کرشمه
رفتن به کانال در Telegram
نچیده مانده و پوسیده بود میوهی عشق - نمیگرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی
نمایش بیشتر806
مشترکین
+324 ساعت
+67 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
806
مریضحالیام خوش نیست
نه خواب راحتی دارم
نه مایلم به بیداری
درون ما تفاوتهاست
تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
. . .
تو خواب راحتی داری
806
داره برام تبدیل به یه رسم زیبا میشه.
رسیدن به گلها در اول پاییز به یاد #حسین_منزوی
انگار اول مهر گلهای من از همیشه زیباتر هستند.
باهاشون صحبت میکنم و از لزوم ادامه تلاش برای معاش میگم و نگرانیهای غمنان (شاید هم غم آب) شون رو میتکونم از شونههاشون.
بهشون میگم که ما میتونیم ادامه بدیم؛ میتونیم به نداشتههامون تکیه کنیم؛ نفس بکشیم و نگران نباشیم که کسی دوستمون نداره؛ که آدمها هرکدوم یه تیکه از دلمون/برگمون/ریشهمون رو با خودشون میبرن؛ صدالبته که ما پاییزی هستیم؛ بهار برای ما چیزی نداره؛ ما در شروع برگریزون شکوفه میزنیم و در اوجش میوههای رسیده و سیاه و متالیک افسردگی میدیم؛ هرروز اونها رو به لباسمون میمالیم که برق بزنن و دوباره از شاخه آویزون میکنیم؛
به جای ترانه، ما سرخوشانه یاوهسرایی میکنیم و برای دلگرمی خودمون نقاب میزنیم و نقش اعدامیها رو بازی میکنیم که مبادا عادت نکرده باشیم و بعد از رسیدن خودمن بی که بگن بهمون از شاخه جدا میشیم و سرمون رو جا میذاریم!
من و گلهام تازگیها تنها دوستان هم هستیم که پشت هم رو خالی نمیکنیم! من خاک به پاشون میپاشونم و اونا به احترام محبتم زردانه کلاه از سرم برمیدارند!
806
Repost from خواندن ندارد (رقیه خدابنده اویلی)
ششصدوبیستونه- ۱۴۰۵/۰۷/۰۱
آن حالتی که از همهچیز (واقعا همهچیز) دل کندهای ولی آن پشتمشتها هنوز وسوسهٔ نامرئی و سمجی چسبیده باشد به بند دلت که شاید هنوز امیدی هست؛ همان.
#نم_داشت_برچسبش_افتاد
@rkha12
806
Repost from N/a
داره میشه هشت ماه و من، هر اتفاقی که افتاد، یاد شما بودم؛ وقت تحویل سال، وقتی درختا دوباره جوونه زدن، وسط گرمای ظهر تابستون، زیر نمنم بارون… هر بار یاد شما بودم. دنیا هی جلو رفت، فصلها عوض شدن و همهچیز دوباره شروع شد... ولی من برای همیشه -کنار شما توی اون کیسههای مشکی- تو سوز و سرمای دیماه موندم.
806
Repost from به قول غزل
رفتم از این خرابه و از ضعفْ سایهام
همچون نشانِ دود به دیوارِ خانه ماند
#سلیم_طهرانی
#در_ضعف
•تذکرهی نصرآبادی، تألیف میرزامحمدطاهر نصرآبادی اصفهانی•
@be_ghole_ghazal
806
Repost from رواق
همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفهی خود میدانند، انگار که واقعیتِ مطلق، چهارچوب نگهدارندهی وجود، چیزی ضعیف و بیدفاع است. این آدمها از کنار بیوهای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی میکند رد میشوند، از کنار کودکان ژندهپوشی که در خیابان زندگی میکنند رد میشوند اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق میکند. چهرههایشان سرخ میشود، سینههایشان را بیرون میدهند، کلمات خشم آلودی به زبان میآورند. میزان خشمشان حیرت انگیز است. نحوهی برخوردشان هراسآور است. این آدمها نمیفهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون. آنها باید خشمشان را متوجه خودشان کنند ... !
زندگی پی
#یان_مارتل
@ravaaaq
806
Repost from N/a
میدانی! سختترین قسمت، رفتنت نبود؛ سختترین قسمت این بود که زندگی بعد از تو ادامه پیدا کرد. صبح آمد، مردم خندیدند، خیابانها شلوغ شدند و هیچکس نفهمید که جایی در این دنیا، قلبی آرام آرام از چیزی که دیگر برنمیگردد، دست میکشد. حالا دیگر صدایت را به یاد نمیآورم و برای به یاد آوردن چهرهات باید تلاش کنم. تنها چیزی که از تو فراموش نشده، جای خالی توست؛ و چه اندوهی بزرگتر از اینکه آدم، نبودنِ کسی را واضحتر از خودش به خاطر بیاورد.
به رفتنت عادت کردم عزیزم، به بازنگشتنت نه!
806
بیا كه جلوهی بیدار هر چه تنهاییست
به نوشخند گوارای مهر خواب كنیم
به روی تشنگی بیگناه لبهامان
هزار بوسهی نشكفته را خراب كنیم
تو میگریزی اما دریغ! میماند
خیالِ خستهی شبها و میوههای ملال
اگر درست بگویم نمیتوانم باز
به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال
#یدالله_رویایی
806
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به... که طاقت شوقت نیاوریم
نوا #مرکب_خوانی
#پرویز_مشکاتیان
#محمدرضا_شجریان
