ru
Feedback
Winterfell.ir

Winterfell.ir

Открыть в Telegram

کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7

Больше
5 285
Подписчики
+124 часа
+257 дней
+10230 день

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
август '26
август '26
+5
в 0 каналах
июль '26
+198
в 3 каналах
Get PRO
июнь '26
+213
в 1 каналах
Get PRO
май '26
+50
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+45
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+31
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+316
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+60
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+57
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+61
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+63
в 3 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+49
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+55
в 1 каналах
Get PRO
июль '25
+55
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+42
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+61
в 1 каналах
Get PRO
апрель '25
+69
в 3 каналах
Get PRO
март '25
+82
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+63
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+51
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+78
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+60
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '24
+110
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+130
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+205
в 1 каналах
Get PRO
июль '24
+399
в 3 каналах
Get PRO
июнь '24
+226
в 3 каналах
Get PRO
май '24
+81
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+45
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+69
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+59
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+92
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+92
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+95
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '23
+50
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+84
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+90
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+55
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+61
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+69
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+98
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+244
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+388
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+407
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+797
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+74
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+59
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+31
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+75
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+52
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+62
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+81
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+71
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+75
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+57
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+53
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+64
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+67
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+42
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+56
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+61
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+3 257
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
02 августа+1
01 августа+4
Посты канала
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح) 🔸بخش چهارم دست پادشاه بابت شجاعتش تحسین می‌شد، بخاطر قدرتش مورد احترام قرار می‌گرفت، و همه از توانایی‌اش در استفاده از اسلحه و قدرت نظامی‌اش هراس داشتند. ملکه نایب را دوست داشتند. زنان در مورد وی می‌گفتند، بسیار زیبا، شجاع و محزون است. حتی لردهایی که بیزار بودند یک زن برای آنها خط و مشی تعیین کند نیز مایل بودند وی را بعنوان بالادست خود، با علم به اینکه او روگار باراتیون را در کنار خود دارد، و پادشاه جوان نیز کمتر از یک سال دیگر شانزده ساله خواهد شد، بپذیرند. همه بر این موضوع توافق داشتند که او در خردسالی نیز زیبا بود، دختر اتان ولاریون کبیر، ارباب امواج و همسرش بانو آلارا از خاندان مَسی. اصل و نسبش باستانی، مایه افتخار و باشکوه بود، مادرش به زیبایی کم‌نظیرش شهره بود، پدربزرگش از دوستان قدیمی و نزدیک اگان اژدها و ملکه‌هایش بود. خدایان آلیسا را با اعطا کردن چشمانی بنفش و موهای درخشان و نقره‌ای والریای قدیم به وی، او را تقدیس کرده بودند، خدایان جذابیت و ذکاوت و مهربانی را نیز به وی بخشیده بودند، و وقتی که بزرگ‌تر شد نیز از هر گوشه مملکت برای خاستگاری از وی صف می‌بستند. هیچ‌وقت سوالی مبنی بر اینکه وی با چه کسی ازدواج خواهد کرد وجود نداشت. برای دختری مانند او، فقط وفاداری کافی بود، و در سال بیست و دو پس از فتح با اینیس تارگرین، وارث مسلم تخت آهنین ازدواج کرد. ازدواج‌شان پربار بود. شاهزاده اینیس شوهری مهربان و باملاحظه، خونگرم و بخشنده بود، و هیچ‌وقت نیز بی‌وفایی نکرد. آلیسا برایش پنج بچه قوی و سالم به‌دنیا آورد، دو دختر و سه پسر(ششمین فرزند که دختر بود پس از مدت کوتاهی در گهواره‌اش جان باخت)و وقتی که پدرش در سال سی و هفت پس از فتح از دنیا رفت، تاج و تخت به اینیس رسید، و آلیسا نیز ملکه‌اش شد. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir

2
📌 نمایش پادشاه دیوانه؛ روایتی متفاوت از قیام رابرت براثیون این نمایشنامه با محوریت تورنمنت هارن‌هال، سال‌های پایانی حکومت پادشاه دیوانه و ریشه‌های شکل‌گیری شورش رابرت براثیون را روایت می‌کند. این اثر اقتباسی، بسیاری از رویدادها و رازهای ناگفته‌ی کتاب‌ها را برای نخستین بار در قالب یک درام زنده به تصویر می‌کشد. جهت مطالعه مقاله اینجا کلیک کنید. ⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعه‌ی مطلب: ۱۰ الی ۱۲ دقیقه 🔥⚔❄️ @winterfellir
562
3
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح) 🔸بخش سوم چشمانی آبی، ریش سیاه و عضلانی مثل یک گاو نر، لرد روگار بین پنج برادر دیگرش بزرگترین بود، همه نوه‌های اوریس یک دست بودند اولین باراتیونی که لرد استورمز اند شد. اوریس برادر حرامزاده و مورد اعتمادترین فرمانده اگان فاتح بود. پس از اینکه آرگیلاک متکبر، آخرین دوراندون، را کشت دخترش را به همسری برگزید. به این ترتیب می‌توان ادعا کرد که خون اژدها و شاهان قدیم طوفان در رگ‌های لرد روگار جریان دارد. شمشیرزن نبود، ترجیح می‌داد از تبری دو لبه در جنگ استفاده کند...یک تبر، او بار ها گفته بود،"آنقدر بزرگ و سنگین هست که جمجمه اژدهایی را بشکافد." این حرف‌ها در زمان سلطنت میگور ظالم خطرناک بود. ولی اگر از خشم میگور می‌ترسید آن را در جایی خوب قایم می‌کرد. کسانی که او را می‌شناسند از پناه دادن به ملکه آلیسا و بچه‌هایش پس از پرواز از بارانداز پادشاه، و از اینکه بعنوان اولین نفر شاهزاده جهیریس را پادشاه اعلام کرد، متعجب نشدند. گفته شده برادرش بوریس ادعا کرده روگار آرزو داشت با پادشاه میگور در یک مبارزه تن به تن روبرو شود و با تبرش وی را نقش زمین کند. سرنوشت اجازه تحقق این رویا را به وی نداد. لرد روگار به جای اینکه شاهکش بشود، شاهساز شد، و تخت آهنین را تحویل شاهزاده جهیریس داد. کسی حق وی برای دست پادشاه جوان شدن را زیر سوال نبرد؛بعضی نیز تا آنجا پیش رفتند که در گوش هم زمزمه می‌کردند، زین پس این روگار باراتیون خواهد بود که بر مملکت حکومت خواهد کرد، زیرا جهیریس جوان و فرزند پدری ضعیف بود، مادرش نیز فقط یک زن بود. و وقتی که اعلام شد لرد روگار و ملکه آلیسا در شرف ازدواج با یکدیگر هستند، زمزمه ها بیشتر شد...شوهر ملکه که شد، چرا شاه نشود؟ لرد روگار پیش از این یک بار ازدواج کرده بود، ولی همسرش در جوانی جان باخت، یک سال پس از عروسی‌شان بر اثر تب فوت کرد. ملکه نایب آلیسا چهل و دو ساله بود، و معتقد بودند که سال‌های فرزندآوری‌اش گذشته است، لرد استورمز اند ده سال از وی جوانتر بود. سال‌ها پس از آن سپتون بارث نوشته است که پادشاه جهیریس مخالف این ازدواج بود؛ پادشاه جوان حس کرده بود که دستش پایش را از حد فراتر گذاشته است، بیشتر انگیزه دارد با استفاده از مادرش قدرت و مقام به دست بیاورد و علاقه‌ای به وی ندارد. بارث گفته بود، او از این عصبانی بود که نه مادرش و نه خاستگارش از وی اجازه نگرفته‌اند، ولی همانگونه که مخالفتی با ازدواج خواهرش نکرده بود، پادشاه معتقد بود نمی‌تواند مانع مادرش شود. به این ترتیب جهیریس زبان به اعتراض نگشود و بجز به چند تن از محرم اسرارهایش، اشاره‌ای به دلواپسی‌هایش نکرد. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
585
4
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح) 🔸بخش دوم درحالیکه رینا تارگرین داشت ازدواجش در جزیره انصاف را جشن می‌گرفت، در بارانداز پادشاه، پادشاه جهیریس و مادرش، سرشان برای انتخاب اعضای شورایی که بتواند در طول دو سال آینده برای حکمرانی بر مملکت به آنها کمک کند شلوغ بود. پادشاه جوان معتقد بود، مصالحه همچنان مسئله اصلی آنها است، زیرا اختلافاتی که به‌تازگی وستروس را تکه‌تکه کرده بودند همچنان پابرجا بودند. دادن پاداش به وفادارانش و محروم کردن افراد میگور و مذهبیون از قدرت فقط باعث بدتر شدن اوضاع خواهد شد و موج نارضایتی‌ها دوباره مملکت را فرا خواهد گرفت، مادرش نیز با وی موافق بود. در نتیجه، جهیریس با لرد جزیره پنجه، ادوِل سلتیگار، کسی که دست پادشاه میگور بوده، ارتباط برقرار کرد، و وی را به بارانداز پادشاه فراخواند تا بعنوان خزانه‌دار و ارباب سکه‌ها خدمت کند. برای مقام ارباب کشتی‌ها و دریاسالاری، پادشاه جوان به عمویش لرد دیمون ولاریون رو کرد، ارباب امواج، برادر ملکه آلیسا و اولین لرد بلند مرتبه‌ای که میگور ظالم را ترک کرد. پرنتیس تالی، لرد ریورران، به دربار فراخوانده شد تا بعنوان ارباب قانون خدمت کند؛ همسر ارجمندش، بانو لوسیندا، نیز همراهش آمد، وی را بعنوان زنی پرهیزگار می‌شناسند. پادشاه مقام فرماندهی نگهبانان شهر، بزرگ‌ترین نیروی حاضر در بارانداز پادشاه را هم به کارل کوربری، لرد هارتس هوم که در جنگ کنار دریاچه چشم خدایان برای اگان بی‌تاج جنگیده بود، واگذار کرد. بالاتر از همه آنها نیز دست پادشاه روگار باراتیون، لرد استورمز اند، حضور داشت. اینکه فکر کنیم جهیریس در زمان نیابتش نفوذی در دربار نداشت کاملا اشتباه است، زیرا پادشاه جوان علی‌رغم جوانی‌اش در اکثر جلسات شورا حضور داشت(ولی نه همه جلسات شورا، که بزودی خواهیم گفت کدام)و هیچ‌وقت نیز از اینکه صدایش را به گوش بقیه برساند خجالت نمی‌کشید، البته در آخر مادرش ملکه نایب آلیسا و دست پادشاه که فردی قابل احترام در حیطه کاری خودش بود، قدرت تام را در اختیار داشتند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
637
5
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹سال سه عروس ( سال ۴۹ پس از فتح) 🔸بخش اول چهل و نهمین سال پس از فتح اگان به آشوب و نزاع‌هایی که پیش از آن به مردم وستروس تحمیل شده بود پایان داد. سالی صلح‌آمیز، همراه با وفور نعمت و ازدواج، این سال در سالنامه‌های هفت پادشاهی به سال سه عروس معروف است. فقط دو هفته از سال جدید گذشته بود که خبرهای اولین عروسی از سه عروسی در غرب پیچید، از جزیره انصاف در آنسوی دریای غروب. آنجا، در یک جشن کوچک و ناگهانی زیر سقف آسمان آبی، رینا تارگرین با اندرو فارمن، پسر دوم لرد جزیره انصاف ازدواج کرد. اولین ازدواج داماد و سومین ازدواج عروس بود. با وجود اینکه دوبار بیوه شده بود، رینا فقط بیست و شش سال داشت، شوهر جدیدش نیز هفده ساله بود، جوان‌تر بود، جوانی خوش‌چهره و مهربان، که کاملاً مبهوت همسر جدیدش شده بود. پدر داماد، مارک فارمن، لرد جزیره انصاف، عروسی را با سپتون خودش برگزار کرد. لایمن لنیستر لرد کسترلی راک و همسرش یوکاستا تنها لردهای بلندمرتبه حاضر در عروسی بودند. دوتا از دوستان صمیمی سابق رینا، سامانتا استوکورث و آلِین رویس، با عجله روانه جزیره انصاف شده بودند تا در کنار ملکه بیوه و خواهر متکبر داماد، بانو اِلیسا، بایستند. باقی مهمانان نیز پرچم‌داران و شوالیه‌های قسم‌خورده به خاندان‌های لنیستر و فارمن بودند. پادشاه و درباریان کاملاً از این ازدواج بی‌اطلاع بودند تا اینکه یک زاغ از راک این خبر را به آنها رساند، روزهای پس از عروسی نیز به جشن و شادمانی گذشت و مهر تاییدی بر این وصلت بود. تاریخ‌نویسان در بارانداز پادشاه گزارش داده‌اند که ملکه آلیسا عمیقاً بابت عدم حضورش در عروسی دخترش رنجیده خاطر شد، و روابط میان مادر و دختر به تیرگی گرایید، لرد روگار باراتیون نیز از اینکه رینا بدون اجازه پادشاهی ازدواج کرده خشمگین شد...منظور از پادشاهی نیز شخص خودش بود، دست پادشاه جوان. اگر اجازه‌ای می‌خواست هم هیچ تضمینی وجود نداشت که تایید شود، زیرا اندرو فارمن پسر دوم یک لرد کم‌اهمیت بود، خیلی‌ها می‌گفتند که وی ارزش گرفتن دست زنی که دو بار ملکه شده و بچه‌اش وارث پادشاه است را ندارد.(در سال چهل و نه پس از فتح جوان‌ترین برادر لرد روگار که هنوز ازدواج نکرده بود، و دو برادرزاده‌اش که به سن ازدواج رسیده بودند و اصل و نسبی درخورتوجه داشتند بعنوان جفت‌هایی مناسب برای یک بیوه از خاندان تارگرین در نظر گرفته می‌شدند، این حقایق می‌تواند نشان بدهد که چرا لرد روگار خشمگین شده و ملکه رینا نیز در خفا ازدواج کرده است). شخص پادشاه جهیریس و خواهرش آلیسان از شنیدن این خبر به وجد آمدند، مراتب تبریک خود را به همراه هدایایی به جزیره انصاف فرستادند و دستور دادند ناقوس‌های قلعه سرخ به نشانه شادی به صدا درآیند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
663
6
#دیالوگ #کتاب #خاندان_اژدها جیمی: مردان شجاع بسیاری ردای سفید پوشیدن اما بیشترشون فراموش شدن.» لوراس: «لیاقت بیشترشون همین بو+1
#دیالوگ #کتاب #خاندان_اژدها جیمی: مردان شجاع بسیاری ردای سفید پوشیدن اما بیشترشون فراموش شدن.» لوراس: «لیاقت بیشترشون همین بوده که فراموش بشن. قهرمان‌ها همیشه در یادها می‌مونن... و بهترین‌ها.» جیمی: «بهترین‌ها و بدترین‌ها... و عده کمی که ذره‌ای از هردوش رو داشتن؛ مثل این...» با دست روی صفحه‌ای که در حال خواندن بود زد... لوراس: «کی؟» لوراس سرش را جلو آورد تا ببیند. «ده نقطه ی سیاه روی زمینه سُرخ... این نشان رو نمیشناسم!» جیمی: «این متعلق به سِر کریستون كول است. کسی که به شاه ويسريس‌اول و شاه ایگان‌دوم خدمت کرد.»جیمی کتاب سفید را بست. «بهش میگفتن شاه‌ساز.» 📚کتاب چهارم، ضیافتی برای کلاغ‌ها 🔥⚔❄️ @winterfellir
836
7
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹شاهزاده‌ای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول) 🔸بخش پایانی همه گزارشات حکایت از آن دارد که پادشاه بازگشتی پیروزمندانه از اولد تاون به بارانداز پادشاه داشته است. سِر جافری در کنارش حضور داشت، و در تمام طول مسیر نیز توسط جمعیت تشویق می‌شدند. اینجا و آنجا برادران گدا پدیدار می‌شدند، گدایانی نحیف و کثیف با ریش‌ها و تبرهایی بلند در دست، التماس می‌کردند عفوی که شامل حال سگ سرخ شده بود به آنها نیز اعطا شود. جهیریس به شرطی که آنها بپذیرند روانه دیوار شوند و به نگهبانان شب بپیوندند با عفو آنها موافقت کرد. صدها نفر پذیرفتند، در میان‌شان شخصیت برجسته‌ای به نام راب گرسنه نیز وجود داشت. استاد اعظم بنیفر نوشته است،"در طول مدت یک ماه پس از تاج‌گذاری، پادشاه جهیریس تخت آهنین را با مذهب هفت آشتی داد و به خون و خونریزی‌ای که حکومت عمو و پدرش را به دردسر انداخته بود پایان داد." #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
761
8
#سریال #خاندان_اژدها 📌پایان شاه‌ساز در اپیزود ششم فصل سوم خاندان اژدها، سرنوشت کریستون کول سرانجام به پایان خود می‌رسد؛ مردی که سال‌ها یکی از مهم‌ترین فرماندهان جناح سبز بود و در آغاز جنگ، نقش مهمی در به قدرت رسیدن ایگان‌دوم داشت. اما حالا، پس از شکست‌ها و فروپاشی ارتشش، در میان دشتی محاصره شده است که راه فراری از آن وجود ندارد. اپیزود با حرکت کریستون کول و بقایای ارتش خسته و بیمار او آغاز می‌شود. سپاه سبزها که پس از ماه‌ها جنگ بخش بزرگی از نیروهای خود را از دست داده است، در حال حرکت در سرزمینی به‌ظاهر متروکه است. اما خیلی زود مشخص می‌شود که این سکوت، چیزی جز یک دام نیست. جنازه‌هایی که روی زمین افتاده‌اند، در حقیقت سربازان زنده جناح سیاه هستند که خود را به مُردن زده‌اند تا ارتش کول را به داخل کمین بکشانند. لحظاتی بعد، نیروهای سیاه از هر طرف ظاهر می‌شوند و ارتش کریستون کول را محاصره می‌کنند. اسکار تالی و رودریک داستین، فرماندهی نیروهایی را بر عهده دارند که راه فرار را از کول و سربازانش گرفته‌اند. اما کول حتی در آخرین لحظه نیز تلاش می‌کند مرگ خود را به شکلی که خودش می‌خواهد رقم بزند. او ترجیح می‌دهد با شرایط خودش بمیرد و تسلیم تحقیر و اسارت نشود. در نهایت، آلیسان بلک‌وود با شلیک سه تیر به زندگی شاه‌ساز پایان می‌دهد و مرگ او با قتل‌عام باقی‌مانده ارتش سبزها همراه می‌شود. روایت کتاب آتش و خون تفاوت‌های مهمی با سریال دارد. پس از خروج از هارن‌هال، کریستون کول با حدود ۳۶۰۰ سرباز باقی‌مانده از جناح سبز به سمت جنوب حرکت می‌کند تا به ارتش های‌تاور ملحق شود. آن‌ها در امتداد ساحل غربی دریاچه گادزآی حرکت می‌کنند، اما نیروهای سیاه با حمله به روستاها و آلوده کردن منابع آب، مسیر حرکت آن‌ها را به جهنمی واقعی تبدیل می‌کنند و اجازه نمی‌دهند ارتش سبز به‌راحتی آذوقه و تجهیزات مورد نیاز خود را تأمین کند. در طول مسیر نیز نیروهای ریورلندز بارها به ارتش کول شبیخون می‌زنند. زمانی که کریستون از منطقه گادزآی به سمت بلک‌واتر راش حرکت می‌کند، ارتشی بزرگ از نیروهای سیاه در برابر او ظاهر می‌شود. این نیروها به فرماندهی سر گاریبالد گری، سر پیت از لانگ‌لیف و رودریک داستین، به استقبال او می‌روند. کول که می‌داند شکست خورده است، پیشنهاد صلح می‌دهد؛ به شرط آنکه جان سربازانش بخشیده شود. اما نیروهای سیاه این پیشنهاد را نمی‌پذیرند. در ادامه، کول سه فرمانده مقابل خود را به مبارزه دعوت می‌کند. اما پیش از آنکه نبردی شکل بگیرد، پیت از لانگ‌لیف به راب ریورز و کماندارانش دستور می‌دهد به سمت کریستون تیراندازی کنند. سه تیر به بدن شاه‌ساز اصابت می‌کند و او را از پا درمی‌آورد. پس از مرگ کول، نبردی خونین آغاز می‌شود که در جریان آن صدها نفر از سربازان باقی‌مانده او توسط نیروهای ریورلندز و گرگ‌های زمستانی کشته می‌شوند. این واقعه بعدها به «ضیافت قصاب» یا Butcher's Ball معروف می‌شود. به این ترتیب، هر دو روایت در نهایت به یک نقطه می‌رسند، اما تصویری کاملاً متفاوت از کریستون کول ارائه می‌دهند؛ سریال، مرگ او را به پایانی تراژیک برای مردی خسته و شکست‌خورده تبدیل می‌کند، در حالی که کتاب، سقوط یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین فرماندهان رقص اژدهایان را روایت می‌کند. 🔥⚔❄️ @winterfellir
940
9
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹شاهزاده‌ای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول) 🔸بخش چهاردهم نُه روز پس از تاج‌گذاری، پادشاه جوان اولد تاون را به مقصد بارانداز پادشاه ترک کرد. اکثر درباریان نیز همراهش سفر کردند و تبدیل به رژه‌ای باشکوه در اقلیم ریچ شد...ولی خواهرش رینا فقط تا هایگاردن همراهی‌شان کرد، جایی که سوار بر اژدهایش، دریم‌فایر شد و به جزیره انصاف و قلعه لرد فارمن که در دریا قرار داشت بازگشت، از پادشاه و دخترانش نیز رخصت گرفت. ریلا، نوآموزی که به مذهب هفت سوگند خورده بود، در سپت ستاره‌ای باقی مانده بود در حالیکه قل دیگرش آیریا، همراه با پادشاه به قلعه سرخ رفت، جایی که وی بعنوان پیاله‌دار و همدم شاهدخت آلیسان خدمت خواهد کرد. گفته شده که اتفاقی عجیب برای دختران ملکه رینا پس از تاجگذاری پادشاه افتاد. دوقلوها از لحاظ ظاهری خیلی شبیه هم بودند ولی از لحاظ خلق و خو شباهتی به هم نداشتند. درحالیکه گفته شده ریلا شجاع و خودسر بود و وحشت به جان سپتاهایی مسئول تعلیمش بودند می‌انداخت، آیریا را دختری خجالتی و ترسو می‌پنداشتند، اکثراً در حال اشک ریختن و ترسیدن بود. استاد اعظم بنیفر وقتی که وی اولین‌بار در دربار حضور یافت در موردش نوشته بود "او از اسب‌ها، سگ‌ها، پسرانی با صدای بلند، مردانی که ریش داشتند و رقاصه‌ها وحشت داشت، و از اژدهایان نیز می‌ترسید." این مسائل مربوط به پیش از سقوط میگور و تاج‌گذاری جهیریس بود. پس از آن دختری که در اولدتاون مانده بود خود را وقف دعا کردن و تعلیم دیدن کرد، و دیگر هرگز تنبیه نشد، در حالیکه دختری که به بارانداز پادشاه بازگشت بسیار سرزنده، تیزهوش و ماجراجو بود، و پس از مدتی نصف روزهای زندگی‌اش را در سگدانی‌ها، اصطبل‌ها و لانه اژدهایان می‌گذراند. باوجوداینکه این مسئله هیچ‌گاه اثبات نشد، خیلی‌ها بر این باور بودند که شخصی(مادرشان ملکه رینا یا ملکه نایب آلیسا) از شلوغی‌های زمان تاج‌گذاری پادشاه نهایت استفاده را برده و جای دوقلوها را با هم عوض کرده است. اگر هم چنین شده باشد، هیچ‌کس تمایلی نداشت در مورد این فریبکاری کسی را بازخواست کند، زیرا تا زمانی‌که از جهیریس وارثی بدنیا بیاید، شاهدخت آیریا(یا دختری که حالا آن نام را تصاحب کرده بود) وارث تخت آهنین بود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
894
10
لینک های زیرنویس فارسی چسبیده به کانال دانلود اضافه شد.
998
11
#سریال #خاندان_اژدها پرومو قسمت هفتم از فصل سوم ❗️خطر اسپویل برای دوستانی که قسمت ششم را مشاهده نکردند 🔥⚔️❄️ @winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها پرومو قسمت هفتم از فصل سوم ❗️خطر اسپویل برای دوستانی که قسمت ششم را مشاهده نکردند 🔥⚔️❄️ @winterfellir
1 139
12
لینک های قسمت ششم در کانال دانلود قرار گرفت لینک های زیرنویس چسبیده فارسی بزودی @winterfellir
لینک های قسمت ششم در کانال دانلود قرار گرفت لینک های زیرنویس چسبیده فارسی بزودی @winterfellir
1 012
13
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «مریا مارتل، وزغ زرد دورن، اون تنها زنی بود که ذهن نظامی داشت. هرچند خدایان در عوض زیبایی رو ازش
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «مریا مارتل، وزغ زرد دورن، اون تنها زنی بود که ذهن نظامی داشت. هرچند خدایان در عوض زیبایی رو ازش گرفته بودن. یک پرنسس نابینا، زشت، کچل و کمر پهن! وقتی ایگان فاتح ادعای مالکیت زمین‌هاش رو کرد او هیچوقت تسلیم نشد. مریا، ایگان رو غاصب اعلام کرد و قسم خورد که دورن هرگز سر خم نمیکنه...» 👤 اورموند های‌تاور 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 139
14
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹شاهزاده‌ای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول) 🔸بخش سیزدهم راه اولدتاون دوباره امن شده بود، تاج‌گذاری در سپت ستاره‌ای در روزهای آخر سال چهل و هشت پس از فتح انجام شد. شخص سپتون اعظم(همان چاپلوس اعظمی که سپتون مون امیدوار بود جایش را بگیرد) پادشاه جوان را تقدیس کرد، و تاج پدرش اینیس را روی سر وی قرار داد. هفت روز جشن گرفته شد، در همین حین نیز صدها لرد بزرگ و کوچک به آنجا آمده و جلوی جهیریس زانو زدند و سوگند وفاداری خوردند. در میان حاضرین خواهرانش، رینا و آلیسان نیز حضور داشتند؛مادرش، ملکه نایب آلیسا، دست پادشاه، روگار باراتیون، برادرزاده‌های کوچکش ریلا و آیریا، سِر گیلز موریگن، فرمانده گارد شاهی، استاد اعظم بنیفر، تعدادی از اساتید سیتادل و... نیز آنجا بودند؛ یک نفر که هیچ‌کس انتظار دیدنش را نداشت نیز آنجا حاضر شد، سِر جافری داجت، سگ سرخ تپه‌ها، کسی که خود را فرمانده بزرگ پسران جنگجوی متمرد می‌نامید. داجت همراه با بانو تالی از ریورران آمده بود...البته نه در غل و زنجیر، همانگونه که همه انتظار داشتند، بلکه همراه با امان‌نامه‌ای که مهر پادشاه را داشت به آنجا آمده بود. استاد اعظم بنیفر پس از آن نوشت که ملاقات بین پادشاه جوان و شوالیه یاغی مقدمات سلطنت وی را کاملاً آماده کرد. وقتی که سِر جافری و بانو لوسیندا به وی اصرار می‌کردند که دستورات عمویش میگور را باطل کند و اجازه دهد شمشیرها و ستارگان دوباره شروع به کار کنند، جهیریس قاطعانه درخواست‌شان را رد کرد. گفت،"مذهب هفت دیگر به شمشیر نیازی ندارد. محافظت از آنها برعهده من و تخت آهنین است."چنین نیز کرد البته دستور لغو تمام جوایزی که میگور برای سرهای پسران جنگجو و برادران گدا تعیین کرده بود را داد. او گفت،"من نباید دستمزدی بابت جنگ‌افروزی میان مردمم بپردازم، ولی تحمل شورش و خیانت را هم ندارم." سگ سرخ تپه‌ها مخالفت کرد و پاسخ داد،"من نیز همانگونه که تو بر علیه عمویت برخواستی، برخواستم." جهیریس تایید کرد،"بله و شجاعانه نیز جنگیدی، کسی نمی‌تواند منکر آن شود. پسران جنگجو قلیل هستند و عهدی که با تو بسته‌اند به پایان رسیده است، ولی دوران خدمتت هنوز به پایان نرسیده است. جایی برای تو در نظر دارم."و پس از این جملات، پادشاه جوان، دربار را با پیشنهاد دادن جایی در کنار خودش در گارد شاهی متحیر ساخت. استاد اعظم بنیفر اذعان کرد، سکوت همه جا را فرا گرفت، و وقتی که سگ سرخ شمشیر بلندش را از غلاف بیرون کشید، بعضی‌ها می‌ترسیدند که مبادا وی به جان پادشاه سوء قصد کند...ولی شوالیه در عوض روی یک زانو نشست، سرش را خم کرد، و شمشیرش را زیر پای جهیریس قرار داد. گفته شده که اشک از چشمانش جاری شده و بر روی گونه‌هایش نقش بسته بود. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 135
15
📌بحران مشروعیت در فرزندان ویسریس یکی از تلخ‌ترین پیامدهای جنگ‌های داخلی، فروپاشی مفهوم مشروعیت است؛ نقطه‌ای که در آن قانون جانشینی به لجن کشیده می‌شود و هر لرد یا شاهزاده‌ای ساز خود را می‌زند. اپیزود پنجم از فصل سوم سریال خاندان اژدها دقیقاً دست روی همین بحران گذاشته است. با به تخت‌نشستن رینیرا و انتشار خبر مرگ ایگان‌دوم، خاندان تارگرین با یک پدیده عجیب روبروست: یک وارث قانونی و سه مدعی هم‌زمان از یک پدر... رینیرا همچنان بر تخت‌آهنین نشسته است، ایگان‌دوم در روکزرست پنهان شده، ایموند در هارن‌هال سرگردان است و دیرون نیز در تامبلتون به عنوان یک نیروی تازه‌نفس ظهور کرده است. لیکن سؤال اینجاست که کدام‌یک از فرزندان ویسریس سرانجام موفق می‌شود خود را وارث حقیقی پدرش معرفی کند و نامش را در تاریخ به ثبت برساند؟ ملکه رینیرا، مشروعیتش همچنان زیر سؤال رفته و نیروهای وفادارش در حال فروپاشی هستند. خزانه سلطنتی تقریباً خالی شده و ملکه باید هم‌زمان با دشمنان بیرونی و بحران‌های داخلی دست‌وپنجه نرم کند. از سوی دیگر ایگان‌دوم به پادشاهی آواره و زخمی تبدیل شده که از لو رفتن هویتش می‌ترسد و مکانی امن برای پناه گرفتن ندارد. شاهزاده خویشاوندکُش پس از بیداری و مواجهه با سقوط پایتخت، خود را پادشاه می‌خواند. او که پیش از این هم طعم نائب‌السلطنه بودن را چشیده بود اکنون با انتشار مرگ برادرش، خود را وارث واقعی می‌بیند. از نظر ایموند، ایگانِ سوخته و علیل عملاً تمام شده است و اوست که با اژدهایش باید فرمانروای وستروس باشد. در همین حین در شهر تامبلتون، لرد اورموند های‌تاور، سکه‌های طلای جدیدی ضرب کرده و پرنس دیرون تارگرین را پادشاه جدید وستروس خطاب می‌کند! شاهزاده شریر با دیدن این سکه‌ها متوجه می‌شود که جناح سبز عملاً دچار انشعاب شده و لرد اولدتاون ترجیح داده‌است روی شاهزاده محبوب و تربیت‌شده‌ی خودش سرمایه‌گذاری کند. اگر بخواهیم طبق قوانین وستروس به ماجرا نگاه کنیم، این چنددستگی یک فاجعه سیاسی است. طبق فرمان پادشاه ویسریس، رینیرا بعنوان وارث شناخته شده است و بر اساس قوانین جانشینی و شورای سال ۱۰۱، ایگان‌دوم در جایگاه وارث قرار دارد. بنابراین، تا زمانی که این دو زنده هستند، هیچ‌کس حق ندارد شخص دیگری را پادشاه اعلام کند. این چنددستگی یکی از تغییرات مهم سریال نسبت به کتاب آتش و خون است. در کتاب، برادران جناح سبز با وجود اختلاف‌ها، در نهایت در برابر دشمن مشترک کنار یکدیگر می‌ایستند و برای حفظ تاج‌وتخت ایگان‌دوم می‌جنگند. اما سریال مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. در اینجا، سه برادر به سه مرکز قدرت تبدیل شده‌اند و هر کدام می‌توانند آینده‌ای متفاوت برای خاندان تارگرین رقم بزنند. با این حال، هرچه داستان پیش می‌رود، جناح سبز بیش از گذشته با بحران و تزلزل روبه‌رو می‌شود و پیش از آنکه در برابر جناح سیاه شکست بخورد، از درون در حال فروپاشی است. جایی که دیگر دشمن اصلی فقط رینیرا و ارتش او نیست، بلکه قدرت‌طلبی، بی‌اعتمادی و رقابت سه برادر برای تصاحب یک تاج است! و شاید تراژدی واقعی همین‌جا باشد؛ سه برادر از یک پدر و مادر، سه مدعی یک پادشاهی‌ای که برای نجاتش، بیش از هر چیز به اتحاد نیاز دارد. 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 133
16
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹شاهزاده‌ای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول) 🔸بخش دوازدهم کمتر از چهارصد نفر از پنج هزار نفری که سپتون مون با خود به اولد تاون آورده بود مانده بودند که لرد دانل متاخر به حرکت در آمده تا باقیماندگان را نابود کند. قتل سپتون مون آخرین مانع جلوس جهیریس بر تخت آهنین را از میان برداشت، ولی از آن روز تا امروز، بحث‌های بسیاری بر سر اینکه چه کسی مسئول مرگ وی بود وجود دارد. هیچ‌کس باور نمی‌کند که زنی که قصد داشت "سپتون خطاکار" را مسموم کند و کارش را با پاره کردن گلویش به پایان رساند به تنهایی این نقشه‌ها را ریخته باشد. واضح بود که آلت دست کسی دیگر بود...ولی چه کسی؟ آیا پادشاه جوان وی را فرستاده بود، یا دست پادشاه، روگار باراتیون، وی را مامور کرده بود یا کار مادرش، ملکه نایب، بود؟ بعضی می‌گویند که آن زن یکی از مردان بی‌چهره بود، سازمانی بدنام از جادوگرانی قاتل از براووس. در تایید این ادعا، به ناپدید شدن ناگهانی‌اش اشاره می‌کنند، زیرا ظاهراً وی پس از قتل "آب شده رفته تو زمین،" و اینکه نگهبانان دقیق نمی‌دانند او چه شکلی بود نیز به این موضوع دامن می‌زند. افراد دانا و کسانی که با راه و روش مردان بی‌چهره آشنا هستند خیلی با آنها هم‌عقیده نیستند. به روش احمقانه مرگ سپتون مون اشاره می‌کردند و معتقد بودند محال است کار مردان بی‌چهره باشد، زیرا مردان بی‌چهره خیلی مراقب هستند که قتل‌هایشان را در خفا انجام دهند و آن را مرگی طبیعی جلوه دهند. این کارشان باعث غرورشان بود، اساساً هنرشان همین بود. بریدن گلوی یک مرد در شب و ترک کردن وی در حالی که وی دارد تلو تلو می‌خورد، نشان می‌داد این قتل کار آنها نبوده است. اکثریت تاریخ‌نویسان معتقدند قاتل فقط یکی از کسانی بوده که دنبال اردوگاه‌ها راه می‌افتند، و از لرد رووان یا لرد اوکهارت یا جفت‌شان دستور گرفته بود که چنین کند. با وجود اینکه هیچکدام‌شان جرئت نداشتند وقتی که سپتون مون زنده است وی را رها کنند، سرعت هر دو لرد در ترک کردن وی پس از مرگش نشان می‌داد که آنها با میگور مشکل داشتند، نه با خاندان تارگرین... و جفت‌شان نیز خیلی زود، نادم و مطیع، به اولد تاون رفتند، و در تاج‌گذاری شاهزاده جهیریس جلوی وی زانو زدند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 118
17
📌 من بزرگ‌ترین جنگجوی قلمرو هستم! دیالوگ‌های سر کریستون کول در اپیزود پنجم فصل سوم خاندان اژدها، یکی از متفاوت‌ترین لحظات شخصیت او در داستان را رقم می‌زنند؛ جایی که این فرمانده خشن و جنجالی، برای اولین بار پرده از نگاه واقعی خود به جنگ و سیاست برمی‌دارد. کول که سال‌ها در خدمت خاندان تارگرین جنگیده، اکنون احساس می‌کند که چیزی جز یک مهره در بازی قدرت نبوده است. او در گفت‌وگو با گواین های‌تاور، از دنیایی سخن می‌گوید که در آن لردها از شرافت و وظیفه حرف می‌زنند، اما در نهایت این سربازان و مردم عادی هستند که باید بهای آن‌ها را با جان خود بپردازند. در همین لحظه، کول تلاش می‌کند برای زندگی خودش معنایی پیدا کند. زمانی که می‌گوید بزرگ‌ترین جنگجوی قلمرو است و مردم روزی برای شجاعتش آواز خواهند خواند، در واقع برای ترس از فراموش شدن می‌جنگد. او نمی‌تواند بپذیرد که شاید تمام عمرش را در خدمت جنگی گذرانده باشد که هیچ معنای واقعی برایش نداشته است. بنابراین، مرگ را به فرصتی برای جاودانه شدن تبدیل می‌کند و ترجیح می‌دهد به عنوان یک قهرمان بمیرد تا مردی شکست‌خورده و فراموش‌شده باشد. لیکن سؤال اینجاست آیا این دیدگاه با شخصیت جنجالی او مطابقت دارد؟ در کتاب آتش و خون، کریستون کول یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین چهره‌های رقص اژدهایان است. چرا که این کریستون کول است که ایگان‌دوم را متقاعد می‌کند تاج‌وتخت را تصاحب کند. او کسی است که مخالفان احتمالی پادشاه جدید را شناسایی می‌کند و دستور دستگیری و اعدام بسیاری از آن‌ها را می‌دهد. به این ترتیب، کول تنها یک فرد نظامی نیست؛ بلکه از همان آغاز، یکی از اصلی‌ترین معماران سیاسی جناح سبز بشمار می‌رود. حتی در ادامه جنگ نیز نقش او بسیار پررنگ‌تر می‌شود. این کریستون است که نبرد روکزرست را طراحی می‌کند و پس از فتح هارن‌هال، تلاش دارد ایموند را متقاعد کند که به ارتش اورموند های‌تاور بپیوندد. اما در سریال، این بخش کاملاً متفاوت روایت شده و کول به دلیل غرور و کینه شخصی تمایلی ندارد به ارتش های‌تاور ملحق شود و این گواین است که تلاش می‌کند او را برای این کار متقاعد کند. همین تفاوت‌های کوچک، تغییر بزرگی را در شخصیت او نشان می‌دهد. در کتاب، او فرمانده‌ای است که خودش نقشه می‌کشد و تصمیم می‌گیرد اما در سریال، بسیاری از اوقات او تحت تأثیر احساسات و تصمیم‌های دیگران قرار می‌گیرد. سِر کریستون در سریال اغلب به عنوان مردی نشان داده می‌شود که تحت تأثیر نفرت و سرخوردگی‌های شخصی تصمیم می‌گیرد و بیش از آنکه یک رهبر مستقل باشد، در بسیاری از مواقع به مهره‌ای برای خاندان های‌تاور تبدیل می‌شود. به همین دلیل، دیالوگ‌های این اپیزود اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. برای اولین بار، کول از جایگاه یک فرمانده صرف پایین می‌آید و درباره معنای جنگ، شرافت و سرنوشت انسان‌های عادی در بازی قدرت حرف می‌زند. با این حال، در اینجا یک تناقض هم وجود دارد. سریال در دو فصل‌ گذشته، زیرساخت لازم برای ساختن چنین شخصیتی را به اندازه کافی ایجاد نکرده است. زمانی که کول ناگهان در آستانه مرگ به شخصیتی عمیق و فلسفی تبدیل می‌شود، این تغییر برای بخشی از مخاطبان می‌تواند ناگهانی به نظر برسد. شاید در کتاب، چنین دیالوگ‌هایی با شخصیت او هماهنگی داشته باشند؛ چون مخاطب از قبل می‌داند با مردی روبه‌روست که هم مبارز قابلی بوده و هم یکی از مهم‌ترین بازیگران سیاسی جنگ است. اما در سریال، این لحظه بیشتر شبیه آخرین تلاش کریستون برای معنا بخشیدن به زندگی خودش است؛ مردی که پس از سال‌ها جنگیدن، حالا در آستانه مرگ ایستاده است و می‌خواهد باور کند تمام این خونریزی‌ها دست‌کم یک چیز برایش به جا گذاشته‌اند: نامی که شاید روزی در آوازه‌ها زنده بماند. 🔥⚔❄️ @winterfellir
997
18
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹شاهزاده‌ای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول) 🔸بخش یازدهم محافظان فقط به یاد داشتند که زن تنگی از شراب را بعنوان هدیه برای سپتون آورده بود. وقتی که چادر را بررسی کردند، تنگ شراب نصفه بود، و چهار نفر از برادران گدا در هنگام طلوع آفتاب پس از اینکه جسد پیشوایشان را به تختش بردند آن را با یکدیگر تقسیم کردند. هر چهار نفر پیش از ظهر مردند. شراب سمی بود. پس از مرگش لشکری که به رهبری خودش به اولد تاون رفته بود متلاشی شد. بعضی از پیروانش وقتی که اخبار مرگ میگور و جانشینی جهیریس را شنیده بودند آنجا را ترک کرده بودند. حالا آن قطرات تبدیل به سیل شده بودند. پیش از این که جسد سپتون فاسد شود، رقبای زیادی آمده بودند تا جایگزین وی شوند، و نزاعی میان پیروان مربوطه در گرفت. اینگونه تصور می‌شد که سربازان سپتون مون رهبری را به دو لردی که در میان‌شان بودند پیشنهاد بدهند، ولی آنها خیال چنین کاری را نداشتند. برادران گدا هیچ اهمیتی به نجیب‌زادگی نمی‌دادند...و عدم تمایل لردها رووان و اوکهارت برای حمله با شوالیه‌ها و سربازان‌شان به دیوارهای اولد تاون آنها را به هر دو لرد مشکوک کرده بود. باقیمانده جسد سپتون مون مایه نفاق میان دو جانشین احتمالی‌اش شده بود، برادر گدایی معروف به راب گرسنه و لورکاس، معروف به لورکاس دانا، که ادعا کرده بود کل کتاب ستاره هفت‌پر را حفظ کرده است. لورکاس ادعا کرده بود که به وی وحی شده است که سپتون مون حتی پس از مرگش نیز کاری خواهد کرد که اولد تاون به دست پیروانش بیوفتد. پس از اینکه با زور جسد سپتون را از راب گرسنه گرفت، این دانای احمق، آن را برهنه، خونین و فاسد شده بر روی یک اسب جنگی گذاشت تا به دروازه های اولد تاون یورش ببرند. کمتر از صد نفر در این حمله شرکت کردند، اکثرشان نیز پیش از اینکه به صد یاردی دیوارهای قلعه برسند زیر بارانی از تیر، نیزه و سنگ جان باختند. از کسانی که به دیوارها رسیدند نیز با روغن داغ و قیر آتشین پذیرایی شد، لورکاس دانا نیز در بین‌شان بود. وقتی که اکثر سربازانش مرده یا در حال مردن بودند، تعدادی از شوالیه‌های شجاع از درب اصلی قلعه خارج شدند، جسد سپتون مون را گرفته و سر از تنش جدا کردند سرش را آفتاب‌سوخته و به فنارفته، بعنوان هدیه به سپتون اعظم در سپت ستاره‌ای دادند. این حمله بی‌حاصل آخرین حرکت نهضت سپتون مون بود. لرد رووان همراه با سربازان و شوالیه‌هایش در کمتر از یک ساعت آنجا را ترک کرد. لرد اوکهارت نیز روز بعدش چنین کرد. باقیمانده لشکریان، شوالیه‌های آواره و برادران گدا و تجار نیز هر یک به سویی روانه شدند(به هر مزرعه، روستا و اقامتگاهی که می‌رسیدند آن را چپاول و غارت میکردند). #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 031
19
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «من تمام عمرم خدمتگزار بودم؛ چه برای سبزها و چه برای سیاه‌ها. تمام هویتم را با سوگندها و وفاداری
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «من تمام عمرم خدمتگزار بودم؛ چه برای سبزها و چه برای سیاه‌ها. تمام هویتم را با سوگندها و وفاداریِ تزلزل‌ناپذیرم تعریف کردم. و اشراف‌زادگان تا زمانی که به نفعشان بود، از من استفاده کردند. اما حالا دیگه اجازه نمی‌دم مرا خوار و کوچک کنند. نمی‌خوام با خواری و طردشدگی برگردم. من بزرگ‌ترین جنگجوی این سرزمینم و می‌خواهم چنین بمیرم؛ با چشمانی باز، سرافراز، و باشکوه در میدان نبرد، نه در خدمت اون‌ها... بلکه خدمت خودم! آن‌ها برایش آوازه‌ها خواهند سرود؛ و خود ملکه آلیسنت آن آوازه را خواهد شنید.» 👤 سِر کریستون کول خطاب به گواین های‌تاور 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 148
20
‍ #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون 🔹شاهزاده‌ای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول) 🔸بخش دهم در آنسوی مملکت در بارانداز پادشاه، جهیریس و مشاورانش در مورد چگونگی رفتن به اولدتاون با وجود این معضل به بحث و گفتگو پرداختند. شاه جوان و خواهرانش، رینا و آلیسان، اژدها داشتند، و بعضی نیز فکر می‌کردند که بهترین راه مقابله با سپتون مون همان بود که اگان فاتح و خواهرانش، با دو پادشاه دیگر در جنگ کشتزار آتش کردند. جهیریس تمایلی به انجام چنین کشتاری نداشت، و مادرش ملکه آلیسا نیز آن را مطلقاً قدغن کرده بود، به آنها سرنوشت رینیس تارگرین در اقلیم دورن را یادآوری می‌کرد. دست پادشاه لرد روگار با بی‌میلی خاصی گفته بود که او همراه با لشکرش به سمت اقلیم ریچ رفته و پیروان سپتون مون را به زور متفرق خواهد کرد...بااین‌وجود به این معنی بود که سربازان طوفان و هرچه نیرو که بتواند جمع کند را به مصاف لردها رووان و اوکهارت، شوالیه‌ها و سربازان‌شان و همچنین برادران گدا بفرستد. محافظ گفته بود،"پیروز می‌شویم، ولی نه بدون تلفات." احتمالا خدایان داشتند گوش می‌دادند، زیرا درحالی‌که پادشاه و مشاورانش در بارانداز پادشاه در حال بحث بر روی چگونگی حل این مسئله بودند مشکل‌شان به طریقی غیر منتظره حل شد. خورشید غروب کرده بود که سپتون ماه، خسته از یک روز موعظه، برای خوردن شام به چادرش بازگشت. مثل همیشه برادران گدایش، مردانی تبر به دست و بزرگ با ریش‌هایی بلند، از وی محافظت می‌کردند، ولی وقتی که زنی جوان به همراه تُنگی از شرابی که آرزو داشت در ازای کمکش به سپتون بدهد در چادر سپتون حضور یافت، وی را فوراً به چادر راه دادند. آنها خوب می‌دانستند که زن چه کمکی می‌خواهد. زمان زیادی نگذشته بود، گاه صدای خنده‌های بلند سپتون مون از درون چادر می‌آمد، ولی پس از آن ناگهان، صدای ناله و جیغ زن آمد، پس از آن نیز صدای فریادی از روی خشم آمد. چادر خراب شد و پس از آن زن، نیمه برهنه و پابرهنه، از آن بیرون پرید متحیر و وحشت‌زده پیش از اینکه برادران گدا به فکر متوقف کردن وی بیوفتند پا به فرار گذاشت. سپتون مون نیز لحظه‌ای بعد از چادر خارج شد، برهنه، با داد و بیداد و غرق در خون. گردنش را گرفته بود، خونی که از زخم در گردنش از کنار انگشتانش روانه شده بود از ریشش چکه می‌کرد. گفته شده سپتون ماه تلوتلو خوران نصف کمپ را در نوردید، در تعقیب آن فاحشه‌ای که وی را زخمی کرده بود به هر آتشی که در اردوگاه روشن بود سرک می‌کشید. در آخر حتی با آن جسم نیرومند نیز از پا افتاد؛ درست در زمانی که پیروانش شیون‌کنان دورش جمع شدند غش کرد و مرد. هیچ اثری از قاتلش پیدا نشد، در سیاهی شب ناپدید شده بود، هرگز نیز دیده نشد. برادران گدای خشمگین اردوگاه را برای یافتن وی به مدت یک روز و یک شب زیر و رو کردند، به هر چادری سر می‌زدند، تعداد زیادی از زنان را دستگیر کردند، و هر مردی که در مقابل‌شان می‌ایستاد را کتک می‌زدند...ولی چیزی در اردوگاه نیافتند. محافظان سپتون مون حتی بر روی اینکه قاتل چه شکلی بود نیز با یکدیگر توافق نداشتند. #rokh 🔥⚔❄️ @winterfellir
1 058