خونهی روشن.
前往频道在 Telegram
من بندهی خانههای روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بیحرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947
显示更多未指定国家未指定类别
1 536
订阅者
+2924 小时
+947 天
+9430 天
帖子存档
1 531
یکبار هم نشستم مثل ابر بهار گریه کردم که تمام شود، که تابستان[زمستان] شود؛ تازه ساعت سهی نصف شب شده بود.
1 531
عزالدین میگفت گاهی انگار توی دلم کمانچه میزنند. ویولن سل میگفت من موسیقی بلد نیستم اما قشنگ میزنند، تلخ میزنند، همان.
1 531
«دلِ بنده پُر زَحیر است و خواستمی که مرده بودمی تا این روز ندیدمی.»
- تاریخ بیهقی؛ زَحیر به معنای غم و اندوه
1 531
گفتم: از بهرِ چه پویی رهِ میخانه، رهی؟
گفت: آنجاست که بر آتشِ غم آب زنند.
- رهی معیری.
1 531
«امّا چگونه میتوان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ میدهد و همچون باد میچرخد، با کسی در میان نهاد؟»
-مادام بوواری؛ گوستاو فلوبر.
1 531
من نه آدم زندگی توی دخمه هستم
نه آدم زندگی مجلل.
من مزارع پرت افتاده را دوست دارم؛
اتاق های خالی، خلوت درون، کار واقعی.
اما نمیتوانم اینچنین زندگی کنم، مگر کسی یاریام کند.
خطاب به عشق؛ نامه به ماریا - آلبر کامو
1 531
«سیاوش: در خوابم گذشت که آب آتش گرفته است.
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
در خواب گذشت که در رگهایم؛
خون آتش گرفته است.»
- سیاوشخوانی؛ بهرام بیضایی.
1 531
من اگر بمیرم؛ چه کسی میفهمد دوست داشتهام، باد را در آغوش بگیرم؟ ابر را، دریا را، درخت را، آسمان را.
1 531
تو را ببینم و خواهم که خاک پای تو باشم
مرا ببینی و چون باد بگْذری که ندیدم.
- شیخ سعدی شیرازی.
