uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Yopiq kanal

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 062
Obunachilar
+5124 soatlar
+747 kun
+23930 kun
Postlar arxiv

من همیشه می‌کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخره‌ام می‌کنند و می‌گویند "با یک گل بهار نمی‌شود، تو بیهوده می‌کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی." خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی‌هاست. ما هم می‌گوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است." - اولدوز و عروسک سخنگو؛ صمد بهرنگی.

از همان ابتدا شیفته جزئیاتِ زندگی بودم...

درحد یه نخ سیگار ببینمت؟!.

از تنهایی‌ام راضی بودم، حس خوبی دارد که تنها بشینی و سیگار بکشی، من همیشه همنشین خوبی برای خودم بوده‌ام!

چنل‌های مورد علاقه‌م اگه وایبشونو با ایموجی بگم: ✌🥐🍙🍎🐾🕯️💚🧡🍱 :دسته اول 🎀👟🌕🤩🤩🤩🤩🤩🤩:دسته دوم 🖤🖤🎚️🫗🖤🕯️💿🖤🖤:دسته سوم 🌒🤩🤩🪨🍵🪷🌊🌊🤩:دسته چهارم 🖤ترکـیب این چـهار دسـته تبدیـل شده به فـولـدر عـزیـزِدلـم🖤

و هیچ‌چیز غمگین‌تر ازآن نیست؛ که مجبور باشی، جهنمت را بغل کنی، جهنمت را ببوسی. - گروس عبدالملکیان.

قلب، مهمانخانه نيست که آدم‌ها بيايند دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند قلب، لانه‌ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود و در پاييز باد آن را با خودش ببرد. قلب؟ راستش نمی‌دانم چيست، اما اين را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خيلی خوب است! - نادر ابراهیمی.

حال خوشی ندارم. گیج و منگم و خودم را به جا نمی‌آورم. مثل این است که حافظه‌ام را از دست داده‌ام و نمی‌دانم شاهرخ مسکوبم یا چه‌ کسی دیگر؟ کی؟ مثل آن دهاتی‌ام در گرگ و میش جنگل و شکارچی تشنه‌ی خونِ تفنگ‌به‌دست. شکارچی ترسیده، تهدیدآمیز فریاد می‌کشد سیاهی کیستی و دهاتی ترسیده‌تر وحشت‌زده‌تر جواب می‌دهد: مُو هیچ‌کسم! من هم بی ترس و بی صدا احساس هیچ‌کسی دارم؛ کسی که هیچ‌کس نیست. نه این‌که خودم را مثلاً گم کرده باشم و نیابم. آدم یا هر چیزی در جایی گم می‌شود و در یک وقتی. من در این حال که هستم حس زمان و مکان را از دست داده‌ام بنابراین گم‌شده نیستم. انگار در فضای خالی و بی‌وزنِ درون خودم معلقم. مثل فضانورد شناور در سفینه.

حال خوشی ندارم. گیج و منگم و خودم را به جا نمی‌آورم. مثل این است که حافظه‌ام را از دست داده‌ام و نمی‌دانم شاهرخ مسکوبم یا چه‌ کسی دیگر؟ کی؟ مثل آن دهاتی‌ام در گرگ و میش جنگل و شکارچی تشنه‌ی خونِ تفنگ‌به‌دست. شکارچی ترسیده، تهدیدآمیز فریاد می‌کشد سیاهی کیستی و دهاتی ترسیده‌تر وحشت‌زده‌تر جواب می‌دهد: مُو هیچ‌کسم! من هم بی ترس و بی صدا احساس هیچ‌کسی دارم؛ کسی که هیچ‌کس نیست. نه این‌که خودم را مثلاً گم کرده باشم و نیابم. آدم یا هر چیزی در جایی گم می‌شود و در یک وقتی. من در این حال که هستم حس زمان و مکان را از دست داده‌ام بنابراین گم‌شده نیستم. انگار در فضای خالی و بی‌وزنِ درون خودم معلقم. مثل فضانورد شناور در سفینه. - شاهرخ مسکوب.

حال خوشی ندارم. گیج و منگم و خودم را به جا نمی‌آورم. مثل این است که حافظه‌ام را از دست داده‌ام و نمی‌دانم شاهرخ مسکوبم یا چه‌ کسی دیگر؟ کی؟ مثل آن دهاتی‌ام در گرگ و میش جنگل و شکارچی تشنه‌ی خونِ تفنگ‌به‌دست. شکارچی ترسیده، تهدیدآمیز فریاد می‌کشد سیاهی کیستی و دهاتی ترسیده‌تر وحشت‌زده‌تر جواب می‌دهد: مُو هیچ‌کسم! من هم بی ترس و بی صدا احساس هیچ‌کسی دارم؛ کسی که هیچ‌کس نیست. نه این‌که خودم را مثلاً گم کرده باشم و نیابم. آدم یا هر چیزی در جایی گم می‌شود و در یک وقتی. من در این حال که هستم حس زمان و مکان را از دست داده‌ام بنابراین گم‌شده نیستم. انگار در فضای خالی و بی‌وزنِ درون خودم معلقم. مثل فضانورد شناور در سفینه. - شاهرخ مسکوب.

photo content
+1

photo content
+1

رسيديم به بهترين فصل سال. به درختایى كه برگ‌شون زرد شده؛ به پاييز كه اندوهِ. به اندوه كه منم.

‏در هزار و دومین‌ شب هم هنوز هزار و یک‌ شب منی.

من نقاشی می‌کنم. شعر می‌خوانم و یکتایی می‌بینم و گاه در خانه غذا می‌پزم و ظرف می‌شویم و انگشت خودم را می‌برم. و چند روز از نقاشی باز می‌مانم. غذایی که می‌پزم خوشمزه می‌شود، به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و یک قاشق اغماض. غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ایراد هم می‌گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می‌فهمد... من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا... ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت‌های دلپذیر. - نامه‌ی سهراب سپهری؛ به احمدرضا احمدی.