امیر نوشت :)
Open in Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Show moreIran141 927The category is not specified
268
Subscribers
-324 hours
-47 days
+730 days
Posts Archive
269
تو تنها نیستی ای دل! که تاوان میدهی اینجا
تقاصِ دیدنِ آن چشم را پرداختم من هم..
#فاضل_نظری
269
با خدا میگویم آنچه بر سرم آورد عشق
جان نصف و نیمهای بود و ، دوبار از من گرفت
#حامد_عسگری
269
بانو که چشمان خماری داری
با این پسر ساده چه کاری داری؟
عاشقتر از این نمیتوانم باشم
از یک بسیجی چه انتظاری داری؟
269
Repost from N/a
هرکجا می روم آخر به تو بر میگردم.
#میناب۱۶۸، نقطهای از تاریخ که•••
نِمیتوان از آن دور شد!
●وَ بِخونیدش...♡
https://kayhan.ir/fa/news/338353/%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-
269
خداییش یادداشتنویسی و نشریه هم یهویی خیلی گُترهای سر و کلهاش توی زندگی ما پیدا شدااا...
وگرنه از اون بچه سِرتقی که سر و تهش رو میزدی یا کف خیابون بود یا سالن والیبال تا قبل از دانشگاه از رجال سیاسی کشور نهایت شهید رییسی و رهبر شهید رو هم میشناخت.
یهویی این همه یادداشت در بیاد خودش معجزه است خدایی
269
مدتی است زیاد به حضرت حافظ رو میزنم... جدا از بحث ذوق و لذت بردن از اشعار مقداری شل شدن و وادادگی نسبت به آنچه در آینده رخ خواهد داد هم تفألهای مکرر هست...
269
تفأل امشب به حضرت #حافظ
چو باد عزم سر کوی يار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دين
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر اين کار و بار خواهم کرد
به ياد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قديم استوار خواهم کرد
صبا کجاست که اين جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گيسوی يار خواهم کرد
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طريق رندی و عشق اختيار خواهم کرد
269
می دانی....؟
دلم کمی روزهای آخرِ شهریورِ بچگی ام را
می خواهد؛
که مشغول جلد کردن کتابهایم باشم یا برچسب بزنم روی خودکارهای بیک و مدادهای سیاه و قرمز شمشیر نشان و اسمم را بنویسم،
و یا آن کاغذهای گل گلی را روی دفترهای نهالِ شصت برگ مشق و دیکته و ریاضی بکشم.
دلم لقمه های نان و پنیر و گردوی مادرم را میخواهد که کنار کتاب هایم جا خوش کند.
کاش معلم یکبار دیگر به خاطر نارنگی ای
که دزدانه زیر میز سر کلاس پوست گرفته بودم و تمام کلاس بوی نارنگی گرفته بود کنار اسمم علامت منفی میگذاشت.
دلم می خواهد برای یک بار هم که شده برگردم به آن روزها و لیوان پلاستیکی دسته دارم را در خانه جا بگذارم و یواشکی و دور از چشم ناظم دستم را زیر شیر آب بگیرم و یک دل سیر آب نوش جان کنم.
دلم روزهایی را می خواهد که تنها دغدغه ام
این بود که امتحان ریاضی را نمره بیست بگیرم و زودتر از همه سر زنگ ریاضی پاسخ جدول ضرب معلم را بدهم.
دلم همین امنیت،
همین سادگی،
دلم همین را می خواهد....
#مریم_عامری
