Mehdi Khalaji مهدی خلجی
📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу Mehdi Khalaji مهدی خلجی
Канал Mehdi Khalaji مهدی خلجی (@khalajich) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 10 795 підписників, посідаючи 8 319 місце в категорії Релігія і духовність та 28 981 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 10 795 підписників.
За останніми даними від 14 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 83, а за останні 24 години на 0, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 21.35%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 11.29% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 305 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 219 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як سیاسی, پینوکیو, رهایی, شیء, چیز.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“در قلمرو هنر، ادبیات و علوم انسانی
On Humanities”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 15 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Релігія і духовність.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 15 вересня | 0 | |||
| 14 вересня | +7 | |||
| 13 вересня | +5 | |||
| 12 вересня | +5 | |||
| 11 вересня | +8 | |||
| 10 вересня | +4 | |||
| 09 вересня | +6 | |||
| 08 вересня | +10 | |||
| 07 вересня | +6 | |||
| 06 вересня | +7 | |||
| 05 вересня | +6 | |||
| 04 вересня | +10 | |||
| 03 вересня | +5 | |||
| 02 вересня | +5 | |||
| 01 вересня | +13 |
| 2 | https://raahak.com/?p=19493 | 963 |
| 3 | کشف تاریخ بیهقی در عصر جدید به مهاجری از یادرفته میماند که از پس هزار سال عمر رفته به کهن بوم و برِ خویش بازمیگردد؛ پیری که زمان را با زبان جوان خود درنوردیده است. با این همه، شکوه نثر بیهقی چنان جلوه و جادوی چشمگیری دارد که میتواند بسیاری از ما را از دیدن جهانی که در آن زاده و زیسته بازدارد و راه فهم علمی و شناخت انتقادی آن را با تحسینها و تقلیدها ناهموار و دشوار سازد.
ما بیهقیخوانان امروزی آهنگ کلام وی را میستاییم، بر استادیاش در وصف مجلس و میدان گواهی میدهیم، اما کمتر درنگ میکنیم که این زبان، زیر سنگینی کدام تجربه، چنین تراش خورده است. پشت صفای عبارت، خاطرهی جهانی ایستاده که در آن دانستن همیشه توانستن نیست؛ خردمند فاجعه را میبیند، از اسباب آن آگاه است و گاه حتا راه پرهیز از آن را میشناسد، ولی سخنش به جایی نمیرسد. زیبایی این نثر از رنج چنین معرفتی جداشدنی نیست. بیهقی را خواندن، شنیدن صدای این رنج در درون بلاغت متن است.
عنوان «بیهقی در بیهقی» دعوتی به جستوجوی نویسنده در شیوهی نوشتن اوست. مقصود، بیرون کشیدن چهرهای کامل از پشت پردهی قرنها نیست؛ آنچه از او مانده، خود گواه ناتمامی دسترسی ما به گذشته است. میتوان، با این همه، در انتخاب یک خبر، تردید در یک روایت، دفاع از کسی که دوستش نمیدارد، یا مکثی که پیش از داوری میکند، نشانی از منش فکری او یافت. نویسنده تنها آنجا حضور ندارد که نام خویش میآورد. حضورش در فاصلهای نیز پیداست که میان آنچه دیگران میخواهند باور شود و آنچه او روا میداند نوشته شود، پدید میآید. این فاصله گاه به اندازهی جملهای کوتاه است، اما سراسر مسألهی تاریخنویسی میتواند در همان جمله جای گیرد.
https://raahak.com/?p=19493 | 1 108 |
| 4 | به چه اعتماد میکنیم؟ خدا، پول و بحران اعتبار در جهان مدرن
روی اسکناس یکدلاری آمریکا نوشتهاند: «توکل ما بر خداست.» خدا، پول، دولت و اعتماد در این جمله بر سطح یک تکه کاغذ به هم میرسند. نام خدا میتواند حدی بر قدرت پول باشد و یادآوری کند که ثروت ارزش نهایی نیست؛ اما میتواند پول و دولت صادرکنندهی آن را نیز به هالهای قدسی بیاراید. معلوم نیست خدا بر دلار نظارت میکند یا دلار نام خدا را به خدمت مشروعیت خود درمیآورد.
پول بیش از آنکه شیء باشد، رابطه و وعده است. ارزش اسکناس در کاغذ و جوهر آن نیست؛ از پذیرش دیگران، اقتدار قانون، اعتبار دولت و انتظار استمرار نظم اقتصادی پدید میآید. هر اسکناس وعده میدهد که حاصل کار امروز را میتوان به آینده انتقال داد. پول، کار گذشته، مبادلهی اکنون و امکان زندگی آینده را به یکدیگر پیوند میدهد. بحران پول، گسستن همین پیوند و زوال اعتماد به دوام جهان مشترک است.
گئورگ زیمل نشان میدهد که پول تفاوتهای کیفی زندگی را به مقادیر قابلمحاسبه تبدیل میکند. این توانایی، مبادله میان غریبهها و استقلال فردی را ممکن میسازد؛ اما همزمان این پندار را میپرورد که هرچه قیمت ندارد، ارزش نیز ندارد. مارکس سویهی دیگری از این دگردیسی را آشکار میکند: پول، آفریدهی مناسبات انسانی، به قدرتی مستقل بدل میشود و بر آفرینندگان خود فرمان میراند. والتر بنیامین سرمایهداری را دینی بدون رستگاری میبیند؛ آیینی بیوقفه که بدهی اقتصادی را به احساس تقصیر وجودی تبدیل میکند. در افق――نیچهای، تکرار نام خدا بر پول نیز میتواند بهجای حضور نیرومند ایمان، نشانهی جهانی باشد که در عمل پول را جانشین خدا کرده است.
الیاس کانتی در کتاب «توده و قدرت» تورم را پدیدهای تودهای میشناسد. در تورم، واحدهای پول پیوسته تکثیر میشوند، اما ارزش هریک کاهش مییابد. اسقوط ارزش دستمزد و پسانداز هر فردی تجربهای است فراتر از زیان مالی؛ او ارزش کار، گذشته، منزلت و بخشی از زندگی خود را نیز بربادرفته میبیند. تورم، عددها را بزرگ و انسانها را کوچک میکند. تحقیر اقتصادی، اعتماد عمومی را میفرساید و میتواند به خشم، دشمنسازی و اشتیاق به قدرتی بدل شود که وعدهی بازگرداندن ارزش و عظمت میدهد.
میان تورم پول و تورم زبان نسبتی.ندی ساختاری وجود دارد. چاپ بیپشتوانهی اسکناس ارزش پول را کاهش میدهد؛ تکرار بیپشتوانهی واژههایی چون خدا، عدالت، آزادی و کرامت نیز توان معنابخشی آنها را فرسوده میکند. عددها بزرگتر میشوند، اما قدرت خرید کاهش مییابد؛ شعارها باشکوهتر میشوند، اما اعتماد عمومی فرومیریزد. در هر دو، نشانه تکثیر میشود و معنا تحلیل میرود.
حکومت میتواند از مردم ایمان، صبر و توکل بخواهد و خود از مسئولیت و پاسخگویی بگریزد. در این حالت، امر مقدس نه حد قدرت، بلکه پوشش شکست آن است. توکل دینی جای اعتماد نهادی را نمیگیرد؛ نام خدا بر اسکناس نیز بیانضباطی مالی، بیعدالتی اقتصادی یا سقوط ارزش پول را جبران نمیکند.
وقتی پول معنای خود را از دست میدهد، کار، پسانداز، منزلت و آینده نیز از اعتبار میافتند. نام خدا بر پول تنها زمانی معنایی اخلاقی دارد که اعلام کند پول خدا نیست، ارزش انسان قیمت او نیست و اعتماد با فرمان و شعار به دست نمیآید. پشتوانهی اعتماد، عدالت، مسئولیت و وفای به عهد است.
گفتاری در این باره همزمان در یوتیوب و کلابهاوس
https://youtube.com/live/BhpSgMZ_wqQ?feature=share | 1 581 |
| 5 | آموزش فلسفه برای همگان
برای جزئیات ثبت نام و پرداخت شهریه با ای میل زیر لطفا تماس بگیرید
khalajilectures@gmail.com
https://youtube.com/live/4kcBmufNJlg | 1 227 |
| 6 | تورم ارزشها: پول، معنا و فروپاشی جهان مشترک در «آشوب و رنج زودهنگام» اثر توماس مان
تورم فقط افزایش قیمتها و کاهش قدرت خرید نیست؛ بحرانی در معیار سنجش ارزش است. پول قرار است ارزش چیزهای متفاوت را به زبانی مشترک ترجمه کند، اما هنگامی که خودِ پول بیثبات میشود، جامعه یکی از بنیادیترین ابزارهای سنجش، اعتماد و پیشبینی را از دست میدهد. اگر قیمت کالایی از صبح تا عصر تغییر کند و پسانداز یک عمر یکشبه بیارزش شود، بحران دیگر در بازار باقی نمیماند؛ به اخلاق، مناسبات خانوادگی، منزلت اجتماعی و تصور انسان از آینده راه مییابد. پرسش فقط این نیست که «چه چیزی چقدر میارزد؟»، بلکه این است که «اصلاً چه چیزی ارزش دارد؟»
«آشوب و اندوهزودهنگام» (Unordnung und frühes Leid/Disorder and Early Sorrow) عنوان داستان کوتاهی است که توماس مان در سال ۱۹۲۵ و در فضای پس از ابرتورم جمهوری وایمار نوشت: روایتِ یک روز از زندگی خانوادهی پروفسور آبل کورنلیوس؛ خانوادهای بورژوا که هنوز خانه، خدمتکاران، آداب معاشرت و نشانههای منزلت گذشته را حفظ کرده، ولی بنیان اقتصادی و معنوی جهانش از درون فروریخته است.
پروفسور کورنلیوس نمایندهی نظمی است که در آن تحصیل، حافظهی تاریخی، وقار و فرهیختگی سرچشمهی منزلت اجتماعی به شمار میرفتند. اما در جامعهی تورمزده، دانش او قدرت خرید نمیآورد و شأن دانشگاهیاش دیگر با وضع اقتصادیاش نمیخواند. کورنلیوس گرچه به ظاهر همچنان رئیس خانواده است، دیگر نه از پس فهمِ جهان فرزندانش برمیآید و نه توانایی حفظ نظم خانه را دارد . سقوط ارزش پول همان و سقوط ارزش نمادین پدر همان.
تورم همچنین پیوند اخلاقی میان گذشته، حال و آینده را قطع میکند. ایدهی پساندازکردن بر این فرض استوار است که محرومیت امروز در آینده ثمری خواهد داشت و «روز مبادا» به داد آدم میرسد. ولی هنگامی که اندوختهی یک عمر ناگهان از ارزش میافتد، فضیلتهایی چون صبر، خویشتنداری، دوراندیشی و کار منظم نیز بیهوده به نظر میرسند. در پی آن، جامعه از اخلاق آیندهنگر به مصرف مفرط و لذت آنی روی میآورد: اکنون خرج کن و اکنون لذت ببر، چون اعتمادی به فردا نیست.
جشن جوانان در خانهی کورنلیوس صورت فرهنگی همین آشفتگی است: رقص، لباسهای نمایشی، جابهجایی نقشها، شوخی و تبدیل زندگی به اجرا. همانگونه که پول دیگر پشتوانهی ثابتی ندارد، نشانههای اجتماعی نیز از هر معنای پایداری تهی شدهاند. ظاهرِ منزلتها هنوز باقی است، اما واقعیتی که روزگاری بدان تکیه داشت از میان رفته است.
توماس مان نمیگوید فقر لزوماً انسان را غیراخلاقی میسازد. مسأله این است که با تورمِ شرایط مادی، تداوم فضیلتها محال مینمایند : در دید عموم مردم صداقت سخت زیانبار است و سوداگری بس سودآور؛ پساندازکننده به مجازات میرسد ولی بدهکار پاداش و امتیاز میگیرد؛ کار منظم و سالم در برابر فساد و فرصتطلبی چندان نمیارزد؛ و اعتماد همگانی به وعده، قرارداد و آینده رنگ میبازد. بحران اقتصادی، بدینترتیب، به بحران حقیقت بدل میشود: آدمها دیگر نمیدانند چه چیزی ارزش واقعی دارد و ارزش چه چیزی حبابی کاذب است.
در کانون داستان،
لورشن، دختر خردسال خانواده، به مهمان جوانی دل میبندد و هنگامی که درمییابد نمیتواند او را برای خود نگه دارد، نخستین اندوه عاشقانهاش را تجربه میکند. اما این حادثهی کوچک، تمثیلی از وضع همهی شخصیتهاست. همگی به چیزی دل بستهاند که دیگر نمیتوانند حفظش کنند: کودک به مهمان جوان؛ پدر به اقتدار خود؛ خانواده به منزلت طبقاتی؛ و جامعه به جهانی که پس از جنگ فروپاشیده است.
اندوه مشترک آنان، اندوه ناتوانی از نگهداشتن است.
اندوه شخصی او مینیاتوری است از اندوه تاریخی جامعهای امنیت جهانش را پاک باخته است. «رنج زودهنگام» از نوعی پیری زودرس جمعی خبر میدهد: کودکان پیش از موعد با فقدان آشنا میشوند، جوانان به گذشته اعتماد ندارند و بزرگسالان اقتدار و اطمینان خود را از دست میدهند.
واژهی آلمانی Leid از «ناخشنودی» یا «اندوه» باری سنگینتر را میرساند. این واژه میتواند رنج، مصیبت و تاب آوردنِ درد را در ذهن زنده کند . این واژه در عنوان داستان، پلی میزند میان رنج شخصی یک کودک و رنجی که کل جامعه مییزد.
سخن اصلی داستان این است: تورم هنگامی به بحران معنوی دامن میزند که افراد جامعه، نه تنها قدرت خرید را از دست دادهاند که فراتر از آن، معیارهای سنجش ارزش، اعتماد به آینده و تواناییشان برای تشخیص واقعیت از تصویر و نمایش نیز بر باد فنا رفته است. در جهان توماس مان، پولِ بیپشتوانه به زندگیِ بیپشتوانه میانجامد.
گفتاری در این باره همزمان در کلابهاوس و یوتیوب
https://youtube.com/live/Fq5UB6TJ8YA?feature=share | 1 322 |
| 7 | «اما به یاد داشته باش که واژهها نشانهاند، ژتونهایی برای دادوستد معنا؛ جاودانه نیستند. و ممکن است ــ اگر بخواهم تصویری به کار ببرم که برایت آشناست ــ تمدنی در حصارِ خطوطِ زبانیای زندانی شود که دیگر با چشماندازِ... واقعیت سازگار نیست.»
برایان فریل، ترجمهها
“But remember that words are signals, counters. They are not immortal. And it can happen - to use an image you'll understand - it can happen that a civilisation can be imprisoned in a linguistic contour which no longer matches the landscape of... fact.”
Brian Friel, Translations | 954 |
| 8 | پیشنهاد دونالد ترامپ برای تغییر نام «تنگهی هرمز» به «تنگهی ترامپ» نقطهی عزیمت مناسبی برای فهم سیاست نامگذاری اوست. در این پیشنهاد، یک آبراه تاریخی و بینالمللی، نه به نام یک ملت یا واقعه، بلکه بهمنزلهی یادبود شخصی رهبر تصور میشود. تعبیر ترامپ مبنی بر اینکه «من هم باید چیزی نصیبم شود»، جغرافیا را به پاداش سیاسی بدل میکند: گویی پیروزی یا اعمال قدرت، حق نامگذاری مکانی را ایجاد میکند که قرنها پیش از فرد و حکومت او وجود داشته است. هنوز سخن از تغییری رسمی و پذیرفتهشده در سطح بینالمللی نیست؛ اما خود پیشنهاد، منطق سیاست نمادین ترامپ را آشکار میکند.
این منطق را میتوان در فرمان ژانویهی ۲۰۲۵ او برای تغییر نام «خلیج مکزیک» به «خلیج آمریکا» نیز مشاهده کرد. مرزهای جغرافیایی با صدور فرمان تغییر نمیکنند؛ آنچه باید تغییر کند، تصور مردم از جغرافیاست. نام تازه میکوشد پهنهای مشترک و دارای تاریخی فراتر از ایالات متحده را در مدار عظمت ملی آمریکا قرار دهد. در اینجا نامگذاری نوعی تصاحب نمادین است: قدرت با تغییر واژه میکوشد مرکز ثقل ذهنی مکان را نیز تغییر دهد.
بازگرداندن نام «کوه مککینلی» بهجای «دنالی» وجه دیگری از همین سیاست را نشان میدهد. «دنالی» نامی ریشهدار در زبان و حافظهی بومیان آلاسکاست؛ اما دولت ترامپ با ترجیح نام رئیسجمهوری آمریکایی، روایت رسمی دولت مرکزی را بر حافظهی تاریخی ساکنان بومی مقدم میدارد. کاربرد واژهی «بازگرداندن» نیز بیطرفانه نیست: بازگشت به کدام گذشته؟ نام بومی دنالی بسیار کهنتر از نام مککینلی است. بنابراین، آنچه احیای تاریخ خوانده میشود، درواقع انتخاب یک گذشته و حذف گذشتهای دیگر است.
وجه اقتدارگرایانهی این سیاست هنگامی آشکارتر شد که کاخ سفید بهدلیل خودداری آسوشیتدپرس از کنارگذاشتن کامل نام «خلیج مکزیک»، دسترسی خبرنگاران آن را به برخی برنامههای ریاستجمهوری محدود کرد. در این نقطه، نامگذاری دیگر صرفاً تعیین واژگان اسناد رسمی نبود، بلکه به آزمون وفاداری رسانهای تبدیل شد. دولت میتواند در نقشهها و مکاتبات خود نامی تازه به کار ببرد؛ اما هنگامی که رسانهها نیز باید واژگان حکومت را تکرار کنند، قدرت از ادارهی زبان رسمی به انضباطبخشی زبان عمومی گذر میکند.
نقشههای دیجیتال نیز این سیاست را در زندگی روزمره تثبیت میکنند. وقتی گوگل نام «خلیج آمریکا» را برای کاربران آمریکایی و نام دیگری را برای کاربران مکزیکی نمایش میدهد، یک مکان واحد در برابر چشم مخاطبان مختلف، هویتهای متفاوتی پیدا میکند. تصمیم سیاسی ابتدا وارد پایگاه داده و سپس مانند واقعیتی طبیعی و بیطرف بر صفحهی تلفن همراه ظاهر میشود.
سیاست نامگذاری ترامپ از عظمتسازی ملی تا یادمانسازی شخصی امتداد مییابد: از «خلیج آمریکا» تا «تنگهی ترامپ». مسأله فقط تغییر چند نام نیست، بلکه ادعای اختیار بر تعریف واقعیت است. پرسش اصلی، همان پرسشی است که نمایشنامهی «ترجمهها»ی برایان فریل پیش میکشد: چه کسی حق دارد برای مکانی که دیگران در آن زندگی کردهاند نام تعیین کند؟ قدرت نام میگذارد؛ اما میل اقتدارگرایانه میخواهد دیگران نیز جهان را فقط با نامهای قدرت ببینند و وصف کنند.
گفتاری در این باره
https://youtube.com/live/O7Ih0_kiZ-U?feature=share | 948 |
| 9 | چه کسی حق دارد جهان را نامگذاری کند؟
زبان و قدرت در نمایشنامهی «ترجمهها» اثر برایان فریل
در روستایی ایرلندی، نقشهبرداران ارتش بریتانیا مشغول ثبت زمینها و تغییر نام مکانها هستند. آنچه کاری فنی و اداری به نظر میرسد، به پرسشی دربارهی مالکیت، حافظه و حق سخنگفتن بدل میشود: وقتی نام یک مکان تغییر میکند، چه چیزی از زندگی ساکنانش ترجمهناپذیر میماند؟
نمایشنامهی «ترجمهها» اثر برایان فریل، ما را به جهانی میبرد که در آن زبان هم امکان دیدار و عشق است و هم ابزار فرمانروایی. مردم برای آموختن، مهاجرتکردن و ساختن آینده به زبانی نیاز دارند که میتواند گذشتهی آنان را به حاشیه براند.
در این گفتار، با خواندن صحنههای نمایشنامه، نسبت ترجمه با قدرت، آموزش، حافظه و خاموشی را بررسی میکنیم. مترجم در برابر سخنی که منتقل میکند چه مسئولیتی دارد؟ آیا فهمیدن دیگری برای برابری با او کافی است؟ و چه کسی اختیار دارد نامی را رسمی کند؟ این پرسشها راهی برای اندیشیدن به تجربهی ما از زبان، تعلق و زیستن میان فرهنگها میگشایند.
همزمان در یوتیوب و کلابهاوس
https://www.youtube.com/live/O7Ih0_kiZ-U?si=laIdOLLnKPpSrXTo | 1 090 |
| 10 | چگونه در زمانهی تنگدستی، تجمل به معیار ارزش انسان و اعتبار شهر بدل میشود؟ نمای پرزرقوبرق ساختمانها و نمایش سبک زندگی گرانقیمت چه نسبتی با شکاف طبقاتی دارند؟ این گفتار، با تمرکز بر قم، پیوند مصرفگرایی با نابرابری ثروت، رانت زمین و رقابت بر سر منزلت اجتماعی را بررسی میکند. همچنین میپرسد تقلید از صورتهای معماری و کافهنشینی غربی چگونه میتواند از زمینهی تاریخی و فرهنگی آنها جدا شود. در کانون بحث، نسبت قیمت و کرامت است: هنگامی که قدرت خرید ملاک دیدهشدن میشود، آزادی، همزیستی و حق برخورداری از شهر برای کسانی که توان نمایش ثروت ندارند، چه میشود؟
https://www.youtube.com/live/aedYUJr49ZQ?is=KsgFqmVG7uB0Ps6i | 1 139 |
| 11 | https://www.clubhouse.com/i/%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%82%D9%85/UNuLiRYI | 1 132 |
| 12 | فایلهای صوتی دورهی «فلسفهی فهم» آماده است. برای دسترسی به این فایلها لطفا به نشانی زیر ایمیل بفرستید:
Khalajilectures@gmail.com
فلسفهی فهم، از افلاطون تا ویتگنشتاین: پانزده درسگفتار دربارهی زبان، معنا، داوری و جهان مشترک
https://youtube.com/shorts/Lgt7E1bYuVE?feature=share | 1 316 |
| 13 | https://youtu.be/BCmygTsF-yQ | 1 388 |
| 14 | علاقمندانی که مایل به شرکت در دورهی «سیاست زبان برای همگان» هستند با ای میل زیر لطفا تماس بگیرند:
Khalajilectures@gmail.com | 1 407 |
| 15 | سیاست زبان: درسگفتارهای دهگانه دربارهی حقیقت، قدرت و آزادی.
https://youtube.com/shorts/NRO387Xi-v8?feature=share | 1 494 |
| 16 | فلسفه برای همگان
علاقمندان به نشانی زیر ای میل بفرستند
khalajilectures@gmail.com
https://youtu.be/KxuzW-3a3ec | 1 571 |
| 17 | مقایسهی خطرناک ایران و آلمان نازی: توجیه جنگطلبی زائیدهی ذهنهای ابتدایی یا نیتهای پلید؟
https://youtu.be/jD8nbs6KENY | 1 587 |
| 18 | فایلهای صوتی دورهی «فلسفهی تکنولوژی دیجیتال» آماده است. برای دسترسی به این فایلها لطفا به نشانی زیر ایمیل بفرستید:
فلسفهی تکنولوژی دیجیتال برای همگان https://youtube.com/shorts/0TW6jcFdHlQ?feature=share | 1 765 |
| 19 | یکی از مخاطبان پرسید چرا گفتهام «جان رضا پهلوی هم مقدس و محترم است» و چرا فردی مثل صدام یا دیگر جنایتکاران بزرگ را نباید اعدام کرد؟ و آیا به تشفی خاطر آسیب دیدگان هم اندیشدهام؟
پاسخ من:
پرسش شما بجاست؛ بهویژه چون واژهی «مقدس» ممکن است ابهام ایجاد کند. مقصودم از مقدسبودن جان، معنایی دینی یا مصونکردن شخص از نقد و محاکمه نیست. تعبیر دقیقتر این است: جان هر انسانی حرمت دارد و حق حیات او نباید به موافقت ما با عقاید، رفتار یا جایگاه سیاسیاش وابسته باشد. احترام به جان رضا پهلوی نیز به معنای تأیید مواضع او یا قائلشدن به امتیازی ویژه برای او نیست. همین اصل دربارهی مخالفان او هم صادق است.
مخالفت من با اعدام صدام نیز از همینجا میآید. جنایتکار باید پاسخگوی جنایت خود باشد؛ اما از ضرورت مجازات، ضرورت کشتن نتیجه نمیشود. میتوان از محاکمهی علنی و منصفانه، اثبات و ثبت جنایتها و مجازاتی چون حبس ابد دفاع کرد و همزمان مخالف اعدام بود. حق حیات، پاداش خوشرفتاری نیست که با بدرفتاری پس گرفته شود. محکومیت اخلاقیِ اعمال یک انسان، بهتنهایی مجوز سلب حیات او نمیشود.
اما تشفی دل بازماندگان: خشم و میل به انتقام پس از چنان رنجی فهمپذیر است. هیچکس حق ندارد از بازماندگان بخواهد ببخشند، فراموش کنند یا از دادخواهی دست بکشند. بااینحال، باید میان فهمپذیربودن یک خواست و موجهبودن اجرای آن تمایز گذاشت. شدت رنج، بهتنهایی معیار تعیین نوع و میزان مجازات نیست؛ وگرنه با خواستهای متفاوت بازماندگان، معیار عدالت نیز تغییر میکند. بازماندگان هم الزاماً خواست یکسانی ندارند.
دادخواهی باید امکان شنیدهشدن صدای آنان، آشکارشدن حقیقت، پاسخگویی عاملان، جبران خسارت تا حد ممکن و جلوگیری از تکرار جنایت را فراهم کند. هیچ مجازاتی فقدان عزیزان را جبران نمیکند؛ ازاینرو نمیتوان وعده داد که اعدام قاتل، آن زخم را خواهد بست.
مسأله برای من این است: چگونه میتوان جنایتکار را بهتمامی پاسخگو کرد و در عین حال، اختیار کشتن انسانِ محکوم و دربند را به حکومت نداد؟ دفاع از حرمت جان دقیقاً در مواجهه با کسی دشوار و معنادار میشود که از اعمالش بیزاریم.
https://www.youtube.com/post/UgkxzlPgTZX1sfluUDoVjVSmzCGJQd2KXVld | 1 780 |
| 20 | تغییر رژیم چیست؟ مسأله تأسیس نظام سیاسی جدید در ایران
اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، چه چیزی به جای آن خواهد نشست؟ این پرسش را نمیتوان به فردای سقوط واگذاشت، زیرا شیوهی برانداختن حکومت بر امکان ساختن نظم بعدی اثر میگذارد. تغییر رژیم هنگامی معنای روشنتری پیدا میکند که بدانیم چه کسانی، با کدام نهادها و بر پایهی چه توافقی، قدرت تازه را تأسیس خواهند کرد.
این گفتار، با رجوع به آرنت، کلوزویتس و شلینگ، فاصلهی میان توان ویرانکردن، واداشتن و بنیاننهادن را بررسی میکند. نیروی نظامی ممکن است حکومتی را از پا درآورد؛ اما اعتماد عمومی، اعتبار قانون و توان عمل مشترک چگونه پدید میآیند؟
از تمایز رژیم و دولت تا مشروعیت حکومت جانشین و محدودیتهای مداخلهی خارجی، بحث بر سر شرایط تأسیس نظام سیاسی جدید در ایران است: چگونه میتوان از پایان یک حکومت به آغاز نظمی رسید که اختلاف شهروندان را به رسمیت بشناسد، برابری حقوقی آنان را تضمین کند و دوام آن به تکرار خشونت وابسته نباشد؟
همزمان در کانال یوتیوب و کلابهاوس
https://www.youtube.com/live/cUUFgy5p1SY?is=-wBV8tdEc3EnwKN6 | 2 224 |
