fa
Feedback
کرشمه

کرشمه

رفتن به کانال در Telegram

نچیده مانده و پوسیده بود میوه‌ی عشق - نمی‌گرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی

نمایش بیشتر
777
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
‌ مثل اخترها به گِرد کعبه و کانونِ خود -خورشید- خنده‌ها و اشک‌هایم گرد تنهاییم چرخیدند #حسین_منزوی ‌

#فارسی #شفیعی_کدکنی

‌ بیا که بی‌گلِ روی تو، نور در چشمم بسی غریب‌تر از موی بر کف دست است #طالب_آملی ‌

‌‌ ‌ هر دل که پر از خون شود از داغ عزیزان از گریه محال است سبکبار توان کرد این درد نه دردی‌ست که بیرون رود از دل این داغ نه د
‌‌ ‌ هر دل که پر از خون شود از داغ عزیزان از گریه محال است سبکبار توان کرد این درد نه دردی‌ست که بیرون رود از دل این داغ نه داغی‌ست که هموار توان کرد آن صبر نداریم که خاموش نشینیم آن زهره نداریم که اظهار توان کرد..‌. #صائب #نه_می‌بخشیم_نه_فراموش_می‌کنیم #دی_ماه_خونین ‌‌‌

‌‌ ▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟ ▨ شاعر: حسین منزوی ▨ با صدای: حسین منزوی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ___________ ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟ کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟ تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده‌ست در سینه و سیمای بهارین بدنانت؟ آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت بس چوبِ حراج از طرفِ بی‌وطنانت خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت رودابه‌ی من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت ای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردند بی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانت هم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریه‌ی باران در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت ▨ #حسین_منزوی پ.ن: خوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده ‌‌

‌ جرم من است پیش تو گر قدرِ من کم است خود کرده‌ام پسند، خریدارِ خویش را #نظیری_نیشابوری ‌‌

‌ در هشیاری به سراغت نمی‌آیم هر بار از سوزش انگشتانم در می‌یابم که باز نام تو را می‌نوشته‌ام... #حسین_منزوی ‌ ‌

این 👆

Repost from به قول غزل
دوستان عزیزم کانال قبلی خوشه‌گاه با کلی شعر و مطلب و عضو وفادار، متأسفانه از دست رفت. این آدرس جدید کاناله که اگر دوست داشتید، می‌تونید دنبال کنید. ممنونم از همراهی شما.

Repost from N/a
دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد • #انوری #نیم‌بیت خوشه‌گاه

پیاده‌ی عزیز حالت خوبه؟ خبری نیست ازت و نگرانتیم :/ کاش یه نشونه بدی که سالمی ‌

آن روزها غربت نبود و غم میان دو انگشت جای می‌گرفت آرام آرام غم بزرگ شد و غربت پا گرفت حالا می‌توانند میز را بلند کنند صندلی را بلند کنند اتاق را طوری بچینند که خود می‌خواهند آن‌هایند که تصمیم می‌گیرند بلندبلند حرف می‌زنند و مرا می‌ترسانند غلامرضا بروسان

چون بیابانی دور افتادم از خودم و پوسیدم چون پایه‌های پلی در آب غلامرضا بروسان

‌ ز بیم فتنه‌ی شادی چو کودکان همه عمر غمت گرفته در آغوش و در کنار مرا #عرفی_شیرازی ‌ ‌

‌ امان از این مسافران! ‌

Repost from «لعلیات»
‏و پیوسته درِ خانقاه بسته داشتی چون مسافر بدر خانقاه رسیدی او در پس در آمدی و گفتی: "مسافری یا مقیم؟ اگر مقیمی درآی و اگر مسافری این خانقاه جای تو نیست که روزی چند بباشی و ما با تو خوی کنیم آنگاه بروی و ما را در فراق تو طاقت نبود." «ذکر شیخ ممشاد دینوری» #تذکرة_الأولیاء | لعلیات

‌ انگار به دلایلی کانال قبلی از دست رفته و این کانال جدیده. اگر مایلید عضو شوید 🙏 ‌

Repost from N/a
من رؤیایی دارم همیشه دلم می‌خواست نشر خودم را داشته باشم و کتاب‌هایی را منتشر کنم که دوستشان دارم؛ با همان کیفیتی که فکر می‌کنم لایق خواننده‌ها و کتاب‌هاست. سال‌ها با این رؤیا زندگی کردم تا شاید روزی شرایط فراهم شود، اما مگر در این جغرافیای همیشه‌متلاطم روز خوب از راه می‌رسد؟ این شد که در دل سیاه‌ترین روزها که هزار بلا و مصیبت بر سرمان ریخته بود و در ناامیدی دست‌وپا می‌زدم دیدم دیگر جای صبر نیست. با خودم گفتم: «مگر عمر ما چه‌قدر است که دست‌به‌کار نشوم؟» نشر اسب این‌گونه زاده شد؛ برای انتشار داستان‌هایی گُلچین‌شده که دقیق و باحوصله ترجمه و ویرایش می‌شوند تا به زیباترین شکل ممکن به دست شما برسند و از خواندنشان لذت ببرید. این تازه آغاز راه است؛ فعلاً داستان‌ها به‌صورت آنلاین منتشر می‌شوند. به خودم و خوانندگانی که نشر اسب را انتخاب می‌کنند قول می‌دهم بهترین داستان‌ها را با بالاترین کیفیتی که در توانم است منتشر کنم. بسیار خوش‌حال می‌شوم در این مسیر همراهم باشید؛ داستان‌هایمان را بخوانید و اگر دوستشان داشتید، به دوستانتان معرفی کنید. به نشر اسب بپیوندید: 🔊 کانال: t.me/asb_pub 👥 گروه: t.me/asb_pub_group 💬 پیام‌گیر: t.me/asb_pub_contact 🌐 وبگاه: asbpub.ir ✉️ ایمیل: asbpub.official@gmail.com امیرمحمد شیرازیان، ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵

‌ نشد برم اونجایی که الان باید می‌بودم... به جاش با این غم سق می‌زنم و به قول مولانا با خونِ دل قضاش رو ادا می‌کنم! ‌

ساز و آواز (چه خوش باشد، که دلدارم "تو" باشی...) آواز: #استاد_محمدرضا_شجریان شاعر: #عراقی آلبوم: #همایون_مثنوی