امیر نوشت :)
Kanalga Telegram’da o‘tish
279
Obunachilar
+324 soatlar
+47 kun
+930 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Noyabr '26Noy '26
Noyabr '26
+5
0 kanalda
Oktabr '26
+21
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '26
+26
1 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+45
6 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+64
5 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+49
7 kanalda
Get PRO
May '260
1 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+6
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+56
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '260
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+20
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+100
3 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 05 Noyabr | 0 | |||
| 04 Noyabr | +3 | |||
| 03 Noyabr | +2 | |||
| 02 Noyabr | 0 | |||
| 01 Noyabr | 0 |
Kanal postlari
بقالی!
قسمت دوم
بیمارستان شلوغتر از همیشه بود.
روز گرم پاییزی...
راننده آمبولانس سرش را پنجره بیرون آورده بود و جای آژیر ناسزا حواله مردم میداد...
+برو کنار مردک برو کنار
-دوباره آمبولانس؟امروز چه خبره خدایا
+کیس آقا سوختگی درجه سه
هوشیار نیست، نبض نداره
.....
+بابا من دختر برادرت رو میخوام؟
پیرمرد همانطور که سرش پایین بود، چشمان خیرهاش را از آتش برداشت به سمت پسر نشانه رفت.
پسر انتظار گرمی سیلی روی صورتش را میکشید که پیرکرد قهقهه بلندی زد.
-دختر شامحمد خودمون؟!
پیرمرد دختر شامحمد را تکرار میکرد میخندید...
بلند شد رفت پشت سر پسر ایستاد دستش را روی شانه پسر گذاشت و دهانش را نزدیک گوش پسر کرد...
-علیجان بذار برای اولین بار توی زندگی منطقی صحبت کنیم؟ شامحمد چند سالشه؟
۷۰ سال بابا...
-چند ساله با شامحمد حرف نزدم؟ ۲۰ سال بابا
صدای پسر میلرزید، دستش هم...
پیرمرد دوباره خنده قهرآمیزی زد.
-سعیده چند سالشه؟ ۲۵ سال
-تو چند سالته بچه؟ ۲۰ سال
-بلند جواب بده چند سالته؟
+بییییست سال
پیرمرد چرخید دوباره جلو پسر نشست.
شامحمد چیکاره است؟ کویت میره
بابای توی چیکاره است؟
پسر ساکت شد
پیرمرد نعره زد:
-بابای تو نه کویت میره نه خونه داره نه پول نه زمین
یه دوچرخه داره
دوباره پیرمرد با فریاد پرسید
-بابای تو چی داره؟
چند دقیقه سکوت حاکم شد.
پسر برای قایم کردن لرزش دستش، دستانش را قفل کرده بود...
تو رو خدا بابا بهت التماس میکنم
حداقل یکبار.
من میدونم دل سعیده هم پیش من گیره من میدونم.
پیرمرد از شدت عصبانیت به سرخی آتش شد....
خدا لعنتت کنه پسر خدا لعنتت کنه.
جلو چشمام گمشو تا نزدمت...
پسر نزدیک پدر شد تا دستش را ببوسد،
که با یک سیلی پخش زمین شد.
...
سلام آسید؟
پیرمرد پشت دخل بقالی سرش را بالا آورد.
-حاج آقا کم پیدا راه گم کردی.
+چیکار کنم آسید گیر و گرفتارم
-سریع نماز رو میخونی و فرار میکنیااا
+تازه بچهدار شدم منزل گرفتارم کرده...
+چند کلمهای حرف داشتم آسید
-جانم حاجی تو جون بخواه...
پیرمرد آمد کنار مهمانناخواندهاش
کنار سطل پر از ذغال خاموش نشست...
+آسید حرف آقازاده است، عرضی داشتم.
اگر بحث دختر شامحمده به خود پدرمردهاش گفتم نیاز نبود آبروی ما رو پیش شما ببره...
+پسرت الان کجاست آسید؟
-یا خوابه یا خیابون گز میکنه
یا دور رفیق بازی...
مرد روحانی عبایش را جمع کرد
دست پینه بسته پیرمرد را میان دستانش گرفت.
+آسید دشمن نیست، پسرته
+این روزا از ۷ کلهصبح تا غروب میره کارگری بعد کارگری هم میره سبزی و ترهبار میخره میره امامزاده برای بساط سبزیفروشی تا نصف شب.
اذون هم که شد میاد دو دقیقه نماز میخونه تا ۱۲ دوباره بساط میکنه.
دیشب بعد از نماز عشا توی صف دراز کشید همونجا خوابش برد
رفتم بیدارش کنم، بیدار که شد زد زیر گریه ۱۰ دقیقه یک نفس توی بغلم گریه کرد، پسرت بدجوری دلش گیر کرده آسید... برادرت شامحمد که چند ماهی میشه عمرشو داده به شما
وقتشه دلتو هم با اون مرحوم صاف کنی هم راه رو برای این جوون باز کنی.
سعیده دختر پاکیه شاید لای پرقو بزرگ شده باشه ولی دختر خوبیه و با درک و شعوره...
-چی بگم حاج آقا
+زبون بذارم؟
| 2 | Matn yo'q... | 98 |
| 3 | Hamid Hesam - Ta Abad (Guitar).mp3 | 88 |
| 4 | انا لله و انا الیه راجعون...
از دست دادن پدر، داغی عمیق و فقدانی است که هیچ کلامی نمیتواند حق آنرا ادا کند.
با عرض تسلیت (با تاخیر) خدمت جناب بلادی عزیز، طراح و همراه ارزشمند و دوستداشتنی نشریات علومپزشکی شیراز، انشاالله که ما رو در غم خودتون شریک بدونید 🖤🖤
این مصیبت جانسوز را صمیمانه به شما و خانواده محترم تسلیت عرض میکنیم. انشاالله که خداوند برای آن پدر عزیز، رحمت و آرامش ابدی و برای شما و خانواده محترمتان، صبری بزرگ قرار دهد.
✍ماهنامه ادبی هنری دوات
@davat_sums📜✒️ | 122 |
| 5 | بقالی!
قسمت اول
خیابان خلوت بود، یک عصر پاییزی.
پیرمرد آرام آرام چند هیزم را داخل سطل فلزی انداخت و قطرات نفت را روی هیزم سرازیر کرد...
سقف بقالی دود گرفته بود.
وارد شد سبد سمبوسهها را برداشت،
یک تشت معدنی را هم با دست راستش بلند کرد روی سطل آتش گذاشت.
از توی سبد دانه دانه سمبوسه ها را در دریای روغن غوطهور میکرد.
دینگگگگگگگگگگ
خیابان از دانشآموز سیاهی میزد
سید دو تا
گوشم سنگینه چند تا؟
+خدا بگم چیکارت کنه علی
درس که نمیخونی الآنم معلوم نیست کجایی منو دست تنها ول کردی رفتی
-سید ۳ تا پولشو فردا میدم قول
+حسابت داره سنگین میشه بچه پولشو از بابات میگیرم
بچه اوستا حسن بودی دیگه
هوا ظلمت شده بود
پیرمرد به نماز ایستاد، زیر نور مهتاب و تک لامپ نارنجی جلو بقالی. صدای ویراژ موتور ۱۲۵ هوندا گهگاهی نظم خیابان را به هم میریخت.
در آن خیابان عریض و طویل فقط لامپ بقالی روشن بود.
-بابا سلام
+الله اکبر
پیرمرد سلام نماز را داد
-باباسلام
+سلام و زهر مار کدوم گوری بودی
هیچی رفتم کمک حمید داخل مغازشو تمیز کنیم
چجوریه همیشه وقتی مدرسه تعطیل میشه غیب میشی؟!...
به خدا راست میگم میخوای از خودش بپرس.
پیرمرد روی چهارپایه کنار آتش نشست
شام خوردی علی؟
نه
گوشه مغازه کاسه ماست رو بیار
مامانت نون تازه پخته حصیر نونی رو هم بردار بیار...
پسر در ثانیه رفت ته مغازه
مرتب ناخنش توی دهانش بود
کاسه ماست را برداشت موقع برگشت لحظهای دستش لرزید کاسه ماست رها شد
-چیکار میکنی بچه!!!!
+وای ببخشید ببخشید
-چیو ببخشم امشب دیگه شام نداریم!امشب هم شکم گشنه بخوابیم؟!
ببخشید بابا ببخشید
-ولش کن نمیخواد دست نزن بهش فردا خودم جمعش میکنم
پیرمرد سرش را برگرداند دوباره به آتش خیره شد.
چند دقیقهای به سکوت گذشت...
+بابا من میخوام ازدواج کنم
-تو کاسه ماستی رو نمیتونی نگه داری نون زن میخوای بدی!
-خونه و پول داری زمین داری کاسبی داری؟ بابای مایه دار داری؟
+بابا کار میکنم
پیرمرد دهانش را کج کرد
-کار میکنم کار میکنم
-خیر سرت درس ول کردی بچسبی به کار، چی شد؟! هیچی آقا تا لنگ ظهر خوابه بعدم خیابون برام گز میکنه
حالا هم آقا زن میخواد!
+به خدا کار میکنم بابا
من دلم گیر کرده... | 158 |
| 6 | امشب یه داستان غمانگیز بنویسم؟... | 157 |
| 7 | شکاف عجیب غریبی بین قشر مذهبی و غیرمذهبی وجود دارد و روز به روز هم شدیدتر میشود کسانی که هم این وسط قرار میگیرند اینقدر کارشان سخت است که آخر در چاله یک طرف پرت میشوند... قشر مذهبی هیچ درکی از هالووین و کافهگردی دیگر ادا های قشر غیر مذهبی ندارد
آن طرف هم آن قشر هیچ درکی از جنون میان هیئت و رزم شب و لباس دیجیتال ندارد... امشب یک ایده دیدم مبهوت بودم از خوشفکری این بچهها
تابلو بزرگ خورده بود هالووین مبارک.
ولی آن طرف ترامپ با دهان خونین بود این طرف نتانیاهو با دهان خونین و چهره ترسناک و... پایین هم تصویر شماتیک از مدرسه و کوله خونین...
لابه لای این همه کار کلیشهای واقعا این ایدههای ناب را باید سرمه چشم کرد. | 163 |
| 8 | آینه مسجد 😁 | 161 |
| 9 | بعد از مدتها امیرمحمد | 150 |
| 10 | با همان چشمی که میزد زخم مرهم میفروخت
#فاضل_نظری | 154 |
| 11 | تبعات کنترل بر تنگه هرمز از خیابانهای پاریس و رم به پای صندوق رای در آمریکا رسید. | 153 |
| 12 | درود خدا بر رهبر انقلاب که مهملات باقر قالیباف و تسلیمطلبان در مورد سوختن کارت تنگه هرمز را نپذیرفت و امروز اینگونه در سالروز تسخیر لانه جاسوسی و زمانی که خمینی کبیر کارتر را تحقیر کرد و با دستگیری جاسوسان نتیجه انتخابات آمریکا را تغییر داد... امروز با فشار بر تنگه هرمز نتیجه انتخابات آمریکا را تغییر داد و ترامپ را تغییر کرد... | 156 |
| 13 | بعد از نقض مکرر تفاهم نامه، خاطرتان هست که ایران چند کشتی را در کریدور عمانی مورد هدف قرار داد. شعام، سردار عظمایی را توبیخ کرد.
البته رهبری با ترفیع ایشان را بهعنوان فرمانده نیروی دریایی سپاه منصوب کردند و بعد از دفن رهبر شهید در مشهد، حکم فرمودند تنگه تا اطلاع ثانوی بسته بماند و از هیچ مافوقی دستوری برای تغییر ترتیبات تنگه اجابت نشود.
تبعات پیروی سردار عظمایی از علیالاصول رهبر انقلاب را این روزها در خیابانهای پاریس و رم میبینید. | 147 |
| 14 | رندم از گالری... | 173 |
| 15 | یه بیمار داشتیم با حالت تهوع استفراغ ساده اومده بود آخرش تشخیص وگنر براش گذاشتن و ۴ ماه اینجا بستری شد
شهریور تولدش بود در واقع ۳۹ ساله اومد ۴۰ ساله رفت... ۱۲۰ روز بستری💔
امروز مرخص شد. پرسیدم واقعا حالش خوبه که مرخصش میکنید؟
نه خوب نیست ولی کاری از ما بر نمیاد
به زودی میمیره
برادرش از خوشحالی اینکه حالش خوب شده کل بخش رو شیرینی داد. | 159 |
| 16 | حس جالبی داره وقتی بحث سیاسی میشه، بعد یه نگاه بهت میندازن بحثشون رو عوض میکنن🤷♂ | 161 |
| 17 | چه دردی میکشم از سردیِ رفتارِ چشمانی،
که عاشق میکند دل را ، ولی گردن نمیگیرد..! | 228 |
| 18 | - | 21 |
| 19 | Matn yo'q... | 181 |
| 20 | Matn yo'q... | 164 |
