uz
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Kanalga Telegram’da o‘tish

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
439
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+8230 kun
Postlar arxiv
دلِ من طوری رفتار می‌کنه انگار تو هندستونی و خودش هم یک فیلِ بزرگ، همش یادت می‌کنه.

گاهی‌اوقات تنها چیزی که لازم داشتم عبور کردن از دلِ ترس بود، نه فرار کردنِ مداوم از سایه‌‌اش.

ما اغلب از چیزهایی می‌ترسیم که هنوز باهاشون روبه‌رو نشدیم، و این ترس خیلی‌اوقات از عدمِ آگاهی می‌آد، چون نه از عواقبش خبر داریم، نه از عمق تواناییِ خودمون برای مواجه شدن با اون‌ها. دقیقاً همین ناآگاهی باعث می‌شه اون ترس بزرگ‌تر از واقعیتِ خودش جلوه پیدا کنه. اما زندگی بالأخره یک‌روز مارو مثل یک خرگوشی که می‌ندازنش جلوی یک مار، مقابلِ همان اتفاق قرار می‌ده، اون‌وقت می‌فهمیم نه اون اتفاق اون‌قدرها شکست‌ناپذیر بود، نه ما اون‌قدرها ناتوان.

فکر می‌کنم داناییِ واقعی به معنای رسیدن به جواب‌های بیشتر نیست، به معنای کمتر مطمئن بودن به جواب‌ها و بیشتر پرسشگر شدنه.

«من هرروز یه‌ذره بیشتر فمینیست شدم.»

Pink Martini – Sympathique.mp32.88 MB

-موزه دفینه-
+1
-موزه دفینه-

جذبِ گوش سپردن به انسان‌هایی می‌شم که شیوا صحبت می‌کنن، انسان‌هایی که کلماتِ توی دهانشون اصلاً عجله‌ای برای بیرون پریدن ندارن.

مهران مدیری جدا از هرچیزِ دیگریش، بسیار بسیار آدم پُریه، پر از تجربه، پر از حرف‌ها و نصیحت‌هایی که واقعاً ارزشِ شنیدن داره. وقتی صحبت می‌کنه احساس می‌کنم دارم به یه پادکست خوب گوش می‌دم، جدی سخنور قدَریه.

دلبرکم! تو اگه واژه بودی، من سطر می‌شدم و دلم رو فرش می‌کردم زیر پاهات، که تو هی بسط پیدا کنی بشی مصرع، بشی بیت و تهش دلم بشه یه غزلنامه که همه‌ی قافیه‌هاش تمثیلِ شمایلِ توئه توی نگاهم و اسمت ردیفِ همه‌ی شعرهام.

مرا در جایی پیدا کن که جمعیت کمتر باشد، آسمان آبی باشد و باد آزاد باشد. مرا در میان فراموش شده ها بیاب. رها شده به آن که جویای حضور من است. من را در جمع غیب بیاب.

نیتِ خوب، تضمین‌کنندهٔ نتیجهٔ خوب نیست.

ما دنبالِ محبوب بودن در چشمِ هزار نفر نیستیم، ما اغلب دنبالِ محبوب بودن در چشمِ یک نفریم. اصلاً همین لذتِ دیده شدن توسطِ یک‌نفر، همین سرمستیِ نگران شدنِ اون یک‌نفر برای ما، همین احساسِ افتخارِ بی‌حد و اندازه از تأیید شدن توسطِ یک‌نفر، همین ادامه دادن با تمامِ نیرو و توانِ باقی‌مونده به خاطرِ تشویقِ یک‌نفر، همین میلِ وافر به موفق شدن به خاطرِ افتخار کردنِ اون یک‌نفر به ما، همین قدم‌به‌قدم نزدیک‌تر شدن به محترم بودن، به‌خاطرِ احترامِ عمیقی که برای یک‌نفر قائلیم. آخ! اَمان از اون «یک‌نفر»، اَمان.

یه علاقهٔ جالبی به ضرب‌المثل‌ها دارم. شاید چون از نظرم خیلی بامزست که در چند کلمه یا نهایتاً یک جمله، چیزی رو می‌تونی بگی که بعضی وقت‌ها برای توضیحش باید چندین صفحه فقط داستان و حکایت نوشت. دوست دارم ضرب‌المثل‌های زیادی بلد باشم و دوست دارم زیاد ازشون استفاده کنم.

ما بیشترِ عمرمان را صرفِ فهمیدنِ دیگران می‌کنیم،بی‌ آن‌ که حتی یک‌بار، با دقت و صداقت،خودمان را خوانده باشیم

«ویرانه‌ام آباد شد، ظلمت به من بر باد شد زنجیر من آزاد شد، با من تو چون خندیده‌ای نفرت ز قلبم پاک شد، زهر ام بدل با تاک شد کین‌ام فرو در خاک شد، با من تو چون خندیده‌ای آشوبِ من آرام شد، شب پیش چشمم رام شد بر من غمی اتمام شد، با من تو چون خندیده‌ای بارم سبک چون کاه شد، درویشی همچون شاه شد بیراهه‌ام کوتاه شد، با من تو چون خندیده‌ای حالاتِ من شاداب شد، نورِ دل‌ام مهتاب شد رودِ کَرَم تندآب شد، با من تو چون خندیده‌ای» -خود سروده

معمولاً آهنگ‌های هایده و معین دقیقاً همون حسی رو بهم می‌دن که شعرهای مولانا می‌ده، نه این‌که شبیه هم باشن، ازین نظر که احساسی که بهم منتقل می‌کنن از ظرفیتِ بدنم بیشتره. دلم می‌خواد سقف رو چنگ بزنم، سرم رو بکوبم به دیوار، خودم رو به زمین بزنم بابتِ حجم عشقی که نمی‌دونم چه‌طوری باید تحملش کرد، واقعاً نمی‌دونم.

«پس از آن غروبِ رفتن، اولین طلوعِ من باش.»

چقدر مفتخرم به تو، به توانایی‌هات، به زیبایی‌هایی که خلق می‌کنی، و به خودِ خودِ وجودت.

تو نقاشی های حاشیه‌ی جزوه های من و دیوار اتاق منی.
+1
تو نقاشی های حاشیه‌ی جزوه های من و دیوار اتاق منی.