گلسیب
Kanalga Telegram’da o‘tish
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
439
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+8230 kun
Postlar arxiv
439
گاهیاوقات تنها چیزی که لازم داشتم عبور کردن از دلِ ترس بود، نه فرار کردنِ مداوم از سایهاش.
439
ما اغلب از چیزهایی میترسیم که هنوز باهاشون روبهرو نشدیم، و این ترس خیلیاوقات از عدمِ آگاهی میآد، چون نه از عواقبش خبر داریم، نه از عمق تواناییِ خودمون برای مواجه شدن با اونها. دقیقاً همین ناآگاهی باعث میشه اون ترس بزرگتر از واقعیتِ خودش جلوه پیدا کنه. اما زندگی بالأخره یکروز مارو مثل یک خرگوشی که میندازنش جلوی یک مار، مقابلِ همان اتفاق قرار میده، اونوقت میفهمیم نه اون اتفاق اونقدرها شکستناپذیر بود، نه ما اونقدرها ناتوان.
439
فکر میکنم داناییِ واقعی به معنای رسیدن به جوابهای بیشتر نیست، به معنای کمتر مطمئن بودن به جوابها و بیشتر پرسشگر شدنه.
439
جذبِ گوش سپردن به انسانهایی میشم که شیوا صحبت میکنن، انسانهایی که کلماتِ توی دهانشون اصلاً عجلهای برای بیرون پریدن ندارن.
439
مهران مدیری جدا از هرچیزِ دیگریش، بسیار بسیار آدم پُریه، پر از تجربه، پر از حرفها و نصیحتهایی که واقعاً ارزشِ شنیدن داره. وقتی صحبت میکنه احساس میکنم دارم به یه پادکست خوب گوش میدم، جدی سخنور قدَریه.
439
Repost from میخواهم زنده بمانم
دلبرکم! تو اگه واژه بودی، من سطر میشدم و دلم رو فرش میکردم زیر پاهات، که تو هی بسط پیدا کنی بشی مصرع، بشی بیت و تهش دلم بشه یه غزلنامه که همهی قافیههاش تمثیلِ شمایلِ توئه توی نگاهم و اسمت ردیفِ همهی شعرهام.
439
Repost from راسکولنیکف”
مرا در جایی پیدا کن که جمعیت کمتر باشد، آسمان آبی باشد و باد آزاد باشد. مرا در میان فراموش شده ها بیاب. رها شده به آن که جویای حضور من است. من را در جمع غیب بیاب.
439
ما دنبالِ محبوب بودن در چشمِ هزار نفر نیستیم، ما اغلب دنبالِ محبوب بودن در چشمِ یک نفریم. اصلاً همین لذتِ دیده شدن توسطِ یکنفر، همین سرمستیِ نگران شدنِ اون یکنفر برای ما، همین احساسِ افتخارِ بیحد و اندازه از تأیید شدن توسطِ یکنفر، همین ادامه دادن با تمامِ نیرو و توانِ باقیمونده به خاطرِ تشویقِ یکنفر، همین میلِ وافر به موفق شدن به خاطرِ افتخار کردنِ اون یکنفر به ما، همین قدمبهقدم نزدیکتر شدن به محترم بودن، بهخاطرِ احترامِ عمیقی که برای یکنفر قائلیم. آخ! اَمان از اون «یکنفر»، اَمان.
439
یه علاقهٔ جالبی به ضربالمثلها دارم. شاید چون از نظرم خیلی بامزست که در چند کلمه یا نهایتاً یک جمله، چیزی رو میتونی بگی که بعضی وقتها برای توضیحش باید چندین صفحه فقط داستان و حکایت نوشت. دوست دارم ضربالمثلهای زیادی بلد باشم و دوست دارم زیاد ازشون استفاده کنم.
439
Repost from روانشناسی | ققنوسِ روان
ما بیشترِ عمرمان را صرفِ فهمیدنِ دیگران میکنیم،بی آن که حتی یکبار، با دقت و صداقت،خودمان را خوانده باشیم
439
«ویرانهام آباد شد، ظلمت به من بر باد شد
زنجیر من آزاد شد، با من تو چون خندیدهای
نفرت ز قلبم پاک شد، زهر ام بدل با تاک شد
کینام فرو در خاک شد، با من تو چون خندیدهای
آشوبِ من آرام شد، شب پیش چشمم رام شد
بر من غمی اتمام شد، با من تو چون خندیدهای
بارم سبک چون کاه شد، درویشی همچون شاه شد
بیراههام کوتاه شد، با من تو چون خندیدهای
حالاتِ من شاداب شد، نورِ دلام مهتاب شد
رودِ کَرَم تندآب شد، با من تو چون خندیدهای»
-خود سروده
439
معمولاً آهنگهای هایده و معین دقیقاً همون حسی رو بهم میدن که شعرهای مولانا میده، نه اینکه شبیه هم باشن، ازین نظر که احساسی که بهم منتقل میکنن از ظرفیتِ بدنم بیشتره. دلم میخواد سقف رو چنگ بزنم، سرم رو بکوبم به دیوار، خودم رو به زمین بزنم بابتِ حجم عشقی که نمیدونم چهطوری باید تحملش کرد، واقعاً نمیدونم.
