گلسیب
Kanalga Telegram’da o‘tish
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
248
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+327 kunlar
+3230 kunlar
Postlar arxiv
248
دوباره انسانِ خوبی شدن رو یاد میگیرم، بهتر از قبل، خط به خطش رو از بر میشم که چندین برابر جبران کنم تمام صبری که برام خرج کردی رو.
248
«عشقِ تو با عشقِ وطن باهم تبانی میکند
هردو به قصد قتلِ دل، نامهربانی میکند
افسارِ جانم دست تو افسارِ روحم دست او
این کارزار بیکران، من را روانی میکند
از شرقیِ غمگین بگو، آن عاشقِ افسانهها
گر یادِ نامِ ما شود، خونگریه جاری میکند
از دامنِ این زندگی، گل از جوانی چیدهام
این شاخهی پژمرده هم خشکیده زاری میکند
با شعر گویم درد خود، از درد پیچم گرد خود
از تلخیِ این داستان، مِی بیقراری میکند
بر عقل خود دانستهام این عاقبت را هیچ نیست
اما نمیدانم چرا دل پافشاری میکند»
-از بنده.
248
Repost from N/a
گلِ سیب.. معنای اسم "آلما گل" بود. او همیشه می گفت که اگر روزی عاشق شود، دلدارش را اینگونه صدا می کند!
