uk
Feedback
پایدِیا

پایدِیا

Відкрити в Telegram

"زمین گندید، آیا بر فرازِ آسمان کس نیست؟" #فلسفه، ذهن، دین و ادبیات @PaideiaPhilo ارتباط با ادمين: @AlirezaEsmaeili49

Показати більше
1 264
Підписники
+724 години
+117 днів
+2230 днів
Архів дописів
🔍 شاید یکی از پرسش‌های مهم زمانه‌ی ما این باشه که : انسان برای چی زندگی می‌کنه، وقتی تقریباً همه‌چیز بر اساس کارکرد و فایده‌اش سنجیده می‌شه؟ وقتی آدم رو بیشتر با شغل، نقش و میزان بهره‌وری‌اش می‌شناسیم، کم‌کم رنج، عشق، تردید، خیال و جست‌وجوی معنا از زندگی کنار می‌رن. شاید کم‌رنگ شدن فلسفه، ادبیات، تاریخ و جامعه‌شناسی در جامعه‌ی ما هم بی‌ارتباط با همین اتفاق نباشه؛ علوم انسانی درباره‌ی چیزی حرف می‌زنن که به‌سادگی نمی‌شه اندازه‌اش گرفت: خودِ انسان. فلسفه ما رو با پرسش روبه‌رو می‌کنه، ادبیات تجربه‌ی دیگری رو پیش چشممون می‌ذاره، تاریخ حافظه‌مون رو زنده نگه می‌داره و جامعه‌شناسی کمک می‌کنه بفهمیم در چه جهانی داریم زندگی می‌کنیم. شاید تنهاییِ امروز علوم انسانی در کشورمون، فقط تنهایی چند رشته‌ی دانشگاهی نباشه؛ تنهاییِ پرسشی باشه که هنوز درباره‌ی انسان داریم. تنهاییِ کسی باشه که هنوز اصرار داره که باید خودِ انسان رو جدی گرفت. و اگر خودِ انسان به حاشیه بره، علومی هم که درباره او هستن به حاشیه می‌رن و باز، اگر انسان رو از یاد ببریم، این همه چیزی که ساخته‌ایم، در نهایت برای چه کسی خواهد بود؟ #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینۀ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری @PaideiaPhilo
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینۀ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری @PaideiaPhilo

💥گاهی در زندگی جمعی، چیزی که قرار بوده در خدمت انسان باشد، کم‌کم آن‌قدر اهمیت پیدا می‌کند که خودِ انسان در حاشیه قرار می‌گیرد. این فقط درباره‌ی سیاست نیست؛ درباره‌ی هر ساختاری است که به‌جای حفظ امکان زندگی، حفظ خودش را به هدف اصلی تبدیل می‌کند. قدرت، سازمان، نهاد یا حتی یک آرمان، زمانی معنا دارد که به زندگی انسان‌ها کمک کند؛ امنیت، آزادی، آرامش، امکان انتخاب و فرصتِ شکوفایی را بیشتر کند. اما وقتی بقای یک ساختار از زندگی کسانی که درون آن هستند مهم‌تر شود، نسبتِ میان "وسیله" و "هدف" آرام‌آرام وارونه می‌شود. اینجاست که اخلاق کانت اهمیت پیدا می‌کند: انسان نباید صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به هیچ هدفی باشد. ارزش انسان را نمی‌توان با مصلحتِ یک ایده، ساختار یا آرمان سنجید. از سوی دیگر و در خوانشی اسپینوزایی، جامعه فقط برای حفظ نظم نیست؛ قرار است امکان زیستن را بیشتر کند؛ اینکه انسان‌ها بتوانند آگاهانه‌تر، آزادانه‌تر و با توان بیشتری زندگی کنند. شاید پرسش بنیادی همین باشد: ساختارها برای انسان‌اند، یا انسان‌ها برای حفظ ساختارها؟ فکر می‌کنم هرجا این پرسش را جدی بگیریم، دوباره به یک اصل ساده برمی‌گردیم: هر چیزی که ساخته‌ی انسان است، باید در نهایت به امکان بهتر زیستن انسان بازگردد. ✍ علیرضا اسماعیلی @PaideiaPhilo

فکر می‌کنم زندگی بیشتر شبیه همین راه‌های ناآشناست؛ تاریک، خاموش و پر از تجربه‌هایی که از قبل معنایی ندارند. راه می‌رویم و در
فکر می‌کنم زندگی بیشتر شبیه همین راه‌های ناآشناست؛ تاریک، خاموش و پر از تجربه‌هایی که از قبل معنایی ندارند. راه می‌رویم و در میان قدم‌ها، آرام‌آرام بخشی از خودمان را پیدا می‌کنیم و بخشی را جا می‌گذاریم. ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

دوستان عزیز و همراهان گرامی، پیج اینستاگرام "پایدیا" به‌تازگی شروع به فعالیت کرده است. اگر علاقه‌مند بودید، خوشحال می‌شیم همراه ما باشید و صفحه را دنبال کنید. 🌱 حقیقتا حضور و همراهی شما برای ما بسیار ارزشمند است. https://www.instagram.com/_paideiaacademy_?stkn=MTd5cTB2bXFjMWFkcw%3D%3D&utm_source=qr #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

در این دوره ، در مرز میان فلسفه و ادبیات، از افلاطون و ارسطو تا پروست، کافکا، وولف و کامو پیش می‌رویم تا ببینیم ادبیات چگونه
در این دوره ، در مرز میان فلسفه و ادبیات، از افلاطون و ارسطو تا پروست، کافکا، وولف و کامو پیش می‌رویم تا ببینیم ادبیات چگونه می‌اندیشد و چگونه به فهم ما از انسان و جهان شکل می‌دهد. از عشق، رنج و تنهایی تا حافظه، زمان، بیگانگی، اخلاق و بحران معنا؛ به تجربه‌هایی نزدیک می‌شویم که گاه تنها در زبان ادبی امکان دیده‌شدن پیدا می‌کنند. در این مسیر، متن، مؤلف، خواننده، قدرت و تفسیر را دوباره به پرسش می‌گیریم و تلاش می‌کنیم ادبیات را فراتر از یک متنِ خواندنی، به‌مثابه شیوه‌ای برای فهم تجربه انسانی ببینیم. اگر به ادبیات، فلسفه و پرسش‌های بنیادین درباره انسان و جهان علاقه‌مندید، در این سفر شانزده‌هفته‌ای با ما همراه شوید؛ شاید در پایان، نه‌تنها ادبیات، که نسبت خودمان با جهان را کمی متفاوت‌تر بخوانیم. ثبت نام: 09380827294 (تلگرام، واتس آپ، ایتا، بله) #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

◾️۱۰ سپتامبر، روز جهانی پیشگیری از خودکشی شاید خودکشی بیش از آنکه خواستِ مرگ باشد، لحظه‌ای باشد که زندگی دیگر افقی پیشِ چشم ا
◾️۱۰ سپتامبر، روز جهانی پیشگیری از خودکشی شاید خودکشی بیش از آنکه خواستِ مرگ باشد، لحظه‌ای باشد که زندگی دیگر افقی پیشِ چشم انسان نمی‌گشاید. تصویر فوق، دو امکان را کنار هم قرار می‌دهد: "سقوط در خاموشی" و "ادامه‌دادنِ بازیِ دشوارِ زیستن." انسان گاهی نه از زندگی، که از جهانی خسته می‌شود که دیگر معنایی برای ادامه در آن نمی‌یابد. از نگاه اگزیستانسیالیستی، پرسش، فقط "چرا می‌میرم؟" نیست؛ "چه چیزی مرا از زیستن بازداشته است؟" نیز هست. شاید پیش از آنکه مرگ را پاسخ بدانیم، باید دوباره به امکانِ دیگری برای زیستن فکر کنیم. #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

فریاد که بر رویِ من آن رهزنِ امید راهی که نبسته است همین راه سلام است "صائب‌تبریزی" --------------------------- صبح به خیر؛ هنوز راهی هست؛ از جایی که با یک "سلام" به جهان بازمی‌گردیم. @PaideiaPhilo

🎬 اگر برای کنار گذاشتن اصولت، بهای کافی پیشنهاد شود... انتخابت چیست؟ «بی‌همه‌چیز» فقط داستان یک روستا و آدم‌هایش نیست؛ داستا
🎬 اگر برای کنار گذاشتن اصولت، بهای کافی پیشنهاد شود... انتخابت چیست؟ «بی‌همه‌چیز» فقط داستان یک روستا و آدم‌هایش نیست؛ داستان انتخاب‌هایی‌ست که وقتی پول، قدرت، منفعت، انتقام و فشار جمع وارد زندگی می‌شوند، دیگر آن‌قدر ساده نیستند. در این کارگاه، فیلم را با هم می‌بینیم و بعد از تماشای آن، سراغ لایه‌های پنهان‌ترش می‌رویم؛ از شخصیت‌ها و روابطشان گرفته تا تصمیم‌های اخلاقی، رفتار جمعی و نگاه روان‌شناختی و جامعه‌شناختی به اتفاقات فیلم. قرار نیست فقط درباره‌ی «خوب یا بد بودن» شخصیت‌ها حرف بزنیم؛ می‌خواهیم بفهمیم چرا آدم‌ها آن‌طور رفتار می‌کنند و اگر خودمان جای آن‌ها بودیم، واقعاً چه انتخابی می‌کردیم؟ سه ساعت تماشا، تحلیل، گفت‌وگو و شاید کمی متفاوت‌تر دیدن آدم‌ها و جامعه. 🎞️🧠 با تحلیل استاد زهرا کوهزاده 📍 حضوری | کرج، گوهردشت 📅 جمعه ۲۰ شهریور | ساعت ۱۰ تا ۱۳ 📱 جهت رزرو: 09380827294 (تلگرام، واتساپ، بله)

"با هم، اما تنها" بهار موحد @PaideiaPhilo

🟡درس‌گفتار: ادبیات چگونه می‌اندیشد؟ (فلسفه، ادبیات و جست‌وجوی حقیقت در تجربه انسانی) با هدایت: دکتر علیرضا اسماعیلی ادبیات، فقط سخن گفتن از جهان نیست؛ شیوه‌ای برای دیدن و فهمیدنِ آن است. در این دوره آنلاین، از یونان باستان تا جهان معاصر، در مرز میان فلسفه، ادبیات و تجربه‌ی انسانی حرکت می‌کنیم و مفاهیمی چون حقیقت، معنا، آزادی، زمان، رنج، اخلاق و نسبت انسان با جهان را از خلال ادبیات دنبال می‌کنیم. این دوره برای کسانی‌ست که دغدغه‌ی فلسفه، ادبیاتِ فلسفی و فلسفه‌ی ادبیات و پرسش‌های عمیق درباره‌ی انسان و جهان را دارند. ادبیات در این مسیر نه فقط روایتگر جهان، بلکه راهی برای اندیشیدن و نزدیک شدن به تجربه‌ی زیسته‌ی انسان و فهم عمیق‌تر نسبتِ ما با خود، دیگری و جهان است. تماس جهت هماهنگی ۰۹۳۸۰۸۲۷۲۹۴ @PaideiaPhilo

◾️زندگی در وضعیت فقط بقا وقتی محیطی که توش زندگی می‌کنیم تا حد قابل‌قبولی قابل پیش‌بینی باشه، ذهنمون هم یه جور امنیت پیدا می‌کنه. می‌دونیم اگر امروز برای چیزی برنامه‌ریزی کنیم، احتمالاً فردا همه‌چیز یک‌دفعه زیرورو نمی‌شه. نگرانیِ عقب موندن، فقیرتر شدن یا از دست دادن چیزی کمتره؛ برای همین، کمتر عجله می‌کنیم، بیشتر صبر می‌کنیم و یه تعادلی توی کارهامون به وجود میاد. ولی وقتی آینده دائم نامطمئنه، ماجرا عوض می‌شه. آدم حس می‌کنه باید مدام بِدوه تا عقب نمونه. امروز بخره چون شاید فردا نتونه، امروز تصمیم بگیره چون شاید فردا دیر بشه، امروز خودش رو به چیزی برسونه چون شاید فردا فرصتش نباشه. و کم‌کم زندگی از "چه می‌خوام؟" تبدیل می‌شه به "چطور عقب نمونم؟" و اینجا دیگه نه تنها، مساله فقط مساله‌ی زندگی کردن نیست؛ که، خودِ زنده موندن هم سخت می‌شه. آدم به جای اینکه فرصت کنه زندگی رو بسازه و تجربه کنه، مدام درگیر اینه که فقط خودش رو تا فردا برسونه. و چه تلخ.... #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

نیچه انسان را "بندی میان حیوان و ابرانسان می‌دید؛ بندی بر فراز مغاکی". فلسفه این "شدن" را مفهوم‌پردازی می‌کند، و ادبیات آن را
نیچه انسان را "بندی میان حیوان و ابرانسان می‌دید؛ بندی بر فراز مغاکی". فلسفه این "شدن" را مفهوم‌پردازی می‌کند، و ادبیات آن را در تجربه، شخصیت و روایت به زندگی درمی‌آورد. شاید فلسفه بپرسد: "چه می‌توان شد؟" و ادبیات نشان دهد "شدن" چه بر سر انسان می‌آورد. #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

🔅تو آن غایبی هستی که در من حضور دارد، چرا که، بعضی آدم‌ها بخشی از معنایِ بودنِ ما می‌شوند. @PaideiaPhilo

◾️درباره ضرورت فلسفه،  ادبیات و هنر در روان‌درمانگری #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

🌙 من گرفتم که قُمار از همه عالَم بُردی دستِ آخر، همه را باخته می‌باید رفت "صائب‌ تبریزی" @PaideiaPhilo

💥رؤیای آغازین "توت‌فرنگی‌های وحشی" مواجههٔ انسان با حقیقت عریانِ هستی است؛ جایی که جهان آشنا ناگهان بیگانه و تهی از اطمینان‌های روزمره می‌شود. خیابانی خالی و خاموش، و ورود پروفسور ایزاگ بورگ به قلمرو اضطراب اگزیستانسیال؛ لحظه‌ای که انسان دیگر نمی‌تواند خود را در عادت‌ها و نقش‌های اجتماعی پنهان کند. ساعتِ بی‌عقربه، زمانِ معمول را از کار می‌اندازد؛ گویی گذشته و آینده در اکنونی بی‌زمان، انسان را در برابر فناپذیری‌اش متوقف می‌کنند. و کالسکهٔ مرگ و تابوت، که مرگ را نه حادثه‌ای بیرونی، بلکه امکانِ همواره حاضرِ هستیِ خودِ انسان آشکار می‌کنند. وقتی بورگ با جسد خودش روبه‌رو می‌شود، با "دیگری" ای بیگانه مواجه نیست؛ با امکانِ نهاییِ خودِ خویش روبه‌روست: با آنچه خودِ او در افق مرگ خواهد شد. و در این لحظه، خودِ زیسته و خودِ ناظر به خویشتن، در تقابل قرار نمی‌گیرند، بلکه آگاهیِ بورگ از خویش ناگهان در پرتو مرگ ژرف‌تر می‌شود. و از منظر هایدگری، این همان "هستی-سوی-مرگ" است؛ آگاهی‌ای که انسان را از زندگیِ صرفاً روزمره بیرون می‌کشد و امکانِ اصیل‌بودن را پیش روی او می‌گذارد. مرگ در اینجا چیزی نیست که صرفاً "در آینده اتفاق بیفتد"؛ افقی است که از هم‌اکنون بر هر انتخاب، هر رابطه و هر معنایی سایه می‌اندازد و "امکانِ عدمِ امکان است". تابوت در حقیقت آینه‌ای است که بورگ را با پرسشی بی‌رحم مواجه می‌کند: اگر پایانِ من از همین حالا ممکن است، آنچه اکنون "زندگی" می‌نامم دقیقاً چیست؟ و شاید ژرف‌ترین معنای رؤیا همین باشد: انسان تنها هنگامی بیدار می‌شود که بفهمد مسئلهٔ اصلی، فرار از مرگ نیست؛ بلکه یافتن شیوه‌ای از زیستن است که وقتی مرگ فرا رسید، احساس نکند تمام عمرش را در خواب گذرانده است. #علیرضا_اسماعیلی @PaideiaPhilo

Wild Strawberries 1957      "Ingmar Bergman" فیلم: توت فرنگی های وحشی کارگردان: اینگمار برگمان ------------------------------------------- ▪️فیلمی عمیق، تاثیرگذار و سرشار از مضامین اگزیستانسیالیستی (وجودی) و مواجهه با چالشی که افراد مختلف و به ویژه پروفسور ایزاک بورگ، با "مرگ" دارد. "اضطرابِ مرگ، ترس از رخداد مُردن نیست؛ هراسِ ناگهانی از این است که شاید هنوز آن‌گونه که باید، زندگی نکرده‌ایم". @PaideiaPhilo 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇

photo content