ru
Feedback
رخداد تازه (مصطفی مهرآیین)

رخداد تازه (مصطفی مهرآیین)

Открыть в Telegram

ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم. (والتر بنیامین) دکترای جامعه‌شناسی | دانشگاه تربیت مدرس استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала رخداد تازه (مصطفی مهرآیین)

Канал رخداد تازه (مصطفی مهرآیین) (@mostafamehraeen) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 45 215 подписчиков, занимая 1 340 место в категории Политика и 7 497 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 45 215 подписчиков.

Согласно последним данным от 10 июня, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -290, а за последние 24 часа — -22, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 69.83%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает N/A% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 31 577 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 0 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 4 312.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как خلق, مهرآت, صدا, عقلانیت, جمع.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم. (والتر بنیامین) دکترای جامعه‌شناسی | دانشگاه تربیت مدرس استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 11 июня, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Политика.

45 215
Подписчики
-2224 часа
-987 дней
-29030 день
Архив постов
2026_05_22_18_12_11_1.mp357.37 MB

ادامه ☝🏼 (وظیفه اندیشمند در زمانه‌ی مرگ سیاست - نوشته ای برای مصطفی مهرآیین) او بارها تأکید کرده بود که آگاهی محصولِ گفت‌وگوست، نه محصولِ انزوا. و گفت‌وگو در این معنا صرفاً تبادل جمله‌ها نیست؛ نوعی هستی‌شناسی است. من تنها در مواجهه با دیگری از خودم فراتر می‌روم. جامعه‌ای که دیگری را حذف می‌کند، در حقیقت امکانِ خودآگاهی را از خود سلب می‌کند. به همین دلیل بود که سخن او درباره‌ی عشق، سخنی رمانتیک نبود؛ ساختاری بود. عشق در اندیشه‌ی مهرآیین، ایده مرکزی است و همانند قرائت رولو می، نه احساس بلکه "اراده" است. اراده‌ای که از نفی صرف فراتر می‌رود و به ساختن می‌اندیشد. رولو می هشدار می‌داد که اگر مقاومت تنها در نفی تجلی یابد، هستی ما با نیستی آنچه نفی می‌کنیم یکی می‌شود، و نفرت، عالی‌ترین آرمان‌ها را خواهد بلعید. او نیز همین را می‌گفت: مقاومت اگر ریشه در عشق نداشته باشد، به هویتِ خشم بدل می‌شود. آگامبن نشان داده است که در نظام‌های پسا‌ـ‌توتالیتر، انتخابات می‌تواند مکانیسمی برای هدایتِ کنترل‌شده‌ی مخالفت باشد، بی‌آنکه هسته‌ی قدرت دگرگون شود. اما مسئله‌ی اصلی حتی این هم نیست؛ مسئله این است که آیا جامعه می‌تواند بیرون از مناسکِ قدرت، زبان خود را بازیابد یا نه؟ً او پاسخ را در جامعه‌ی مدنی جست، در مقاومت منفیِ مسالمت‌آمیز، در «نه» گفتنی بود که از دلِ «آری» به آزادی برمی‌خاست.
مهمترین کلام محوری مهرآیین این است که بزرگ‌ترین بحران جامعه‌ی ما استبداد نیست، بلکه فقدانِ عشق و شفقت است.این سخن او اغراق‌آمیز نبود؛ برای اینکه او لویناس را جدی گرفته بود، و می دانست که سیاست بدون اخلاقِ دیگری، تنها تکنیک اداره‌ی مرگ است
خطاب من به زندان بانان او این است که تاریخ، حافظه‌ای طولانی‌تر از زندان‌ها دارد. اندیشه اگر در ذهن‌ها رسوب کرده باشد، قابل توقیف نیست. آنچه امروز محبوس شده، بدن است؛ نه دستگاه مفهومی‌ای که سال‌ها در میان دانشجویان، در میان جوانان، در میان آنان که در پی فهم بودند، کاشته شد. امروز، در میان این اندوه عظیم ملی، وظیفه‌ی ما تنها سوگواری نیست؛ حفظ حافظه است. انقلاب‌ها تنها در خیابان رخ نمی‌دهند؛ در معنا رخ می‌دهند. آنان که ساختار معنا را جابه‌جا می‌کنند، بخشی از هر تحول تاریخی‌اند، حتی اگر در لحظه‌ی اکنون خاموش شوند اگر امروز قدرت گمان می‌کند با زندانی کردن مهرآیین ها می‌تواند اندیشه را خاموش کند، فراموش کرده است که اندیشه وقتی در میان دیگری‌ها پخش شد، دیگر به یک فرد تعلق ندارد. و شاید آنچه بیش از هر چیز باید گفته شود این است: در زمانه‌ای که چهره‌ها حذف می‌شوند، پافشاری بر دیدن چهره‌ی دیگری، خود کنشی انقلابی است. خطاب پایانی من به استاد مصطفی مهرآیین است: اکنون که قدرت، پاسخ اندیشه شما را با زندان داده است، این پاسخ چیزی جز تأیید سخنان همیشگی شما نیست تاریخ اندیشه به ما نشان داده که: آنکه نسبت خود را با حقیقت حفظ کند، در لایه‌ی عمیق‌تری از زمان باقی می‌ماند و شما این نسبت را حفظ کردید در میانه‌ی این اندوه بزرگ، می‌خواهم بدانید که صدای شما، حتی در خاموشی اجباری، هنوز هم در گردش است و حقیقت، هرچند به تأخیر افتد، هرگز فراموش نمی‌شود. @AydinAreta

وظیفه اندیشمند در زمانه‌ی مرگ سیاست نوشته ای برای مصطفی مهرآیین آیدین آرتا وقتی در اوج جنبش زن زندگی آزادی از مصطفی مهرآیین د
وظیفه اندیشمند در زمانه‌ی مرگ سیاست نوشته ای برای مصطفی مهرآیین آیدین آرتا
وقتی در اوج جنبش زن زندگی آزادی از مصطفی مهرآیین دعوت کردند تا در سالن وزارت کشور در یک سخنرانی به عنوان یک جامعه شناس نظرش را در رابطه با اینکه چگونه می توان فضای جامعه را آرام کرد بگوید، او در سخنانی صریح و شجاعانه نقل به مضمون گفت: در جامعه ای که سیاست به‌جای آنکه امکانِ تفکر را بگشاید، آن را مسدود می‌کند، نخستین چیزی که می‌میرد خودِ سیاست است. و در مرگ سیاست آنچه باقی می‌ماند مدیریتِ بدن‌هاست، نه گفت‌وگوی معناها. چنین نظامی با منتفی ساختن تفکر، پیشاپیش دفاع متفکرانه از خود را ناممکن می کند و آنگاه که ناتوان از دفاع از خود در حوزه اندیشه شود، استفاده از زوربدل به ذات آن حکومت می‌شود، و خشونت نه ابزار، بلکه ماهیت چنین حکومتی می‌شود و چنین است که امروز جمهوری اسلامی شر مطلق است! او هرگز در ماههای بعد علیرغم ممنوعیت تدریسش در دانشگاه ذره ای از صراحت و شهامتش نکاست و بهای آن در نهایت حکم هشت سال حبس تعزیری و مجازات‌های تکمیلی بود که در بهمن ماه امسال پس از چندماه ممنوعیت نوشتن و فعالیت در فضای اجتماعی دریافت کرد. در چنین وضعیتی حکم زندان حکمی حقوقی نیست؛ نشانه‌ای شناختی و معرفتی از شرایط امروز جامعه است. نشانه‌ی تحقق پیشگویی او که قدرت دیگر نمی‌تواند خود را در زبان توجیه کند. فوکو از پارِسیا parrhesia سخن می‌گفت: گفتن حقیقت در موقعیت خطر! اما پارِسیا صرفا شجاعت شخصی نیست؛ رابطه‌ای است میان سوژه و حقیقت که او را در برابر قدرت عریان می‌کند. آنکه حقیقت را در لحظه‌ی هزینه بیان می‌کند، نه به این دلیل که پیروز خواهد شد، بلکه چون نمی‌تواند نسبتِ خود با حقیقت را انکار کند، چنین می‌کند. این وفاداری به حقیقت است که او را خطرناک می‌سازد، نه شعارهایش. و آنچه این مفهوم را از انتزاع بیرون می‌آورد، لحظه‌ای است که یک متفکر، این نسبت را زیست می‌کند، نه اینکه فقط درباره‌اش سخن بگوید. مهرآیین، پارِسیا را فقط نقل نکرد؛ آن را به خاطر سپرد. وقتی در میانه‌ی هیجان عمومی، در برابر قدرت و حتی در برابر بخشی از افکار عمومی ایستاد و گفت سیاست بی‌تفکر به بن‌بست می‌رسد، وقتی گفت حذف اندیشه یعنی مرگ امر سیاسی، وقتی از ضرورت «نه گفتنِ مسئولانه» سخن گفت، او دقیقاً همان کاری را کرد که فوکو از آن به عنوان courage de la vérité یاد می‌کند: شجاعتِ حقیقت. پارسیا در سنت یونانی، فقط بیان صریح نیست؛ پذیرش پیامد است. سقراط تا لحظه‌ی نوشیدن شوکران از موضع حقیقت عقب ننشست، نه به این دلیل که گمان می‌کرد پیروز خواهد شد، بلکه چون نمی‌توانست از نسبت خود با آنچه حقیقت می‌دانست، فاصله بگیرد. او نیز چنین کرد. آنچه او را برای قدرت خطرناک کرد، تندی بیان نبود؛ انسجامِ درونی میان فکر و زیست بود. قدرت از متفکری که صرفاً تحلیل می‌کند نمی‌ترسد؛ از متفکری می‌ترسد که تحلیلش را به زیست بدل می‌کند. وقتی فوکو می‌گوید پارسیاست که فلسفه را از دانشگاه به میدان می‌برد، دقیقاً به چنین لحظه‌ای اشاره دارد: لحظه‌ای که حقیقت دیگر صرفاً گزاره نیست، بلکه تعهدی است که گوینده حاضر است هزینه‌اش را بپردازد. مهرآیین این تعهد را پذیرفت. و همین است که زندان، معنای سخنان پیشین او را تشدید می‌کند. برای اینکه نشان می‌دهد آن سخنان صرفاً بازی مفهومی نبودند. نسبت او با حقیقت، نسبتی نظری نبود؛ نسبتی وجودی بود. پارسیا آن‌گاه کامل می‌شود که سوژه حاضر باشد عریانیِ خود را بپذیرد. مهرآیین این عریانی را پذیرفت. او سال‌ها کوشید نشان دهد که بحران جامعه‌ی ما صرفاً بحران ساختار سیاسی نیست؛ بحران عشق است، بحران شفقت است، بحران توان دیدنِ دیگری است. این سخن در نگاه نخست اخلاقی به نظر می‌رسد، اما در عمق خود کاملاً سیاسی است. زیرا آنجا که دیگری زائد اعلام می‌شود، سیاست به مدیریت حذف بدل می‌گردد. نمی دانم او چندبار این جمله تکان دهنده و عمیق از لویناس را تکرار کرد که خشونت از لحظه‌ای آغاز می‌شود که چهره‌ی دیگری دیگر ما را مخاطب نسازد و ما در چشمان دیگری ننگریم. استبداد دقیقاً همین است: خاموش‌کردن خطابِ چهره‌ها و پرهیز از نگاه کردن در چشمان انسانی دیگر. در سنت فکری‌ای که او با آن می‌اندیشد، از باختین تا آلتوسر، از رانسیر تا آگامبن، زبان و روایت میدان نبرد است. باختین نشان داد که واژه‌ها هرگز بی‌طرف نیستند؛ انباشته از منافع‌اند، و هر نظامی که می‌خواهد سلطه‌ی خود را تثبیت کند، نخست چندآوایی را به تک‌صدایی تقلیل می‌دهد. آنجا که زبان کارناوالی نباشد، جامعه نیز دیگر مجالِ گفت‌وگو ندارد. و آنجا که گفت‌وگو تعطیل شود، آگاهی از میان می‌رود. ادامه 👇🏼 @AydinAreta

ناگهان خود را تک و تنها یافتم در برابر ......در آن بعد از ظهر دوران کودکی ام احساس کردم که دمی پیش اتفاقی بسیار جدی رخ داده.این نخستین بیداری ام بود، نخستین علامت، نشانه ای که خبر از آگاهی می داد. تا آن موقع چیزی جز یک موجود نبودم. از آن لحظه به بعد، بیشتر و کمتر از موجود بوده ام. هر " من" از یک شکاف و شهود آغاز می شود.امیل چوران.

photo content

در این روزها این چهار جلد کتاب کوچک زیبا که عنوان معنادار مجموعه " در ستایش شکست" را بر خود دارند، مطالعه کنید. در جایی از کت
در این روزها این چهار جلد کتاب کوچک زیبا که عنوان معنادار مجموعه " در ستایش شکست" را بر خود دارند، مطالعه کنید. در جایی از کتاب " باختن به بدن" از زبان سیمون وی این گونه می خوانید که : " انسان ها این گونه خلق شده اند.آن که ضربه مهلک را به دیگری می زند، خودش چیزی احساس نمی کند. کسی که ضربه را دریافت می کند، می فهمد چه اتفاقی دارد می فهمد". سیمون وی به ما می گوید " هیچ گونه ای از دانش انسانی برتر از آن دانشی نیست که ما را قادر به فهم ' اتفاقی که دارد می افتد'، می کند تا چیزها را آن طور که هستند ببینیم نه آن طور که دوست داریم باشند. چرا چنین دانشی مهم است؟ نویسنده به ما می گوید " شکست واقعی همواره به فروتنی منجر می شود" و " در جهانی شکست خورده، فقط زندگی شکست خورده است که ارزش زیستن دارد". تنها تجربه سنگین تر از شکست خوردن در زندگی، تجربه شکست نخوردن است.نویسنده با عبور از کلیشه شکست " پله ای برای موفقیت"، کارکرد شفابخش شکست را شناساندن جایگاه واقعی ما در نظام هستی به خودمان و دعوت به اتخاذ رویکردی فروتنانه به جهان و زندگی و دیگران می داند.

photo content

Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb

DOC-20251227-WA0000..pdf1.82 KB

Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb

Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb

خطاب به حاکمان اسرائیل: حمله به ایران را متوقف کنید تا صلح ممکن شود. ۱. با عملیاتی به نام " به پا خواستن شیر" که عنوانی برگرفته از متون مقدس یهود است به سرزمین ما ایران حمله ور شده اید. اگر شما خود را " مردمان برگزیده" خداوند می دانید، ما نیز در این سرزمین بخشی از فرزندان همان خدائیم. کشتن فرزندان خدا به دست فرزندان خدا شایسته نام " به پا خواستن شیر" در متون مقدس و اسطوره ای شما نیست. به زبان شاعر بزرگ ما، جلال الدین مولانا، آنچه انسان یا قومی را قادر به شیر بودن می کند، عشق به خداوند و انسانهای دیگر است و نه کشتن انسانها. ۲. ما مردم ایران می دانیم که در سیاست چهل و اندی ساله گذشته ما، در زبان و عمل سیاسیون این کشور، نام سرزمین شما تبدیل به نام دشمن شده است. می دانیم ماجرای قدس و خون های ریخته شده در نسبت با آن یکی از بزرگترین دردهای انسان امروزی ست که گویا هیچ سیاستمداری قادر به فهم و درک و حل آن نیست. هم خون مسلمانان و هم خون یهودیان بسیاری در این منازعه بی معنا قربانی شده است. بااینحال، هیچ دلیلی وجود ندارد که شما اینگونه بی محابا و به بهانه امنیت،سرزمین ایران و همه داشته های آن را مورد حمله قرار دهید و بکوشید با نابودی داشته های مردم این سرزمین، به دشمنی خود با نظام سیاسی جمهوری اسلامی پایان دهید. گفته اید ما هر آنچه مربوط به جمهوری اسلامی است را مورد حمله قرار می دهیم. این اشتباهی بزرگ از سوی شماست. در این سرزمین هر آنچه وجود دارد اعم از نظام سیاسی یا ساختمان یا موشک یا تاسیسات اتمی یا..... مربوط به مردم ایران است. اینکه حکومت ما از مردم فاصله گرفته و با زبان و عمل ایدئولوژیک و سیاسی خود به تهدید شما می پردازد، مساله ای است که ما مردم ایران باید تکلیف آن را مشخص سازیم و نه موشک ها و جنگنده های شما. بنابراین، آنچه تاکنون میان ما و شما گذشته است را پایان دهید تا مردم ایران خود در کنش سیاسی و فرهنگی شان به حاکمان فعلی و نظام سیاسی جدیدشان هشدار دهند که نه تنها با سرزمین شما که با هیچ مردمی در دشمنی نیستند. به عنوان یک معلم از سوی مردم ایران از شما می خواهم خشونت و جنگ را متوقف کنید تا در فرصت مذاکرات هم صلح ممکن گردد و هم شما به آنچه نیاز امنیتی خود در نسبت با مردم و نظام سیاسی حاکم بر ایران می خواهید، دست یابید. مردم ایران به همه جهان نشان خواهند داد که خواهان صلح و همزیستی مسالمت آمیز در کنار سایر کشورهای جهان هستند. آنچه در سالهای گذشته بر ما و سرزمین ما گذشته است شایسته نام این سرزمین و بزرگان تاریخی و فرهنگی آن نبوده است. بزرگان ادب و فرهنگ این سرزمین از معدود انسانهای این جهانند که "عشق" را تبدیل به " زبان فرهنگی " خاص ایران ساخته اند: ما باز هم عشق و صلح را تبدیل به نشان فرهنگی سرزمین خود خواهیم ساخت.

خطاب به آیت الله علی خامنه ای و سایر مقامات سیاسی و نظامی: سریعا به جنگ پایان دهید و قدرت را ترک کنید. ۱. آقایان محترم، فارغ از اینکه حکومت اسرائیل چگونه حکومتی است و تاکنون در ماجرای یهود و اعراب فلسطین چه گذشته است، شما حق ندارید سرزمین ایران و مردم آن و سایر داشته هایش را صرفا مبتنی بر استدلال ها و تحلیل های ایدئولوژیک خود که همگی نادرستند و چیزی جز نابودی برای این سرزمین به همراه نداشته است، به نابودی بکشانید. من به عنوان یک ایرانی حق دارم از شما بپرسم چه کسی یا چه چیزی به شما این حق و مشروعیت را داده است که کشور ما و تمامیت آن که یادگار بزرگان و جان باختگان گذشته این سرزمین برای مردمان فعلی آن است را به نابودی ببرید؟ به وضوح به عنوان یه شهروند دارای حق سرنوشت بر زندگی خود و به عنوان فرزند این سرزمین و از طرف مردم شریف و صلح طلب این سرزمین به شما آقایان هشدار میدهم که: الف: این دیوانگی و جنون و خوی جنگ طلبی و ویرانگری را به پایان برسانید. بخواهید یا نخواهید تجربه همین چند روز جنگ و ویرانگری که ارتش اسرائیل در این کشور به راه انداخته است، نشان می دهد که شما نه از حق جنگیدن از سوی مردم ایران و نه از توان جنگیدن از سوی خودتان و شیوه حکمرانی تان در سال های گذشته برخوردارید. اتفاقات این چند روز نشان داد که این کشور فاقد حکومت است و گرنه چگونه می شود تمام این سرزمین مورد حمله باشد و شما قادر به دفاع از هیچ داشته این سرزمین نباشید. واقعیت امروز حکایت از آن دارد که شما صلاحیت حکمرانی بر این کشور را ندارید و زمان آن فرا رسیده است که با ترک کردن قدرت اجازه دهید این سرزمین نظم و سامان سیاسی مطلوب و کارآمد خود را بازیابد، ب. اکنون که کشور در آستانه نابودی قرار گرفته است سریعا به مذاکره با آمریکا برگردید و با پذیرش شرایط نظم جهانی به جنگ پایان دهید. بدانید برگشتتان به مذاکره تنها برای پایان بخشیدن به جنگ است. چه بخواهید چه نخواهید، مردم این سرزمین، از همه طیف آن، دیگر شما را حاکم خود نمی شناسند و تداوم حضور شما در سیاست کشور خود را مایه ننگ خرد و اخلاق و تاریخ سیاسی این سرزمین می دانند. به جنگ پایان دهید تا گروهی از نخبگان داخل و خارج این کشور متولی حکومت این سرزمین شوند و اوضاع سیاسی و امنیتی کشور را مدیریت و کنترل کنند. تنها لطف مردم به شما این خواهد بود که مبتنی بر خرد و اخلاق خود و به عنوان یک هموطن به شما اجازه دهند به زندگی معمول خود ادامه دهید و مبتنی بر اصل عدالت با شما رفتار کنند، ج. مردم امروز ایران، از همه طیف آن، باورمند به اسلام یا سکولار، همگی با واقعیات نظم جهان و شرایط ناعادلانه حاکم بر آن آشنا هستند و می دانند که شیوه عقلانی زندگی در نظم امروز جهان چگونه است. بنابراین، به جای متهم کردن مردم به عدم فهم شرایط و مناسبات جهانی، فقط گذار قدرت را تبدیل به فاجعه نکنید و بگذارید نیروهای سیاسی و نخبه و سیاستمداران جدید این سرزمین با تشکیل نظام سیاسی جدید در این کشور و عادی سازی زندگی مردم و روابط این کشور با دیگر کشورها، شرایط کشور را به حالت عادی بازگردانند. به شما هشدار میدهم مبادا با ایجاد هرج و مرج و آشوب در کشور، زندگی مردم و وضعیت کشور را از آنچه که هست سیاه تر سازید. پایان نظم جمهوری اسلامی فرا رسیده است. این را مردم ایران بارها به شما گفته اند. آن را بپذیرید و در کنار مردم ایران به خلق نظام سیاسی جدید آن و نظم سیاسی - اجتماعی جدید آن بپیوندید تا مردم ایران حداقل یکبار در تمام این سالها شاهد یک عمل اخلاقی و انسانی از سوی شما باشند. هشدار میدهم مبادا به فکر ایجاد اختناق و استبداد و درگیری و خونریزی در این سرزمین باشید. بگذارید هم خانواده های خودتان و هم مردم شریف این سرزمین زندگی عادی را تجربه کنند. دست از حرافی ها و سخنرانی ها و شعارهای تهی و بی معنا بردارید و به خواست مردم ایران یعنی خواست زندگی عادی احترام بگذارید. شما دیگر حاکم این سرزمین نیستید، اما چون نظم جهانی فعلا شما را نماینده سیاسی این کشور میشناسد سریعا به مذاکرات برگردید و به جنگ پایان دهید تا مردم کشور نظم سیاسی جدید را ممکن سازند، د. در آخر خطاب به مردم شریف و عزیز و بی پناه سرزمینم و سایر نیروهای سیاسی و نخبگان علمی و دانشگاهی و فرهنگی و هنری و ورزشی کشورم می گویم امروز روز سکوت نیست. چه این آقایان تا بیست و چهار ساعت آینده به جنگ پایان دادند چه ندادند، خود به خیابانها بیایید و با در دست داشتن پرچم های سفید یا پوشیدن لباس های سفید رنگ و تنها با شعار " صلح با جهان" به جهان اعلام کنید ما خواهان پایان بخشیدن به جنگ و خلق ایران جدید هستیم: یک ایران آباد و آزاد و قدرتمند. این اولین حرکت ما مردم عادی این سرزمین در دفاع از کشورمان و خلق ایران جدید است. معلم جامعه شناسی مصطفی مهرآیین http://t.me/mostafamehraeen

اینکه از همه چیز "فیلم" یا " عکس" می سازید و خود را محدود به دیدن " فیلم" ها کرده اید، چه فیلم تونل موشکی باشد، چه فیلم برخورد با بدحجاب ها، چه فیلم دستگیر کردن معاندین، چه فیلم گرفتن یک کشتی، چه فیلم رژه رفتن قایق ها، چه فیلم حرکت مردم در خیابان، و....باعث قدرتمندی شما نمی شود. قدرت یک جامعه در زبان و دنیاهای روایی واژگانی و گفتمانی آن است نه در تصاویری که می توان با یک دانش ساده کامپیوتری آن ها را دستکاری کرد و به قدرتنمایی آبکی و دروغین پرداخت یا در مورد خود من با قرار دادن عکس یک بنده خدا ناشناس در کنار رفیق دوست پاسدار در سالهای اول انقلاب به زیرنویس آن پرداخت که این آدم ناشناس مصطفی مهرآیین است. دست از این فهم نادرست و ابتدایی از قدرت و امنیت و حکمرانی بردارید تا شاید این جامعه رستگار شود.قدرت واقعی یک جامعه در زبان روایی آن و در اخلاق و عشق و امید و همبستگی و انسانیت نهفته در این روایت هاست و نه در فیلم های ساخته شده ای که هیچ به شما نمی دهند جز اینکه چون از قضاوت زبان رهاست پس باور کردن آن ساده تر است.شما قطعا در فیلم خود را قدرتمند می بینید، اما بدانید در واقعیت و روایت، این قدرت بسیار ساختگی و غیر واقعی شناخته می شود. د. محدود کردن مردم از حقوق اولیه آن ها مثل داشتن خط تلفن نه امنیت می آورد و نه من و امثال من را از سخن گفتن باز می دارد. یاد بگیرید که انسانها شخصیت دارند و در ته وجودشان چیزهایی هست که با هیچ روشی نمی توان آن چیزها را از افراد گرفت: عشق، امید و شرافت از این گونه اند. بنابراین، به زبان هاول یاد بگیرید با گروگان گرفتن آسایش مردم به جنگ شرافت آنها نروید. ه. نکته بسیار است اما چنان که گفتم باوری ندارم که گفتن آنها فایده ای دارد. به گفتن همین چند نکته بسنده می کنم. امیدوارم بتوانید تفاوت انسانها از یکدیگر را درک کنید و بدانید حقیقت امری منتشر در میان مردم است و نه واقعیتی موجود در ذهن یک نفر یا گروهی از مردم جامعه: حقیقت منتشر "در میان مردم" است و حاصل عقل همگان و گفتگوی بین همگان است. حقیقت نزد شما نیست و هیچ مطلقی وجود ندارد که بگوید حقیقت نزد من است و بس. تنها مطلق اوست که دوست دارد انسانها او را در کثرت مخلوقاتش بشناسند و به همین دلیل جهان را در کثرت آفرید. توصیه میکنم جوری زندگی کنید که احساس کنید خدا را می بینید چون اگر چه ما قادر به دیدن او نیستیم، او ما را می بیند. http://t.me/mostafamehraeen

خطاب به نیروهای امنیتی: قادر به فهم جامعه و قدرت و امنیت نیستید! ۱. در خاطرات زندان مرحوم شریعتی آمده است که همبندش از او پرسید به چه جرمی در زندان هستید؟ دکتر جواب میدهد به جرم حمل اسلحه.همبندش از او می پرسد چه اسلحه ای داشتین؟ دکتر شریعتی خودکارش را نشان میدهد و می گوید اسلحه من این بوده است. ۲. در ایام گذشته کوشیده اید به جرم حمل اسلحه خودکار و واژه زندگی من را بکاوید. با آشنایان تماس گرفته اید و در مورد امور بی مورد حرف زده اید، حساب های بانکی من را چک کرده اید، به بازجویی در محل کار آمدید و تهدید کردید، تلفنم را شنود کردید، کوشیدید صفحات من در شبکه های اجتماعی را هک کنید، با دروغ های سایبری کوشیدید به ترور شخصیت بپردازید، با فرستادن پیام های دروغین و انتظار پذیرش آنها از طرف من سعی داشتید من را به این و آن وصل کنید و اخیرا هم در کاری بچه گانه تلفن شخصی من را مسدود کرده اید و به پرونده سازی در دادگاه رسانه پرداخته اید. همه اینها بهانه اش این است که من سخن می گویم یا چیزی می نویسم و در این سخنان و نوشته ها تصویری از شما و حکومت به شما می دهم که شما آن را نمی پسندید. اما از من معلم چند نکته درباره قدرت و امنیت و وضعیت امروز ایران یاد بگیرید و دست از این رفتارهای بچه گانه بردارید و بگذارید اهل فرهنگ زندگی کنند: الف. یاد بگیرید در جامعه امروز ایران ما با "سوژه روشنگر" طرف نیستیم که بعد از آگاهی یافتن از چیزی دست به عمل سیاسی بزند. من خودم را درست یا نادرست معلم روشنگری و آگاهی بخشی می دانم، اما می دانم مردم در وضعیت فعلی بیشتر از جنس " سوژه های بدبین" هستند تا سوژه روشنگر که با آگاهی یافتن از چیزی در پی تغییر آن باشند. بخشی زیادی از مردم جامعه تبدیل به سوژه بدبین شده اند، یعنی تبدیل به مردمی شده اند که با اینکه در واقعیت تابع وضعیت موجودند، احساس می کنند تابع وضعیت موجود نیستند و اصولا نیازی به شنیدن سخنان معلمانی همچون من نمی دانند و این نقدی ست بر مردم عزیز جامعه ما که احساس نارضایتی و مخالفت را جایگزین مخالفت واقعی با حکومت کرده اند، که اگر مردم در واقعیت مخالفت خود را نشان می دادند شما اینچنین بی پروا و بی رحم در برخورد با شهروندان این سرزمین عمل نمی کردید.مردم بدبین احساس رادیکال بودن دارند و فکر می کنند در تنهایی و زندگی خصوصی خود راه خود را از حکومت جدا کرده اند، اما نمی دانند که مخالفت واقعی مربوط به ابراز مخالفت در فضای عمومی ست و نه در سبک زندگی خصوصی. بنابراین، خیالتان را راحت کنم که در جامعه امروز ایران، آگاهی و روشنگری انقلاب خلق نمی کند مگر آنکه این آگاهی بیش از هر چیز به نقد ماهیت عمل خود و رابطه اش با مخاطبانش بپردازد که فعلا چنین نیست. ب. شما اصولا فهم درستی از "قدرت" در جهان امروز ندارید. یاد بگیرید قدرت در جهان امروز "سرکوب" نمی کند، بلکه " تولید" می کند. بر خلاف قدرت های استبدادی گذشته که سعی در سرکوب غریزه، علم، سوژه، واژه و زبان داشتند، قدرت در جهان امروز به تولید غریزه، تولید علم، تولید سوژه و....می پردازد. در جهان امروز، قدرت دیگر دستگاه سرکوب نیست، بلکه دنیای زبانی و گفتمانی ست که اجازه میدهد سوژه هایی چون متفکر، منتقد، و حتی به زبان شما " معاند" در جامعه ظهور کند و با خلق زبان و کردارها و حتی وجه نهادی خاص خود به بسط و گسترش دامنه جامعه بپردازد. قدرت در جهان امروز نمی گوید شنیدن و گفتن و دیدن این و آن ممنوع است، بلکه اجازه میدهد واژه های زبانی به خلق انواع امور متنوع شنیدنی و گفتنی و دیدنی بپردازند و این امور نظم خاص خود را پیدا کنند.در جهان امروز، قدرت اجازه میدهد زندگی در قالب آمار و روایت از خود سخن بگوید تا همین آمار و روایت ها به قدرت نشان دهند که باید به تنظیم چه بپردازد و با تنظیم چه اموری ابتدا به تقویت زندگی و بعد به تقویت خود قدرت بپردازد. کتاب نمیخوانید، حداقل از دیگران یاد بگیرید که قدرت فقط اسلحه و زندان و بگیر و ببند و تهمت زدن و کشتن و.....نیست. بگذارید جامعه در خلق خود و بسط خود آزادانه عمل کند. البته میدانم دیگر با شرایطی که در جامعه ساخته اید، یاد گرفتن این نکات هیچ سودی برای شما ندارد. بااینحال، می گویم تا حداقل وجود خودم آسوده باشد. ج. یکی از اشتباهات بزرگ شما این است که اخلاق و فرهنگ را کنار گذاشته اید و تبدیل به " دوربین" شده اید. فکر می کنید اگر همه جا دوربین باشد، امنیت برقرار است. یاد بگیرید هیچوقت هیچ نظم سیاسی و حکومتی با صرف دیدن جامعه اش از طریق دوربین و چشم نمی تواند برای جامعه اش امنیت بیافریند. واقعیت یا تصویر واقعیتی که در دوربین ها می بینید به شما هیچ نمی گویند.اگر دوربین ها قادر به آوردن امنیت بودند، دختری چون الهه اکنون زنده بود و جامعه ای سوگوار مرگ دلخراش او و دیگر دختران نبود. http://t.me/mostafamehraeen