Prague | پِراگ
Відкрити в Telegram
جهانِ من تمام شد، جهانِ شما را به تماشا نشستهام. Twitter.com/_sayeh_99
Показати більше1 968
Підписники
+124 години
+107 днів
+4830 день
Архів дописів
1 968
«هزار بار و هرگونه راه بیفتیم به هم نمیرسیم
هزار بار از هر جا»
|منوچهر آتشی|
@prague_7
1 968
Repost from Annamorphin
«با من بمان،
با من که تمام ستارهها در تنم میسوزند و راحتم نمیگذارند.»
_شمس لنگرودی
1 968
Repost from • لذت متن | ابراهیم سلطانی •
با ماشین وارد گاراژ خانه شدم. درِ گاراژ را بستم. و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشستم. با خودم فکر کردم: اندوه گاهی به شکلِ «نشستن-در-ماشینِ-خاموش» است، به شکلِ «جایی-نرفتن».
.
1 968
Repost from • لذت متن | ابراهیم سلطانی •
یادتان هست؟ آدمهایی را که روزگاری از مهمترین آدمهای زندگیمان بودند. حواستان هست؟ حتی نمیدانیم حالا کجا هستند، چه میکنند، آیا یادشان هست که روزگاری ما از مهمترین آدمهای زندگیشان بودیم. تصورِ «زندگی-بدون-آنها» ناممکن بود. حالا زندگی هست، آنها نیستند…هستند، اما اهمیتی ندارند…حداقل برای ما اهمیتی ندارند. اهمیتی غایب. غیبتی بیاهمیت. غیبتی که حتی اندوهگینمان نمیکند. خاکستری که هیچ آتشی زیر آن نیست.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
1 968
Repost from دنیای نامهها
«بله، درست است. کشور آرام است. آرام همچون سردخانهٔ مردگان یا گورستان. مگر نه؟»
• واتسلاف هاول / من طرف حقیقت میایستم؛ برگردانِ آزاده کامیار
@letterssto
1 968
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راه بینهایت
@prague_7
1 968
Repost from سَبيدو
دست آدم نیست، هی برمیگردی به اون لحظهی قبل از فاجعه و عاجزانه میخوای یه کار دیگهای بکنی، یه تصمیم دیگهای بگیری، توی سرت مدام میخوای جلوی اتفاق قبلا افتاده رو بگیری و نمیشه، و اینجوری مدام توی خلوتت هم شکست میخوری
1 968
Repost from تاریکجا
احتمالاً هر نسلی خويشتن را عهدهدار بازساختن جهان میبيند. اما نسل من میداند كه دنيا را ازنو نخواهد ساخت، و به همين دليل شايد تكليفی سنگينتر بر دوش داشته باشد، زيرا موظف به بازداشتن جهان از نابود كردن خويش است. نسل من وارث تاريخی فاسد و درآميخته با انقلابهای آفتزده و صناعتهای بهخطارفته و خدايان مرده و ايدئولوژیهای فرسوده است و ناچار بوده، به غير از منفینگریهای خود، از هيچ شروع كند و، دستكم، برخی كرامت زندگی و حرمت مرگ را دوباره پی بريزد... شايد هيچگاه موفق نشود اين كار عظيم را به پايان ببرد، ولی بتحقيق در سراسر عالم برای اينكه خويشتن را سزاوار راستی و آزادی نشان دهد به ميدان رفته است و گاهی حتا ثابت كرده است كه میتواند با سينهای تهی از كينه و نفرت جان خود را فدا كند.
| خطابهی نوبل، ۱۹۵۷
| آلبر کامو
| ترجمهی عزتالله فولادوند
1 968
یکی از یکی زیباتر،
یکی از یکی زندهتر،
یکی از یکی شجاعتر،
یکی از یکی سرو قامتتر،
یکی از یکی رعناتر و رشیدتر،
زن از مرد، مرد از زن، جگر آورتر.
ضحاک «اندوه بر تو باد که خانههای ما را به اندوه آکندی...!»
@WatersMarch
1 968
Repost from N/a
دستم به نوشتن نمیاد
چیز هایی و کسانی رفتند که رد پایی برای برگشتنشان بر زمین نمانده، زمینی نمانده حتی...
هیچ چیز مثل قبل نیست و نخواهد شد.
@neveshtehayenaneveshte
1 968
Repost from نشر بیدگل
بهرام بیضایی درگذشت...
•
در آبِ روان میبینم؛ در خوابهایم و میان دو انگشت خودم. ما سَرو میکاریم و مرگ میدرویم. ما همه جوان میمیریم.
(سیاوشخوانی، بهرام بیضایی)
•
1 968
Repost from Annamorphin
«تا مدتها دلشکسته بودم، دلشکسته. این کلمه رو توی اون دفترچهات بنویس، دلشکستگی مثل غصه نیست که شب بخوابی و صبح بیدار بشی و تموم شده باشه، دلشکستگی مثل تجربهی یک مرگه، از دست دادن و تنها شدن، دلشکستگی تجربهی از دستدادنِ تکّههای بزرگی از قلبه.»
ریموند کارور|فاصله
1 968
کاش امروز با من حرف بزنی. کلماتم چنان شکسته و بیمارند که تا فردا زنده نمیمانند.
@prague_7
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
