پایدِیا
الذهاب إلى القناة على Telegram
"زمین گندید، آیا بر فرازِ آسمان کس نیست؟" #فلسفه، ذهن، دین و ادبیات @PaideiaPhilo ارتباط با ادمين: @AlirezaEsmaeili49
إظهار المزيد1 217
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
1 218
درود و ارادت به همه همراهان 🌹
بهزودی درسگفتار "مکاتب ادبی" رو شروع میکنیم؛ و البته قرار نیست فقط اسم چندتا مکتبها رو یاد بگیریم، قراره عمیق بشیم و با لنزی فلسفی- سیاسی، ببینیم انسان تو هر دورهای چطور فکر میکرده، جهان رو چطور میدیده و خودش رو کجا قرار میداده، و نمودش در ادبیات چگونه ظاهر شده.
و اینطوری، ادبیات دیگه برای ما فقط متن و داستان نیست؛ یه جور راهه برای فهمیدن ذهن آدمها در طول تاریخ.
دوستانی که در این سفر همراهی می کنند، لطفا قبل از شروع، پیشنهاد میکنم "آنتیگونه" از سوفوکل رو بخونن.
کوتاهه، ولی پر از سؤالهای جدی: قانون مهمتره یا وجدان؟ اطاعت یا آزادی؟ و انسان وقتی بین اینها گیر میکنه، باید چی کار کنه؟
ارادتمند ،اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
🔘 درباره نظریه عدالت جان رالز
رالز میگه: عدالت فقط اجرای قانون نیست؛ بلکه یعنی جامعهای داشته باشیم که توش حقوق همه آدمها رعایت بشه و همه فرصتی برابر برای رشد داشته باشن.
برای توضیحش یه نظرجالب داره: میگه فرض کن میخوای قوانین جامعه رو بنویسی، اما پشت یه "پرده نادانی" هستی؛ یعنی نمیدونی بعداً قراره چه کسی باشی (فقیر یا ثروتمند، زن یا مرد، مسلمون یا مسیحی یا زرتشتی، پزشک یا کارگر و...)
حالا تو این شرایط، منطقیترین کار اینه که قوانینی رو انتخاب کنی که اگر در ضعیفترین موقعیت هم افتادی، باز هم زندگیِ قابل قبول و منصفانهای داشته باشی.
رالز دو اصل مهم داره:
۱. همه باید آزادیهای برابر داشته باشن.
۲. نابرابریها فقط وقتی قابل قبوله که به نفع همه، مخصوصاً ضعیفترینها، باشه و فرصتها هم برای همه برابر باشه.
در کل، از نگاه رالز عدالت یعنی جامعهای بسازیم که اگه فردا، تویی که قانون وضع میکنی، جای هر کسی بودی، باز هم حس کنی منصفانهست.
جالبه!! نه؟؟
#علیرضا_اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
طاعون برای انهایی که کسی را بخاطرش از دست دادند تا ابد ادامه دارد
آلبرکامو
📚طاعون
@PaideiaPhilo
1 218
📣📣📣📣📣📣📣📣📣📣
🟠 ثبت نام دوره جدید(آنلاین)
" خوانش و آموزش کتاب روان درمانی اگزیستانسیال اثر اروین یالوم"
شیوه اجرا : آنلاین
دوشنبه ها ساعت ۲۰ تا ۲۱:۴۵
🔘موضوع موردِ بحث:
" تنهایی "
▪️افراد اغلب از دیگران و از اجزای خود جدا می افتند، در در عمق این جدا افتادگی ها ، تنهاییِ اساسی تری وجود دارد که به هستی مربوط است. تنهایی ای که به رغم رضایت بخش ترین روابط با دیگران، و به رغم خودشناسی و انسجام درونی تمام عیار، همچنان باقیست.
▪️تنهاییِ اگزیستانسیال، جدایی میان فرد با دنیاست و به بیان رولو می:
"آگاهی انسان از تنهایی و جدابودنش و از درماندگی اش در برابر نیروهای طبیعت و جامعه، همه و همه، هستیِ جدا و چند پاره اش را به زندانی طاقت فرسا تبدیل می کند و این تجربه ی جدایی، اضطراب می آفریند."
"آدمی ، بی رحمانه تنهاست"
به قول سهراب سپهری:
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایه نارونی تا ابدیت جاریست
@PaideiaPhilo
------------------------------------
👈جهت هماهنگی به شماره زیر در تلگرام و بله ، پیام ارسال بفرمایید.
۰۹۳۸۰۸۲۷۲۹۴
1 218
"سندروم بازمانده" صرفاً احساس گناه نیست؛ گسستی است در افق معنا. لحظهای که انسان ناگهان با تصادفیبودنِ هستی روبهرو میشود و این پرسش رهایش نمیکند:
"چرا من ماندم و دیگری نماند؟"
در اینجا مسئله فقط فقدانِ دیگری نیست؛ مسئله فرو ریختنِ آن تصویری است که از عدالت، استحقاق و نظم جهان در ذهن خود ساخته بودیم. و درست از همینجاست که رنج آغاز میشود: جایی که هیچ پاسخ عقلانی نمیتواند بار این پرسشِ وجودی را سبک کند.
#علیرضا_اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
*کسی اینجاست؟
هلا ! من با شُمایم،
های! میپرسم کسی اینجاست؟*
صدای اخوان ، شاملو و شهرام ناظری
@PaideiaPhilo
1 218
درود بر همراهان گرامی💐
به اطلاع دوستان میرسانم که بنده طرحی در فلسفه دارم که بر سه ساحت بنیادین تجربه انسانی میایستد:
ادبیات، روانشناسی و دین
اگر زمان و امکان فراهم شود، قصد دارم این سه ساحت را نه بهصورت پراکنده، بلکه در نسبت با هم و در سطحی تحلیلی و پیشرفته، و بر اساس سالها مطالعه، تدریس و تأمل ارائه کنم.
در واقع هدف، شکلدادن به یک "فلسفهٔ فهم انسان" است که در آن ادبیات، روان انسان و تجربه دینی در گفتوگویی مداوم قرار میگیرند.
هر یک از این محورها در قالب چند ترم (حدود سه تا چهار ترم) دنبال خواهد شد و بعدتر طرح کلی هر سه، در همین پایدیا در اختیار دوستان قرار میگیرد.
درسگفتار فعلی با عنوان "جستوجوی اندیشه در آینهی ادبیات"، فاز نخست این مسیر است که به مکاتب ادبی و شیوههای فهم جهان در ادبیات میپردازد.
این دوره برای کسانی است که میخواهند از سطح خواندن عبور کنند و به فهم فلسفی متن، انسان و تجربه زیسته نزدیک شوند؛ دانشجویان، پژوهشگران و علاقهمندان به تفکر انتقادی.
#علیرضا_اسماعیلی
@@PaideiaPhilo
1 218
🔴 در شناسنامهٔ فرهنگی ایرانیان، زادن یک دختر باشکوه و ارزشمنده.
و فردوسی میگه وقتی فریدون از ماهآفرید، همسر ایرج، انتظار پسری داشت تا خونخواهیِ پدر کند، اما جهانیان، آمدنِ دختری از ماهآفرید را جشن گرفتند و به زیبایی میگه:
چو هنگامهٔ زادَن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماهآفرید
جهانی گرفتند پروردنش
برآمد به ناز و بزرگی تَنش
مَر آن ماهرخ را ز سر تا به پای
تو گفتی مگر ایرجاَستی به جای
تقدیم به همهٔ دختران سرزمینم،که نگهبانان امید و شکوه فردای ایراناند،
و به دختر نازنینم در روز تولدش💐🌺🌸
@PaideiaPhilo
1 218
یارب چه بودم و به کجا رفتهام که من
هر گه به یاد خویش رِسَم گریه میکنم
"بیدل دِهلوی"
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
💥اگر من بخوام این بیت جناب بیدل رو در نسبت با روزگارمون تحلیل کنم، اینگونه این شعر رو فهم میکنم و چنین تفسیری دارم:
بیدل در ژرفای یک پرسش اگزیستانسی میایسته؛ جایی که انسان نه از جهان، بلکه از خویشتنِ ازدسترفتهاش گریه میکنه، از فاصلهای که میان "آنچه میتونست باشه" و "آنچه هست" افتاده غمناکه.
این گریه، سوگِ گذشته نیست، آگاهیِ دردناکی که حاصلِ فرسایش امکانهاست؛ اون لحظهایه که انسان میفهمه خودش رو زندگی نکرده، بلکه فقط دوام آورده و اکنونش، نه زیسته، که فقط مصرف شده.
حالا تو این خوانش، فقرِ خطرناکتر از فقر نان، "فقر آرزوهاست"؛ چرا؟ چون، نان فقط بدن رو نگه میداره، اما آرزو افق میسازه و بدون افق، زندگی از درون تُهی میشه به تکراری بیمعنا تبدیل میشه. ضمن اینکه آینده هم ، وعدهی امکان نیست، یه «بعداً»ی
مُبهمه.
از این منظر، بیت بیدل میتونه به ما یادآوری کنه که سقوط انسان همیشه با از دست دادن چیزها نیست، گاهی با کوچک شدن تدریجی خواستنها آغاز میشه؛ با عقبنشینی آرامِ رؤیاها تا جایی که دیگه چیزی برای حسرتخوردن هم باقی نمونه.
و شاید تلخی اصلی همینجاست: آدم وقتی این قصه رو مرور میکنه ، دیگه نه از نرسیدن، بلکه از نخواستنِ اونچه میتونست بخواد، گریه میکنه.😔
✍علیرضا اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
اینترنت برای ما فقط یک ابزار نبود؛ بخشی از زیست روزانهمان بود؛ راهی برای آموختن، گفتگو کردن و در کنار هم ماندن.
حدود سه ماه گذشت؛ روزهایی که نبودنِ این پنجره را بیش از بودنش احساس کردیم. نه فقط به خاطر دسترسیِ از دسترفته، بلکه به خاطر سکوتی که ناگهان میان ما و جهان نشست.
اکنون ظاهرا اتصال بازگشته است. اما نه آنچه از دست رفت فراموش میشود، و نه میتوان در حسرت آن ماند. بعضی وقفهها بیش از آنکه ما را متوقف کنند، به ما یادآوری میکنند چه چیزهایی برایمان ارزشمند بودهاند.
و ما، با همه آنچه در این سه ماه گذشت، همچنان باید ادامه دهیم.
زیرا جهان چیزی نیست جز آنچه میان ما جریان دارد، همان چیزی که با هم میسازیم و نگهش میداریم.
#علیرضا_اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
"گاهی یک جرقهٔ کوچکِ اندیشه، میتواند روشناییِ بزرگی بیافریند"
دوستان عزیز و همراهامن گرامی، اگر مطالب کانال پایدیا در شما تأملی برانگیخته، پرسشی تازه ساخته یا نگاهی عمیقتر به زندگی یا مفهومی بخشیده است، خوشحال میشویم آن را به دوستانتان نیز معرفی کنید.💐💐
شاید همین معرفیِ ساده، آغاز یک درنگِ ارزشمند در ذهن و دلِ کسی دیگر باشد.
@PaideiaPhilo
1 218
دوستان عزیز و همراهان همیشگی
سلام 💐💐
بعد از حدود سه ماه دوری از جریان آزاد اطلاعات ( که در دنیای امروز، بخشی از زندگی، آگاهی و نفسِ ارتباطه) و تجربهی اینترنت ملی؛ (چیزی شبیه تماشای آسمان از پشت پنجرههای بسته)، حالا ظاهراً دوباره میتوانیم در این فضا کنار هم باشیم و نفس بکشیم، گفتگو کنیم و ادامه بدهیم.
راستش بودن در کنار شما همیشه برای من فقط "فعالیت" نبوده؛ حقیقتا نوعی حالِ خوب، آرامش و معنا داشته است.
بخش مهمی از مسیرِ معناسازیها، ایدهها و شکلگرفتن بسیاری از گفتگوهایم، اولین بار از طریق همین جمع و با همراهی شما شکل گرفته و صادقانه میگویم که، در این مدت واقعاً و بسیار دلتنگ شما همراهان گرامیام بودم.
امیدوارم دوباره بتوانیم مثل گذشته، کنار هم یاد بگیریم، فکر کنیم، گفتگو کنیم و لحظههایی بسازیم که چیزی به جهان درون و بیرونمان اضافه کند.
#علیرضا_اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
🔵 ادبیات، افزون بر ظرفیتِ زیباییشناسانهاش در چیدمان واژگان، پردهبردارِ حالاتِ ذهنیِ آدمیان و میدانِ ظهورِ اندیشه است.
در این درسگفتار، از کلاسیسم تا سوررئالیسم، هر مکتب ادبی را:*
◾️ در نسبت با تاریخ، جامعه و افقهای فلسفیِ خود میخوانیم.
◾️ میپرسیم: انسان، زبان و جهان را چگونه فهمیده و چگونه آن را در قالبِ ادبیات بیان کرده است؟
◾️ نسبتِ آن را با جامعه و قدرت، و نیز با سنت و مدرنیته واکاوی میکنیم.
◾️ فرم، ساختار و نیز اینکه هر مکتب چه تجربهای از جهان عرضه میکند، مورد پرسش قرار میدهیم*.
👈و همهی این مؤلفهها را نه بهعنوان دادههایی تاریخیِ صرف، بلکه بهمثابهی نشانههایی از دگرگونیِ شیوههای زیستن و اندیشیدن در نظر میگیریم.
*این درسگفتار تلاشی است برای عبور از ظاهرِ آثار و رسیدن به لایههای پنهانِ معنا؛
جایی که ادبیات، از متنِ صرف، به تجربهای برای فهمِ انسان و جهان بدل میشود.*
#علیرضا_اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
Repost from پایدِیا
🟤 درسگفتار:
"اسطوره، بهمثابه زبانِ روان"
(خوانشی فلسفی-روانشناختی از روایتهای بنیادینِ انسان)
مدرس: دکتر علیرضا اسماعیلی
در این درسگفتار آنلاین، که به زودی آغاز میشود، اسطوره را نه بهعنوان داستانی کهن، بلکه بهمثابه زبانی زنده برای فهمِ روان، معنا و تجربهی انسانی، میخوانیم. زبانی که همواره با ما سخن میگوید.
☑️جلسهی نخست به مقدمات و کلیات اختصاص دارد:
▪️نسبت اسطوره و روانشناسی، و پیوند آنها با ادبیات؛ مثلثی زنده و پویا از: [اسطوره_ روانشناسی_ ادبیات]، که در آن، انسان، همواره در حالِ روایتِ خویشتن است.
☑️در جلسات بعد، به سراغ برخی اسطورهها و روایتهای بنیادین میرویم و درمییابیم که اسطورهها صرفاً داستانهای کهن نیستند؛
آنها روایتهای نمادینِ رویارویی انسان با مرگ و تنهاییاند،
با ترس، اضطراب و گناه،
با شر و آگاهیِ هولناکِ خویش،
با تجربهی پوچی،
و با جستوجوی معنا و عشق در دلِ رنجاند
☑️این دوره بیش از آنکه یک آموزشِ صرف باشد، بازتابِ دغدغهای شخصی و تلاشی برای فهم نسبتِ انسانِ امروز با روایتهای ازلی است.
☑️ اگر میخواهید زبانِ پنهانِ روان را در آیینه اسطورهها بخوانید، این درسگفتار برای شماست.
☑️ عزیزانی که تمایل به شرکت و همراهیِ فکری در این دوره دارند، برای دریافت اطلاعات، در تلگرام، یا ایتا و یا بله، به شمارهی زیر پیام ارسال فرمایند.
۰۹۳۸۰۸۲۷۲۹۴
🔆 این دوره به شکل آنلاین برگزار میشود
@PaideiaPhilo
1 218
Repost from پایدِیا
"اسطوره، بهمثابه زبانِ روان"
(خوانشی فلسفی-روانشناختی از روایتهای بنیادینِ انسان)
شیوه اجرا: آنلاین
هماهنگی: ۰۹۳۸۰۸۲۷۲۹۴
@PaideiaPhilo
1 218
🎼 فلسفه و موسیقی؛ از خرد تا ناخودآگاه جمعی
✍ علیرضا اسماعیلی
🔅این نوشته را تقدیم میکنم به دوستانی که از نزدیک میشناسم و بهراستی اهل موسیقیاند، و نیز به آن موسیقیدانانی که نمیشناسمشان، اما با نغمههایشان با جانِ ما سخن گفته و میگویند.🔰ذهن و دلِ انسان در مواجهه با جهان، دستکم از سه افق گشوده میشود: خِرَد، احساس، و شهود. این سه ساحت را میتوان، با تفاوتهای زبانی و نظری، هم در سنت عقلگرایی و هم در تجربهگرایی بازشناخت. خرد، جهان را مفهومپردازی میکند؛ احساس، آن را زیست میکند؛ و شهود، به ژرفای نادیدنیِ آن نفوذ میکند. اگر خرد ابزار تمایز و تحلیل است و احساس میدان تجربهی زیسته، شهود همان نقطهای است که انسان از سطح پدیدارها عبور میکند و به لایههای باطنیتر هستی نزدیک میشود. 🔰شاید بتوان گفت آنچه بیش از همه در پرورش "حواس درونی" و گشودگیِ وجودی ما نقش دارد، همین بینش اشراقی است؛ نوعی آگاهی بیواسطه که نه صرفاً استدلالی است و نه صرفاً هیجانی. در این میان، هنر، و بهویژه موسیقی، جایگاهی ممتاز دارد. موسیقی ما را به تجربهای میبرد که در آن، معنا پیش از آنکه در قالب واژهها ریخته شود، احساس و ادراک میشود.
کارل گوستاو یونگ در کتاب: "انسان و سمبولهایش" مینویسد: "اگر کسی بتواند ناخودآگاه جمعی خود را از زیر پردههای سنگین ضمیر خودآگاه کشف کند، با جهانی بسیار وسیع و چندلایه مواجه میشود؛ جهانی سرشار از انگارهها و بصیرتهای پنهان."🔰موسیقی، به گمان من، یکی از مستقیمترین راهها برای تماس با همین ساحت ناهشیار است. اگرچه برخی آن را انتزاعیترین هنر دانستهاند، اما شاید همین انتزاع راز قدرت آن باشد: موسیقی بیآنکه به تصویر یا مفهوم خاصی مقید شود، مستقیماً بر ساختار عاطفی و نمادین ما اثر میگذارد. در موسیقی، معنا پیش از آنکه "گفته" شود، "رخ میدهد". 🔰از اینرو، موسیقی میتواند بستری برای پرورش حساسیت زیباییشناختی، تعمیق معنویت، و حتی بیداری حقیقتجویی در انسان باشد. زیرا تنها موسیقی است که با "زبانِ بیزبانی" سخن میگوید؛ زبانی که از قومیت، فرهنگ و تاریخ فراتر میرود و در لایهای پیشازبانی، انسانها را به تجربهای مشترک پیوند میدهد. 🔰وقتی قطعهای عمیق را میشنویم، گویی چیزی در درون ما به یاد میآورد؛ نه خاطرهای مشخص، بلکه نوعی آشناییِ ازلی. این همان لحظهای است که شهود فعال میشود و ناخودآگاه جمعی از پسِ انبوه باورها و عادات ذهنی سر برمیآورد. در چنین تجربهای، موسیقی نه صرفاً سرگرمی، بلکه شیوهای از کشف است؛ کشف لایههای ناپیدای خویشتن و لمس وحدتی که پیش از هر مفهوم و هر استدلالی در ما حضور دارد. 🔅شاید بتوان گفت: فلسفه میکوشد حقیقت را بفهمد، اما موسیقی گاه ما را در خودِ حقیقت قرار میدهد. @PaideiaPhilo
1 218
"دیلمان"
شاهو عندلیبی
--------------------------------------
▫️گاهی یه غم، اینقدر توی جان آدم میپیچه،
و آروم و بیصدا ریشه میدونه،
که یهو یه دکلمه، یه غزل، یا حتی یه تصویرِ ساکت،
بغض فروخوردهتو میترکونه
و دلتو میسپاری به یه گریهای در سکوت.…
و در همین سکوت، صدای آرام "نی" در دیلمان آغاز میشه، با نتهایی لطیف و نرم،
و هر نت، یادآور خاطرهای و بُغضی......
#علیرضا_اسماعیلی
@PaideiaPhilo
1 218
◾️۶ اسفند ۱۴۰۴، ایران یکی از آخرین پژوهندگان واقعیِ اهل تتبّع و ممارست و از معدود متخصصان خط میخی و زبان های باستانیِ خود را از دست داد.
عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر کممانندِ اکدی، بابلی و ایلامی، در ۸۶ سالگی درگذشت؛ نخستین فردی که استوانهٔ کوروش را از بابلی نو به فارسی برگرداند و جانِ تازهای به لوحهای گِلی تختجمشید داد.
او از نسل پژوهشگرانی بود که عمرشان را نه صرف عنوان، که صرف کار کردند؛ سالها آموخت، سالها آموزش داد و تا آخرین روز دست از تحقیق برنداشت.
شاید به معنای دقیق کلمه جایگزینی برای او نتوان یافت؛ نه فقط بهدلیل کمیابی تخصصش، بلکه چون در نظام آموزشی و ساختارهای رسمی ما، چنین پژوهشهای عمیق و دیرثمر، پشیزی نمیارزند.
فقدان او فقط فقدان یک استاد نیست؛ نشانه فاصلهای است که هر روز میان ما و میراثمان بیشتر میشود.
یادش روشن
@PaideiaPhilo
1 218
📣📣📣📣📣📣📣
فردا، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۹۴ ، در ادامهی "درسهای تاریخ فلسفهٔ غرب" به سراغ "باروخ اسپینوزا" میرویم.
فیلسوفی که عقل را تا اوج شرافت انسانی بالا برد و اخلاق را نه بر ترس، که بر فهم استوار کرد.
اسپینوزا، یکی از خالصترین و نجیبترین صداهای عقل در تاریخ اندیشه است؛
جایی که آزادی، ضرورت، و خدا در دستگاهی شگفتانگیز به هم میرسند.
@PaideiaPhilo
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
