uz
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Kanalga Telegram’da o‘tish

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
438
Obunachilar
+224 soatlar
+37 kun
+9430 kun
Postlar arxiv
photo content
+1

برازندهٔ عاشقانِ شب و مهتاب و...

هرچقدر هم سن بالاتر می‌ره، ریشه‌ی رفتارهایی که کاشتیم در دلِ خاک عمیق‌تر می‌شه و از بین بردنشون سخت‌تر. هرچند که هیچ‌وقت برای کاشتنِ بذرهای تازه دیر نیست، اما اگر عادت و رفتار نادرستی رو شناختید، پیش از اونکه که ریشه‌ش تمامِ باغِ شخصیتتون رو در بر بگیره، ریشه‌کَنِش کنید.

ویژگی‌های خوب، اخلاقِ نیک و ذهنِ سالم، همیشه ارثی نیستن، خیلی اوقات هم کسی نبوده که در کودکی اون‌ها رو به ما یاد بده. برای همین، مهمه بدونیم که این‌ها کاملاً اکتسابی هستن. هیچ‌کس با مهربونی، صبوری، انصاف یا درکِ درست از شکمِ مادر متولد نمی‌شه. شخصیت شبیه یک باغی می‌مونه که هر رفتار در اون شبیه یک دونه‌‌ست، دونه‌ای که می‌تونیم اون رو بکاریم، پرورش بدیم و اجازه بدیم ریشه بده و در نهایت بخشی از وجودمون بشه. این‌که ما چه دونه‌ای رو انتخاب می‌کنیم، تا حد خیلی زیادی به خودِ ما بستگی داره. اما، کاشتن و حاصل دادن پایانِ کار نیست. همون‌طور که هر گیاهی برای زنده موندن به مراقبت نیاز داره، ویژگی‌های خوب هم بدون رسیدگی کم‌رنگ می‌شن و حتی ممکنه از بین برن. برای همین، اگر روزی تونستیم شخصیت خودمون رو به سمتِ بهتری هدایت کنیم، یادمون بمونه که نباید تصور کنیم کار تموم شده. –خوب موندن، به اندازه‌ی خوب شدن، تلاش می‌خواد.– برای همین لازمه که هی رفتارهامون رو بررسی کنیم و هرجا لازم بود، علف‌های هرز رو از باغِ وجودمون قیچی کنیم و دوباره بذرِ خوبی بکاریم.

«صبحگاهان، شبنم می‌چکید از گلِ سیب.» ابتهاج یک توانایی‌ای داشته اونم این بوده که به صورت شخصی‌سازی شده انگار داشته شعر می‌گفته، اکثراً می‌تونن از بین شعرهاش، یک شعرش رو پیدا کنن و بهش احساس تعلق کنن.

Repost from N/a
photo content

اصلاً نمی‌دونم چطور بگم، صدای بلند و داد مانندِ آدم‌ها روانم رو رَنده می‌کنه، مغزم رو می‌ندازه تو چرخِ گوشت، تمام سیستم عصبی من رو تحت فشار قرار می‌ده.

متنفرم از آدم‌های دعوایی. از اون‌هایی که وقتی با کسی حرف می‌زنن مدام استرس داری نکنه ختم به دعوا بشه، یا وقتی کنارشونی باید حرف‌هات رو بارها مزه‌مزه کنی و با نهایت احتیاط به زبون بیاری تا نکنه آتیششون گُر بگیره و صداشون رو بندازن روی سرشون. جداً غیرقابل تحمل و وحشتناکن.

«اگر هزار درخت، از کرم دهندم بار ز بار و برگ ببینم، محبتِ دادار نه دل به بار سپارم نه دل به شاخهٔ بار که دل ربوده ز من، باغبانِ خوش‌کردار همان که قوتِ لازم به بار و شاخه بداد همان که آبِ طراوت به ریشهٔ همه داد همان که خالقِ آب و زمین و حاصل بود همان که خلقتش ز روزِ ازل، کامل بود همان که شامِ سیه را به سحر واصل کرد همان که صبحِ فلک را به شب‌اش مایل کرد همان که خاکِ بشر آفرید و جانش داد همان که نورِ خودش را به آسمانش داد که تویی مبدأ هر حسن و هر هنر دلدار که نیست در همه عالم، هنر به این مقدار» -خود سروده.

حرکت آرومِ قاره‌ها با نقشه‌برداری قابل تشخیص و اندازه گیریه، سالانه فقط چند سانتی‌متر جابه‌جا می‌شه و مثل رشد ناخن توی یک ماه می‌مونه. هیچ‌چیز روی زمین حتی بلندترین کوه دنیا هم همیشه یک ارتفاع ثابت نداره، بخاطر همین ارتفاع قله‌ها و این‌ها هرازگاهی دوباره اندازه‌گیری می‌شه، چون زمین دائماً در حال تغییره و زلزله‌هاهم که جداگانه می‌تونن این تغییر رو بیشتر کنن. هر نقطه روی زمین یک مختصات جغرافیایی داره که مثل اثر انگشت آدم‌ها می‌مونه و هیچ دو نقطه‌ای، مختصات جغرافیاییِ یکسانی ندارن و مثل آدرس گاهی‌اوقات عمل می‌کنن. یعنی عملا زمین برای پیدا کردنِ هر نقطه از خودش فقط نیاز به چندتا عدد پشت سرهم داره.

حالا، اینو فوروارد کن و یه چیزی درمورد رشته‌ت بهمون بگو. 🧘🏻‍♀

نمی‌دونم، لابد قسمتِ ماهم همین بود. دویدن و نرسیدن، تا به اوجِ فلاکتِ زندگی رسیدن. درد ناامیدیِ مطلق رو کشیدن، در قفسِ ابدی موندن و حسرتِ همیشگیِ پر نکشیدن. هرشب همون کابوسِ تکراری رو دیدن و حتی در رؤیا هم رنگی از خوشبختی رو ندیدن. مدام طعمِ گسِ «توی ذوق خوردن» رو چشیدن و هرگز طعم وصال به آرزوهارو نچشیدن. نمی‌دونم.

https://t.me/golessib/340 جناب سعدی هم در این باره می‌گه: «باور مکن که صورت او عقل من بِبُرد عقل من آن ببرد که صورت‌نگارِ اوست» :)))

این که انسان‌ها انقدر زیبان رو عاشقم، این‌که هرکدومشون می‌تونن در عرصه‌ای بدرخشن، و خیلی‌هاشون هم درخشیدن. هر بار که به آدم‌ها، زیبایی‌هاشون و توانایی‌هاشون نگاه می‌کنم، از شگفتی لبریز می‌شم. بیشتر به عظمتِ خلقت پی می‌برم. برای من هیچ انسانی از این قاعده مستثنی نبوده، هیچوقت. تا امروز کسی رو ندیدم که نتونم در وجودش چیزی برای تحسین پیدا کنم. حتی آدم‌هایی که به دلایل شخصی دوستشون نداریم هم، باز ویژگی‌هایی دارن که مختص به خودشونه، زیبایی‌هایی که فقط به خودشون تعلق داره و استعداد و توانایی‌ای که از آنِ اون‌هاست. وای خدایا! انسان‌هایی پر از نقص و خطا، و درست به همون اندازه پر از زیبایی و توانایی. باورکردنی نیست این حجم از هنرِ تو.

+1
Hayedeh-Afsaneyeh-Hasti-128.mp35.61 MB

ای خدا! چقدر تو شنیدنی و تماشایی بودی زن!

Repost from خونه
بیاین از سلیقه‌هامون بیشتر بگیم.

شاید اصلاً مسئله این نیست که هیچ‌کدوممون دیگه تفاوتی نداریم، مسئله اینه که توی این جو، کمتر فرصت پیدا می‌کنیم اون تفاوت‌هارو ببینیم، پرورششون بدیم و به بقیه نشونشون بدیم.

حالا من این حرف‌هارو که می‌زنم به این معنا نیست که خودم جهانِ کاملاً متفاوتی نسبت به بقیه دارم یا خودم رو جدا از این جریان می‌بینم، نه! این حرف درباره‌ی اکثریتِ ماست، دامی هست که اکثریت گیرش افتادیم.

یک‌بار کیمیا در این باره صحبت کرد و خیلی توی ذهنم پررنگ موند. جدا از موج‌روی کردن روی ترندها، متأسفانه تفاوت‌های فردی داره کم‌کم کاملاً حذف می‌شه. یک زمانی آدم‌ها با تفاوت‌هاشون اونقدر زیبا بودن که دلت می‌خواست ساعت‌ها بشینی و کشفشون کنی. هرکسی دنیایِ مخصوصِ خودش رو داشت، طرز فکرش، رنگِ محبوبش، گلِ محبوبش، تیپِ محبوبش، موسیقی‌هایی که گوش می‌داد، عادت‌های کوچیک و دوست‌داشتنیش. حالا چی؟ خداروشکر قشنگ آروم‌آروم همه داریم شبیه هم می‌شیم، با سلیقه‌هایی که از یک‌جا نشأت می‌گیره، با انتخاب‌هایی که بیشتر شبیه تقلیدن تا انتخاب. اونقدر شبیه هم شدیم که گاهی‌اوقات احساس می‌کنی به‌جای آشنا شدن با یک آدمِ تازه، فقط داری یک نسخه‌ی دیگه از همون آدم‌های قبلی رو می‌بینی. دلتنگِ روزهایی هستم که هر انسانی یک قاره، و یک جهانِ کشف نشده بود، و می‌تونستی بابت شناختن و کشفش، شوق و ذوق داشته باشی. درود بر فردیت و تفاوت، درود بر سلیقه‌ی شخصی، درود بر جهان های کوچکی که هر آدم با خودش به همراه داره، و هنوز تسلیمِ یکدست شدن نشده.