uz
Feedback
کرشمه

کرشمه

Kanalga Telegram’da o‘tish

نچیده مانده و پوسیده بود میوه‌ی عشق - نمی‌گرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی

Ko'proq ko'rsatish
781
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kunlar
+130 kunlar
Postlar arxiv
‌‌ پرفورمنس «کشت زار» چهارمين پرفورمنس امير معبد، در ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در گالری محسن اجرا شد. در این اجرا، شاهد تجارب غیرقابل پیش‌بینی تعاملِ مخاطبان با رویداد و اجراگر هستیم. شاید بتوان این پرفورمنس را «بازنموداری» از اندیشه مرلوپونتی در مفاهیم تعامل و بدنمندی دانست. ‌معبد در این اجرا یک طناب دار بر گردن خود داشت. درطول اجرا لایه‌ی یخی زیر پای ذوب شده و «مُعبد» کم‌کم به دار آویخته می‌شد. معبد در اینجا قصد داشت که مخاطبان را در مواجهه با «مفهوم مرگ» قرار دهد تا پس از مشاهده و درک نزدیک مرگ، نسبت به جان انسان‌ها احساس مسئوليت بيشتری کنند. ادراک و تعامل بدنمندانه مقدم بر شناخت مرلوپونتی در «کشت‌زار» آشکار می‌شود. افرادی گمنام که بدن‌هایشان بدون شناخت همدیگر به هم گره خورده. مفهوم «بی‌نام‌و‌نشانی» مرلوپونتی در این اجرا آشکار می‌شود. در لحظه وقوع مرگ دیگر نه فضا، فضای هنری‌ست و نه معبد یک هنرمند شناخته شده، بلکه او فقط انسانی بی‌نام‌ونشان در آستانه مرگ است و مخاطبانی بی‌نام‌ونشان، که برای حفظ جان او تلاش می‌کنند. منبع: مفاهیم فلسفی مرلوپونتی، تحلیل هنر تعاملی، نگاهی به پرفورمنس کشت‌زار ‌‌

ششصدوبیست‌وشش- ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ شبیه خال‌کوبی قدیمی و سمجی که هر کاری‌ می‌کنی، ردپایش روی پوست می‌ماند، اولین زخم مشترکی که با آدم‌های دورتادور نقشه گرفتارش شدیم، رد چنگال‌های خونی تو بود. #والجروح_قصاص @rkha12

به قدرِ بالِ من آیینه قد کشید و ندید که بازگشته به آیینِ پیله، پروانه! ندید، مرگِ من از روزی اتفاق افتاد که "حرف با لب" و مو قهر کرد با شانه تو رفتی و بغلم خالی از تو ماند اما امیدوار تنت مانده تخت دیوانه... #سحر_هادیان ‌

‌ وای از دیروز امان از امروز ‌

‌‌ دلم به بوی تو آغشته است سپیده دمان کلماتِ سرگردان برمی‌خیزند و خواب‌آلوده دهان مرا می‌جویند تا از تو سخن بگویم کجای جهان رفته‌ای؟ نشان قدم‌هایت چون دانِ پرندگان همه سویی ریخته است باز نمی‌گردی می‌دانم... و شعر چون گنجشک بخارآلودی بر بام زمستانی به پاره یخی بدل خواهد شد #شمس_لنگرودی ‌

‌ فراموش کردن کمکی به من نخواهد کرد! حتی به خاطر نمی‌آورم چگونه فراموش می‌کردم... ‌‌‌

Repost from ALADIN FREQUENCY
به گفتهٔ کارل یونگ، در درون هر مرد، زنی نادیدنی وجود دارد که تعیین می‌کند او چه کسی را انتخاب کند، عاشق چه کسی شود و حتی چه کسی را نابود کند. یونگ این بخش را «آنیما» نامید و معتقد بود که چهار مرحله دارد: ۱. اِوا؛ مادر در این مرحله، مرد به دنبال زنی است که بتواند دردهایش را آرام کند. ۲. هلن؛ الهه در این مرحله، مرد تصویر ایده‌آلی از زن می‌سازد و در واقع عاشق فرافکنی ذهن خودش می‌شود، نه یک انسان واقعی. ۳. مریم؛ همراه در این مرحله، مرد می‌تواند یک انسان واقعی را، با تمام ویژگی‌ها و نقص‌هایش، دوست داشته باشد. ۴. سوفیا؛ خرد در این مرحله، جنبهٔ زنانهٔ وجود او با شخصیتش یکپارچه می‌شود و دیگر برای کامل شدن، نیازی به جست‌وجوی آن در بیرون از خود ندارد. یونگ معتقد بود بیشتر مردان تمام عمر خود را در دو مرحلهٔ نخست باقی می‌مانند. اما رشد واقعی زمانی آغاز می‌شود که این الگوها را آگاهانه بشناسند. وقتی این مفهوم را درک کردم، متوجه شدم چقدر از «آنیما»ی خودم دور بوده‌ام و فقط به دنبال «اِواها» می‌گشتم. @ALADINFREQUENCY

‌ ربط سرها ماند با زانوی غم... دیگر سپهر هرکجا دیده‌ست پیوندی پریشان کرده است #کلیم ‌

اما شکسپیر به‌رغم این‌همه، به‌رغم بی‌بدیل بودنش در تصویر کردن مستبدانِ تا زانو در خون فرورفته، کمی ساده‌لوح بود، چون هیولاهای
اما شکسپیر به‌رغم این‌همه، به‌رغم بی‌بدیل بودنش در تصویر کردن مستبدانِ تا زانو در خون فرورفته، کمی ساده‌لوح بود، چون هیولاهایش دچار شک و عذاب وجدان و احساس گناه می‌شدند و خواب‌های آشفته می‌دیدند. روح مقتولان‌شان پیش چشم‌شان ظاهر می‌شد. اما در زندگی واقعی، زیر سیطره‌ی وحشت واقعی، وجدان معذب کجا بود؟ خواب آشفته کجا بود؟ این‌ها همه احساساتی‌گری و خوش‌بینی کاذب است، امیدی است به این‌که دنیا آن‌طور باشد که ما دلمان می‌خواهد، نه آن‌طور که واقعاً هست. آن‌هایی که چوب‌ها را می‌بریدند و خاک‌اره‌ها را به پرواز درمی‌آوردند، آن‌هایی که پشت میزهای کارشان در عمارت بزرگ بلوموری می‌کشیدند، آن‌هایی که پای حکم‌ها را امضا می‌کردند، تلفنی فرمان را می‌دادند و پوشه را -و همراه آن زندگی کسی را- می‌بستند، باری، چند تا از آن‌ها خواب‌های بد می‌دیدند؟ روح مردگان برابر چند تا از آن‌ها ظاهر می‌شد تا شماتت‌شان کند؟ •هیاهوی زمان جولین بارنز / ترجمه‌ی سپاس ریوندی

ساماوارا اود آتمیشام ایستیکانا قند سالمیشام ...

———— به یاد نوید افکاری، امروز تولدش بود
———— به یاد نوید افکاری، امروز تولدش بود

مرا ببین که دورم از نگاه تو...... ☑️ @AliSaediOfficial

‌ گوئی نهال بخت من آب از شرر گرفت #کلیم_کاشانی ‌ ‌

‌ بعله! بزرگوار فرمودند که: دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی اجر ‌ ‌

برم یه تفالی بزنم به حافظ؟ شاید یه چیزی گفت دلمون وا شد! ‌

‌ از اون شباست که قراره خیلی بارونیه برای این برج ویران! قراره هی بگم و برم و برگردم. قرار نیست هیچ رنگ سبزی ببینم اما همچنان چشم به سیاه و سپید و خاکستری دوختم و دانم که هرچه کرد به جانم امید کرد! امیدِ جان، بس نیست؟ ‌

‌ تو نیستی و چه شب‌ها که روزِ وانفساست... ‌#محمد_اسلامی ‌‌‌

‌ بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت اندوه چیست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟ بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست ‌ ‌می‌گذاری؟ ‌

‌ همچنان همایونمثنوی و « بود آیا که خرامان ز درم باز آیی؟ » و « می‌نایی؟ » ‌‌

آغاز انحطاط متون متین منم از شعر و شاعری متنفرترین منم