کرشمه
Відкрити в Telegram
نچیده مانده و پوسیده بود میوهی عشق - نمیگرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی
Показати більше772
Підписники
+524 години
+97 днів
+1330 день
Архів дописів
772
Repost from N/a
✨ من رؤیایی دارم
همیشه دلم میخواست نشر خودم را داشته باشم و کتابهایی را منتشر کنم که دوستشان دارم؛ با همان کیفیتی که فکر میکنم لایق خوانندهها و کتابهاست.
سالها با این رؤیا زندگی کردم تا شاید روزی شرایط فراهم شود، اما مگر در این جغرافیای همیشهمتلاطم روز خوب از راه میرسد؟ این شد که در دل سیاهترین روزها که هزار بلا و مصیبت بر سرمان ریخته بود و در ناامیدی دستوپا میزدم دیدم دیگر جای صبر نیست. با خودم گفتم: «مگر عمر ما چهقدر است که دستبهکار نشوم؟»
نشر اسب اینگونه زاده شد؛ برای انتشار داستانهایی گُلچینشده که دقیق و باحوصله ترجمه و ویرایش میشوند تا به زیباترین شکل ممکن به دست شما برسند و از خواندنشان لذت ببرید. این تازه آغاز راه است؛ فعلاً داستانها بهصورت آنلاین منتشر میشوند.
به خودم و خوانندگانی که نشر اسب را انتخاب میکنند قول میدهم بهترین داستانها را با بالاترین کیفیتی که در توانم است منتشر کنم. بسیار خوشحال میشوم در این مسیر همراهم باشید؛ داستانهایمان را بخوانید و اگر دوستشان داشتید، به دوستانتان معرفی کنید.
به نشر اسب بپیوندید:
🔊 کانال: t.me/asbpub
👥 گروه: t.me/asbpubgroup
💬 پیامگیر: t.me/asbpubcontact
🌐 وبگاه: asbpub.ir
✉️ ایمیل: asbpub@atomicmail.io
امیرمحمد شیرازیان،
۱۲ خردادماه ۱۴۰۵
772
Repost from آلونک
تنها منم که میدانم
چرا اغلب اوقات ساکتی
به اولین صبح
پس از پایانِ جنگ میمانی
آرامی و زیبا
اما غمگین
به اولین صبحانه
در اولین روز صلح شبیهی
شیرینی و دلچسب، اما
تنها با گریه میتوان به تو دست زد...
#حسن_آذری @aloonaksher
772
غمگینم آنچنان که چو من هیچکس مباد
سودا به سر، مراد به دل، آرزو به گور
#سمانه_کهرباییان
772
On Sunday, Russian state television’s main weekly newscast featured an unexpected guest to justify the FSB’s concerns: Edward Snowden, the whistleblower who claimed asylum in Moscow in 2013 after revealing widespread US surveillance.
Snowden appeared alongside top retired FSB officials to back up the agency’s claims that western companies were using technology companies’ infrastructure to spy on Russia.
772
Repost from محمد مختاری
شاید عاشقانهی آخر
کسی نیاستاده است آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا تا چشم
که جابهجا شده است اما سایهی بلندم را میبیند
که میکِشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال، قوسِ بنفشیست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی موجی به تحلیل میرود.
و آفتاب تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا
درست یک واژه مانده است تا جمله پایان پذیرد؛
و هر چه گوش میسپارم تنها
سکوت خود را میآرایم
و آفتابِ لبِ بام همچنان سوتش را میزند
شکسته پلها پشتِ سر
و پیش رو شنهایی که خاکسترِ جهان است.
غروبِ ممتد در سایهی درون جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟
که انفجار عریانی، سنگ میشود در بیتابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار فرش ایرانی را نخنما کرده است
نشانهیی نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طُرفهالعینی طی میشد راه
کودک بازمیگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت.
لبت کجاست؟
که خاک چشم به راه است.
#شعر
◼️ محمد مختاری| منتشر شده در نشریه آدینه
@mohammadmokhtary77
772
از خدا، قـُرب خود آن روز که میخواست رقیب
کـاش آزادی مـا نیــز تمنّـــا مـیکــرد...
#رضی_اصفهانی
772
Repost from در بابِ فراموشی
«این عمر گذشته را کجا دریابم...؟
در نقشهی زخمهای تن
یا در تاریخ منقش بر بدن؟»
772
Repost from با کاروان حُلّه
داستان سوگ عمرو لیث صفاری بر مرگ فرزند.
(تاریخ بیهقی)
به پاس آنانی که بر نعش عزیزانشان دردمندانه رقصیدند.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
