رخداد تازه (مصطفی مهرآیین)
ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم. (والتر بنیامین) دکترای جامعهشناسی | دانشگاه تربیت مدرس استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу رخداد تازه (مصطفی مهرآیین)
Канал رخداد تازه (مصطفی مهرآیین) (@mostafamehraeen) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 45 215 підписників, посідаючи 1 340 місце в категорії Політика та 7 497 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 45 215 підписників.
За останніми даними від 10 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -290, а за останні 24 години на -22, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 69.83%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає N/A% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 31 577 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 0 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 4 312.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як خلق, مهرآت, صدا, عقلانیت, جمع.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست
برداشته ایم. (والتر بنیامین)
دکترای جامعهشناسی | دانشگاه تربیت مدرس
استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه
https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 11 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Політика.
مهمترین کلام محوری مهرآیین این است که بزرگترین بحران جامعهی ما استبداد نیست، بلکه فقدانِ عشق و شفقت است.این سخن او اغراقآمیز نبود؛ برای اینکه او لویناس را جدی گرفته بود، و می دانست که سیاست بدون اخلاقِ دیگری، تنها تکنیک ادارهی مرگ استخطاب من به زندان بانان او این است که تاریخ، حافظهای طولانیتر از زندانها دارد. اندیشه اگر در ذهنها رسوب کرده باشد، قابل توقیف نیست. آنچه امروز محبوس شده، بدن است؛ نه دستگاه مفهومیای که سالها در میان دانشجویان، در میان جوانان، در میان آنان که در پی فهم بودند، کاشته شد. امروز، در میان این اندوه عظیم ملی، وظیفهی ما تنها سوگواری نیست؛ حفظ حافظه است. انقلابها تنها در خیابان رخ نمیدهند؛ در معنا رخ میدهند. آنان که ساختار معنا را جابهجا میکنند، بخشی از هر تحول تاریخیاند، حتی اگر در لحظهی اکنون خاموش شوند اگر امروز قدرت گمان میکند با زندانی کردن مهرآیین ها میتواند اندیشه را خاموش کند، فراموش کرده است که اندیشه وقتی در میان دیگریها پخش شد، دیگر به یک فرد تعلق ندارد. و شاید آنچه بیش از هر چیز باید گفته شود این است: در زمانهای که چهرهها حذف میشوند، پافشاری بر دیدن چهرهی دیگری، خود کنشی انقلابی است. خطاب پایانی من به استاد مصطفی مهرآیین است: اکنون که قدرت، پاسخ اندیشه شما را با زندان داده است، این پاسخ چیزی جز تأیید سخنان همیشگی شما نیست تاریخ اندیشه به ما نشان داده که: آنکه نسبت خود را با حقیقت حفظ کند، در لایهی عمیقتری از زمان باقی میماند و شما این نسبت را حفظ کردید در میانهی این اندوه بزرگ، میخواهم بدانید که صدای شما، حتی در خاموشی اجباری، هنوز هم در گردش است و حقیقت، هرچند به تأخیر افتد، هرگز فراموش نمیشود. @AydinAreta
وظیفه اندیشمند در زمانهی مرگ سیاست نوشته ای برای مصطفی مهرآیین آیدین آرتاوقتی در اوج جنبش زن زندگی آزادی از مصطفی مهرآیین دعوت کردند تا در سالن وزارت کشور در یک سخنرانی به عنوان یک جامعه شناس نظرش را در رابطه با اینکه چگونه می توان فضای جامعه را آرام کرد بگوید، او در سخنانی صریح و شجاعانه نقل به مضمون گفت: در جامعه ای که سیاست بهجای آنکه امکانِ تفکر را بگشاید، آن را مسدود میکند، نخستین چیزی که میمیرد خودِ سیاست است. و در مرگ سیاست آنچه باقی میماند مدیریتِ بدنهاست، نه گفتوگوی معناها. چنین نظامی با منتفی ساختن تفکر، پیشاپیش دفاع متفکرانه از خود را ناممکن می کند و آنگاه که ناتوان از دفاع از خود در حوزه اندیشه شود، استفاده از زوربدل به ذات آن حکومت میشود، و خشونت نه ابزار، بلکه ماهیت چنین حکومتی میشود و چنین است که امروز جمهوری اسلامی شر مطلق است! او هرگز در ماههای بعد علیرغم ممنوعیت تدریسش در دانشگاه ذره ای از صراحت و شهامتش نکاست و بهای آن در نهایت حکم هشت سال حبس تعزیری و مجازاتهای تکمیلی بود که در بهمن ماه امسال پس از چندماه ممنوعیت نوشتن و فعالیت در فضای اجتماعی دریافت کرد. در چنین وضعیتی حکم زندان حکمی حقوقی نیست؛ نشانهای شناختی و معرفتی از شرایط امروز جامعه است. نشانهی تحقق پیشگویی او که قدرت دیگر نمیتواند خود را در زبان توجیه کند. فوکو از پارِسیا parrhesia سخن میگفت: گفتن حقیقت در موقعیت خطر! اما پارِسیا صرفا شجاعت شخصی نیست؛ رابطهای است میان سوژه و حقیقت که او را در برابر قدرت عریان میکند. آنکه حقیقت را در لحظهی هزینه بیان میکند، نه به این دلیل که پیروز خواهد شد، بلکه چون نمیتواند نسبتِ خود با حقیقت را انکار کند، چنین میکند. این وفاداری به حقیقت است که او را خطرناک میسازد، نه شعارهایش. و آنچه این مفهوم را از انتزاع بیرون میآورد، لحظهای است که یک متفکر، این نسبت را زیست میکند، نه اینکه فقط دربارهاش سخن بگوید. مهرآیین، پارِسیا را فقط نقل نکرد؛ آن را به خاطر سپرد. وقتی در میانهی هیجان عمومی، در برابر قدرت و حتی در برابر بخشی از افکار عمومی ایستاد و گفت سیاست بیتفکر به بنبست میرسد، وقتی گفت حذف اندیشه یعنی مرگ امر سیاسی، وقتی از ضرورت «نه گفتنِ مسئولانه» سخن گفت، او دقیقاً همان کاری را کرد که فوکو از آن به عنوان courage de la vérité یاد میکند: شجاعتِ حقیقت. پارسیا در سنت یونانی، فقط بیان صریح نیست؛ پذیرش پیامد است. سقراط تا لحظهی نوشیدن شوکران از موضع حقیقت عقب ننشست، نه به این دلیل که گمان میکرد پیروز خواهد شد، بلکه چون نمیتوانست از نسبت خود با آنچه حقیقت میدانست، فاصله بگیرد. او نیز چنین کرد. آنچه او را برای قدرت خطرناک کرد، تندی بیان نبود؛ انسجامِ درونی میان فکر و زیست بود. قدرت از متفکری که صرفاً تحلیل میکند نمیترسد؛ از متفکری میترسد که تحلیلش را به زیست بدل میکند. وقتی فوکو میگوید پارسیاست که فلسفه را از دانشگاه به میدان میبرد، دقیقاً به چنین لحظهای اشاره دارد: لحظهای که حقیقت دیگر صرفاً گزاره نیست، بلکه تعهدی است که گوینده حاضر است هزینهاش را بپردازد. مهرآیین این تعهد را پذیرفت. و همین است که زندان، معنای سخنان پیشین او را تشدید میکند. برای اینکه نشان میدهد آن سخنان صرفاً بازی مفهومی نبودند. نسبت او با حقیقت، نسبتی نظری نبود؛ نسبتی وجودی بود. پارسیا آنگاه کامل میشود که سوژه حاضر باشد عریانیِ خود را بپذیرد. مهرآیین این عریانی را پذیرفت. او سالها کوشید نشان دهد که بحران جامعهی ما صرفاً بحران ساختار سیاسی نیست؛ بحران عشق است، بحران شفقت است، بحران توان دیدنِ دیگری است. این سخن در نگاه نخست اخلاقی به نظر میرسد، اما در عمق خود کاملاً سیاسی است. زیرا آنجا که دیگری زائد اعلام میشود، سیاست به مدیریت حذف بدل میگردد. نمی دانم او چندبار این جمله تکان دهنده و عمیق از لویناس را تکرار کرد که خشونت از لحظهای آغاز میشود که چهرهی دیگری دیگر ما را مخاطب نسازد و ما در چشمان دیگری ننگریم. استبداد دقیقاً همین است: خاموشکردن خطابِ چهرهها و پرهیز از نگاه کردن در چشمان انسانی دیگر. در سنت فکریای که او با آن میاندیشد، از باختین تا آلتوسر، از رانسیر تا آگامبن، زبان و روایت میدان نبرد است. باختین نشان داد که واژهها هرگز بیطرف نیستند؛ انباشته از منافعاند، و هر نظامی که میخواهد سلطهی خود را تثبیت کند، نخست چندآوایی را به تکصدایی تقلیل میدهد. آنجا که زبان کارناوالی نباشد، جامعه نیز دیگر مجالِ گفتوگو ندارد. و آنجا که گفتوگو تعطیل شود، آگاهی از میان میرود. ادامه 👇🏼 @AydinAreta
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
