ar
Feedback
کرشمه

کرشمه

الذهاب إلى القناة على Telegram

نچیده مانده و پوسیده بود میوه‌ی عشق - نمی‌گرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی

إظهار المزيد
772
المشتركون
+524 ساعات
+97 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
من رؤیایی دارم همیشه دلم می‌خواست نشر خودم را داشته باشم و کتاب‌هایی را منتشر کنم که دوستشان دارم؛ با همان کیفیتی که فکر می‌کنم لایق خواننده‌ها و کتاب‌هاست. سال‌ها با این رؤیا زندگی کردم تا شاید روزی شرایط فراهم شود، اما مگر در این جغرافیای همیشه‌متلاطم روز خوب از راه می‌رسد؟ این شد که در دل سیاه‌ترین روزها که هزار بلا و مصیبت بر سرمان ریخته بود و در ناامیدی دست‌وپا می‌زدم دیدم دیگر جای صبر نیست. با خودم گفتم: «مگر عمر ما چه‌قدر است که دست‌به‌کار نشوم؟» نشر اسب این‌گونه زاده شد؛ برای انتشار داستان‌هایی گُلچین‌شده که دقیق و باحوصله ترجمه و ویرایش می‌شوند تا به زیباترین شکل ممکن به دست شما برسند و از خواندنشان لذت ببرید. این تازه آغاز راه است؛ فعلاً داستان‌ها به‌صورت آنلاین منتشر می‌شوند. به خودم و خوانندگانی که نشر اسب را انتخاب می‌کنند قول می‌دهم بهترین داستان‌ها را با بالاترین کیفیتی که در توانم است منتشر کنم. بسیار خوش‌حال می‌شوم در این مسیر همراهم باشید؛ داستان‌هایمان را بخوانید و اگر دوستشان داشتید، به دوستانتان معرفی کنید. به نشر اسب بپیوندید: 🔊 کانال: t.me/asbpub 👥 گروه: t.me/asbpubgroup 💬 پیام‌گیر: t.me/asbpubcontact 🌐 وبگاه: asbpub.ir ✉️ ای‌میل: asbpub@atomicmail.io امیرمحمد شیرازیان، ۱۲ خردادماه ۱۴۰۵

Repost from هـ
جانا، ز تو امکان نظرپوشی چیست؟ با غفلتم ‌احتمال سرگوشی چیست؟ گفتی که «ز ما یاد نکردی»، هیهات من خود به تو زنده‌ام، فراموشی چیست؟ بیدل دهلوی.

Repost from هـ
گفته بودی که تمامم به وفا برو ای شوخ که بس مختصری به دعای سحری خواستمت کارم افتاد به آهِ سحری خاقانی.

‌ زیرکی را گفتم: «این احوال بین»... خندید و رفت... #حافظ نسخه ۲۰۲۶ ‌

Repost from آلونک
تنها منم که می‌دانم چرا اغلب اوقات ساکتی به اولین صبح پس از پایانِ جنگ می‌مانی آرامی و زیبا اما غمگین به اولین صبحانه در اولین روز صلح شبیهی شیرینی و دلچسب، اما تنها با گریه می‌توان به تو دست زد... #حسن_آذری @aloonaksher

با تشکر #از_شما

‌ غمگینم آن‌چنان که چو من هیچ‌کس مباد سودا به سر، مراد به دل، آرزو به گور #سمانه_کهرباییان ‌‌

Repost from خوشه‌گاه
در اندرونِ من از آرزو جگر خون شد به ظاهر ارچه نمایم که من صبور شدم #کمال‌الدین_اسماعیل_اصفهانی خوشه‌گاه

On Sunday, Russian state television’s main weekly newscast featured an unexpected guest to justify the FSB’s concerns: Edward Snowden, the whistleblower who claimed asylum in Moscow in 2013 after revealing widespread US surveillance. Snowden appeared alongside top retired FSB officials to back up the agency’s claims that western companies were using technology companies’ infrastructure to spy on Russia.

و این وسط گویا اسنودن داره طرفداری عجیبی میکنه

Repost from خوشه‌گاه
بعد از این بر آسمان جوییم یار زآن‌که یاری در زمین جُستیم، نیست #مولوی خوشه‌گاه

شاید عاشقانه‌ی آخر کسی نیاستاده است آنجا یا اینجا پس کجای لبت آزادم کند؟ دو نقطه از هیچ جا تا چشم که جابه‌جا شده است اما سایه‌ی بلندم را می‌بیند که می‌کِشد خود را همچنان بر اضطرابش. شمال، قوسِ بنفشی‌ست تا جنوب در ابر و مرغ دریایی موجی به تحلیل می‌رود. و آفتاب تنها چیزی که تغییر کرده ‌است. لبت کجاست؟ صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا درست یک واژه مانده‌ است تا جمله پایان پذیرد؛ و هر چه گوش می‌سپارم تنها سکوت خود را می‌آرایم و آفتابِ لبِ بام هم‌چنان سوتش را می‌زند شکسته پل‌ها پشتِ سر و پیش رو شن‌هایی که خاکسترِ جهان است. غروبِ ممتد در سایه‌ی درون جا خوش کرده است و شب که تا زانو می‌رسد تحمل را کوتاه می‌کند. چگونه است لبت؟ که انفجار عریانی، سنگ می‌شود در بی‌تابی‌های خاموش. هوای قطبی انگار فرش ایرانی را نخ‌نما کرده است نشانه‌یی نیست نگاه می‌‌کنم اگر که تنها آن واژه می‌گذشت به طُرفه‌العینی طی می‌شد راه کودک بازمی‌گشت تا بازیگوشی و در چهارراه دست می‌انداخت دور گردنت. لبت کجاست؟ که خاک چشم به راه است. #شعر ◼️ محمد مختاری| منتشر شده در نشریه آدینه @mohammadmokhtary77

‌ گر آن عیار شهرآشوب روزی حال ما پرسد بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران #سعدی ‌ ‌

‌ از خدا، قـُرب خود آن روز که می‌خواست رقیب کـاش آزادی مـا نیــز تمنّـــا مـی‌کــرد... #رضی_اصفهانی ‌

«این عمر گذشته را کجا دریابم...؟ در نقشه‌ی زخم‌های تن یا در تاریخ منقش بر بدن؟»

‌ کجا رواست که از دستِ دوست هم بِکِشد دلی که اینهمه از دست روزگار کشید #شهریار ‌

‌ هزار آتش و دود و غم است و نامش « عشق » هزار درد و دریغ و بلا و نامش « یار » #مولانا ‌

‌ از یاد لبت رو شک نیست که با چشمان بسته نوشته و بعدش سری تکان داده بزرگوار... ‌‌

داستان سوگ عمرو لیث صفاری بر مرگ فرزند. (تاریخ بیهقی) به پاس آنانی که بر نعش عزیزانشان دردمندانه رقصیدند.

‌ آن که جز کعبه مقامش نبد... از یاد لبت بر در میکده دیدم که مقیم افتادست #حافظ عزیز ‌‌