کرشمه
Ir al canal en Telegram
نچیده مانده و پوسیده بود میوهی عشق - نمیگرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی
Mostrar más821
Suscriptores
+124 horas
+67 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
820
Repost from N/a
و گفت: اگر کسی غیرِ من، گمشدهی توست پس وای بر تو!
و اگر کسی غیرِ من گمشدهی توست پس من از کفِ تو برفتم و پریشان گشتی.
تو گمشدهی منی و من گمشدهی توام و کسی که غایب شود از ما نیست.
محمدبن عبدالجبار نِفَّری/
مواقف و مخاطبات
820
Repost from نشر اسب
💬 فقط یک روز دیگر تا انتشار اولین رمان اسب…
€6.50
€5.00
داخل ایران:
۱۲۰٬۰۰۰ تومان
۹۲٬۰۰۰ تومان
#تازهها #رمان #ویدئو
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
جنگ بهزودی نمای ساختمانشان را چنان میفرسود که انگار خودِ زمان را شتاب بخشیده باشد؛ طوری که خرابی یک روزش بهاندازهی ده سال میشد.💳 پیشخرید با ۲۳ تخفیف: خروجی غربی خارج از ایران:
820
چه غم نداشته باشم تو را... که در نظر من
سعادتی به جهان مثل دوستداشتنت نیست
#حسین_منزوی
820
به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد
صدای پای تو ز آن سوی در، شنوده نشد
سرت به بازوی من تکیه ای نداد و... سرم
دمی به بالش دامان تو غنوده نشد
لبم به وسوسهی بوسهدزدی آمده بود
ولی جواهری از گنج تو ربوده نشد
نشد که با تو برآرم دمی نفس به نفس
هوای خاطرم امروز مشکسوده نشد
به من که عاشق تصویرهای باغ و گُلم
نمای ناب تماشای تـو نموده نشد
یکی دو فصل گذشت از درو، ولی چه کنم
که باز خوشهی دلتنگیام دروده نشد
چه چیز تازه در این غربت است؟ کی؟ چه زمان
غروب جمعهی من بیتو پوک و پوده نشد؟
همین نه دیدنت امروز –روزها طی گشت-
که هر چه خواستم از بوده و نبوده نشد
غم ندیدن تو شعر تازه ساخت، اگر
به شوق دیدن تـو تازهای سروده نشد
#حسین_منزوی
820
Repost from N/a
طبع آزاد مرا ز آفت دوران غم نیست
پیکر سرو ز پیری به خمیدن نرسید
بال معنی نکشد کوشش هر بیسر و پا
اشک را منصب بینش به دویدن نرسید
#بیدل
820
خال به کنج لب یکی، طُرهی مشک فام دو
وای به حال مرغ دل، دانه یکی و دام دو
محتسب است و شیخ و من، صحبت عشق در میان
از چه کنم مجابشان؟ پخته یکی و خام دو
از رخ و زلفت ای صنم روز من است همچو شب
وای به روزگار من، روز یکی و شام دو
ساقی ماهروی من از چه نشسته غافلی؟
باده بیار و می بده، صبح یکی و شام دو
مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر ز می
در کف تُرکِ مست بین، باده یکی و جام دو
کشتهی تیغ ابرویت گشته هزار همچو من
بستهی چشم جادویت، میم یکی و لام دو
وعدهی وصل میدهی لیک وفا نمیکنی
من به جهان ندیدهام، مرد یکی و کام دو
گاه بخوان سگ درت، گاه کمینه چاکرت
فرق نمیکند مرا، بنده یکی و نام دو
#طاهره قرة العین
820
Repost from Aliakbar Yaghitabar
دل رفت ذوق رفت تپش رفت شوق رفت
از هرچه داشتیم فقط آبرو نرفت
جز آرزوی مرگ که دور از تمامتان
با من به زیر خاک کدام آرزو نرفت؟
یاغی
@aliakbaryaghitabar
820
بگو چه کار کنم؟
وقتی شادی
به دم بادبادکی بند است؛
و غم، چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال میکند…
#غلامرضا_بروسان
