ar
Feedback
مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)

مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)

الذهاب إلى القناة على Telegram

ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم. (والتر بنیامین) دکترای جامعه‌شناسی | دانشگاه تربیت مدرس پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)

تُعد قناة مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین) (@mostafamehraeen) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 48 128 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 265 في فئة السياسة والمرتبة 7 029 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 48 128 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 01 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 2 811، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 6، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 95.91‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 23.68‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 46 162 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 11 398 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 1 408.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل خلق, مهرآت, صدا, عقلانیت, جمع.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم. (والتر بنیامین) دکترای جامعه‌شناسی | دانشگاه تربیت مدرس پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 02 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة السياسة.

48 128
المشتركون
+624 ساعات
+8117 أيام
+2 81130 أيام
أرشيف المشاركات
چرا از عشق سخن می گویم؟ ۱. در چند کامنت دوستان از من خواسته اند به جای سخن گفتن از عشق از مسائل مردم که همان مسائل سیاسی و اقتصادی است سخن بگویم و چند دوست هم به طعنه نوشته اند که گویا مهرآیین ترسیده و تعهد داده است دیگر از مسائل سیاسی سخن نگوید.این گروه دوم البته نه از سر دغدغه بلکه با هدف تخریب شخصیت من به طرح چنین سوالاتی می پردازند. ۲. در یکی از بحث های خود توضیح داده ام که در زمان ظهور هیتلر و حزب نازی و اتفاقات مربوط به جنگ جهانی دوم، هوسرل، فیلسوف بزرگ آلمانی، به جای پرداختن به هیتلر و ماهیت حزب نازی کتاب عظیم " بحران علم اروپایی" را منتشر کرد.وقتی در نقد هوسرل این سوال را مطرح کردند که چرا در میانه ظهور هیتلر و حزب نازی و جنگ، هوسرل به فکر علم اروپایی و بحران های آن افتاده است، یکی از شاگردان بزرگ هوسرل پاسخ داد که هوسرل فارغ از اینکه هیتلر را انسان مهمی نمیدونه، معتقد است ریشه بحران های جوامع اروپایی و اصولا جامعه انسانی به مسائل عمیق تر باز می گردد.اگر فلسفه کسانی چون دکارت یا علم کسانی چون گالیله جهان انسانی و اصولا خود جهان و طبیعت را تبدیل به " عدد" و " کمیت" و " اندازه گیری" ساخته است، آنموقع کشتن انسان ها چندان چیز عجیبی نیست. ۳. من به تبع همین رویکرد هوسرلی معتقدم ریشه مسائل سیاسی و اقتصادی جامعه ما و حتی دیگر جوامع موجود در این جهان به مسائل و مشکلات بنیادی انسان در حوزه احساس و روایت انسان از احساسات خودش هم در نسبت با خودش، هم در نسبتش با دیگران، و هم در نسبتش با جهان باز میگرده. به زبان میلان کوندرا، اگر در جامعه یا جهانی انسانها به راحتی توانستند به بریدن درختان یا کشتن حیواناتی چون سگ و گربه بپردازند، دیگر کشتن انسان چیز عجیبی نیست. ادبیات سخن از " امکانات انسانشناختی" ما می گوید: ادبیات و رمان به ما می گویند انسان قادر به انجام چه کارهایی است و چه ها که از انسان بر نمی آید. دنیای عشق هم همانند دنیای ادبیات سخن از امکانات انسان شناختی انسان به ما می گوید: اگر در عشق و روابط عاشقانه همه توان یک جامعه( چه جامعه ایران و چه هر جامعه دیگر) معطوف به توان استفاده بیشتر از " تن" یکدیگر و " مصرف تن" شد و احساسات درونی و عمیق انسان ها در این فرآیند مصرف تن آسیب دید، آنگاه دیدن صحنه قتل انسان های دیگر و بر هم تلنبار شدن اجساد انسانی چندان چیز عجیبی نیست. وقتی ما در گوشه گوشه زندگی احساسی و اخلاقی و عقلانی خود به قتل همه اصول انسانی می پردازیم و نشان می دهیم که از چه امکانات عظیمی در تخریب خود و دیگران و جهان برخورداریم، دیگر نباید انتظار داشت در عالم سیاست با چیزی جز " میل به مرگ" روبرو باشیم: توان انسان در تکرار مساله مرگ را نباید صرفا به " مرگ دیگران" فرو کاست، بل باید در این مساله عمیقا ماند و با زل زدن به مغاک مرگ پرده از میل عجیب انسان به تخریب خود برداشت. شاید همچون مردمان گذشته که هیچ مرگی را طبیعی نمی دانستند، ما نیز امروزه باید بیشتر با این پرسش درگیر شویم که " آیا مرگ( اعم از مرگ بیرونی یا مرگ درون) مساله ای طبیعی است؟

«از یک کلاس کوچک تا یک کنش ملی» گاهی یک اتفاق کوچک، یک جمله ساده، یا حتی یک تصمیم شخصی، آغازگر چیزی می‌شود که بعدها در تاریخ از آن با عنوان «نقطه چرخش» یاد می‌کنند. شاید هیچ‌کس در لحظه وقوع، اهمیت آن را درنیابد، اما زمان که می‌گذرد، روشن می‌شود که آن اتفاق کوچک، در واقع بذر یک تغییر بزرگ بوده است. امروز، در دل همین روزهای پرهیاهو و گاه ناامیدکننده، حرکتی آرام اما عمیق در حال شکل‌گیری است؛ حرکتی که با عنوان «مدرسه مهرآیین» آغاز شده و می‌تواند به تدریج به یکی از همان نقطه‌های چرخش تبدیل شود. داستان از جایی شروع می‌شود که یک استاد دانشگاه، پس از سال‌ها تدریس، نوشتن، اندیشیدن و بخشیدن، تصمیم می‌گیرد خلاف عادت دیرینه‌اش، از مردم کمک بخواهد. نه از سر ضعف، نه از سر نیاز شخصی، که از سر اصرار بر استقلال فکری، از سر این باور که معلم باید آزاد بماند تا بتواند بیندیشد، نقد کند، بیاموزد و بیاموزاند. این درخواست کمک، در ظاهر ساده است، اما در عمق خود حامل یک پیام مهم است: اینکه جامعه، اگر بخواهد آینده فرهنگی خود را بسازد، باید از کسانی که چراغ اندیشه را روشن نگه می‌دارند، حمایت کند. این همان چیزی است که بسیاری از جوامع پیشرفته از سال‌ها پیش فهمیده‌اند، اینکه بدون حمایت از روشنفکران، بدون تقویت سرمایه فرهنگی و بدون ایجاد نهادهای مستقل، هیچ جامعه‌ای به آزادی، رفاه و پایداری نمی‌رسد. اما آنچه این حرکت را جذاب‌تر می‌کند، نه فقط درخواست یک اندیشمند، که پاسخ مردم است. هر بار که فردی، حتی با مبلغی کوچک، به این مدرسه کمک می‌کند، در واقع دارد رأی می‌دهد؛ رأی به استقلال اندیشه، رأی به آزادی بیان، رأی به ساختن جامعه‌ای بهتر، رأی به اینکه فرهنگ باید از دل مردم بجوشد نه از بالا تحمیل شود. این مشارکت‌های کوچک، اگر ادامه یابد و گسترده شود، می‌تواند به تدریج یک شبکه مردمی بسازد، شبکه‌ای که نه به حکومت وابسته است و نه به سرمایه‌داران، که تنها به اعتماد و آگاهی مردم تکیه دارد. چنین شبکه‌ای، در بسیاری از کشورها، پایه شکل‌گیری جامعه مدنی بوده است؛ جامعه‌ای که می‌تواند خود را سازمان دهد، خود را تقویت کند و خود را از درون دگرگون سازد. در این میان، نکته‌ای وجود دارد که شاید در نگاه اول دیده نشود، اما اهمیتش بسیار بیشتر از آن چیزی است که به چشم می‌آید. اگر تعداد کسانی که در این حرکت مشارکت می‌کنند، از چند صد نفر به چند هزار نفر برسد، و از چند هزار نفر به ده‌ها و صدها هزار نفر، آنگاه این حرکت دیگر یک پروژه فردی نخواهد بود، دیگر «کنش ملی» است، کنشی که می‌تواند به شکل‌گیری یک بنیاد فرهنگی مستقل منجر شود. بنیادی که نه تنها از یک معلم، بلکه از نسل‌های آینده معلمان، پژوهشگران، نویسندگان و اندیشمندان حمایت می‌کند. بنیادی که می‌تواند زیرساختی پایدار برای رشد علوم انسانی، گسترش تفکر انتقادی و تقویت آگاهی عمومی فراهم کند. بنیادی که اگر درست مدیریت شود، می‌تواند آینده فرهنگی کشور را برای همیشه بیمه کند. این تصویر شاید در نگاه اول بلندپروازانه به نظر برسد، اما تاریخ نشان داده که بسیاری از تحولات بزرگ، دقیقاً از همین مسیر آغاز شده‌اند: از یک حلقه کوچک، از یک معلم، از یک کلاس، از یک جمع کوچک اما مصمم. آنچه امروز با عنوان مدرسه مهرآیین در حال شکل‌گیری است، می‌تواند همان حلقه کوچک باشد؛ حلقه‌ای که اگر مردم آن را جدی بگیرند و اگر مشارکت‌ها ادامه یابد، به تدریج به یک جریان فرهنگی تبدیل می‌شود. جریانی که نه با شعار، نه با هیجان‌های زودگذر، بلکه با آگاهی، مطالعه، گفت‌وگو و مشارکت داوطلبانه پیش می‌رود. جریانی که می‌تواند آرام‌آرام، اما عمیق و ماندگار، جامعه را به سمت آزادی بیشتر، رفاه بیشتر و آینده‌ای روشن‌تر هدایت کند.در نهایت، شاید سال‌ها بعد، وقتی تاریخ این روزها نوشته می‌شود، از این حرکت به عنوان یکی از همان نقطه‌های چرخش یاد شود، نقطه‌ای که در آن مردم تصمیم گرفتند به جای تماشای فروپاشی فرهنگ، خود دست به کار شوند و چراغی را که در حال خاموش شدن بود، دوباره روشن کنند. شاید آن روز، نام «مدرسه مهرآیین» نه فقط نام یک کانال تلگرامی، بلکه نام یک بنیاد ملی، یک سنت فرهنگی و یک جریان ماندگار باشد. و شاید آن روز، همه ما با لبخند بگوییم: «ما از همان ابتدا، بخشی از این داستان بودیم.»                   °°°AMIR°°° https://t.me/marzockacademy

یادداشت روز: مصطفی مهرآیین را سال‌هاست که ندیده‌ام. روزگاری در مؤسسه‌ی فرهنگی او تدریس می‌کردم. خشایار دیهیمی و شمس لنگرودی هم آنجا درس می‌دادند و دوستان دیگری هم بودند که دیدارشان مایه‌ی دل‌خوشی من بود. مهرآیین را جامعه‌شناس پرشوری یافتم که سخت در اندیشه‌ی اصلاح و بهبود اوضاع جامعه‌اش بود. آن مؤسسه را هم با همین اندیشه بنیاد نهاده بود که البته دوام نیاورد و پس از چندی تعطیل شد. در تمام این سال‌ها نوشته‌ها و مصاحبه‌ها و سخن‌رانی‌هایش را می‌خواندم و می‌دیدم و می‌دانستم که دانشگاه‌ها و بنگاه‌ها و بنیادهای دولتی که وی در استخدام آنها بود تندی و صراحت لهجه‌ی او را چندان تحمل نخواهند کرد. دیروز، وقتی درخواست نجیبانه‌ی او را در جایگاه معلمی دلسوخته و دردمند در اینستاگرام دیدم، سخت پریشان و اندوهگین شدم. او را در سخت‌ترین روزهای یکی دو سال اخیر در تلویزیون دیده بودم که با همان لحن پرشور جنوبی‌اش با صراحت و صداقت آرا و اندیشه‌هایی را که مسلماً به ذائقه‌ی ساختار حاکم خوش نمی‌آمد مطرح می‌کرد. با خود می‌اندیشیدم که اگر به جای او بودم در آن اوضاع و احوال به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شدم در چنان برنامه‌هایی ظاهر شوم و سخن بگویم. با شیوه‌ی سخن گفتن تند و جدلی او و نیز عصبیتی که در مواضعش داشت البته موافق نبودم. اما آشکار بود که مشی دل‌سوزانه و اصلاح‌گرانه داشت و سزایش این نبود که از تدریس و استادی دانشگاه بازش دارند و یگانه راه تأمین معاشش را ببندند. چون خودم سال‌های طولانی است که زهر این بازداشت و محرومیت را چشیده‌ام، می‌دانم که او، به‌ویژه در این روزگار عسرت اهل قلم و فرهنگ، چه احوالی دارد. باید از هر راه که می‌توانیم به یاری‌اش بشتابیم و تنهایش نگذاریم. محمد دهقانی @dmdehghani https://t.me/marzockacademy

مدرسه مهرآیین: چرا می خواهم به کمک مردم یک معلم مستقل باقی بمانم و تبدیل به یک.......فرهنگی نشوم " وزن من عشق من است" سنت اگوستین ۱. نوشتن این یادداشت برخلاف تمام اصول اخلاقی ست که سالها به عنوان یک معلم برای خود تعیین کرده بودم. من از نگاه خودم معلمی سخاوتمند بودم که می کوشیدم هر آنچه می دانم را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دانشجویان و مخاطبانم قرار دهم. شاهد این ماجرا همین صفحه تلگرام است که همه مطالب، جزوه ها و فایل های موجود در آن را بی هیچ چشم داشت مادی منتشر کردم تا مورد استفاده دانشجویان و افراد علاقمند قرار گیرد. من در جاهای بسیاری تدریس کرده ام که هنوز بعد از سالها حق التدریس آن را نگرفته ام. پایان نامه ها و رساله های بسیاری را راهنمایی یا داوری کرده ام که حتی بخاطر ندارم برای آنها یک ریال دریافت کرده باشم و یا حق الزحمه آن ها را پیگیری کرده باشم. اما اکنون شرایط زندگی را چنان برای من رقم زده اند که یا باید تبدیل به یک ...فرهنگی شوم و به تمامی عقاید و باورهای خود پشت پا بزنم تا با گرفتن حداقل حقوق بتوانم زندگی معمول خود را بگذرانم و یا آنکه بواسطه مشکلات اقتصادی که بدلیل نداشتن شغل با آن روبرو میشوم نتوانم هیچ یک از فعالیت های لازم برای کار معلمی چون کتاب خریدن و کتاب خواندن و فکر کردن و خلوت داشتن و....را انجام دهم و تبدیل به فردی عاطل و باطل شوم. ۲. چندین سال پیش در ابتدای دهه نود که موسسه " رخداد تازه" را با انگیزه تشکیل جلسات فرهنگی با کمترین هزینه تاسیس و مدیریت میکردم، یکی از استادان برجسته کشور که به لحاظ سنی بسیار از من فاصله داشت از من درخواست مبلغی به عنوان قرض کرد. اولین واکنش من به این درخواست بغض بود. پرسید آقای مهرآیین چرا ناراحت شدید؟ گفتم ناراحتم چون استادی چون شما از من که در حد دانشجوی شما هستم درخواست کمک مالی میکند. به من رو کرد و با صدایی که نشان از نصیحت داشت گفت از من یاد بگیر که به همان میزان که کمک کردن به دیگران کاری اخلاقی ست، کمک گرفتن از دیگران هم کاری اخلاقی ست و اگر اکنون من استاد از تو کمک خواسته ام احساس شرم و تقصیر نکن. این ماجرای قرض دادن و پس دادن قرض زمان زیادی طول نکشید اما این جمله استادم در ذهن من باقی ماند که " کمک گرفتن همچون کمک کردن کاری اخلاقی ست". ۳. من اکنون بر همین مبنا میخواهم از مخاطبانم کمک بخواهم اما نه کمکی مجانی، بی دلیل و بی بها. از این به بعد مدرسه مهرآیین که همین صفحه تلگرام مکان مجازی اجرای فعالیت های آن است، محیط ارتباط من با مخاطبان و دانشجویانم است. من از این به بعد در کنار فایل های صوتی و تصویری و نوشتارهایی که در کانال تلگرامی مدرسه مهرآیین منتشر کرده ام، با تولید فایل های صوتی و تصویری در حوزه مباحث مربوط به علوم انسانی، خصوصا در حوزه های نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی فرهنگ، جامعه شناسی احساس، روش شناسی کیفی، فلسفه اگزیستانسیال و پدیدارشناختی، روانکاوی، و نقد ادبی که از اندکی دانش در آن ها برخوردارم، در همین فضای مجازی معلمی خواهم کرد. فرم این فعالیت ها البته فقط بصورت درسگفتار نخواهد بود و ژانرهای دیگری همچون سخنرانی، مصاحبه، گفتگو با دیگر استادان و دانشجویان، مشاوره دانشجویی، ترجمه، و تالیف نیز شامل خواهد شد. از این به بعد مدرسه مهرآیین هم شغل من و هم بیانگر عشق من به مردمم خواهد بود. من چیزی جز فکر کردن، مطالعه کردن و سخن گفتن و نوشتن نمیدانم. البته که به قول آن ....من میتوانم بروم کارگری و حمالی کنم تا بفهمم که دیگر نباید در حوزه سیاست سخن بگویم. اما معلم بودن معنای زندگی من یا به زبان اگوستین عشق به معلمی وزن من است و من برای حفظ این عشق به زبان لویناس فروتنانه رو به سوی دانشجویان و مخاطبانم میکنم و از آن ها میخواهم با همراهی خود مدرسه مهرآیین را برای من و خودشان زنده نگه دارند. ازاینرو از همه مخاطبان میخواهم که از این پس آنان حامی زندگی این معلم باشند و در قبال آنچه از من می آموزند( البته اگر واقعا چیزی از من آموختند و سخنان و نوشتار من سخنان و نوشتار بی معنایی نبود)، به اختیار خود و در حد توان خود و بدون هیچ اجبار اخلاقی، برای آنچه می آموزند، به معلم خود کمک کنند تا "دیگری بزرگ" نتواند از او یک ....فرهنگی یا یک انسان بی خاصیت بسازد.به زبان پاسکال، "اگر نتوانیم کاری کنیم که آنچه عادلانه است قوی باشد، کاری کرده ایم که آنچه قوی است عادلانه باشد". ۴.این شماره کارت بانکی اگرچه نام من بر خود دارد، اما به زبان آن فیلسوف شما آن را آغاز سنتی در جامعه بدانید که می کوشد به طور مدنی از علوم انسانی و معلمان علوم انسانی حمایت کند تا آنان تبدیل به پیروان مکتب "فردید و آیت و بیژن و ...." نشوند، اگر چه هیچ تضمینی برای این ماجرا وجود ندارد. تنها باید امیدوار بود که مهرآیین و امثال مهرآیین تبدیل به " تاجر خواب و توهم" نشوند. 6219861863240882

فایل صوتی گفتگوی دوستانه درباره نسبت عشق و تنهایی.در اینجا بنا به پرسش دوستان به شرح نقش تنهایی و عشق در بازگشت به درون، درون نگری و در نهایت حقیقت های رهایی بخش پرداخته ام و با توضیح اندیشه اریک فروم درباره تفاوت های میان عاشق بودن و معشوق بودن نشان داده ام که نهایت عشق چیزی جز تمنای تجربه تنهایی و فهم تنهابودگی تو توسط دیگری نیست. امیدوارم وقت کنید بشنوید.

2026_05_22_18_12_11_1.mp357.37 MB

ادامه ☝🏼 (وظیفه اندیشمند در زمانه‌ی مرگ سیاست - نوشته ای برای مصطفی مهرآیین) او بارها تأکید کرده بود که آگاهی محصولِ گفت‌وگوست، نه محصولِ انزوا. و گفت‌وگو در این معنا صرفاً تبادل جمله‌ها نیست؛ نوعی هستی‌شناسی است. من تنها در مواجهه با دیگری از خودم فراتر می‌روم. جامعه‌ای که دیگری را حذف می‌کند، در حقیقت امکانِ خودآگاهی را از خود سلب می‌کند. به همین دلیل بود که سخن او درباره‌ی عشق، سخنی رمانتیک نبود؛ ساختاری بود. عشق در اندیشه‌ی مهرآیین، ایده مرکزی است و همانند قرائت رولو می، نه احساس بلکه "اراده" است. اراده‌ای که از نفی صرف فراتر می‌رود و به ساختن می‌اندیشد. رولو می هشدار می‌داد که اگر مقاومت تنها در نفی تجلی یابد، هستی ما با نیستی آنچه نفی می‌کنیم یکی می‌شود، و نفرت، عالی‌ترین آرمان‌ها را خواهد بلعید. او نیز همین را می‌گفت: مقاومت اگر ریشه در عشق نداشته باشد، به هویتِ خشم بدل می‌شود. آگامبن نشان داده است که در نظام‌های پسا‌ـ‌توتالیتر، انتخابات می‌تواند مکانیسمی برای هدایتِ کنترل‌شده‌ی مخالفت باشد، بی‌آنکه هسته‌ی قدرت دگرگون شود. اما مسئله‌ی اصلی حتی این هم نیست؛ مسئله این است که آیا جامعه می‌تواند بیرون از مناسکِ قدرت، زبان خود را بازیابد یا نه؟ً او پاسخ را در جامعه‌ی مدنی جست، در مقاومت منفیِ مسالمت‌آمیز، در «نه» گفتنی بود که از دلِ «آری» به آزادی برمی‌خاست.
مهمترین کلام محوری مهرآیین این است که بزرگ‌ترین بحران جامعه‌ی ما استبداد نیست، بلکه فقدانِ عشق و شفقت است.این سخن او اغراق‌آمیز نبود؛ برای اینکه او لویناس را جدی گرفته بود، و می دانست که سیاست بدون اخلاقِ دیگری، تنها تکنیک اداره‌ی مرگ است
خطاب من به زندان بانان او این است که تاریخ، حافظه‌ای طولانی‌تر از زندان‌ها دارد. اندیشه اگر در ذهن‌ها رسوب کرده باشد، قابل توقیف نیست. آنچه امروز محبوس شده، بدن است؛ نه دستگاه مفهومی‌ای که سال‌ها در میان دانشجویان، در میان جوانان، در میان آنان که در پی فهم بودند، کاشته شد. امروز، در میان این اندوه عظیم ملی، وظیفه‌ی ما تنها سوگواری نیست؛ حفظ حافظه است. انقلاب‌ها تنها در خیابان رخ نمی‌دهند؛ در معنا رخ می‌دهند. آنان که ساختار معنا را جابه‌جا می‌کنند، بخشی از هر تحول تاریخی‌اند، حتی اگر در لحظه‌ی اکنون خاموش شوند اگر امروز قدرت گمان می‌کند با زندانی کردن مهرآیین ها می‌تواند اندیشه را خاموش کند، فراموش کرده است که اندیشه وقتی در میان دیگری‌ها پخش شد، دیگر به یک فرد تعلق ندارد. و شاید آنچه بیش از هر چیز باید گفته شود این است: در زمانه‌ای که چهره‌ها حذف می‌شوند، پافشاری بر دیدن چهره‌ی دیگری، خود کنشی انقلابی است. خطاب پایانی من به استاد مصطفی مهرآیین است: اکنون که قدرت، پاسخ اندیشه شما را با زندان داده است، این پاسخ چیزی جز تأیید سخنان همیشگی شما نیست تاریخ اندیشه به ما نشان داده که: آنکه نسبت خود را با حقیقت حفظ کند، در لایه‌ی عمیق‌تری از زمان باقی می‌ماند و شما این نسبت را حفظ کردید در میانه‌ی این اندوه بزرگ، می‌خواهم بدانید که صدای شما، حتی در خاموشی اجباری، هنوز هم در گردش است و حقیقت، هرچند به تأخیر افتد، هرگز فراموش نمی‌شود. @AydinAreta