری برای دختران جوان مستهجن بود، هیچ سپتون یا استادی آن را کپی نکرده بود. با توجه به تمام کپی‌هایی که از آن وجود دارد،(صدها، با وجود اینکه بیلور مقدس بسیاری از آنان را آتش زد)تاریخ‌نگارانی که این کار را بر عهده داشتند اکثراً سپتون‌هایی بودند که از مذهب هفت بابت مستی، دزدی یا فحشا اخراج شده بودند، دانش آموزان ناموفقی که بدون زنجیر استادی آنجا را ترک کرده بودند، در شهرهای آزاد به نوشتن یا بازیگری(بدترین.هایشان) می‌پرداختند. بدون سختگیری‌های اساتید، این تاریخ‌نگارها معمولاً احساس آزادی می‌کردند و در نوشتن "پیشرفت" کردند.(مخصوصاً بازیگران که در آن کارها بااستعداد بودند.) #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
413
5
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
427
6
#کتاب #طوفان_شمشیرها روزی جدید. سالی جدید. قرنی جدید. من از گرین‌فورک و بلک‌واتر نجات پیدا کردم. از عروسی شاه جافری هم میتونم
#کتاب #طوفان_شمشیرها روزی جدید. سالی جدید. قرنی جدید. من از گرین‌فورک و بلک‌واتر نجات پیدا کردم. از عروسی شاه جافری هم میتونم جون سالم بدر ببرم. 📚کتاب طوفان شمشیرها تفکرات تیریون لتیستر یک شب قبل از عروسی جافری 🔥⚔❄️ @winterfellir
575
7
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش دهم انگیزه‌های لرد روگار پلیدتر بود. نمی‌توانست روی سربازان قلعه و هفت شوالیه گارد شاهی حساب باز کند، دست پادشاه به چشم و گوشی در دراگون استون احتیاج داشت. آلیسان و جهیریس هرچه می‌گفتند و هرکاری می‌کردند باید به گوش او می‌رسید، او این را به بانو لوسیندا و بقیه بانوان به‌طوری واضح بیان کرده بود. او نگران بود و می‌خواست بفهمد ملکه و پادشاه در چه زمانی اعمال ازدواج را به پایان خواهند رساند. این او را نگران می‌کرد، نباید چنین اتفاقی می‌افتاد. شاید آنجا بیشتر نیز بود. و حالا ما متاسفانه باید توجه خود را به یک کتاب مسلماً ناخوشایند معطوف کنیم که برای اولین بار چهل سال پس از اینکه این اتفاقات در آن زمان مورد بحث قرار گرفت در هفت پادشاهی پدیدار شد. کپی‌های این کتاب همچنان در جای جای وستروس دست به دست می‌شود، و شاید در عشرت‌کده‌ها و کتابخانه‌های افراد حقیر و فرومایه نیز قابل یافت باشد(البته برای آن مشتریانی که می‌توانند بخوانند)، جایی‌که آن را در مکانی مخفی کرده‌اند، آن را از دوشیزگان، کدبانوها، بچه‌ها و افراد پاکدامن و مذهبی مخفی می‌کنند. کتاب مورد بحث به نام‌های بسیاری مشهور است. شهوت گناه، نجیب‌زاده و رعیت، داستان زن هوسباز و نقطه ضعف مردان از نام‌های آن بود، ولی تمام نسخه‌ها این زیرنویس را داشتند، دختران جوان احتیاط کنند. محتوای آن کتاب نیز اعترافات دختر جوان اشراف‌زاده‌ای بود که پاکدامنی خود را تسلیم یک مهتر در قلعه پدر اشراف زاده‌اش کرده بود، و بچه‌ای را بدون وصلت زناشویی به دنیا آورد، و خود را در حالی یافت که در هر فسق و فجوری در طول عمر پر از گناه، زجر و بندگی‌اش غرق شده است. اگر داستان نویسنده حقیقت داشته باشد(بخش‌هایی از آن باورپذیر نیست)در طول مدت زندگی‌اش از دوشیزه به ملکه تبدیل شد، معشوقه‌اش یک شوالیه جوان بود، یکی از آنهایی که در مناطق مورد مناقشه اسوس اردوگاه‌ها را دنبال می‌کرد، یا کلفتی در میر، هنرپیشه‌ای در تایروش، ملعبه دست یکی از ملکه‌های دزدان دریایی در جزایر باسیلیسک، یک برده در ولانتیس قدیم(جایی که روی بدنش خال کوبیدند، گوشش را سوراخ کردند، و حلقه ای دور گردنش آویختند)، خدمتکار یک ساحره کارثی بود، و در آخر نیز صاحب یکی از عشرت‌کده‌ها در لایس...البته پیش از اینکه او را به پیشگاه مذهب هفت و اولد تاون برگردانند. علی‌الظاهر نیز پایان زندگی‌اش بعنوان یک سپتا در سپت ستاره‌ای رقم خورد، جایی‌که او داستان زندگی‌اش را نوشت تا به دختران جوان دیگر هشدار دهد مانند او عمل نکنند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
552
8
تورنومنت چنل رقص اژدهایان از دست ندید 🔥
204
9
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش نهم سپتون اوسویک پیر، که مناسک ازدواج جهیریس و آلیسان را انجام داده بود، سپت دراگون استون را در اختیار داشت، ولی یک بانوی جوان اشراف‌زاده یک بانوی دیگر را نیاز داشت تا آموزش‌های مذهبی او را بسنجد. ملکه آلیسا سه نفر را فرستاد؛ سپتا ایزابل ترسناک، و دو نوآموز همسن ملکه آلیسان به نام‌های لیرا و ادیث. مسئولیت خدمت به دختران و دوشیزگان اقامتگاه آلیسان را بر عهده گرفتند، او بانو لوسیندا تالی، همسر لرد ریورران، که پرهیزگاری‌اش زبانزد خاص و عام بود را نیز عازم آنجا کرد، خواهر کوچک‌ترش الا از خاندان بروم نیز همراه وی به آنجا آمد، دوشیزه‌ای باحیا که اخیراً وی را برای ازدواج با جهیریس پیشنهاد داده بودند. دختران لرد سلتیگار، که اخیراً دست پادشاه آنها را بی‌چانه، بی‌سینه و کندذهن خوانده بود نیز آنجا بودند.(گفته شده که لرد روگار به پدرشان گفته است،"بهشون عادت می‌کنیم.")سه دختر اشراف‌زاده دیگر نیز از اقلیم‌های ویل، سرزمین‌های طوفان و ریچ بودند؛ جنیس از خاندان تمپلتون، کوراین از خاندان ویلد و روساموند از خاندان بال. شکی وجود نداشت که ملکه آلیسا می‌خواست که دخترش همراهان شایسته و همسن و هم‌جایگاه خود را داشته باشد، ولی این تنها انگیزه‌اش از فرستادن آن بانوان به دراگون استون نبود. سپتا ایزابل، نوآموزهایش لیرا و ادیث، بانوی به شدت مذهبی لوسیندا و خواهر کوچک‌ترش مسئولیت ثانویه‌ای نیز داشتند. ملکه نایب امیدوار بود این زنان پرهیزگار بتوانند آلیسان، و شاید حتی جهیریس، را تحت تاثیر قرار دهند، زیرا ازدواج میان خواهر و برادر در نگاه مذهب هفت عملی شنیع تصور می‌شود. بچه‌ها(در حالی که آلیسا پافشاری می‌کرد که آنها را پادشاه و ملکه صدا بزنند)خبیث نبودند، فقط جوان و سرکش بودند؛ اگر به‌طور شایسته‌ای تعلیم ببینند، خطاهایی که انجام داده‌اند را خواهند دید و پیش از اینکه مملکت را به هم بریزند، از ازدواج‌شان پشیمان خواهند شد. دعا می‌کرد چنین شود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
648
10
#کتاب #طوفان_شمشیرها در یک صبح، هر دو گروه هرن‌هال را زیر آسمان خاکستری سرد که وعده باران می‌داد، ترک گفتند. سر اینیس فری سه
#کتاب #طوفان_شمشیرها در یک صبح، هر دو گروه هرن‌هال را زیر آسمان خاکستری سرد که وعده باران می‌داد، ترک گفتند. سر اینیس فری سه روز قبل در سمت شمال شرقی به قصد جاده شاهی به راه افتاده بود. بولتون قرار بود که او را دنبال کند. او به جیمی گفت: «ترايدنت طغیان کرده، حتی عبور از گدار یاقوت هم سخته. سلام گرم من رو به پدرت می‌رسونی؟» «به شرطی که سلام منو به راب استارک برسونی.» «این کارو می‌کنم.» 📚کتاب طوفان شمشیرها 🔥⚔❄️ @winterfellir
656
11
#سریال #دیالوگ #خاندان_اژدها «دیگر فرار نمی‌کنم. اگر قرار است بمیرم، می‌میرم؛ اما نه همچون یک فراری، گمنام و پوشیده در غبار.
#سریال #دیالوگ #خاندان_اژدها «دیگر فرار نمی‌کنم. اگر قرار است بمیرم، می‌میرم؛ اما نه همچون یک فراری، گمنام و پوشیده در غبار. نه با تیری در پشت، و نه گرفتار و بی‌پناه، مثل روباهی در لانه! همین‌جا می‌ایستم. و همچون یک پادشاه، در کنار اژدهایم به خاک سپرده خواهم شد... نمی‌گذارم تاریخ چنین روایت کند که با خواری، به دست برادر خود کشته شدم.» 👤 پادشاه ایگان تارگرین دوم 🔥⚔❄️ @winterfellir
645
12
‍ #کتاب #طوفان_شمشیرها استنیس به او دستور داد: «بلند شو سر داووس. دلم برات تنگ شده بود، سر. من به مشورت خوب نیاز دارم و تو هم همیشه مشاور خوبی بودی. پس راستشو بهم بگو، مجازات خیانت چیه؟» کلمه در میان زمین و هوا معلق ماند. داووس فکر کرد، کلمه خوفناکیه. آیا از او خواسته می‌شد که هم‌سلولی خود را محکوم کند؟ یا شاید هم خودش را؟ پادشاها بهتر از همه مجازات خیانت رو میدونن. در نهایت توانست بگوید: «خیانت؟» «دیگه چی میتونی صداش کنی؟ اینکه پادشاهت رو انکار و تلاش کنی تاج‌وتختی که حقشه رو بدزدی؟ دوباره ازت میپرسم، مجازات قانونی خیانت چیه؟» داووس چاره‌ای جز پاسخ دادن نداشت. او گفت: «مرگ، مجازاتش مرگه.» «همیشه همینجوری بوده. من آدم… من آدم بی‌رحمی نیستم، سر داووس. منو میشناسی. خیلی وقته که منو میشناسی. این حکم من نیست. همیشه، از زمان ایگان و قبل از اون هم قانون همین بوده. دیمون بلک‌فایر، برداران توین، شاه کرکس، استاد اعظم هارث… خائنین همیشه بهای کارشون رو با جونشون پرداخت کردن… حتی رینیرا تارگرین. اون دختر یه پادشاه و مادر دو شاه دیگه بود. اما بازم چون میخواست تاج‌و‌تخت برادرش رو غصب کنه، به مرگ خائنین مرد. این قانونه داووس. قانون. ظالمانه نیست.» 📚کتاب طوفان شمشیرها 🔥⚔❄️ @winterfellir
635
13
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش هشتم همه این قضایا وقتی که پادشاه اینیس مرد و برادرش میگور از آنسوی دریای باریک آمد و تخت آهنین را تصاحب کرد تغییر کرد. پادشاه جدید به‌هیچ‌وجه علاقه و اعتمادی به فرزندان برادرش نداشت، و او نیز مادرش ملکه بیوه ویسنیا را داشت تا خواسته‌اش را با زور اجرا کند. خدمتکاران و شوالیه‌های خاندان ملکه آلیسا در کنار خدمتکاران و همراهان فرزندانش مرخص شدند، و جهیریس و آلیسان نیز زندانی عمه پدرشان، ویسنیای خوفناک شدند. آنها عملاً گروگان بودند، سلطنت عمویشان را به رفت و آمد بین دریفتمارک، دراگون استون و بارانداز پادشاه به خواسته دیگران گذراندند، تا اینکه در سال چهل و چهار پس از فتح فوت ویسنیا فرصتی به ملکه آلیسا برای فرار داد، فرصتی که وی با سرعت از آن استفاده کرد، از دراگون استون همراه با جهیریس، آلیسان و شمشیر دارک سیستر فرار کردند. هیچ گزارش موثقی از چگونگی زندگی شاهدخت آلیسان تارگرین پس از فرار در دست ما نیست. وی دیگر در تاریخ‌نامه‌های مملکت ظاهر نشد تا اینکه به روزهای آخر حکومت خونین میگور رسیدیم، وقتی‌که مادرش و لرد روگار از استورمز اند جلوی یک ارتش پیشروی کردند، در همان اثنی جهیریس، آلیسان و خواهرشان رینا با اژدهایان‌شان به بارانداز پادشاه رفتند. بدون شک شاهدخت آلیسان پیشخدمت‌ها و همراهانی پس از روز مرگ میگور داشته است. متاسفانه، نام و نام خانوادگی‌شان را نمی‌دانیم. ولی این را می‌دانیم که هیچکدام‌شان وقتی که او با جهیریس سوار بر اژدهایانشان از قلعه سرخ فرار کرد همراهش نبودند. بجز هفت شوالیه گارد شاهی و سربازان قلعه، آشپزها،کارگران اصطبل و بقیه خدمتکاران، پادشاه و عروسش در دراگون استون تنها بودند. این وضعیت شایسته یک شاهدخت نبود، چه برسد به یک ملکه. آلیسان باید اقامتگاهی داشته باشد، و مادرش آلیسا نیز قصد داشت به همین طریق پایه‌های ازدواجش را سست کند یا آن را ملغی کند. ملکه نایب تصمیم گرفت همراه با تعدادی از همراهان و خدمتکاران قابل اعتمادش عازم دراگون استون شود تا متوجه نیازهای ملکه جوان شود. استاد اعظم بنیفر مطمئن است که این نقشه ملکه آلیسا بوده است...ولی مورد موافقت لرد روگار نیز قرار گرفته بود، او بالاخره راهی یافته بود که کار را آنگونه که خود می‌خواهد به سرانجام برساند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
609
14
#سریال #مقاله #خاندان_اژدها 𓂃 رینیرا تارگرین 𓂃 وارثِ یک تاج، یا وارثِ یک ویرانه؟ ❝ در تاریخ، دو خزانه‌ی خالی لزوما یک بحران نیستند. صندوقی که پس از سقوط یک حکومت ویران خالی مانده، با صندوقی که دشمن در میانه‌ی جنگ داخلی عمدا تخلیه کرده، یک معنا ندارد. ❞ با این حال یکی از رایج‌ترین استدلال‌ها علیه رینیرا همین است: جیهریس اول هم پس از میگور قلمرویی آشفته، بدهکار و خزانه‌ای تقریبا تهی تحویل گرفت؛ اما اوضاع را سامان داد. پس رینیرا هم می‌توانست. —جیهریس تارگرین — جیهریس در چهارده‌سالگی و پس از مرگ میگور به سلطنت رسید. تاج بدهکار بود و سال‌های حکومت میگور شکاف عمیقی میان سلطنت، اشراف و مذهب ایجاد کرده بود. اما زمانی که وارد کینگز لندینگ شد، میگور دیگر زنده نبود؛ مهم‌ترین رقیب نظامی تاج از میان رفته و بخش بزرگی از لردهایش نیز او را ترک کرده بودند. «جیهریس با یک حکومت زخمی روبه‌رو شد؛ اما زخمی که دیگر شمشیر در آن فرو نمی‌رفت.» حتی بازسازی قلمرو نیز از روز نخست تنها بر دوش او نبود. به دلیل سن کمش، دو سال نخست سلطنت زیر نیابت مادرش آلیسا ولاریون اداره شد و روگار باراثیون، به‌عنوان دست پادشاه و محافظ قلمرو، در راس دستگاه اجرایی قرار داشت. یعنی جیهریس پیش از آنکه شخصا تمام وزن حکومت را بر دوش بگیرد، از ساختاری رو به تثبیت برخوردار بود. در حوزه‌ی مالی نیز تاج امکان مانور داشت. میستر سکه‌ ی جیهریس سه وام بزرگ از بانک آهنین براووس و بانکداران تیروش و میر فراهم کرد و سپس با مالیات بر کالاهای تجملی و واردات گران‌قیمت، برای تاج درآمدی پایدار ساخت. او علاوه بر اعتبار مالی و مدیر اقتصادی توانمند، چیزی داشت که شاید از طلا هم ارزشمندتر بود: — زمان. — رینیرا تارگرین — حال همین تصویر را کنار رینیرا بگذارید. رینیرا وقتی کینگز لندینگ را گرفت، وارد پایتخت یک جنگ تمام‌شده نشد؛ وارد مرکز جنگی شد که هنوز در حال بلعیدن قلمرو بود. ایگان دوم زنده بود، ایموند و ویگار هنوز در میدان بودند، ارتش‌های سبز از میان نرفته بودند و کمی بعد، خیانت هیو همر و اولف وایت در تامبلتون دو اژدهای عظیم را نیز از قدرت سیاه‌ها جدا کرد. «رینیرا در آغاز یک دوران بازسازی حکومت نمی‌کرد؛ در مرحله‌ای از جنگ حکومت می‌کرد که یک شکست نظامی می‌توانست فردای سلطنتش را از میان ببرد.» و مهم‌تر از همه، خزانه‌ای که به او رسید خالی بود. ویسریس اول تاجی ورشکسته به جا نگذاشته بود. پس از مرگ او، تایلند لنیستر طلای سلطنت را به چهار بخش تقسیم کرد: بخشی به بانک آهنین براووس سپرده شد، بخشی به کسترلی راک رفت، بخشی به اولدتاون منتقل شد و باقی آن صرف جنگ، رشوه، هدایا و استخدام نیرو شد. یعنی رینیرا حکومتی را تحویل گرفت که دشمن، پیش از عقب‌نشینی، بخش اعظم سرمایه‌ی آن را از دسترسش خارج کرده بود. جیهریس بدهکار بود، اما تاجش اعتبار داشت و می‌توانست وام بگیرد، درآمد ایجاد کند و بدهی را طی سال‌ها مدیریت کند. او هنگام اصلاح اقتصاد، میگور را با بالریون در نقطه‌ای دیگر از وستروس تعقیب نمی‌کرد؛ رینیرا هنگام تامین هزینه‌ی پایتخت، هنوز مجبور بود برای زنده ماندن همان پایتخت بجنگد. و سپس می‌رسیم به تعیین‌کننده‌ترین تفاوت: — باز هم زمان. جیهریس بیش از نیم قرن سلطنت کرد. اصلاحات اقتصادی و سیاسی او محصول چند ماه نبود؛ نتیجه‌ی سال‌ها تثبیت قدرت، مصالحه، انتخاب مدیران مناسب و بازسازی تدریجی اعتبار تاج بود. رینیرا کینگز لندینگ را تقریبا نیم سال در اختیار داشت. نه پنجاه سال، نه پنج سال،حتی یک سال کامل هم نه. نمی‌توان از فرمانروایی که چند ماه در میانه‌ی یک جنگ داخلی حکومت کرده انتظار داشت همان نتیجه‌ای را تولید کند که فرمانروایی دیگر با ساختاری در حال تثبیت و دهه‌ها فرصت به دست آورده است. این به معنای بی‌اشتباه بودن رینیرا نیست؛مالیات‌های سنگین بارتیموس سلتیگار از نظر سیاسی به حکومت او ضربه زد. اما نقد تصمیمات رینیرا یک چیز است و وانمود کردن اینکه شرایط او با جیهریس برابر بوده، چیز دیگری. جیهریس اول بی‌دلیل یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان تارگرین نیست؛ هنر او در بازسازی قلمرو واقعا استثنایی بود. اما برای بزرگ دانستن جیهریس، نیازی نیست جهنمی را که رینیرا در آن حکومت کرد کوچک کنیم. ❝ یکی ویرانه‌ای را تحویل گرفت که فرصت داشت روی آن دوباره بنا کند؛ دیگری وارد خانه‌ای شد که هنوز در آتش می‌سوخت، در حالی که دشمن بیرون ایستاده بود، طلای خانه را با خود برده بود و برای سوختن باقی آن می‌جنگید. ❞ اشتباهات رینیرا را می‌توان به نام خودش نوشت؛اما نمی‌توان آتشی را که دیگران افروختند هم به حساب او گذاشت. تاریخ اگر قرار است منصف باشد، فقط نباید بپرسد یک فرمانروا چه ساخت؛باید بپرسد هنگام رسیدن تاج به دست او، اصلا چه چیزی برای ساختن باقی مانده بود. 🔥⚔❄️ @winterfellir
633
15
#سریال #خاندان_اژدها 📌 تام گیلن-کارنی، بازیگر نقش شاه ایگان دوم، در یکی از مصاحبه‌های اخیرش از واکنش بامزه طرفداران به یکی ا
#سریال #خاندان_اژدها 📌 تام گیلن-کارنی، بازیگر نقش شاه ایگان دوم، در یکی از مصاحبه‌های اخیرش از واکنش بامزه طرفداران به یکی از دیالوگ‌های ماندگار فصل سوم گفت. او تعریف کرد که بعد از صحنه معروف ایگان در برابر ایموند، طرفداران بارها در خیابان او را متوقف می‌کنند و با اشاره به همان صحنه، با هیجان به او می‌گویند: «من زنده‌اممم!» I'm aliveeee! 🔥⚔❄️ @winterfellir
648
16
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش هفتم یک روز عصر، پس از یک روز سخت که جهیریس شدیداً مورد ضرب و شتم قرار گرفت استاد کولیپر به او گفت،"اعلیحضرت چرا خود را انقدر با خشونت مجازات می‌کنید؟ مملکت در صلح است."پادشاه جوان لبخند زده و پاسخ داد،"مملکت وقتی که پدربزرگم فوت کرد نیز در صلح بود، ولی هنوز خیلی از جلوس پدرم بر تخت آهنین نگذشته بود که از هر طرف دشمنی پدید آمد. آنها داشتند او را آزمایش می‌کردند، تا بفهمند او قوی است یا ضعیف، آنها مرا نیز مورد آزمایش قرار خواهند داد." او در اشتباه نبود، بااین‌وجود وقتی زمان اولین امتحانش رسید، بسیار متفاوت بود، امتحانی که نیازی به آماده شدن برایش در حیاط دراگون استون نبود. ارزشش بعنوان یک مرد و عشقش نسبت به ملکه کوچکش مورد امتحان قرار گرفت. ما اطلاعات کمی در مورد دوران کودکی آلیسان تارگرین داریم؛ او پنجمین فرزند پادشاه اینیس و ملکه آلیسا بود، ناظران حاضر در دربار خیلی کمتر از برادران و خواهر بزرگ‌ترش که در خط جانشینی از وی جلوتر بودند به وی توجه می‌کردند. با خواندن آن اطلاعات کمی که در مورد وی وجود دارد ما در میابیم که او دختری باهوش ولی عادی بود؛ کوچک بود ولی مریض نبود، مودب، مطیع همراه با لبخندی شیرین و صدایی گیرا بود. خانواده‌اش راحت بودند، زیرا وی هیچ‌وقت نشانه‌هایی مبنی بر کمرویی‌ای که خواهر بزرگ‌ترش رینا در دوران کودکی داشت را از خود نشان نمی‌داد. او مانند دختر رینا، آیریا، خودسر و لجوج نبود. درست مثل یک شاهدخت از یک خاندان سلطنتی، آلیسان نیز از کودکی همراهان و خدمتکارانی داشت. در دوران طفولیت قطعاً دایه‌ای داشته است؛ مثل همه زنان نجیب‌زاده، ملکه آلیسا به بچه‌هایش شیر نداد. پس از آن نیز یک استاد به وی خواندن نوشتن و جمع و تفریق را آموخت، و یک سپتا نیز پرهیزگاری، اخلاق و رمز و راز مذهب هفت را به وی تعلیم داد. دختران عادی بعنوان پیشخدمت به وی خدمت می‌کردند، لباس‌هایش را می‌شستند و لگنش را خالی می‌کردند، بعضی مواقع نیز با دختران نجیب‌زاده همسن خودش به سواری می‌پرداخت، بازی و خیاطی نیز می‌کرد. آلیسان این همراهان را انتخاب نمی‌کرد؛ مادرش، ملکه آلیسا، آنها را انتخاب می‌کرد، و به تناوب نیز تعویض می‌شدند، تا اطمینان حاصل کند که شاهدخت با هیچکدام‌شان صمیمی نشود. تمایل رینا به نشان دادن محبت به مجموعه‌ای از علاقه‌مندی‌ها، که خیلی‌ها آن را ناخوشایند می‌دانستند، منشا زمزمه‌های بسیاری در دربار شده بود، و ملکه نمی‌خواست که این شایعات در مورد آلیسان نیز گفته شود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
687
17
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
836
18
#سریال #مقاله #خاندان_اژدها 📌تخریب شخصیت رینیرا؛ هرزگی یا استیصال؟ همیشه ثابت شده است که کلمات به اندازه شمشیرها برنده هستند. از زمان آغاز جنگ جانشینی در خاندان تارگرین، یک واژه بیش از هر چیز علیه رینیرا تارگرین به کار رفته است: «فاحشه». اما وقتی به لایه‌های داستان رقص اژدهایان نگاه می‌کنیم، با یک سؤال اساسی روبرو می‌شویم؛ آیا رفتارهای رینیرا، آن‌طور که دشمنانش ادعا می‌کنند، نشانه‌ای از هرزگی و بی‌بندوباری بود، یا فریادهایی از روی استیصال و تنهایی در ساختاری که برای بلعیدن او طراحی شده بود؟ برای جناح سبز و در رأس آن‌ها آلیسنت های‌تاور و کریستون کول، متهم کردن رینیرا به هرزگی راحت‌ترین راه برای پیروزی بود. در یک جامعه سنتی و مردسالار، هیچ چیز به اندازه لکه‌دار کردن عفت یک زن، مشروعیت او را نابود نمی‌کند. رینیرا با داشتن فرزندانی از هاروین استرانگ، بهانه‌ای طلایی به دست دشمنانش داد. اما این برچسب زدن، بیش از آنکه یک دغدغه اخلاقی باشد، یک تاکتیک سیاسی بود. دشمنان رینیرا می‌دانستند که نمی‌توانند حق قانونی یا شجاعت او را انکار کنند، پس به تنها قلمرویی حمله کردند که یک زن در آن آسیب‌پذیر است: بدنام‌سازی جنسیتی! پشت پرده تمام انتخاب‌های رینیرا که لردهای وستروس آن را فساد می‌نامیدند، یک استیصال عمیق نهفته بود. رینیرا از جوانی در موقعیتی قرار گرفت که هیچ زنی پیش از او تجربه نکرده بود: جانشینی تخت آهنین در دنیایی که از پادشاهی یک زن متنفر است. او مجبور به ازدواج با لینور ولاریون شد؛ مردی که تمایلی به زنان نداشت. در دنیایی که وظیفه اصلی ملکه، به دنیا آوردن وارثان قانونی است، رینیرا در یک بن‌بست کامل قرار گرفته بود. انتخاب هاروین استرانگ، نه از روی بلهوسی، بلکه از روی استیصال برای داشتن یک حامی واقعی، یک همراه وفادار و صدالبته به دنیا آوردن فرزندانی برای تداوم نسلش بود. او در ساختاری که هیچ‌کس پشتش نبود، مجبور شد قوانین خودش را برای بقا خلق کند. واژه استیصال زمانی معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند که رفتار رینیرا را با مردان داستان مقایسه کنیم. ایگان دوم بارها تجاوز متهم شده و دیمون تارگرین تاریخچه‌ای طولانی از روابط تاریک دارد. اما هیچ‌کس ایگان یا دیمون را به خاطر رفتارهای جنسی‌شان از ارث محروم نمی‌کند یا صلاحیت سیاسی‌شان را زیر سوال نمی‌برد. جامعه وستروس هرزگی پادشاهان مرد را نشانه قدرت و شیطنت می‌داند، اما تلاش یک زن برای گریز از تنهایی و بن‌بستِ جانشینی را هرزگی و مایه ننگ می‌خواند. بخش تلخ داستان اینجاست که این تقابل میان هرزگی و استیصال به دنیای واقعی و میان طرفداران سریال نیز کشیده شده است. بخشی از مخاطبان، دقیقاً مانند لردهای متعصب، تمام جنایات و بی‌کفایتی‌های جناح مقابل را نادیده می‌گیرند اما رینیرا را با همان برچسب‌های جنسیتی قضاوت می‌کنند. این نشان می‌دهد که جرج آر.آر مارتین چقدر دقیق روانشناسی توده‌ها را در برابر قدرت گرفتن یک زن به تصویر کشیده است. در آخر، رینیرا تارگرین یک شخصیت سفید و بی‌عیب نیست؛ او اشتباهات سیاسی مهلکی مرتکب شد و دروغ‌های بزرگی گفت. اما متهم کردن او به هرزگی، کور بودن نسبت به رنج‌ها و موقعیت جنگی اوست. آنچه دشمنانش هرزگی نامیدند، در واقع تلاش‌های زنی مستأصل بود که می‌خواست در میان گرگ‌های وستروس، سهم، قدرت و خانواده خود را حفظ کند. رینیرا قربانی سیستمی شد که ابتدا گزینه‌های او را به صفر رساند و سپس او را به خاطر انتخاب‌های اجباری‌اش محاکمه کرد. 🔥⚔❄️ @winterfellir
661
19
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹ازدیاد حاکمان 🔸بخش ششم جهیریس از ضعف‌های خود نیز آگاه بود، ضعف‌هایی که او سعی داشت پیش از اینکه بر تخت آهنین جلوس کند آن ها را برطرف کند. پدرش پادشاه اینیس را ضعیف می‌پنداشتند، زیرا او مانند برادرش میگور جنگجوی قابلی نبود. جهیریس مصمم بود کاری کند که کسی نتواند شجاعت و توانایی‌اش در استفاده از اسلحه را زیر سوال ببرد. در دراگون استون او سِر مِرِل بولاک، فرمانده سربازان قلعه، پسرانش سِر آلین و سِر هاوارد، یک استاد باتجربه به نام الیاس اسکالز، و هفت نفر گارد شاهی‌اش، برترین مبارزان مملکت را داشت. هرروز صبح در حیاط قلعه با آنها تمرین می‌کرد، بر سرشان فریاد میزد که سخت‌تر به وی حمله کنند، تحت فشار قرارش دهند، او را آزار دهند و با هر راهی که بلدند به او حمله کنند. از طلوع آفتاب تا ظهر با آنها تمرین می‌کرد، مهارتش در استفاده از شمشیر، نیزه، گرز و تبر را در حالی که ملکه جدیدش تماشایش می‌کرد تقویت می‌کرد. مسابقات سخت و بی‌رحمانه بود. هر دور مسابقه فقط وقتی پایان می‌یافت که شخص پادشاه یا رقیبش خود را مرده اعلام کند. جهیریس آنقدر مرد که سربازان قلعه وی را به باد تمسخر می‌گرفتند، هربار که به زمین می‌افتاد فریاد می‌زدند،"پادشاه مرده"، و وقتی که روی پای خودش می ایستاد نیز فریاد میزدند،"زنده باد پادشاه". دشمنانش رقابتی را آغاز کرده بودند، روی اینکه کدام‌شان می‌تواند بیشتر شاه را بکشد شرط‌بندی می‌کردند.(آنگونه که به ما اعلام شده پیروز، سِر پیت بود، که علی‌الظاهر با حرکات سریعش با نیزه اعلیحضرت را آزار می‌داد.)بدن اعلیحضرت معمولاً عصرها کبود و خونین بود، که موجب نگرانی آلیسان نیز می‌شد، ولی مهارتش بطور بسیار برجسته‌ای بهبود یافت که در نزدیکی‌های پایان اقامتش در دراگون استون، شخص سِر الیاس پیر به او گفت،"سرورم، شما هیچ.وقت یکی از اعضای گارد شاهی نخواهید شد، ولی اگر با سحر و جادویی عمویتان میگور از گور برخیزد، من با سکه‌ام روی شما شرط می‌بندم." #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
633
20
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir+9
#آرت #فن‌آرت 🔥⚔❄️ @winterfellir
657