uk
Feedback
مارتیـ🥂ـنی

مارتیـ🥂ـنی

Закритий канал

🖤شایان و پروا🩶

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу مارتیـ🥂ـنی

Канал مارتیـ🥂ـنی у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 76 030 підписників, посідаючи 250 місце в категорії Книги та 4 193 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 76 030 підписників.

За останніми даними від 22 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 2 157, а за останні 24 години на -134, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 5.25%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 13.16% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 3 993 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 10 018 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як ملی, پارت, وصله, الآن, رمان.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
🖤شایان و پروا🩶

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 23 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

76 030
Підписники
-13424 години
-2697 днів
+2 15730 день
Архів дописів
پارت جدید👆🩵 عزیزان افزایش قیمت درپیش داریم جانمونید که تمدید نخواهیم داشت 👆

پارت جدید👆🩵 عزیزان افزایش قیمت درپیش داریم جانمونید که تمدید نخواهیم داشت 👆

تخفیف ویژه ی مارتینی 🤩❤️ پیوی من و ناشناس نویسنده رو ترکوندید که منتظر تخفیف عید نوروز بودید و با شرایطی که پیش اومد و نت قطع شده بود نتونستید استفاده کنید😢 باید بگم که نگران نباشید به مناسبت بازگشت شما عزيزان به تلگرام تخفیف داریم براتون اونم چه تخفیف محشری😌 اماااا بچه ها فقط و فقط تا زمانی که این آگهی توی کاناله( به مدت یک هفته) مهلت دارین برای مخاطب های عزیز مارتینی این هدیه محشر رو داریم که باور کردنی نیست و به هییییچ وجه تکرار نمیشه ، اصــلـــا و ابـــــدا پس لطفاً درخواست تکرار ندید!!! 👑 وی آی پی مارتینی 96 هزار تومان 👑فایل کامل هتل‌شیراز 50 هزار تومان 👑فایل کامل موسیقی‌شب 50 هزار تومان 👑فایل کامل شرور 50 هزار تومان 👑حق‌عضویت رمان محبوب و فوق جنجالی "رقاص" که خیلی خیلی درخواست داده بودید توی تخفیف قرار بگیره 75 هزار تومان ( اگه تکی خواستین قیمت هر کدوم کنارش زده شده) 👇🏻👇👇🏻👇👇🏻👇👇🏻👇👇🏻👇 قیمت کل رمانها باهم = 321هزار تومان قیمت ویژه ی تخفیف = 152 هزارتومان😳😳😐 اینهمه تخفیف برای تمام این رمانها باهم !!!!!! فقط و فقط به مدت یک هفته برای شما عزیزای دل ولی خب، بدون تمدید🔴 فقط با 152 هزار تومان!!! 😳😳😳😳میتونید تماااام رمان های ذکر شده ی نویسنده( 5 رمان بااااهم) رو حتی عضویت رمان جنجالی رقاص که خودتون بارها و بارها درخواست تخفیفش دادید رو داشته باشید😁😍💦👇 💳6104337658038912   پریسا شکور شات واریز رو برای ادمین بفرستید و رمانها رو دریافت کنید👇 @Moran_rts

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

- واسه زهرچشم گرفتن از نامزدت میخوای دست و پا بسته بندازیش تو قایق ولش کنی وسط دریا؟ نیشخندی زد و علیرضا دلسوزانه ادامه داد - میدونی بچه که بوده روز تولدش ، باباش تو دریا جلوی چشمش غرق میشه و بخاطر این مسئله مدتها تحت درمان بوده؟ اصلا دختره از دریا وحشت داره هاکان ‌حرفای علیرضا و بلایی که توی بچگی سر اون دختر اومده بود براش مهم نبود فقط میخواست مانلی رو سر جاش بشونه‌ نامزدش رو ... دختری که حاج کمال ، پدربزرگ براش لقمه گرفته بود و هاکان نمیخواستش . بی حوصله رو به علیرضا میتوپه - کاری که گفتمو بکن ، به بچه ها بگو از مدرسه که تعطیل شد بیهوشش کنن بیارنش .. - هر چی باشه نامزدته هاکان ، نامردیه حاجی ، گناه داره دختره ، بچه اس بابا...تو میخوای مجبورش کنی بزنه زیر همه چیز راهای دیگه ای هم هست. کفری غرید - تو دخالت نکن علیرضا ..نمیتونی شرتو کم کن. برای هاکان تنها راه فقط همین بود‌. که اون دختر رو مجبور کنه زیر این ازدواج بزنه خودش نمیتونست چون تمام دارایی‌هاش زیر سلطه پدربزرگی بود که نفوذ و قدرتش میتونست سالها زحمتش رو با خاک یکسان کنه از روز اول به مانلی گفته بود این ازدواج رو قبول نکنه اما اون دختربچه احمق گفته بود دوستش داره ... علیرضا ناچار بخاطر رفاقتشون و هاکان بود که گفت - خیله خب ، میارمش * * * دم دمای غروب بود که بالاخره علیرضا خبر آوردن مانلی لب ساحل رو داد ... خودشو سریع رسونده بود در ماشین رو که باز کرد مانلی خودشو تو بغلش انداخت - سلاام عشقم . سکسکه میزد ..روی پا بند نبود علیرضا شرمنده زمزمه کرد - به داروی بیهوشی حساسیت داره ، مجبور شدم مستش کنم .. کفری پلک زد با این حال براش مهم نبود مانلی سرشو تو سینه پهن مردونه اش فرو کرد و با خوش‌خیالی گفت - امروز تولدمه هاکان ، میخوای برام تولد بگیری؟ نیشخندی رو لب هاکان نشست و جواب داد - اره دست زیر پاهای مانلی انداخت ، بغلش کرد و سمت قایق برد همونطور هم ادامه داد - میخوام تولدی برات بگیرم که تا آخرین لحظه عمرت فراموش نکنی مانلی معصومانه لبخند زد - کیکم برام خریدی؟ توی قایق نشوندش در حالی که چشم بند رو دور چشماش می بست گفت - خریدم برات ، میخوام همه‌چیز سوپرایز باشه چشماشو بست ... دستاش رو هم پشت سرش با طناب بست مانلی انقدر گیج بود که متوجه نشه هاکان به احوالش پوزخندی زد و با خودش گفت (مقصر خودشه ، باید همون اول به حرفم گوش میداد و این ازدواج رو بهم میزد) دم عمیقی گرفت و رو به مانلی گفت - تا وقتی نگفتم تکون نمیخوری خب؟ - باشه لحظه ای دودل شد اما فورا اخم کرد از قایق پیاده شد خواست هلش بده وسط دریا که مانلی گفت - توی کوله امو نگاه میکنی هاکان؟ توی اتاقته .. - چیه توی کوله ات؟ - واسه توئه ‌.. - باشه نگاه میکنم گفت و بدون معطلی قایق رو توی دریا هل داد. لب ساحل ایستاد و لحظه به لحظه به قایق که توی سیاهی شب گم میشد زل زد - کی برم سراغش؟ در جواب علیرضا اروم جواب داد - فردا - فردا؟ حالت خوشه؟ یه بلایی سرش میاد هاکان .. - نترس هیچیش نمیشه گفت و بی اهمیت به علیرضای مات مونده سوار اتومبیلش شد و سمت خونه روند ... نیمه های شب بود هنوز نخوابیده بود کمی نگران شده بود اما سعی داشت اهمیت نده کفری خواست از جا بلند شه که چشمش به کوله ای که روی پاتختی بود افتاد دست دراز کرد کوله مانلی رو برداشت زیپش رو باز کرد و یه جعبه کادو پیچ شده رو بیرون کشید با اخم در جعبه رو باز کرد... نگاهش رو به ساعت مردونه دوخت .‌. ساعتی که اون دختر ، نامزدش براش گرفته بود دست‌نوشته ‌ای که کنار ساعت بود رو برداشت و با قلبی که داشت از توی سینه اش درمیومد متنش رو خوند : - میدونم از من خوشت نمیاد دوستم نداری ، میخوام شب تولدم بهت دوتا هدیه بدم هاکان . اولیش اینکه من به حرفت گوش دادم به حاج بابا گفتم عروسیمونو کنسل کنه .. دومین هدیه هم این ساعته ..یادگاری بابامه ...میخوام بدمش به تو ...چون جز تو دیگه مردی تو زندگیم نداشتم . راستی من امشب واسه خوشبختی تو با زنی که دوسش داری شمع کیکمو فوت میکنم .. دستانش لرزید قلبش داشت میسوخت تلفن همراهش را چنگ زد و فورا شماره علیرضا را گرفت .میخواست بگوید قایق را برگرداند تماس که به سومین بوق رسید صدای یغض کرده علیرضا توی گوشش نشست: - نیست داداش ، قایق لعنتی نیست ...کل دریا رو زیر و رو کردیم ...میگن احتمالا غرق شده ...دارن دنبال جنازه‌اش میگردن ...امشب ...امشب تولدش بود هاکان. https://t.me/+m2R62rQXhRtlZGZk https://t.me/+m2R62rQXhRtlZGZk https://t.me/+m2R62rQXhRtlZGZk

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

Repost from N/a
📚 رمان فروشی لاعلاج ✍️بقلم #رزالین 💰 قیمت : ۱۲۰ هزار تومان 📝 خلاصۀ رمان: هیچکدوم عاشق و دلباخته هم نبودن فقط فکر میکردن بهترین گزینه برای هم دیگه ان دوسال از عقدشون گذشته ، طلا عاشق البرزی شده که تا حالا یکبار هم بهش نگفته دوسش داره ...چون البرز آدم ابراز علاقه نیست ، شخصیتش با تمام مردای زندگی طلا فرق داره . طلا این تفاوتارو پذیرفته ، اونقدر عاشق البرزه که یاد گرفته با اخلاق عجیبش کنار بیاد و لباس عروس تن کنه... اما یک هفته قبل از عروسی با مرگ برادر البرز همه چیز بهم میریزه ... برای خرید مبلغ ۱۲۰ هزارتومان رو به شماره کارت زیر 6104331092375923 (روستا  _ بانک ملت) واریز کنید و فیش رو برای ادمین بفرستید @Ad_romanla

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام و افزایش قیمت بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 کسی جانموند اتمام بزنیم؟🤔 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 💚 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

تخفیف ویژه ی مارتینی 🤩❤️ پیوی من و ناشناس نویسنده رو ترکوندید که منتظر تخفیف عید نوروز بودید و با شرایطی که پیش اومد و نت قطع شده بود نتونستید استفاده کنید😢 باید بگم که نگران نباشید به مناسبت بازگشت شما عزيزان به تلگرام تخفیف داریم براتون اونم چه تخفیف محشری😌 اماااا بچه ها فقط و فقط تا زمانی که این آگهی توی کاناله( به مدت یک هفته) مهلت دارین برای مخاطب های عزیز مارتینی این هدیه محشر رو داریم که باور کردنی نیست و به هییییچ وجه تکرار نمیشه ، اصــلـــا و ابـــــدا پس لطفاً درخواست تکرار ندید!!! 👑 وی آی پی مارتینی 96 هزار تومان 👑فایل کامل هتل‌شیراز 50 هزار تومان 👑فایل کامل موسیقی‌شب 50 هزار تومان 👑فایل کامل شرور 50 هزار تومان 👑حق‌عضویت رمان محبوب و فوق جنجالی "رقاص" که خیلی خیلی درخواست داده بودید توی تخفیف قرار بگیره 75 هزار تومان ( اگه تکی خواستین قیمت هر کدوم کنارش زده شده) 👇🏻👇👇🏻👇👇🏻👇👇🏻👇👇🏻👇 قیمت کل رمانها باهم = 321هزار تومان قیمت ویژه ی تخفیف = 152 هزارتومان😳😳😐 اینهمه تخفیف برای تمام این رمانها باهم !!!!!! فقط و فقط به مدت یک هفته برای شما عزیزای دل ولی خب، بدون تمدید🔴 فقط با 152 هزار تومان!!! 😳😳😳😳میتونید تماااام رمان های ذکر شده ی نویسنده( 5 رمان بااااهم) رو حتی عضویت رمان جنجالی رقاص که خودتون بارها و بارها درخواست تخفیفش دادید رو داشته باشید😁😍💦👇 💳6104337658038912   پریسا شکور شات واریز رو برای ادمین بفرستید و رمانها رو دریافت کنید👇 @Moran_rts

پارت امروز 🩶🖤 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

پارت امروز 🩶🖤 ظرفیت عضوگیری VIP با تخفیف، درحال تکمیل شدنه❗️ جا نمونید دوستان که تمدید نخواهیم داشت بعدا شرمندتون نشیم

دیگه واسه پشیمونی دیره 🙂

_ این ۴ روز تعطیلی زنت خونه تنها بمونه داداش؟ مگه با خودمون نمیبریمش؟ اخم کردم _ نه صحرا میمونه خونه مینا متعجب گفت _ چرا داداش؟ بحثتون شده؟ عصبی توپیدم _ به تو ربطی نداره سمت سالن رفتم مامان و صحرا در کنار خاله و عمه ها درحال صحبت بودن _ این چهار روز قراره همگی بریم شمال پیش خانم‌جون یکم حال و هوامون عوض بشه ... صحرا با خوشحالی نگاهی به من انداخت و گفت _ وای چرا زودتر نگفتین مامان ، پس بگم زودتر امیر منو برسونه خونه چمدونم رو ببندم جلو رفتم و تند گفتم _ شما لازم نیست چمدون ببندی صحرا جا خورد و گیج گفت _ چرا عزیزم؟ پوزخند زدم _ چون قرار نیست تو رو ببریم . توی همین خونه تحملت میکنم بسه. ۴ روز میخوام بی سر خر برم حال و هوام عوض شه تو رو ببرم که بدتر برینی تو حال خودم و خانوادم؟ با نگاه تند خاله و دخترهاش صحرا خجالت زده لبخند تصنعی زد و به بهونه گوشیش سمت اتاق رفت و مامان آروم گفت _ جلو همه باید اینجور زنتو ضایع میکردی؟ میذاشتی برید خونه بهش میگفتی ، دلشو نشکن مادر ...گناه داره طفل معصوم ، این زن دوست داره ...حیف زندگیته نیشخند زدم _ اون بی‌عار تر از این حرفهاست که بهش بربخوره چهار روز دیگه که برگردیم باز میاد دورم موس موس میکنه شما نگران نباش ... *** "چهار روز بعد" چمدون رو جلوی در رها کردم و لامپ خونه رو روشن کردم فکر میکردم صحرا باز گرفته خوابیده ، عادتش بود این زن ... مثل خرس فقط میخوابید بعد از شستن دست و صورتم توی سرویس سمت آشپزخونه رفتم ... با دیدن گاز خالی صدام بالا رفت _ غذات کو صحرا؟ از صبح مگه تو این خونه چه گهی داشتی میخوردی که شام نذاشتی؟ چندساعت قبل بهش پیام داده بودم که داریم برمیگردیم و بیاد خونه غذا درست کنه اما جواب نداده بود با توپ پر سمت اتاقها رفتم و اما اونجا هم نبود اینبار شماره ش رو گرفتم که دیدم خاموشه شماره مادرش رو گرفتم با بوق دوم که جواب داد عصبی توپیدم : _ سلام آسیه خانم ، صحرا اونجاست؟ چرا گوشیش خاموشه؟ _ اسم دختر منو به دهنت نیار پسر جان ، صحرا واسه شما دیگه تموم شد ، فکر کردی بعد از اون همه بلایی که سر بچه ام آوردی میذارم باز برگرده سر اون زندگی کوفتی که براش درست کردی؟...رفت ، از ایران رفت ...دیگه سایه اشم نمیبینی... فکر کردم دروغه بازیه چون نبردمش با خودم قهر کرده ، محل ندادم ، خیال میکردم دو روز دیگه خودش میاد اما نیومد صحرا رفته بود و من تازه جای خالی زنی که تمام این پنج سال نادیده اش گرفته بودم به چشمم اومد ... https://t.me/+Rs2VIiBFoew0MDQ0 https://t.me/+Rs2VIiBFoew0MDQ0