Winterfell.ir
الذهاب إلى القناة على Telegram
کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7
إظهار المزيد5 274
المشتركون
+1224 ساعات
+347 أيام
+11330 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+174
في 2 قنوات
يونيو '26
+213
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '26
+50
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+45
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+31
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+316
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '26
+60
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+57
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+61
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+63
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+49
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+55
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+55
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+42
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '25
+61
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+69
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+82
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+63
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+51
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+78
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+60
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+110
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+130
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+205
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+399
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+226
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+81
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+45
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+69
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+59
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+92
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+92
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+95
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+50
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+84
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+90
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+55
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+61
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+78
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+48
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+48
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+69
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+98
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+244
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+388
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+407
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+797
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+69
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+74
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+59
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+31
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+37
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+75
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+52
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+62
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+81
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+71
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+75
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+57
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+53
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+64
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+67
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+42
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+56
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+61
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+3 257
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 28 يوليو | +1 | |||
| 27 يوليو | +14 | |||
| 26 يوليو | +5 | |||
| 25 يوليو | +8 | |||
| 24 يوليو | +4 | |||
| 23 يوليو | +6 | |||
| 22 يوليو | +5 | |||
| 21 يوليو | +9 | |||
| 20 يوليو | +4 | |||
| 19 يوليو | +1 | |||
| 18 يوليو | +8 | |||
| 17 يوليو | +3 | |||
| 16 يوليو | +8 | |||
| 15 يوليو | +9 | |||
| 14 يوليو | +6 | |||
| 13 يوليو | +6 | |||
| 12 يوليو | +8 | |||
| 11 يوليو | +2 | |||
| 10 يوليو | +4 | |||
| 09 يوليو | +7 | |||
| 08 يوليو | +5 | |||
| 07 يوليو | +8 | |||
| 06 يوليو | +11 | |||
| 05 يوليو | +6 | |||
| 04 يوليو | +5 | |||
| 03 يوليو | +11 | |||
| 02 يوليو | +5 | |||
| 01 يوليو | +5 |
منشورات القناة
| 2 | #سریال #خاندان_اژدها
پرومو قسمت هفتم از فصل سوم
❗️خطر اسپویل برای دوستانی که قسمت ششم را مشاهده نکردند
🔥⚔️❄️
@winterfellir | 646 |
| 3 | لینک های قسمت ششم در کانال دانلود قرار گرفت
لینک های زیرنویس چسبیده فارسی بزودی
@winterfellir | 632 |
| 4 | #دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها
«مریا مارتل، وزغ زرد دورن، اون تنها زنی بود که ذهن نظامی داشت. هرچند خدایان در عوض زیبایی رو ازش گرفته بودن. یک پرنسس نابینا، زشت، کچل و کمر پهن! وقتی ایگان فاتح ادعای مالکیت زمینهاش رو کرد او هیچوقت تسلیم نشد. مریا، ایگان رو غاصب اعلام کرد و قسم خورد که دورن هرگز سر خم نمیکنه...»
👤 اورموند هایتاور
🔥⚔❄️
@winterfellir | 728 |
| 5 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)
🔸بخش سیزدهم
راه اولدتاون دوباره امن شده بود، تاجگذاری در سپت ستارهای در روزهای آخر سال چهل و هشت پس از فتح انجام شد. شخص سپتون اعظم(همان چاپلوس اعظمی که سپتون مون امیدوار بود جایش را بگیرد) پادشاه جوان را تقدیس کرد، و تاج پدرش اینیس را روی سر وی قرار داد. هفت روز جشن گرفته شد، در همین حین نیز صدها لرد بزرگ و کوچک به آنجا آمده و جلوی جهیریس زانو زدند و سوگند وفاداری خوردند. در میان حاضرین خواهرانش، رینا و آلیسان نیز حضور داشتند؛مادرش، ملکه نایب آلیسا، دست پادشاه، روگار باراتیون، برادرزادههای کوچکش ریلا و آیریا، سِر گیلز موریگن، فرمانده گارد شاهی، استاد اعظم بنیفر، تعدادی از اساتید سیتادل و... نیز آنجا بودند؛ یک نفر که هیچکس انتظار دیدنش را نداشت نیز آنجا حاضر شد، سِر جافری داجت، سگ سرخ تپهها، کسی که خود را فرمانده بزرگ پسران جنگجوی متمرد مینامید. داجت همراه با بانو تالی از ریورران آمده بود...البته نه در غل و زنجیر، همانگونه که همه انتظار داشتند، بلکه همراه با اماننامهای که مهر پادشاه را داشت به آنجا آمده بود.
استاد اعظم بنیفر پس از آن نوشت که ملاقات بین پادشاه جوان و شوالیه یاغی مقدمات سلطنت وی را کاملاً آماده کرد. وقتی که سِر جافری و بانو لوسیندا به وی اصرار میکردند که دستورات عمویش میگور را باطل کند و اجازه دهد شمشیرها و ستارگان دوباره شروع به کار کنند، جهیریس قاطعانه درخواستشان را رد کرد. گفت،"مذهب هفت دیگر به شمشیر نیازی ندارد. محافظت از آنها برعهده من و تخت آهنین است."چنین نیز کرد البته دستور لغو تمام جوایزی که میگور برای سرهای پسران جنگجو و برادران گدا تعیین کرده بود را داد. او گفت،"من نباید دستمزدی بابت جنگافروزی میان مردمم بپردازم، ولی تحمل شورش و خیانت را هم ندارم."
سگ سرخ تپهها مخالفت کرد و پاسخ داد،"من نیز همانگونه که تو بر علیه عمویت برخواستی، برخواستم."
جهیریس تایید کرد،"بله و شجاعانه نیز جنگیدی، کسی نمیتواند منکر آن شود. پسران جنگجو قلیل هستند و عهدی که با تو بستهاند به پایان رسیده است، ولی دوران خدمتت هنوز به پایان نرسیده است. جایی برای تو در نظر دارم."و پس از این جملات، پادشاه جوان، دربار را با پیشنهاد دادن جایی در کنار خودش در گارد شاهی متحیر ساخت. استاد اعظم بنیفر اذعان کرد، سکوت همه جا را فرا گرفت، و وقتی که سگ سرخ شمشیر بلندش را از غلاف بیرون کشید، بعضیها میترسیدند که مبادا وی به جان پادشاه سوء قصد کند...ولی شوالیه در عوض روی یک زانو نشست، سرش را خم کرد، و شمشیرش را زیر پای جهیریس قرار داد. گفته شده که اشک از چشمانش جاری شده و بر روی گونههایش نقش بسته بود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 753 |
| 6 | 📌بحران مشروعیت در فرزندان ویسریس
یکی از تلخترین پیامدهای جنگهای داخلی، فروپاشی مفهوم مشروعیت است؛ نقطهای که در آن قانون جانشینی به لجن کشیده میشود و هر لرد یا شاهزادهای ساز خود را میزند. اپیزود پنجم از فصل سوم سریال خاندان اژدها دقیقاً دست روی همین بحران گذاشته است. با به تختنشستن رینیرا و انتشار خبر مرگ ایگاندوم، خاندان تارگرین با یک پدیده عجیب روبروست: یک وارث قانونی و سه مدعی همزمان از یک پدر...
رینیرا همچنان بر تختآهنین نشسته است، ایگاندوم در روکزرست پنهان شده، ایموند در هارنهال سرگردان است و دیرون نیز در تامبلتون به عنوان یک نیروی تازهنفس ظهور کرده است. لیکن سؤال اینجاست که کدامیک از فرزندان ویسریس سرانجام موفق میشود خود را وارث حقیقی پدرش معرفی کند و نامش را در تاریخ به ثبت برساند؟
ملکه رینیرا، مشروعیتش همچنان زیر سؤال رفته و نیروهای وفادارش در حال فروپاشی هستند. خزانه سلطنتی تقریباً خالی شده و ملکه باید همزمان با دشمنان بیرونی و بحرانهای داخلی دستوپنجه نرم کند. از سوی دیگر ایگاندوم به پادشاهی آواره و زخمی تبدیل شده که از لو رفتن هویتش میترسد و مکانی امن برای پناه گرفتن ندارد.
شاهزاده خویشاوندکُش پس از بیداری و مواجهه با سقوط پایتخت، خود را پادشاه میخواند. او که پیش از این هم طعم نائبالسلطنه بودن را چشیده بود اکنون با انتشار مرگ برادرش، خود را وارث واقعی میبیند. از نظر ایموند، ایگانِ سوخته و علیل عملاً تمام شده است و اوست که با اژدهایش باید فرمانروای وستروس باشد.
در همین حین در شهر تامبلتون، لرد اورموند هایتاور، سکههای طلای جدیدی ضرب کرده و پرنس دیرون تارگرین را پادشاه جدید وستروس خطاب میکند! شاهزاده شریر با دیدن این سکهها متوجه میشود که جناح سبز عملاً دچار انشعاب شده و لرد اولدتاون ترجیح دادهاست روی شاهزاده محبوب و تربیتشدهی خودش سرمایهگذاری کند.
اگر بخواهیم طبق قوانین وستروس به ماجرا نگاه کنیم، این چنددستگی یک فاجعه سیاسی است. طبق فرمان پادشاه ویسریس، رینیرا بعنوان وارث شناخته شده است و بر اساس قوانین جانشینی و شورای سال ۱۰۱، ایگاندوم در جایگاه وارث قرار دارد. بنابراین، تا زمانی که این دو زنده هستند، هیچکس حق ندارد شخص دیگری را پادشاه اعلام کند.
این چنددستگی یکی از تغییرات مهم سریال نسبت به کتاب آتش و خون است. در کتاب، برادران جناح سبز با وجود اختلافها، در نهایت در برابر دشمن مشترک کنار یکدیگر میایستند و برای حفظ تاجوتخت ایگاندوم میجنگند. اما سریال مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. در اینجا، سه برادر به سه مرکز قدرت تبدیل شدهاند و هر کدام میتوانند آیندهای متفاوت برای خاندان تارگرین رقم بزنند.
با این حال، هرچه داستان پیش میرود، جناح سبز بیش از گذشته با بحران و تزلزل روبهرو میشود و پیش از آنکه در برابر جناح سیاه شکست بخورد، از درون در حال فروپاشی است. جایی که دیگر دشمن اصلی فقط رینیرا و ارتش او نیست، بلکه قدرتطلبی، بیاعتمادی و رقابت سه برادر برای تصاحب یک تاج است! و شاید تراژدی واقعی همینجا باشد؛ سه برادر از یک پدر و مادر، سه مدعی یک پادشاهیای که برای نجاتش، بیش از هر چیز به اتحاد نیاز دارد.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 806 |
| 7 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)
🔸بخش دوازدهم
کمتر از چهارصد نفر از پنج هزار نفری که سپتون مون با خود به اولد تاون آورده بود مانده بودند که لرد دانل متاخر به حرکت در آمده تا باقیماندگان را نابود کند.
قتل سپتون مون آخرین مانع جلوس جهیریس بر تخت آهنین را از میان برداشت، ولی از آن روز تا امروز، بحثهای بسیاری بر سر اینکه چه کسی مسئول مرگ وی بود وجود دارد. هیچکس باور نمیکند که زنی که قصد داشت "سپتون خطاکار" را مسموم کند و کارش را با پاره کردن گلویش به پایان رساند به تنهایی این نقشهها را ریخته باشد. واضح بود که آلت دست کسی دیگر بود...ولی چه کسی؟ آیا پادشاه جوان وی را فرستاده بود، یا دست پادشاه، روگار باراتیون، وی را مامور کرده بود یا کار مادرش، ملکه نایب، بود؟ بعضی میگویند که آن زن یکی از مردان بیچهره بود، سازمانی بدنام از جادوگرانی قاتل از براووس. در تایید این ادعا، به ناپدید شدن ناگهانیاش اشاره میکنند، زیرا ظاهراً وی پس از قتل "آب شده رفته تو زمین،" و اینکه نگهبانان دقیق نمیدانند او چه شکلی بود نیز به این موضوع دامن میزند.
افراد دانا و کسانی که با راه و روش مردان بیچهره آشنا هستند خیلی با آنها همعقیده نیستند. به روش احمقانه مرگ سپتون مون اشاره میکردند و معتقد بودند محال است کار مردان بیچهره باشد، زیرا مردان بیچهره خیلی مراقب هستند که قتلهایشان را در خفا انجام دهند و آن را مرگی طبیعی جلوه دهند. این کارشان باعث غرورشان بود، اساساً هنرشان همین بود. بریدن گلوی یک مرد در شب و ترک کردن وی در حالی که وی دارد تلو تلو میخورد، نشان میداد این قتل کار آنها نبوده است. اکثریت تاریخنویسان معتقدند قاتل فقط یکی از کسانی بوده که دنبال اردوگاهها راه میافتند، و از لرد رووان یا لرد اوکهارت یا جفتشان دستور گرفته بود که چنین کند. با وجود اینکه هیچکدامشان جرئت نداشتند وقتی که سپتون مون زنده است وی را رها کنند، سرعت هر دو لرد در ترک کردن وی پس از مرگش نشان میداد که آنها با میگور مشکل داشتند، نه با خاندان تارگرین... و جفتشان نیز خیلی زود، نادم و مطیع، به اولد تاون رفتند، و در تاجگذاری شاهزاده جهیریس جلوی وی زانو زدند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 752 |
| 8 | 📌 من بزرگترین جنگجوی قلمرو هستم!
دیالوگهای سر کریستون کول در اپیزود پنجم فصل سوم خاندان اژدها، یکی از متفاوتترین لحظات شخصیت او در داستان را رقم میزنند؛ جایی که این فرمانده خشن و جنجالی، برای اولین بار پرده از نگاه واقعی خود به جنگ و سیاست برمیدارد.
کول که سالها در خدمت خاندان تارگرین جنگیده، اکنون احساس میکند که چیزی جز یک مهره در بازی قدرت نبوده است. او در گفتوگو با گواین هایتاور، از دنیایی سخن میگوید که در آن لردها از شرافت و وظیفه حرف میزنند، اما در نهایت این سربازان و مردم عادی هستند که باید بهای آنها را با جان خود بپردازند.
در همین لحظه، کول تلاش میکند برای زندگی خودش معنایی پیدا کند. زمانی که میگوید بزرگترین جنگجوی قلمرو است و مردم روزی برای شجاعتش آواز خواهند خواند، در واقع برای ترس از فراموش شدن میجنگد. او نمیتواند بپذیرد که شاید تمام عمرش را در خدمت جنگی گذرانده باشد که هیچ معنای واقعی برایش نداشته است. بنابراین، مرگ را به فرصتی برای جاودانه شدن تبدیل میکند و ترجیح میدهد به عنوان یک قهرمان بمیرد تا مردی شکستخورده و فراموششده باشد.
لیکن سؤال اینجاست آیا این دیدگاه با شخصیت جنجالی او مطابقت دارد؟ در کتاب آتش و خون، کریستون کول یکی از مهمترین و اثرگذارترین چهرههای رقص اژدهایان است. چرا که این کریستون کول است که ایگاندوم را متقاعد میکند تاجوتخت را تصاحب کند. او کسی است که مخالفان احتمالی پادشاه جدید را شناسایی میکند و دستور دستگیری و اعدام بسیاری از آنها را میدهد. به این ترتیب، کول تنها یک فرد نظامی نیست؛ بلکه از همان آغاز، یکی از اصلیترین معماران سیاسی جناح سبز بشمار میرود.
حتی در ادامه جنگ نیز نقش او بسیار پررنگتر میشود. این کریستون است که نبرد روکزرست را طراحی میکند و پس از فتح هارنهال، تلاش دارد ایموند را متقاعد کند که به ارتش اورموند هایتاور بپیوندد. اما در سریال، این بخش کاملاً متفاوت روایت شده و کول به دلیل غرور و کینه شخصی تمایلی ندارد به ارتش هایتاور ملحق شود و این گواین است که تلاش میکند او را برای این کار متقاعد کند.
همین تفاوتهای کوچک، تغییر بزرگی را در شخصیت او نشان میدهد. در کتاب، او فرماندهای است که خودش نقشه میکشد و تصمیم میگیرد اما در سریال، بسیاری از اوقات او تحت تأثیر احساسات و تصمیمهای دیگران قرار میگیرد.
سِر کریستون در سریال اغلب به عنوان مردی نشان داده میشود که تحت تأثیر نفرت و سرخوردگیهای شخصی تصمیم میگیرد و بیش از آنکه یک رهبر مستقل باشد، در بسیاری از مواقع به مهرهای برای خاندان هایتاور تبدیل میشود. به همین دلیل، دیالوگهای این اپیزود اهمیت بیشتری پیدا میکنند. برای اولین بار، کول از جایگاه یک فرمانده صرف پایین میآید و درباره معنای جنگ، شرافت و سرنوشت انسانهای عادی در بازی قدرت حرف میزند.
با این حال، در اینجا یک تناقض هم وجود دارد. سریال در دو فصل گذشته، زیرساخت لازم برای ساختن چنین شخصیتی را به اندازه کافی ایجاد نکرده است. زمانی که کول ناگهان در آستانه مرگ به شخصیتی عمیق و فلسفی تبدیل میشود، این تغییر برای بخشی از مخاطبان میتواند ناگهانی به نظر برسد. شاید در کتاب، چنین دیالوگهایی با شخصیت او هماهنگی داشته باشند؛ چون مخاطب از قبل میداند با مردی روبهروست که هم مبارز قابلی بوده و هم یکی از مهمترین بازیگران سیاسی جنگ است.
اما در سریال، این لحظه بیشتر شبیه آخرین تلاش کریستون برای معنا بخشیدن به زندگی خودش است؛ مردی که پس از سالها جنگیدن، حالا در آستانه مرگ ایستاده است و میخواهد باور کند تمام این خونریزیها دستکم یک چیز برایش به جا گذاشتهاند: نامی که شاید روزی در آوازهها زنده بماند.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 816 |
| 9 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)
🔸بخش یازدهم
محافظان فقط به یاد داشتند که زن تنگی از شراب را بعنوان هدیه برای سپتون آورده بود. وقتی که چادر را بررسی کردند، تنگ شراب نصفه بود، و چهار نفر از برادران گدا در هنگام طلوع آفتاب پس از اینکه جسد پیشوایشان را به تختش بردند آن را با یکدیگر تقسیم کردند. هر چهار نفر پیش از ظهر مردند. شراب سمی بود.
پس از مرگش لشکری که به رهبری خودش به اولد تاون رفته بود متلاشی شد. بعضی از پیروانش وقتی که اخبار مرگ میگور و جانشینی جهیریس را شنیده بودند آنجا را ترک کرده بودند. حالا آن قطرات تبدیل به سیل شده بودند. پیش از این که جسد سپتون فاسد شود، رقبای زیادی آمده بودند تا جایگزین وی شوند، و نزاعی میان پیروان مربوطه در گرفت. اینگونه تصور میشد که سربازان سپتون مون رهبری را به دو لردی که در میانشان بودند پیشنهاد بدهند، ولی آنها خیال چنین کاری را نداشتند. برادران گدا هیچ اهمیتی به نجیبزادگی نمیدادند...و عدم تمایل لردها رووان و اوکهارت برای حمله با شوالیهها و سربازانشان به دیوارهای اولد تاون آنها را به هر دو لرد مشکوک کرده بود.
باقیمانده جسد سپتون مون مایه نفاق میان دو جانشین احتمالیاش شده بود، برادر گدایی معروف به راب گرسنه و لورکاس، معروف به لورکاس دانا، که ادعا کرده بود کل کتاب ستاره هفتپر را حفظ کرده است. لورکاس ادعا کرده بود که به وی وحی شده است که سپتون مون حتی پس از مرگش نیز کاری خواهد کرد که اولد تاون به دست پیروانش بیوفتد. پس از اینکه با زور جسد سپتون را از راب گرسنه گرفت، این دانای احمق، آن را برهنه، خونین و فاسد شده بر روی یک اسب جنگی گذاشت تا به دروازه های اولد تاون یورش ببرند.
کمتر از صد نفر در این حمله شرکت کردند، اکثرشان نیز پیش از اینکه به صد یاردی دیوارهای قلعه برسند زیر بارانی از تیر، نیزه و سنگ جان باختند. از کسانی که به دیوارها رسیدند نیز با روغن داغ و قیر آتشین پذیرایی شد، لورکاس دانا نیز در بینشان بود. وقتی که اکثر سربازانش مرده یا در حال مردن بودند، تعدادی از شوالیههای شجاع از درب اصلی قلعه خارج شدند، جسد سپتون مون را گرفته و سر از تنش جدا کردند سرش را آفتابسوخته و به فنارفته، بعنوان هدیه به سپتون اعظم در سپت ستارهای دادند.
این حمله بیحاصل آخرین حرکت نهضت سپتون مون بود. لرد رووان همراه با سربازان و شوالیههایش در کمتر از یک ساعت آنجا را ترک کرد. لرد اوکهارت نیز روز بعدش چنین کرد. باقیمانده لشکریان، شوالیههای آواره و برادران گدا و تجار نیز هر یک به سویی روانه شدند(به هر مزرعه، روستا و اقامتگاهی که میرسیدند آن را چپاول و غارت میکردند).
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 794 |
| 10 | #دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها
«من تمام عمرم خدمتگزار بودم؛ چه برای سبزها و چه برای سیاهها. تمام هویتم را با سوگندها و وفاداریِ تزلزلناپذیرم تعریف کردم. و اشرافزادگان تا زمانی که به نفعشان بود، از من استفاده کردند. اما حالا دیگه اجازه نمیدم مرا خوار و کوچک کنند. نمیخوام با خواری و طردشدگی برگردم. من بزرگترین جنگجوی این سرزمینم و میخواهم چنین بمیرم؛ با چشمانی باز، سرافراز، و باشکوه در میدان نبرد، نه در خدمت اونها... بلکه خدمت خودم! آنها برایش آوازهها خواهند سرود؛ و خود ملکه آلیسنت آن آوازه را خواهد شنید.»
👤 سِر کریستون کول خطاب به گواین هایتاور
🔥⚔❄️
@winterfellir | 876 |
| 11 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)
🔸بخش دهم
در آنسوی مملکت در بارانداز پادشاه، جهیریس و مشاورانش در مورد چگونگی رفتن به اولدتاون با وجود این معضل به بحث و گفتگو پرداختند. شاه جوان و خواهرانش، رینا و آلیسان، اژدها داشتند، و بعضی نیز فکر میکردند که بهترین راه مقابله با سپتون مون همان بود که اگان فاتح و خواهرانش، با دو پادشاه دیگر در جنگ کشتزار آتش کردند. جهیریس تمایلی به انجام چنین کشتاری نداشت، و مادرش ملکه آلیسا نیز آن را مطلقاً قدغن کرده بود، به آنها سرنوشت رینیس تارگرین در اقلیم دورن را یادآوری میکرد. دست پادشاه لرد روگار با بیمیلی خاصی گفته بود که او همراه با لشکرش به سمت اقلیم ریچ رفته و پیروان سپتون مون را به زور متفرق خواهد کرد...بااینوجود به این معنی بود که سربازان طوفان و هرچه نیرو که بتواند جمع کند را به مصاف لردها رووان و اوکهارت، شوالیهها و سربازانشان و همچنین برادران گدا بفرستد. محافظ گفته بود،"پیروز میشویم، ولی نه بدون تلفات."
احتمالا خدایان داشتند گوش میدادند، زیرا درحالیکه پادشاه و مشاورانش در بارانداز پادشاه در حال بحث بر روی چگونگی حل این مسئله بودند مشکلشان به طریقی غیر منتظره حل شد. خورشید غروب کرده بود که سپتون ماه، خسته از یک روز موعظه، برای خوردن شام به چادرش بازگشت. مثل همیشه برادران گدایش، مردانی تبر به دست و بزرگ با ریشهایی بلند، از وی محافظت میکردند، ولی وقتی که زنی جوان به همراه تُنگی از شرابی که آرزو داشت در ازای کمکش به سپتون بدهد در چادر سپتون حضور یافت، وی را فوراً به چادر راه دادند. آنها خوب میدانستند که زن چه کمکی میخواهد.
زمان زیادی نگذشته بود، گاه صدای خندههای بلند سپتون مون از درون چادر میآمد، ولی پس از آن ناگهان، صدای ناله و جیغ زن آمد، پس از آن نیز صدای فریادی از روی خشم آمد. چادر خراب شد و پس از آن زن، نیمه برهنه و پابرهنه، از آن بیرون پرید متحیر و وحشتزده پیش از اینکه برادران گدا به فکر متوقف کردن وی بیوفتند پا به فرار گذاشت. سپتون مون نیز لحظهای بعد از چادر خارج شد، برهنه، با داد و بیداد و غرق در خون. گردنش را گرفته بود، خونی که از زخم در گردنش از کنار انگشتانش روانه شده بود از ریشش چکه میکرد.
گفته شده سپتون ماه تلوتلو خوران نصف کمپ را در نوردید، در تعقیب آن فاحشهای که وی را زخمی کرده بود به هر آتشی که در اردوگاه روشن بود سرک میکشید. در آخر حتی با آن جسم نیرومند نیز از پا افتاد؛ درست در زمانی که پیروانش شیونکنان دورش جمع شدند غش کرد و مرد. هیچ اثری از قاتلش پیدا نشد، در سیاهی شب ناپدید شده بود، هرگز نیز دیده نشد. برادران گدای خشمگین اردوگاه را برای یافتن وی به مدت یک روز و یک شب زیر و رو کردند، به هر چادری سر میزدند، تعداد زیادی از زنان را دستگیر کردند، و هر مردی که در مقابلشان میایستاد را کتک میزدند...ولی چیزی در اردوگاه نیافتند. محافظان سپتون مون حتی بر روی اینکه قاتل چه شکلی بود نیز با یکدیگر توافق نداشتند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 874 |
| 12 | #مقاله #خاندان_اژدها #سریال
📌شورای کوچک یا شورای زنان؟
جهت مطالعه مقاله اینجا کلیک کنید.
⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعهی مطلب: ۳ الی ۴ دقیقه
🔥⚔❄️
@winterfellir | 928 |
| 13 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)
🔸بخش نهم
سپتون مون هرروز پیش میرفت و به هرجا که میرسید به گناهان خاندان تارگرین اشاره میکرد و چاپلوس اعظمی که اجازه این کارها را به آنها داده بود محکوم میکرد، درحالیکه پدر با ایمان حقیقی در اولد تاون و در کاخش کم و بیش زندانی بود، وی اجازه نداشت از سپت ستارهای خارج شود. باوجوداینکه لرد هایتاور دروازههایش را بر روی سپتون مون و پیروانش بسته بود و به آنها اجازه ورود به شهر را نمیداد، وی علیرغم خواهشهای شخص سپتون اعظم، هیچ تمایلی به استفاده از اسلحه در مقابلشان نشان نمیداد. وقتی که تحت فشار قرار گرفت، گفت که رغبتی به ریختن خون مذهبیون ندارد، ولی خیلیها ادعا میکنند دلیل واقعی بیمیلی وی مقابله با لردها اوکهارت و رووان بود که محافظت از سپتون مون را برعهده گرفته بودند. اساتید سیتادل به دلیل بی میلی وی به او لقب لرد دانل متاخر را اعطا کردند.
لرد روگار و ملکه نایب در این مورد که نزاع طولانی میان پادشاه میگور و مذهب تقدیس جهیریس توسط سپتون اعظم را ضروری کرده است با هم توافق داشتند. پیش از رخ دادن چنین چیزی، باید مسئله سپتون مون و همراهان خشنش حل میشد، تا شاهزاده بتواند در امنیت کامل به اولد تاون سفر کند. امیدوار بودند که اخبار مرگ میگور برای ترغیب پیروان سپتون مون به متفرق شدن کافی باشد، بعضیهایشان نیز چنین کردند...ولی فقط چند صد نفر از سپاه حدوداً پنج هزار نفری متفرق شدند. سپتون مون رو کرده به جمعیت و اعلام کرده بود "مرگ یک اژدها چه اهمیتی داره وقتی یکی دیگه اومده که جاشو بگیره؟ وستروس تا وقتی تارگرینها کشته نشوند یا به دریا عقب رانده نشوند پاک نخواهد شد."هرروز موعظه میکرد. از لرد هایتاور درخواست میکرد که اولد تاون را به وی تحویل دهد، از چاپلوس اعظم درخواست کرده بود که سپت ستارهای را ترک کرده و با خشم برادران گدایی که بهشان خیانت کرده روبرو شود، از رعایای سراسر مملکت خواسته بود قیام کنند.(هر شب نیز مشغول گناه بود.)
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 931 |
| 14 | #دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها
«شرط میبندم فکر میکنی خیلی باهوشی؛ اما بذار یه چیز رو بهت یادآوری کنم... اینجا اونی که باهوشه منم!»
👤 دیمون تارگرین خطاب به تورهن مندرلی
🔥⚔❄️
@winterfellir | 958 |
| 15 | #سریال #خاندان_اژدها
تصاویر رسمی از قسمت ششم منتشر شد..
🔥⚔️❄️
@winterfellir | 1 264 |
| 16 | #سریال #خاندان_اژدها
📌بدترین مادر تاریخ
در اپیزود پنجم فصل سوم خاندان اژدها، چهرهای تازه از زنی آشکار میشود که سالها خود را مادری فداکار و قربانی بازیهای قدرت نشان داده بود اما این بار، روایت از زبان فرزندانش شنیده میشود. هر کدام به شکلی متفاوت از زخمهایی میگویند که در سایه تصمیمها و انتخابهای مادرشان بر وجودشان باقی مانده است.
فرزند اولش ایگان، که پس از حوادث جنگ از نظر جسمی و روحی در وضعیت بسیار بدی قرار دارد، خشم و حسرت سالهای گذشته را مقابل مادرش بیرون میریزد. او همیشه احساس کرده که مادرش، ایموند را بیشتر از او دوست داشته است؛ زیرا ایموند همان فرزند قدرتمند و جنگجویی بود که مادرش میخواست، در حالی که ایگان هیچگاه احساس نکرد به خاطر خودِ واقعیاش دوست داشته شده است.
در سوی دیگر، ایموند محصول دیگری از تربیت آلیسنت است. پسری که سالها به دلیل نداشتن اژدها تحقیر شد و در سایه برادرش زندگی کرد، به تدریج تمام آن احساس حقارت را به خشم و عطش قدرت تبدیل کرد. آلیسنت امروز از هیولایی میترسد که تا حدی خودش در شکلگیری آن نقش داشته است. ایموند دیگر آن پسر آسیبپذیر گذشته نیست؛ او به مردی تبدیل شده که برای حفظ قدرت، حتی در برابر خانواده خودش نیز رحم نمیکند.
شاید هلینا متفاوتترین فرزند آلیسنت باشد. دختری که از همان ابتدا با دنیایی متفاوت زندگی میکرد و بیش از هر چیز به آرامش و امنیت نیاز داشت اما مادرش هرگز نتوانست پناه واقعی او باشد. لیکن تلخترین وجه شخصیت آلیسنت در رابطه با هلینا در این اپیزود آشکار میشود. او برای حفظ موقعیت سیاسی و جلوگیری از پیامدهای احتمالی بارداری هلینا، حتی به فکر پایان دادن به بارداری او و از بین بردن فرزندش میلور، میافتد. این تصمیم نشان میدهد که سیاست تا چه اندازه بر غریزه مادری آلیسنت غلبه کرده است که حاضر است برای حفظ قدرت و جلوگیری از پیچیدهتر شدن شرایط سیاسی، حتی جان نوه خود را نیز قربانی کند.
در میان همه فرزندان آلیسنت، شاید دیرون متفاوتترین سرنوشت را داشته باشد. او از کودکی به اولدتاون فرستاده شد و دور از مادر و فضای مسموم دربار رشد کرد. آلیسنت معتقد است دور نگه داشتن دیرون از دربار، یکی از خالصانهترین تصمیمهای مادرانهاش بوده است؛ اما نتیجه این تصمیم، پسری است که سالها بدون حضور مادر بزرگ شده و اکنون بیش از هر زمان دیگری به عنوان یک نیروی نظامی برای خاندان هایتاور اهمیت پیدا کرده است.
در نهایت، اپیزود پنجم تصویری تلخ از تربیت یک مادر را ارائه میدهد؛ مادری که تمام تلاشش را برای حفظ خاندانش کرد اما در این مسیر، فرزندانش را به قربانیان همان سیاستهایی تبدیل کرد که میخواست از آنها محافظتشان کند. ایگان تشنه محبت، ایموند گرفتار عقدههایش، هلینا قربانی سیاست و دیرون فرزندی دورافتاده است؛ چهار فرزند، چهار سرنوشت متفاوت و مادری که شاید بیش از هر کس دیگری در شکلگیری این تراژدی نقش داشته است.
🔥⚔️❄️
@winterfellir | 828 |
| 17 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)
🔸بخش هشتم
آشتی لردها یک شبه صلح را به ارمغان نیاورد. تلاشهای پادشاه میگور برای قلعوقمع برادران گدا و پسران جنگجو تعداد زیادی از مردان و زنان مذهبی را علیه وی و خاندان تارگرین کرده بود. درحالیکه وی سر صدها ستاره و شمشیر را جمع کرده بود، صدها نفر دیگر آزاد بودند، و ده ها هزار لرد کوچک، شوالیه و رعیت به آنها پناه و غذا داده بودند و هرگاه که توانسته بودند نیز به آنها کمک میکردند. سیلاس خشن و دنیس چلاق رهبری گروههایی از برادران گدا را برعهده داشتند که مانند شبح در رفت و آمد بودند و هرگاه تهدیدی احساس میکردند در جنگلها ناپدید میشدند. در شمال گولدن توث سِر جافری داجت، سگ سرخ تپهها، بین اقلیمهای سرزمین رودخانه و سرزمینهای غربی بدون وجود هیچ تهدیدی، با اجازه ضمنی بانو لوسیندا، همسر مذهبی لرد ریورران، نقل مکان میکرد. سِر جافری که خود را فرمانده بزرگ پسران جنگجو معرفی میکرد، اعلام کرده بود که قصد دارد قدرت سابق آن سپاه پرغرور را بازیابی کند، و شوالیهها را زیر بیرقش جمع میکرد.
با اینحال بزرگترین تهدید در جنوب بود، جاییکه سپتون ماه و پیروانش زیر دیوارهای اولد تاون اردو زده بودند، شوالیههای لرد رووان و لرد اوکهارت نیز وظیفه دفاع از آنها را برعهده داشتند. مردی بزرگجثه، سپتون ماه صدایی بلند و شخصیتی باابهت داشت. باوجوداینکه برادران گدا وی را "سپتون اعظم حقیقی" میخواندند، این سپتون(البته اگر بشود وی را سپتون در نظر گرفت)خیلی آدم پرهیزگار و باتقوایی نبود. او با غرور ادعا میکرد تنها کتابی که خوانده است کتاب ستاره هفتپر بوده است، البته خیلیها همین ادعایش را نیز زیر سوال میبرند، زیرا وی هیچوقت نقل قولی از آن کتاب قطور مقدس نقل نکرده بود، و هیچکس نیز وی را در حال خواندن یا نوشتن چیزی ندیده بود.
پابرهنه،پشمالو، و با شور و اشتیاقی فراوان، "فقیرترین گدا" میتوانست ساعتها صحبت کند، و معمولا نیز چنین میکرد...در مورد گناه صحبت میکرد."من گناهکارم،"کلماتی بودند که سپتون ماه همه خطبههایش را با آن آغاز میکرد، گناهکار نیز بود. موجودی با اشتهای سیریناپذیر، مست و شکمو که به شهوترانی مشهور بود، سپتون ماه هر شب را با زنی متفاوت میگذراند، خیلی از آنها را نیز باردار میکرد جوری که مریدانش ادعا میکردند بذرش میتواند یک زن نازا را بارور کند. جهالت و نادانی پیروانش باعث شده بود این داستان واقعی به نظر برسد. شوهرها زنانشان را و مادران دخترانشان را به وی پیشنهاد میکردند. سپتون ماه هیچکدامشان را رد نمیکرد، و پس از مدتی نیز شوالیههای آواره و سربازانش "آلت تناسلیاش" را بر روی سپرهای خود حک کردند، داد و ستدی در عشرتکدهها رونق گرفت، نقش آلت تناسلی سپتون ماه را بر روی وسایل و آویزهها حک میکردند. گفته شده لمس این طلسمها باعث خوشبختی و خوششانسی میشود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 869 |
| 18 | دوستان برای بحث و تبادل نظر درباره قسمت پنجم به گروه king's landing
مراجعه کنید
🔥⚔️❄️
@winterfellir | 1 438 |
| 19 | #سریال #خاندان_اژدها
زیرنویس فارسی اختصاصی کانال وینترفل هماهنگ با کلیه کیفیت ها.
🔥⚔️❄️
@winterfellir | 1 366 |
| 20 | #سریال #خاندان_اژدها
🔥⚔️❄️
@winterfellir | 1 |
