uz
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Kanalga Telegram’da o‘tish

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Ko'proq ko'rsatish
Eron147 534Toif belgilanmagan
254
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+207 kunlar
+3930 kunlar
Postlar arxiv
همه ما پشت نقاب بزرگسالی‌مان، کودکی است نیازمند عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی... #آلن_دوباتن

photo content

او فقط ۲۶ سال داشت. این هفته، اگر بگویم سخت‌ترین هفته عمرم بود، گزاف نگفته‌ام؛ البته الان دوشنبه است! این بی‌خوابی همچنان و همچنان جسم و روحم را می‌خراشد. شب، ساعت ۱ یا ۲، دقیق نمی‌دانم، بدون اینکه شام خورده باشم، روی کاناپه از هوش رفتم... صبح با دینگ گوش‌خراش ساعت، ساعت ۵ از خواب پریدم. صبحانه نخورده لباسم را سر هم کردم، با مترو خودم را به بیمارستان رساندم. آن ساعتی که من رسیدم، فقط خودم بودم؛ یک لامپ نیم‌سوز و چند پرستار خواب‌آلود و بداخلاق که جواب سلام را به زور می‌دادند... البته کم‌کم با گذشت زمان سر و کله بقیه هم پیدا شد. بیمار، خانمی با چهره‌ای شکسته بود که به همراه همسرش از افغانستان به ایران آمده بود. با اینکه چهره‌اش خسته و شکسته بود و بسیار آرام و سخت صحبت می‌کرد، تنها ۲۶ سال داشت. در تنها ۲۶ سالگی، در آرزوی مادر شدن مانده بود و این سومین بار بود که برای بچه‌دار شدن تلاش می‌کرد. به دلیل فشار خون بالا بستری شده بود. بار اول، جنینش را با زعفران خودش سقط کرده بود و بار دوم نیز جنین به‌صورت خودبه‌خود سقط شده بود... اینکه وقتی سؤالاتم به خاطرات تلخ گذشته‌اش می‌رسید و او اشک و بغضش را کنترل می‌کرد، روحم را آزار می‌داد. او غریب بود به معنای واقعی غریب بود. پرسش‌ها تمام شد. وقتی اینترن آمد و درباره برنامه درمانی بیمار پرسیدم، پاسخ داد که بیمار، احتمالاً این بار نیز به دلیل پره‌اکلامپسی برای بار سوم مجبور به سقط جنین خواهد شد... اما او فقط ۲۶ سال داشت...

Repost from خرمگس
بشر مدیا‌زده امروزی انسان چند هزار سال پیش را به واسطه پرستش اجرام آسمانی و بت و عناصر طبیعی چون خدای باد و آب و آتش و... مورد تمسخر قرار می‌دهد، اما خود در مقام عمل انسانی به غایت نادان‌تر از آن فرد علمی هزار سال پیش است که با چنین باورهایی می‌زیست. بشر چند هزار سال پیش اگر از ترس طوفان و رعد و برق خدای طوفان را خلق می‌کرد بشر امروز سلبریتی‌های به غایت جاهل را پرستیده و از مشاهده آنها به خاک افتاده و از خود بیخود می‌شود، که بلاهت آنها را هر روز به چشم می‌بیند. بشر هزار سال پیش اگر بت می‌پرستید و بخشی از درآمد خود را صرف خرید و ساخت آن می‌کرد، بشر امروز آیفن و اَپل و جراح پلاستیک را می‌پرستد و دسترنج ماه‌ها زحمت خود را به پای آنها می‌ریزد. @kharmagaas

شمقدری ❌ مستندساز داف‌نگار ✅

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پُر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گرده ایم! گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخم هایی که نشمرده ایم! دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم #قیصر_امین‌پور

شادی روح مادر یکی از رفقا صلوات و فاتحه‌ای ختم بفرمایید.💔

دوست دارم برخوردم با مریض‌های مختلف رو براتون بنویسم... ولی اینجا اکثر اعضا دانشجو علوم پزشکی هستند و شاید براتون تکراری و کلیشه‌ای و شاز باشه... اولیش رو می‌نویسم اگر خوب بود ادامه میدیم

photo content

همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر همه غوطه‌ها بخوردی، همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر همه نقدها شمردی، به وکیل‌ در سپردی بِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر تو بسی سمن‌بران را، به کنار درگرفتی نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر خُنک آن قماربازی که بباخت آ‌ن چه بودش بِنَماند هیچَش اِلّا، هوس قمار دیگر تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانی نه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگس بُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشد هله، تا تو رو نیاری، سویِ پشت‌دار دیگر که اگر بتان چنین‌اند، ز شه تو خوشه‌چینند نَبُده‌ست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر #مولانا

با رودخانه پای درختی قرار داشت سیبی که فکر خودکشی از شاخسار داشت مقصد مهم نبود چه دریا چه باتلاق می رفت رود و از همه قصد فرار داشت یادش نرفته بود خزان درخت ها بیخود نبود باغ هراس از بهار داشت کوهی که تن به تیشه معدنچیان سپرد یاقوت سرخ داشت دل داغدار داشت وقتی گریست شیشه می هق هق از ملال معلوم شد چقدر غم روزگار داشت سهراب غرق خون شد و وقتی شکست خورد هم زخم هم نشان از پدر یادگار داشت گل گرچه شاد بود که از شاخه چیده شد از باغبان خویش جز این انتظار داشت ما را چنان که باید و شاید کسی ندید روز ازل هم آینه ما غبار داشت #فاضل_نظری

مارا نمی بری به حرم؟ قهر کرده ای؟.mp39.19 KB

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را با شتاب ابرهای نیمه شب می رفت و بود پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را چون گلی مهتاب گون در گلبنی از آبنوس روشنی می داد مشکین جامه های خویش را گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش تا بپوشد خنده های نابجای خویش را می درخشید از میان تیرگی ها گردنش چون تکان می داد زلف مشک سای خویش را گفته بودم " بعد ازین باید فراموشش کنم" دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را دیدم و آمد به یادم دردمندی های دل گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را این‌چه ذوق‌واضطراب‌ست؟این‌چه مشکل حالتی‌ست؟ با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را تا به من نزدیک شد، گفتم "سلام ای آشنا" گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را کاش بشناسد مرا آن بی وفا دختر "امید" آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را #مهدی_اخوان_ثالث

ببخشید چند بار مینویسمش فردا یک امتحان دارم برای بقیه شاید اهمیت خاصی نداشته باشه ولی برای من تا حدود زیادی جنبه مرگ و زندگی داره اگر ممکنه باز هم حمد یا آیه الکرسی بخونید برام... واقعاً نیازمندم

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی ست چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی ست شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ های دریایی ست #فاضل_نظری

چرا باید دستم برخوره شعر عاشقانه کانال رو بفرستم گروه عمومی🙄🤦‍♂

نماهنگ اباعبدالله شاه.mp32.39 MB

ما از دلگیری روزهایمان به شب پناه میبردیم، و از دلتنگیِ شب‌هایمان،به روز و اینگونه بود که تمام جوانی‌مان در ناتمام یک انتظار تمام شد ... #نرگس_صرافیان