en
Feedback
Mehdi Khalaji مهدی خلجی

Mehdi Khalaji مهدی خلجی

Open in Telegram

در قلمرو هنر، ادبیات و علوم انسانی On Humanities

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Mehdi Khalaji مهدی خلجی

Channel Mehdi Khalaji مهدی خلجی (@khalajich) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 812 subscribers, ranking 8 362 in the Religion & Spirituality category and 29 045 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 812 subscribers.

According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 164 over the last 30 days and by 1 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 25.51%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 10.94% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 760 views. Within the first day, a publication typically gains 1 184 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as سیاسی, پینوکیو, رهایی, شیء, چیز.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
در قلمرو هنر، ادبیات و علوم انسانی On Humanities

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.

10 812
Subscribers
+124 hours
+447 days
+16430 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+46
in 1 channels
August '26
+334
in 2 channels
Get PRO
July '26
+376
in 7 channels
Get PRO
June '26
+212
in 2 channels
Get PRO
May '26
+152
in 4 channels
Get PRO
April '26
+166
in 2 channels
Get PRO
March '26
+293
in 3 channels
Get PRO
February '26
+332
in 5 channels
Get PRO
January '26
+213
in 4 channels
Get PRO
December '25
+92
in 5 channels
Get PRO
November '25
+97
in 5 channels
Get PRO
October '25
+60
in 1 channels
Get PRO
September '25
+139
in 4 channels
Get PRO
August '25
+139
in 3 channels
Get PRO
July '25
+149
in 3 channels
Get PRO
June '25
+140
in 4 channels
Get PRO
May '25
+143
in 4 channels
Get PRO
April '25
+140
in 8 channels
Get PRO
March '25
+201
in 5 channels
Get PRO
February '25
+250
in 5 channels
Get PRO
January '25
+278
in 4 channels
Get PRO
December '24
+277
in 7 channels
Get PRO
November '24
+149
in 4 channels
Get PRO
October '24
+177
in 12 channels
Get PRO
September '24
+313
in 14 channels
Get PRO
August '24
+402
in 13 channels
Get PRO
July '24
+701
in 11 channels
Get PRO
June '24
+411
in 5 channels
Get PRO
May '24
+556
in 7 channels
Get PRO
April '24
+617
in 7 channels
Get PRO
March '24
+574
in 5 channels
Get PRO
February '24
+387
in 8 channels
Get PRO
January '24
+916
in 13 channels
Get PRO
December '23
+540
in 16 channels
Get PRO
November '23
+456
in 12 channels
Get PRO
October '23
+313
in 6 channels
Get PRO
September '23
+427
in 0 channels
Get PRO
August '23
+255
in 0 channels
Get PRO
July '23
+330
in 0 channels
Get PRO
June '23
+181
in 0 channels
Get PRO
May '23
+248
in 0 channels
Get PRO
April '23
+358
in 0 channels
Get PRO
March '23
+147
in 0 channels
Get PRO
February '23
+126
in 0 channels
Get PRO
January '23
+439
in 0 channels
Get PRO
December '22
+297
in 0 channels
Get PRO
November '22
+241
in 0 channels
Get PRO
October '22
+150
in 0 channels
Get PRO
September '22
+116
in 0 channels
Get PRO
August '22
+120
in 0 channels
Get PRO
July '22
+75
in 0 channels
Get PRO
June '22
+94
in 0 channels
Get PRO
May '22
+87
in 0 channels
Get PRO
April '22
+147
in 0 channels
Get PRO
March '22
+216
in 0 channels
Get PRO
February '22
+162
in 0 channels
Get PRO
January '22
+174
in 0 channels
Get PRO
December '21
+123
in 0 channels
Get PRO
November '21
+166
in 0 channels
Get PRO
October '21
+209
in 0 channels
Get PRO
September '21
+104
in 0 channels
Get PRO
August '21
+52
in 0 channels
Get PRO
July '21
+101
in 0 channels
Get PRO
June '21
+202
in 0 channels
Get PRO
May '21
+193
in 0 channels
Get PRO
April '21
+161
in 0 channels
Get PRO
March '21
+171
in 0 channels
Get PRO
February '21
+62
in 0 channels
Get PRO
January '21
+127
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 450
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September0
06 September+7
05 September+6
04 September+10
03 September+5
02 September+5
01 September+13
Channel Posts
رمان به مثابه‌‌ی شیوه‌ای برای اندیشیدن به واقعیت از دید هانس بلومنبرگ https://youtube.com/live/_BWCX7rsJ-0?feature=share

2
چرا مقایسه‌ی ایران با ژاپن سال ۱۹۴۵ و مقایسه‌ی ایران و نزوئلا خطا و خطرناک است https://youtube.com/live/cg4jg7lnNmU?feature=share
995
3
شیطان چگونه جهان مدرن را ساخت؟ علم، تکنولوژی، زبان و فلسفه در اندیشه‌ی ویلم فلوسر https://youtu.be/SRlcKLcUWYA
1 183
4
ادبیات و فلسفه: دو شیوه‌ی اندیشیدن به جهان https://youtu.be/ONunmP3XF7c
1 337
5
خوش‌بینی ولی‌ نصر به فتوای هسته‌ای خامنه‌ای https://youtube.com/shorts/goloC_SzSfs?feature=share
1 735
6
چرا مقایسه‌ی ایران با ژاپن سال ۱۹۴۵ و مقایسه‌ی ایران و نزوئلا خطا و خطرناک است https://youtube.com/live/cg4jg7lnNmU?feature=share
1 778
7
فلسفه فقط با زبان بیان نمی‌شود؛ در زبان شکل می‌گیرد. فیلسوف واژه‌هایی را به ارث می‌برد که پیش از او وجود داشته‌اند، اما با اندیشیدن نسبت میان آن‌ها را تغییر می‌دهد، تفاوت‌های تازه‌ای می‌سازد و گاه به کلمات آشنا معنایی می‌دهد که پیش از آن نداشته‌اند. به همین دلیل، ترجمه‌ی فلسفه را نمی‌توان به جایگزین‌کردن واژه‌های یک زبان با واژه‌های زبان دیگر فروکاست. کانت نمونه‌ی برجسته‌ای برای بررسی این مسأله است. بخش مهمی از فلسفه‌ی او بر تفاوت‌های دقیق میان واژه‌هایی استوار است که اگر در ترجمه از میان بروند، خودِ استدلال نیز دگرگون می‌شود. دشواری در فارسی بیشتر است، زیرا واژه‌هایی مانند عقل، شناخت، معرفت، ذهن، تصور و شهود پیش از مواجهه با فلسفه‌ی جدید تاریخی طولانی داشته‌اند و از سنت‌های فلسفی، دینی و ادبی متفاوتی آمده‌اند. ترجمه از این منظر محل برخورد دو زبان و، مهم‌تر از آن، دو تاریخ اندیشیدن است. در این گفتار نسبت میان زبان و اندیشه را از همین زاویه بررسی می‌کنم: آیا اندیشه مستقل از زبان شکل می‌گیرد و سپس در قالب کلمات بیان می‌شود؟ زبان تا چه اندازه در ممکن‌شدن شیوه‌های متفاوت اندیشیدن نقش دارد؟ و اگر اندیشه از تاریخ زبان خود جدایی‌پذیر نیست، ترجمه‌ی فلسفه چگونه ممکن می‌شود؟ ترجمه‌ی فلسفی، در این نگاه، انتقال کلمات نیست؛ کوششی برای ممکن‌کردن دوباره‌ی یک تجربه‌ی اندیشیدن در زبانی دیگر است. از همین رو تاریخ ترجمه‌ی فلسفه به فارسی بخشی از تاریخ شکل‌گیری زبان فلسفی و اندیشه‌ی جدید در فارسی است. هم‌زمان در کلابهاوس و یوتیوب https://www.youtube.com/live/jxOUMf5faQY?si=Zh6WMGkSjfz9mrYd
1 707
8
https://raahak.com/?p=19468 مطالعه‌ی فلسفه‌ی ایمانوئل کانت بدون توجه دقیق به زبان و اصطلاح‌شناسی او با دشواری بنیادی روبه‌روست. این دشواری تنها از آنجا ناشی نمی‌شود که کانت مجموعه‌ای گسترده از اصطلاحات فنی را به کار می‌گیرد، بلکه مهم‌تر از آن، بسیاری از واژه‌های ظاهراً متعارف زبان آلمانی در نوشته‌های او در شبکه‌ای خاص از تمایزهای مفهومی قرار می‌گیرند و معنایی فنی یا نیمه‌فنی پیدا می‌کنند. واژه‌هایی چون Erkenntnis، Anschauung، Vorstellung، Begriff، Verstand، Vernunft، Gemüt، Gegenstand، Objekt، Erscheinung، Urteil و Bestimmung را نمی‌توان صرفاً با مراجعه به یک فرهنگ عمومی آلمانی فهمید. معنای فلسفی آنها از جایگاهی که در دستگاه مفهومی کانت اشغال می‌کنند و نیز از تاریخ کاربردشان در فلسفه‌ی آلمانی، لاتینی و اروپایی سده‌ی هجدهم حاصل می‌شود. از همین رو، تقریباً هم‌زمان با انتشار آثار انتقادی کانت، نیاز به واژه‌نامه و فرهنگ اصطلاحات کانتی احساس شد. پدیده‌ای کمابیش استثنایی در تاریخ فلسفه رخ داد: فلسفه‌ی کانت هنوز در حال شکل‌گیری بود که نخستین فرهنگ‌های اصطلاحات آن پدید آمدند. از اواخر سده‌ی هجدهم تا امروز، این سنت از فرهنگ‌های توضیحی ساده به دانشنامه‌های چندجلدی، نمایه‌های واژگانی، کنکوردانس‌ها، مطالعات تحول زبان و لکسیکون‌های تخصصی بین‌المللی گسترش یافته است. بنابراین «واژه‌نامه‌های کانت» یک نوع واحد از منبع نیستند. دست‌کم باید میان چهار گروه تمایز گذاشت: نخست، فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌های تاریخی که در عصر کانت یا اندکی پس از او نوشته شده‌اند؛ دوم، لکسیکون‌های علمی جدید که مفاهیم فلسفی کانت را بر پایه‌ی مجموعه‌ی آثار او تفسیر می‌کنند؛ سوم، کونکوردانس‌ها، نمایه‌ها و مطالعات آماری که امکان بررسی دقیق استعمال واژگان را فراهم می‌آورند؛ و چهارم، واژه‌نامه‌های ترجمه‌ای که مناسبات میان اصطلاحات آلمانی و معادل‌های فرانسوی و انگلیسی را آشکار می‌کنند. این تمایز برای پژوهش فارسی درباره‌ی کانت اهمیتی مضاعف دارد. پرسش از اینکه Erkenntnis را باید «شناخت»، «معرفت» یا به اقتضای بافت به صورت‌های متفاوت ترجمه کرد، تنها یک مسأله‌ی لغوی نیست. پاسخ به آن مستلزم بازسازی تاریخ یک مفهوم، بررسی کاربرد آن در آثار کانت، شناخت پیشینه‌ی لاتینی و آلمانی آن و مطالعه‌ی تصمیم‌هایی است که مترجمان فرانسوی و انگلیسی در برابر آن گرفته‌اند. از این منظر، کتاب‌شناسی واژه‌نامه‌های کانت مقدمه‌ای برای نوعی نقد تاریخی و فلسفی ترجمه‌ی کانت نیز هست.
1 486
9
جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل را می‌توان از پرسشی بررسی کرد که معمولاً زیر سایه‌ی اخبار حملات و تلفات قرار می‌گیرد: بعد از بمباران چه؟ برتری نظامی زمانی به پیروزی سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند رفتار دشمن را تغییر دهد و جنگ را به پایانی مطلوب برساند. از همین رو، در گفتار پیشین با کلوزویتس میان موفقیت نظامی و غایت سیاسی جنگ تمایز نهادیم و نشان دادیم که نابودی تأسیسات، موشک‌ها یا بخش‌هایی از برنامه‌ی هسته‌ای ایران، به‌خودی‌خود دربارهٔ نتیجه‌ی سیاسی جنگ چیزی نمی‌گوید. حتی ممکن است توان مادی کاهش یابد، اما ابهام درباره‌ی آنچه باقی مانده افزایش پیدا کند. این فاصله میان «تخریب» و «نتیجه» ما را به توماس شلینگ رساند: خسارت زمانی به اهرم سیاسی تبدیل می‌شود که محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد و او را به رفتاری وادارد که پیش‌تر حاضر به پذیرش آن نبود. اما فشار بیشتر الزاماً تسلیم بیشتری ایجاد نمی‌کند؛ اگر بقای حکومت موضوع جنگ شود، همان فشار می‌تواند انگیزه‌ی مقاومت را افزایش دهد. در گفتار امروز بحث را از میدان نبرد به مسأله‌ی پایان جنگ گسترش می‌دهیم: تغییر رژیم، تنگه‌ی هرمز، فشار اقتصادی، جنگ بر سر زمان و گسترش درگیری به لبنان، همگی آزمون‌های متفاوت توان تبدیل قدرت نظامی به نتیجه‌ی سیاسی‌اند. سرانجام با هانا آرنت به آخرین حلقه می‌رسیم: حتی اگر بتوان حکومتی را شکست داد یا نظمی را ویران کرد، هنوز باید پرسید چه کسی قادر است نظم بعدی را بنیان بگذارد و به آن دوام بخشد. بنابراین، بحث میان سه پرسش به‌هم‌پیوسته حرکت می‌کند: چه چیزی را می‌توان ویران کرد؟ چه کسی را می‌توان واداشت؟ و پس از پایان جنگ چه چیزی را می‌توان بنیان گذاشت؟ هم‌زمان در یوتیوب و کلابهاوس https://youtube.com/live/cg4jg7lnNmU?feature=share
1 611
10
در جنگ معمولاً نخستین پرسش این است که چه کسی قدرت نظامی بیشتری دارد و می‌تواند خسارت سنگین‌تری به دیگری وارد کند. اما جنگ با شمار موشک‌ها، هواپیماها و اهداف منهدم‌شده توضیح داده نمی‌شود. پرسش مهم‌تر این است: بعد از بمباران چه؟ نابودکردن تأسیسات و توان نظامی دشمن چگونه باید به تغییر رفتار او بینجامد؟ و اگر هدف از تغییر رفتار فراتر رود و به تغییر حکومت برسد، چه چیزی قرار است جای نظم موجود را بگیرد؟ در این گفتار، جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل را با دنبال‌کردن همین زنجیره بررسی می‌کنیم. از کلوزویتس آغاز می‌کنیم تا ببینیم چرا موفقیت نظامی را نباید با رسیدن به غایت سیاسی جنگ یکی گرفت. سپس با شلینگ از میدان تخریب به میدان اجبار می‌رویم: چرا خسارت بیشتر همیشه به عقب‌نشینی بیشتر نمی‌انجامد و گاه حتی می‌تواند ارادهٔ مقاومت را تقویت کند؟ همین پرسش ما را به بحث تغییر رژیم می‌رساند. اگر هدف دیگر صرفاً تغییر سیاست حکومت نباشد، بلکه خود حکومت موضوع جنگ قرار گیرد، مسأله‌ی تازه‌ای پدید می‌آید: سقوط یک نظم با ساختن نظم بعدی یکی نیست. اینجاست که آرنت و تمایز او میان خشونت و قدرت اهمیت پیدا می‌کند. از برنامه‌ی هسته‌ای و تنگه‌ی هرمز تا فرسایش اقتصادی، گسترش منطقه‌ای جنگ و امکان مذاکره، در سراسر این گفتار یک زنجیره را دنبال خواهیم کرد: ویران‌کردن، واداشتن و بنیان‌گذاشتن. شاید دشوارترین بخش جنگ نه شکست‌دادن دشمن در میدان، بلکه تبدیل پیروزی نظامی به نتیجه‌ای سیاسی و یافتن راهی برای پایان‌دادن به جنگ باشد. هم‌زمان در یوتیوب و کلابهاوس https://www.youtube.com/live/GyMRgnGTs2A?is=pW6enAjiif23PZ_z
1 928
11
https://www.clubhouse.com/i/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA/jdUaXdJq
1 672
12
جنگی که پایانش پیدا نیست برتری نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، دست‌کم بر اساس شاخص‌های متعارف قدرت نظامی، چشمگیر به نظر می‌رسد. بااین‌حال، روشن نیست که این برتری تا چه اندازه توانسته است به وضعیت سیاسی تازه‌ای بینجامد. حتی اگر بخش بزرگی از اهداف نظامی تعیین‌شده محقق شده باشد، نمی‌توان از این امر به‌تنهایی درباره نتیجه‌ی سیاسی جنگ داوری کرد. زبان رایج درباره جنگ اغلب زبان حسابداری است: چند موشک، چند کشته، چند فرمانده، چند تأسیسات و چه میزان خسارت. این اعداد می‌توانند بخشی از نسبت توانایی طرف‌ها برای واردکردن خسارت را نشان دهند، اما لزوماً چیزی قطعی درباره‌ی حاصل سیاسی جنگ نمی‌گویند. در چارچوب کلوزویتسی، دست‌کم می‌توان این احتمال را در نظر گرفت که موفقیت در تحقق اهداف نظامی، الزاماً به تحقق اهداف سیاسی جنگ نینجامد. وضعیت کنونی را شاید بتوان، با احتیاط، نوعی «تعادل ناپایدار فرسایش» نامید. «تعادل» در این‌جا به معنای توازن نظامی نیست؛ نسبت نیروها به‌شدت نامتقارن است. مقصود وضعیتی است که در آن هنوز دشوار است نشان دهیم یکی از طرف‌ها توانسته برتری، مقاومت یا ظرفیت ایجاد هزینه خود را به تعیین تکلیف سیاسی جنگ تبدیل کند. از این منظر، شاید بتوان گفت جنگ تا اندازه‌ای از نبرد بر سر فضا به نبرد بر سر زمان نیز تبدیل شده است. به نظر می‌رسد یکی از محاسبات واشنگتن این باشد که ادامه‌ی فشار نظامی و اقتصادی می‌تواند ظرفیت جمهوری اسلامی برای ادامه‌ی وضع موجود را کاهش دهد. در سوی دیگر، ممکن است تهران امیدوار باشد افزایش هزینه‌های منطقه‌ای جنگ، اختلال در تنگه‌ی هرمز و فشار بر بازار انرژی به‌تدریج هزینه‌ی سیاسی ادامه جنگ را برای آمریکا افزایش دهد. محاسبه‌ی اسرائیل نیز الزاماً با محاسبه واشنگتن یکسان نیست؛ وقفه‌ای که از یک منظر امکان مذاکره ایجاد می‌کند، ممکن است از منظر اسرائیل فرصتی برای بازسازی بخشی از توانایی‌های ایران تلقی شود. اگر این برداشت درست باشد، سه بازیگر در یک جنگ حضور دارند، اما لزوماً در یک زمان سیاسی زندگی نمی‌کنند. تنگه‌ی هرمز در چنین تحلیلی اهمیتی فراتر از یک آبراه پیدا می‌کند. شاید بتوان آن را یکی از سازوکارهایی دانست که از طریق آن بازیگری ضعیف‌تر در عرصه نظامی می‌تواند بخشی از هزینه جنگ را به بیرون از میدان مستقیم نبرد منتقل کند. اختلال پایدار در این مسیر، بسته به دامنه و مدت آن، می‌تواند بر قیمت انرژی، بیمه کشتیرانی، حمل‌ونقل و تورم اثر بگذارد و در شرایط خاص پیامدهای سیاسی نیز پیدا کند. بنابراین تنگه‌ی هرمز را شاید بتوان نه «ماشین تبدیل ضعف به قدرت»، بلکه سازوکاری برای تبدیل آسیب‌پذیری جغرافیایی دیگران به قدرت چانه‌زنی دانست. مسأله‌ی هسته‌ای بر عدم قطعیت می‌افزاید. تأسیسات و تجهیزات را می‌توان تخریب کرد، اما میزان تأثیر چنین تخریبی بر دانش فنی، شبکه انسانی و امکان بازسازی برنامه موضوعی جداگانه است. از سوی دیگر، کاهش دسترسی بازرسان می‌تواند ارزیابی دقیق آنچه باقی مانده را دشوارتر کند. در چنین وضعی این احتمال وجود دارد که ظرفیت مادی برنامه کاهش یافته باشد، اما هم‌زمان عدم قطعیت درباره ابعاد و مسیر آینده‌ی آن افزایش یابد. حتی درباره مفهوم «فرسایش» نیز باید محتاط بود. هنوز نمی‌توان با اطمینان گفت زمان به سود کدام طرف کار می‌کند. فشار اقتصادی ممکن است قدرت چانه‌زنی ایران را کاهش دهد؛ اما افزایش هزینه‌ی انرژی و طولانی‌شدن جنگ نیز ممکن است محاسبات سیاسی آمریکا و متحدانش را تغییر دهد. در مقابل، طولانی‌شدن جنگ می‌تواند برای اسرائیل هم فرصت و هم خطر ایجاد کند. نتیجه به متغیرهایی بستگی دارد که بسیاری از آنها هنوز قابل پیش‌بینی نیستند. از این رو، پرسش «چه کسی برنده است؟» شاید زودهنگام باشد. در عوض، پرسش دقیق‌تر می‌تواند این باشد: هر یک از طرف‌ها چه تصوری از پایان قابل قبول جنگ دارد، و این تصورات تا چه اندازه قابلیت تلاقی با یکدیگر را دارند؟ اگر فاصله میان این تصورات بیش از حد بزرگ باشد، یکی از سناریوهای محتمل تبدیل‌شدن جنگ از یک «رویداد» به یک «وضعیت» است: دوره‌هایی از حمله و وقفه، مذاکره و تهدید، تشدید و عقب‌نشینی، بی‌آنکه هیچ‌یک الزاماً پایان جنگ محسوب شود. شاید مسأله‌ی اصلی در ماه‌های آینده نه صرفاً توانایی شکست‌دادن یا فرسوده‌کردن طرف مقابل، بلکه امکان ساختن وضعیتی باشد که در آن هزینه‌ی ادامه جنگ برای بازیگران اصلی از هزینه‌ی پایان‌دادن به آن بیشتر شود. گفتاری در این باره هم‌زمان در کلابهاوس و کانال یوتیوب https://www.youtube.com/live/GyMRgnGTs2A?is=CU1uxPGeDDKcPl2d
2 022
13
https://www.clubhouse.com/i/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6/jdUaXdJq
1 988
14
فهم مسلمانان از اخلاق و سیاست در فلسفه‌ی ارسطو و اهمیت آن در سرنوشت فلسفه و سیاست در غرب و اسلام https://youtube.com/live/CFtzHZKN62U?feature=share
2 312
15
https://www.youtube.com/live/5dcQzVL_Ep8?si=Opf2_jxHue8N3rlS
2 349
16
https://www.clubhouse.com/i/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B9-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87/IFXG9OxT
2 512
17
شاید در پایان این درس‌گفتار هنوز پاسخ قطعی به پرسش «آیا ایران فلسفه داشته است؟» نداشته باشیم. اما اگر درس موفق باشد، اتفاق مهم‌تری افتاده است: دیگر نمی‌توانیم این پرسش را با همان آسودگی سابق مطرح کنیم. خواهیم دید که پشت هر کلمه‌ی آن تاریخی نهفته است. «ایران» تاریخ دارد، «فلسفه» تاریخ دارد، «تفکر» تاریخ دارد، «داشتن» تاریخ دارد و حتی کسی که پرسش را مطرح می‌کند درون تاریخ ایستاده است. پرسش آغازین در پایان باید وارونه شود. دیگر نه «آیا ایران فلسفه داشته است؟»، بلکه «چه تاریخی ما را واداشته است که ایران را با داشتن یا نداشتن فلسفه بسنجیم؟» و شاید بتوان یک گام دیگر نیز برداشت. چه می‌شود اگر به جای جست‌وجوی «فلسفه‌ی ایرانی»، تاریخ شیوه‌های اندیشیدن را بنویسیم؟ در آن صورت دیگر لازم نیست ثابت کنیم «ما» فلسفه داشته‌ایم یا «ما» از تفکر محروم بوده‌ایم. با مسأله‌ای دشوارتر اما تاریخی‌تر روبه‌رو خواهیم شد: تاریخ زبان‌ها و ترجمه‌ها، تاریخ نهادها و منازعات، تاریخ اقتدار، تاریخ پرسش‌ها، تاریخ صورت‌های حقیقت‌گویی و تاریخ اینکه چه چیزی در هر دوره قابل گفتن، قابل پرسیدن و حتی قابل اندیشیدن بوده است. در آن لحظه ایران دیگر متهم دادگاه فلسفه نیست، یونان قاضی آن نیست، اروپا مقصد طبیعی تاریخ نیست و فلسفه میراث انحصاری هیچ تمدنی نیست. اگر فلسفه هنوز معنایی داشته باشد، شاید یکی از معانی آن همین توانایی مسأله‌دار کردن بداهت‌ها باشد. در این صورت نخستین عمل فلسفی ما درباره‌ی «فلسفه‌ی ایرانی» نه اثبات آن است و نه انکار آن. نخستین عمل فلسفی این است که جرئت کنیم از خود بپرسیم: چرا اصلاً چنین چیزی را می‌جوییم؟ شاید پرسش واقعی این نباشد که ایران فلسفه داشته است یا نه، بلکه این باشد که چگونه در دوران مدرن به نقطه‌ای رسیده‌ایم که تصور می‌کنیم چیزی به نام «ایران» باید در برابر چیزی به نام «فلسفه» پاسخ‌گو باشد. خروج از این دادگاه پایان پرسش فلسفی نیست؛ شاید تازه آغاز آن باشد. هم‌زمان در کانال یوتیوب و کلابهاوس https://youtube.com/live/jVqo_9zEQhg?feature=share
2 423
18
از همین جا می‌توان پروژه‌ی جایگزین این درس‌گفتار را تعریف کرد: نه «تاریخ فلسفه‌ی ایرانی»، بلکه «تاریخ صورت‌های اندیشیدن در جهان‌های ایرانی». جمع بستن «جهان‌ها» اهمیت دارد، زیرا دیگر با ایران واحد، زبان واحد، دین واحد، دستگاه معرفتی واحد یا مسیر تاریخی واحد سروکار نداریم. با شبکه‌هایی روبه‌رو هستیم که ایران را به بین‌النهرین، جهان عرب، آسیای مرکزی، هند، یونان، اسلام و بعدتر اروپا پیوند می‌دهند. اندیشه نه در درون مرزهای بسته‌ی فرهنگ‌ها، بلکه اغلب در مرزها شکل می‌گیرد. در چنین رویکردی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «چه کسی مالک یک فیلسوف است؟» بلکه این است که مفاهیم چگونه حرکت می‌کنند و در این حرکت چگونه تغییر می‌یابند. برای چنین تحقیقی چند ممنوعیت روش‌شناختی ضروری است. نخست، نباید «ایران» را به شخص تبدیل کرد. به جای اینکه بگوییم «ایران چنین اندیشید»، باید بپرسیم چه کسی، کجا، چه زمانی، به چه زبانی و در چه نهادی چنین اندیشید. دوم، نباید فلسفه را بدون تعریف تاریخی به کار برد. هر بار که می‌گوییم چیزی «فلسفه» است یا نیست، باید بپرسیم مطابق کدام مفهوم تاریخی از philosophia این حکم را صادر می‌کنیم. سوم، نباید تفاوت را فوراً به فقدان تبدیل کرد. اگر نهادی در یونان وجود داشته و در ایران وجود نداشته است، هنوز هیچ نتیجه‌ی ارزشی از این تفاوت حاصل نمی‌شود. باید دید در هر زمینه چه صورت‌های دیگری برای پاسخ به مسائل مشابه یا متفاوت پدید آمده‌اند. و سرانجام نباید گذشته را به بیمارستان عقده‌های اکنون تبدیل کرد. اگر ابن‌سینا فیلسوفی بزرگ است، عظمت او قرار نیست عزت نفس ملی ما را درمان کند؛ و اگر نهادی در ایران تاریخی شکل نگرفته، این امر سند حقارت فرهنگی ما نیست. تاریخ نه روان‌درمانی ملت‌هاست و نه کیفرخواست آنها. حتی ضمیر «ما» نیز باید تاریخی شود. وقتی می‌گوییم «چرا ما فلسفه نداشتیم؟»، این «ما» چه کسانی‌اند؟ چه چیزی یک ایرانی امروز را با موبدی ساسانی، ابن‌سینا، شاعر دربار غزنوی، فقیه صفوی و روشنفکر مشروطه در یک ضمیر جمع قرار می‌دهد؟ زبان، سرزمین، حافظه، دولت، ناسیونالیسم یا روایت تاریخی؟ مسأله این نیست که هیچ پیوندی میان این انسان‌ها وجود ندارد، بلکه این پیوند نیز باید موضوع تحقیق باشد. شاید یکی از نشانه‌های موفقیت این درس‌گفتار آن باشد که در پایان دیگر نتوانیم ضمیر «ما» را با همان آسودگی آغاز دوره به کار ببریم. بنابراین، هدف این گفتار انتخاب میان غرور فرهنگی و خودتحقیری تمدنی نیست. «فلسفه‌ی ایرانی» و «امتناع تفکر» هنگامی که به احکام کلی درباره‌ی ذات ایران تبدیل شوند، دو سوی یک بن‌بست‌اند. یکی می‌کوشد نشان دهد ما همیشه اندیشیده‌ایم و دیگری می‌خواهد ثابت کند هرگز نتوانسته‌ایم بیندیشیم؛ اما هر دو ممکن است گرفتار همان میل به صدور حکم نهایی درباره‌ی یک تاریخ بسیار متکثر باشند. راه خروج، تاریخی‌کردن هم‌زمان سه مفهوم است: «ایران»، «فلسفه» و «تفکر». تا زمانی که ایران را ثابت فرض کنیم، به دنبال ویژگی ابدی آن خواهیم گشت؛ تا زمانی که فلسفه را ثابت فرض کنیم، ایران را با آن خواهیم سنجید؛ و تا زمانی که تفکر را مفهومی فرازمانی بدانیم، می‌توانیم تمدن‌ها را به قادر و ناتوان از اندیشیدن تقسیم کنیم. شاید زمان آن رسیده باشد که ایران را از «دادگاه فلسفه» بیرون بیاوریم. نه لازم است ثابت کنیم ایرانیان از آغاز فیلسوف بوده‌اند و نه لازم است بپذیریم فرهنگ ایران ذاتاً مانع اندیشیدن بوده است. هر دو وسوسه از نیاز مشترکی سرچشمه می‌گیرند: صدور حکمی کلی درباره‌ی چند هزار سال تاریخ. اما فلسفه شاید درست از لحظه‌ای آغاز شود که در برابر این میل به حکم مقاومت کنیم. به جای هویت، تاریخ را قرار دهیم؛ به جای خلوص، ترجمه را؛ به جای استمرار ازپیش‌مفروض، گسست و بازسازی را؛ به جای «روح فرهنگ»، نهادها و اعمال را؛ و به جای پرسش از «داشتن یا نداشتن فلسفه»، شیوه‌های متفاوت اندیشیدن را بررسی کنیم. در این صورت حتی کربن، سهروردی، نظریه‌پردازان ایرانشهری و آرامش دوستدار جایگاهی تازه پیدا می‌کنند. آنها دیگر صرفاً صاحبان نظریه‌هایی نیستند که باید یکی را برگزید و دیگری را رد کرد؛ خود آنها بخشی از موضوع تحقیق می‌شوند. باید پرسید چه شرایط تاریخی امکان ظهور «ایران معنوی» را فراهم کرد، چرا سهروردی به ساختن شجره‌نامه‌ی حکمای فارس نیاز پیدا کرد، چگونه «اندیشه‌ی ایرانشهری» در افق مسائل مدرن صورت‌بندی شد و چرا «دین‌خویی» و «امتناع تفکر» در لحظه‌ای دیگر چنین نیروی توضیحی یافتند. به جای اینکه این متفکران را داوران تاریخ ایران بدانیم، خود آنها را وارد تاریخ می‌کنیم.
1 964
19
در این نقطه می‌توان تز اصلی درس را دقیق‌تر بیان کرد: «فلسفه‌ی ایرانی» و «امتناع تفکر» ممکن است دو صورت متضاد یک اضطراب تاریخی واحد باشند. اضطراب جایگاه ایران در تاریخ عقل. یکی فقدان را با کشف استمرار جبران می‌کند و دیگری فقدان را به ساختار فرهنگ تبدیل می‌کند. یکی گذشته را برای یافتن حضور فلسفه می‌کاود و دیگری همان گذشته را برای یافتن نشانه‌های امتناع تفکر می‌خواند. در هر دو حالت، خطر آن است که نتیجه‌ی تحقیق پیشاپیش تعیین شده باشد و تاریخ به معدن شاهد تبدیل شود. در یک طرف هر نشانه‌ای از حکمت می‌تواند مدرک استمرار «روح ایرانی» باشد؛ در طرف دیگر هر نشانه‌ای از اقتدار دینی می‌تواند شاهد دیگری بر «دین‌خویی» تلقی شود. نظریه در هر دو حالت آن‌قدر فراگیر می‌شود که امکان ابطال تاریخی خود را از دست می‌دهد. راه خروج از این بن‌بست نه انتخاب یکی از این دو پاسخ، بلکه تغییر پرسش است. به جای پرسیدن «آیا ایران فلسفه داشته است؟» می‌توان پرسید انسان‌ها در جهان‌های تاریخی مرتبط با ایران چگونه اندیشیده‌اند، چگونه استدلال کرده‌اند، چگونه حقیقت را مشروع ساخته‌اند، چگونه اختلاف کرده‌اند و در چه نهادهایی امکان سخن گفتن داشته‌اند. چه کسی حق داشت حقیقت را بیان کند؟ مرجع حقیقت چه بود: شاه، وحی، سنت، عقل، استاد، متن، تجربه یا اجماع؟ چگونه می‌شد با یک مرجع مخالفت کرد؟ مناظره چه قواعدی داشت؟ چه چیزی «دلیل» محسوب می‌شد؟ چه تفاوتی میان گفتار شفاهی و متن مکتوب وجود داشت؟ شعر چگونه مدعی حقیقت می‌شد؟ ترجمه چگونه مفاهیم تازه تولید می‌کرد؟ و مهم‌تر از همه، چه شرایطی یک پرسش را در یک دوره اساساً قابل پرسیدن می‌کرد؟ این پرسش‌ها ما را از تاریخ جوهرهای فرهنگی به تاریخ شرایط امکان اندیشیدن منتقل می‌کنند. مسأله‌ی زبان و ترجمه در این پروژه جایگاهی بنیادی دارد، زیرا یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ایده‌ی «فلسفه‌ی ملی» این است که تاریخ واقعی فلسفه تقریباً همیشه تاریخ ناخالصی است. مفاهیم سفر می‌کنند، واژه‌ها ترجمه می‌شوند، معناها تغییر می‌کنند و متون از یک دین، زبان و امپراتوری به دیگری منتقل می‌شوند. یونانی به سریانی و عربی می‌رود؛ عربی و فارسی در شبکه‌های فکری مشترک عمل می‌کنند؛ آثار ابن‌سینا به لاتینی ترجمه می‌شوند و در دانشگاه‌های اروپایی مسأله‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. در این مسیر هیچ مفهوم مهمی کاملاً دست‌نخورده باقی نمی‌ماند. فلسفه نه فقط از طریق ترجمه منتقل می‌شود، بلکه در ترجمه تولید می‌شود. کافی است تاریخ مفاهیمی چون «وجود»، «ماهیت»، «جوهر» و «عقل» را دنبال کنیم تا ببینیم مترجمان صرفاً معادل واژه‌های یونانی را پیدا نکرده‌اند؛ آنها شبکه‌های مفهومی تازه‌ای ساخته‌اند. از این منظر، فلسفه نه محصول خلوص فرهنگی، بلکه اغلب محصول برخورد، ترجمه، سوءتفاهم و بازتفسیر است. این رویکرد امکان مقایسه‌ی تازه‌ای میان یونان و ایران نیز فراهم می‌کند. برای مثال، تفاوت تراژدی آتنی با صورت‌های فرهنگی ایران باستان اهمیت زیادی دارد، اما این تفاوت نباید بلافاصله به سلسله‌مراتب تبدیل شود. اینکه آتن تراژدی داشت و ایران باستان چیزی دقیقاً معادل تراژدی آتنی نداشت، به خودی خود هیچ حکمی درباره‌ی توانایی یا ناتوانی ایرانیان در تفکر صادر نمی‌کند. پرسش تاریخی این است که چه شرایطی در آتن امکان پدید آمدن تراژدی را فراهم کرد: پولیس، جشن دیونوسیا، شهروندی، جنگ، دادگاه، خطابه، رقابت و تماشاگر عمومی. تراژدی را نمی‌توان از این constellation تاریخی جدا کرد و سپس آن را مانند آزمون بلوغ تمدنی بر ایران اعمال کرد. در مقابل باید پرسید تعارض، تقدیر، عدالت، قدرت، مرگ و مسئولیت در جهان‌های ایرانی از طریق چه فرم‌هایی بیان می‌شدند: حماسه، سوگ، آیین، اندرزنامه، شعر، عرفان، تاریخ‌نگاری، کلام یا مناظره؟ این فرم‌ها را نباید نسخه‌های ناقص تراژدی یونانی نامید؛ هر یک باید در منطق تاریخی خود فهمیده شود. «پارسیان» آیسخولوس در این مقایسه جایگاهی استثنایی دارد. یونانیان پس از شکست سپاه خشایارشا نمایشی درباره‌ی دشمن شکست‌خورده روی صحنه می‌برند، اما نمایش صرفاً جشن پیروزی نیست. شکست از شوش دیده می‌شود، آتوسا نگران است، پیران پارسی سوگواری می‌کنند، داریوش از جهان مردگان فراخوانده می‌شود و خشایارشا در پایان با ویرانی بازمی‌گردد. پیروزی یونانی از منظر رنج دیگری دیده می‌شود. این خودفاصله‌گیری سیاسی و تراژیک اهمیت فراوانی دارد، اما نباید آن را به «روح یونانی» نسبت داد. پرسش تاریخی‌تر این است که چه نهادها و اعمالی چنین بازنمایی‌ای را ممکن کرده‌اند. با این تغییر، مقایسه از روان‌شناسی ملت‌ها به تاریخ فرم‌ها و نهادها منتقل می‌شود.
1 639
20
پروژه‌ی «فلسفه‌ی ایرانی» را باید در نسبت با این اضطراب تاریخی فهمید. این پروژه را نمی‌توان صرفاً با برچسب ناسیونالیسم کنار گذاشت. هنگامی که تاریخ جهانی فلسفه با یونان آغاز می‌شود و مسیر اصلی خود را به سوی اروپای مدرن ادامه می‌دهد، متفکر غیراروپایی با مسأله‌ی جایگاه خود مواجه می‌شود. یکی از پاسخ‌های ممکن این است: «ما نیز فلسفه داشته‌ایم.» از اینجا تلاش برای بازسازی رشته‌هایی از زرتشت و حکمت ایران باستان تا سهروردی و حکمت اشراق قابل فهم می‌شود. اهمیت هانری کربن نیز در همین زمینه آشکار می‌شود. کربن در برابر روایتی که فلسفه‌ی اسلامی را پس از ابن‌رشد تقریباً پایان‌یافته تلقی می‌کرد، مجموعه‌ای عظیم از سنت‌های فلسفی ایرانی و شیعی را به مرکز توجه آورد. اما درست در همین نقطه باید پرسید: آیا کربن «ایران فلسفی» را کشف کرد یا هم‌زمان در ساختن نوع خاصی از «ایران معنوی» مشارکت داشت؟ این دو امکان لزوماً یکدیگر را نفی نمی‌کنند. ممکن است کسی متونی واقعی و فراموش‌شده را بازیابی کند و در همان حال آنها را در روایتی تازه سازمان دهد. سهروردی از این منظر مطالعه‌ی موردی بسیار مهمی است. وقتی او از حکمای فارس و حکمت خسروانی سخن می‌گوید، پاسخ هویتی آماده است: این شاهدی بر استمرار فلسفه‌ی ایران باستان است. اما رویکرد تاریخی پرسش دیگری مطرح می‌کند: چرا فیلسوفی مسلمان در قرن ششم هجری نیاز دارد گذشته‌ای از حکمت ایرانی را وارد genealogy فلسفی خود کند؟ این گذشته در معماری فکری او چه کارکردی دارد؟ چه نسبتی میان افلاطون، هرمس، حکمای فارس، نور و نبوت برقرار می‌کند؟ به این ترتیب، سهروردی دیگر صرفاً حامل یک سنت از پیش موجود نیست؛ او خود یکی از سازندگان گذشته‌ای است که به آن استناد می‌کند. مسأله از «آیا حکمت خسروانی واقعاً وجود داشت؟» به پرسشی پیچیده‌تر تغییر می‌کند: چگونه گذشته به منبع مشروعیت فلسفی تبدیل می‌شود؟ در اینجا تاریخ مفاهیم، به‌ویژه در معنایی که می‌توان از کوزلک آموخت، ابزار مهمی در اختیار ما قرار می‌دهد. اگر مفاهیم تاریخ دارند، نمی‌توان معنای امروزین آنها را بدون واسطه به گذشته منتقل کرد. «دولت»، «ملت»، «دین»، «فرهنگ»، «سیاست»، «انقلاب»، «هویت»، «فلسفه» و حتی «ایران» در طول تاریخ یک معنای ثابت نداشته‌اند. بنابراین هرگاه مفهومی بیش از حد طبیعی به نظر می‌رسد باید تاریخ آن را پرسید. وقتی از «فلسفه‌ی ایران باستان» سخن می‌گوییم باید بپرسیم فلسفه در این ترکیب چه معنایی دارد. وقتی از «اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری» حرف می‌زنیم باید بپرسیم مقوله‌ی «سیاسی» چگونه و با چه واسطه‌ای به متونی از جهان پیشامدرن اطلاق شده است. وقتی از «هویت ایرانی» سخن می‌گوییم باید بررسی کنیم مفهوم مدرن identity چگونه رابطه‌ی ما را با گذشته بازسازمان داده است. تاریخ مفاهیم مانع از آن می‌شود که گذشته را بی‌صدا با واژگان حال استعمار کنیم. همین روش باید درباره‌ی پروژه‌ی ایرانشهری نیز به کار رود. مسأله فقط این نیست که نظریه‌ی ایرانشهری درست است یا غلط. پرسش مقدماتی‌تر این است که چه شرایط مدرنی امکان ظهور چیزی به نام «اندیشه‌ی ایرانشهری» را فراهم کرده است. این پروژه چه نسبتی با دولت-ملت مدرن، بحران هویت، مسأله‌ی زوال، شرق‌شناسی، هگل و نیاز به یافتن استمرار تاریخی دارد؟ اگر پروژه‌ای ادعا می‌کند یک تداوم دوهزار یا سه‌هزارساله را کشف کرده است، وظیفه‌ی نخست تاریخ‌نگار پذیرش یا رد آن نیست؛ باید خود میل به یافتن این استمرار را تاریخی کند. چه چیزی در اکنون ما را وامی‌دارد که برای توضیح بحران‌های معاصر به جست‌وجوی یک ساختار دیرپای «ایرانی» برویم؟ اما همین حرکت باید درباره‌ی دوستدار نیز انجام گیرد. معمولاً از دوستدار می‌پرسیم آیا نظریه‌ی دین‌خویی او درباره‌ی ایران درست است یا نه. پرسش تاریخی‌تر این است که چگونه در ایران معاصر امکان‌پذیر شد که کسی تاریخ فرهنگ ایران را با مفهوم «دین‌خویی» بخواند. چه تجربه‌ای از دین، قدرت، روشنفکری و شکست سیاسی پشت این مفهوم قرار دارد؟ چرا «امتناع تفکر» در لحظه‌ای خاص چنین قدرت توضیحی پیدا کرد؟ با این جابه‌جایی، دوستدار دیگر بیرون تاریخ نمی‌ایستد تا درباره‌ی تاریخ ایران حکم صادر کند؛ خود او وارد تاریخ می‌شود. نظریه‌ی او به همان اندازه که تفسیری از ایران است، سندی از یک لحظه‌ی خاص در تاریخ روشنفکری ایران نیز هست. همان کاری که با کربن، سهروردی و ایرانشهری می‌کنیم باید با منتقد آنها نیز انجام دهیم: هیچ‌کس بیرون تاریخ نمی‌ایستد.
1 553