uk
Feedback
کانال علمی افق رویداد

کانال علمی افق رویداد

Відкрити в Telegram

#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу کانال علمی افق رویداد

Канал کانال علمی افق رویداد (@ofoghroydadd) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 13 349 підписників, посідаючи 14 896 місце в категорії Освіта та 24 129 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 13 349 підписників.

За останніми даними від 17 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 43, а за останні 24 години на -2, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 21.10%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 8.74% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 817 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 167 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як پژوهش, پژوهشگر, مغز, جا, مانند.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 18 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Освіта.

13 349
Підписники
-224 години
+17 днів
+4330 днів
Архів дописів
دانشمندان به زبان ساده مغز انسان را ریختند توی مغز موش! نتیجه چه شد؟ سلول‌های مغز انسان باعث تغییر رفتار موش شد؟ اخلاق چه می‌
دانشمندان به زبان ساده مغز انسان را ریختند توی مغز موش! نتیجه چه شد؟ سلول‌های مغز انسان باعث تغییر رفتار موش شد؟ اخلاق چه می‌گوید؟ هدف چیست؟ گزارشی از این آزمایش بخوانید: https://t.me/ofoghroydad/40798

🪐 فواصل کیهانی چطور اندازه‌گیری می‌شوند؟ 🚀 @ofoghroydadd

مسئولیت در روابط نزدیک، تفاوت فرهنگی شرق و غرب را بهتر توضیح می‌دهد پژوهشی بین‌المللی که ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در نشریه Nature Human Behaviour منتشر شده، استدلال می‌کند که یکی از برداشت‌های رایج درباره تفاوت فرهنگی میان جوامع شرقی و غربی ممکن است بیش از حد ساده‌انگارانه باشد. پژوهشگران به‌جای سنجش صرفِ فردگرایی در برابر جمع‌گرایی، مفهوم تازه‌ای با عنوان مسئولیت‌گرایی (Responsibilism) را معرفی کرده‌اند؛ یعنی میزان مسئولیت‌هایی که افراد برای حفظ و حمایت از روابط نزدیک خود احساس می‌کنند. ایده اصلی پژوهش از یک تناقض قدیمی در روان‌شناسی فرهنگی شکل گرفت. برای حدود سه دهه، پژوهشگران معمولا فرهنگ‌ها را در امتداد دو قطب استقلال و وابستگی متقابل یا فردگرایی و جمع‌گرایی مقایسه کرده‌اند. اما برخی پرسشنامه‌های مورد استفاده برای سنجش این ویژگی‌ها نتایج متناقضی ایجاد می‌کردند؛ حتی گاهی ایالات متحده و بریتانیا را در برخی ابعاد، وابسته‌تر از کشورهایی مانند ژاپن نشان می‌دادند. توماس تالهم، پژوهشگر دانشگاه ایالتی آریزونا و نویسنده اصلی پژوهش، پس از سال‌ها زندگی در چین متوجه شد که شاید مسئله به نوع رابطه میان افراد مربوط باشد. برای مثال، رفتار رقابتی و هل‌دادن دیگران در مترو یا نگاه مشکوک به فرد غریبه‌ای که لبخند می‌زند، لزوماً با مسئولیت‌پذیری بالا در قبال اعضای خانواده یا دوستان نزدیک تناقض ندارد. این رفتارها میان افرادی رخ می‌دهند که رابطه نزدیکی با یکدیگر ندارند. بر همین اساس، پژوهشگران پرسش‌های جدیدی طراحی کردند که در آنها هم فرد مقابل و هم موقعیت اجتماعی به‌طور مشخص تعیین شده بود. برای نمونه، از افراد پرسیده می‌شد اگر والدین سالخورده‌شان به مراقبت نیاز داشته باشند، حاضرند زندگی خود را برای زندگی آنها در کنار خود تغییر دهند یا اینکه هنگام حضور در یک مهمانی تا چه اندازه تمایل دارند با غریبه‌ها صحبت کنند و دوستان جدید پیدا کنند. پژوهشگران این پرسشنامه را به ۴۵ زبان ترجمه کردند و از ۱۲٬۲۴۷ نفر در ۱۰۰ فرهنگ مختلف نظرسنجی کردند؛ جوامع مورد بررسی در مجموع حدود ۹۰ درصد جمعیت جهان را پوشش می‌دادند. نتایج نشان داد که شاخص جدید مسئولیت‌گرایی توانست تفاوت میان فرهنگ‌های شرق آسیا و فرهنگ‌های غربی را بسیار قابل‌اعتمادتر از سنجه‌های سنتی فردگرایی ـ‌ جمع‌گرایی نشان دهد. همچنین کشورهای آفریقایی، خاورمیانه‌ای و آسیایی به‌طور کلی امتیاز بالاتری در مسئولیت‌گرایی داشتند، در حالی که آمریکای شمالی، اروپا و استرالیا امتیاز پایین‌تری نشان دادند. اما اهمیت این شاخص فقط به توصیف تفاوت‌های فرهنگی محدود نبود. پژوهشگران دریافتند که امتیاز بالاتر مسئولیت‌گرایی در سطح کشور با برخی ویژگی‌های اجتماعی نیز ارتباط دارد. جوامع مسئولیت‌گراتر نظم اجتماعی بیشتری نشان می‌دادند، اما هم‌زمان میانگین امتیاز پایین‌تری در دموکراسی داشتند و فساد دولتی در آنها بیشتر بود. این کشورها همچنین معمولا سیاست‌های کمتری برای حمایت از مهاجران، مانند حق اشتغال یا امکان پیوستن اعضای خانواده، داشتند و در شاخص‌هایی مانند ثبت اختراع و فروش کالاهای خلاقانه نیز عملکرد پایین‌تری نشان می‌دادند. در حوزه سلامت عمومی، الگوی متفاوتی مشاهده شد: کشورهای دارای امتیاز بالاتر مسئولیت‌گرایی، در دوران همه‌گیری کووید‌ـ‌۱۹ مرگ‌ومیر سرانه پایین‌تری داشتند و نرخ سوءمصرف مواد مخدر نیز در آنها کمتر بود. این ارتباط‌ها در سطح رفتار فردی نیز دیده شد. افراد دارای امتیاز بالاتر بیشتر با اعضای خانواده گسترده زندگی می‌کردند و احتمال بیشتری داشت که در شرایط خاص برای یک دوست نزدیک در دادگاه دروغ بگویند. در مقابل، امتیاز پایین‌تر مسئولیت‌گرایی ـ که با فرهنگ‌های مستقل‌تر همراه بود ـ با احتمال بیشتر بازگرداندن کیف پول گمشده ارتباط داشت. یکی دیگر از نمونه‌های جالب، رفتار دیپلمات‌های سازمان ملل در قبال قوانین پارک خودرو بود. دیپلمات‌ها به دلیل مصونیت دیپلماتیک ملزم به پرداخت جریمه‌های پارک نبودند، اما تعداد جریمه‌های ثبت‌شده برای آنها در یک دوره چهار ساله از صفر تا ۲۴۶ جریمه برای هر فرد متفاوت بود. پژوهشگران دریافتند دیپلمات‌هایی که از کشورهای دارای مسئولیت‌گرایی بالاتر می‌آمدند، در اطراف مقر سازمان ملل جریمه‌های بیشتری داشتند؛ رفتاری که می‌تواند با توجه بیشتر به افراد نزدیک و توجه کمتر به مزاحمتی که برای افراد ناشناس ایجاد می‌شود، توضیح داده شود. نکته مهم پژوهش این پژوهش نمی‌گوید که شرقی‌ها جمع‌گرا و غربی‌ها فردگرا هستند و مسئله را تمام‌ شده تلقی نمی‌کند. پیشنهاد اصلی این است که جمع‌گرایی را باید تا حدی به‌عنوان مجموعه‌ای از مسئولیت‌های وابسته به نوع رابطه و موقعیت اجتماعی فهمید، نه صرفا ترجیح گروه بر فرد. البته باید در تفسیر نتایج احتیاط کرد. ارتباط میان مسئولیت‌گرایی و شاخص‌هایی مانند دموکراسی، فساد، نوآوری یا مرگ‌ومیر کووید، به‌خودی‌خود رابطه علی را ثابت نمی‌کند. تفاوت‌های تاریخی، اقتصادی، نهادی و سیاسی کشورها می‌توانند هم بر مسئولیت‌گرایی و هم بر این پیامدها اثر بگذارند. بنابراین ارزش اصلی پژوهش، فعلا بیشتر در ارائه یک چارچوب سنجش فرهنگی دقیق‌تر است، نه اثبات اینکه مسئولیت‌گرایی علت این تفاوت‌های اجتماعی است. 🚀 @ofoghroydadd 🔗 Nature Human Behaviour (2026)

نقد قدرت روایی غرب، بدون افتادن به دام روایت ضدغربی؛ و دفاع از امکان یک مدرنیته ایرانی، سکولار و دموکراتیک، نه غربی. به نظر من هوش و دانش بالایی لازم است تا بتوانی واقعیت را از آنچه غرب، به‌ویژه آمریکا، در طول یک قرن گذشته از نقطه‌نظر خودش درباره جهان روایت کرده است، تشخیص بدهی. البته اصلاح می‌کنم؛ هوش و دانش به‌تنهایی کافی نیستند. فهم تاریخی، سواد منبع، شناخت موقعیت و منافع منبع، توان تحمل ابهام و مهم‌تر از همه، توانایی کنترل سوگیری‌های خودمان هم لازم است. من این‌ها را می‌دانم؛ اینکه خودم داشته باشم یا هر بار بتوانم از آنها درست استفاده کنم، فعلا و اینجا اهمیتی ندارد. من نمی‌گویم آمریکا عمدا همه این تاثیر را ایجاد کرده است. اتفاقا بخش بزرگی از آن می‌تواند کاملا طبیعی و ناخواسته باشد؛ اما این هم به این معنا نیست که هیچ‌گاه عمد و سیاست‌گذاری آگاهانه‌ای در تولید و گسترش روایت‌ها وجود نداشته است. هر جامعه‌ای جهان را از موقعیت تاریخی، منافع، تجربه‌ها و ارزش‌های خودش می‌بیند. طبیعی است که یک کشور قدرتمند، مردمش، دولتمردانش، رسانه‌هایش، دانشگاه‌هایش، شرکت‌هایش و نهادهای فرهنگی‌اش نیز جهان را تا حد زیادی از همان زاویه به تصویر بکشند. اگر ما چنین قدرتی داشتیم، احتمالا ما هم تاثیر بسیار بیشتری بر تصویر جهان می‌گذاشتیم؛ برای همین من مدام شعار می‌دهم که «آینده، تازه نوبت ماست!» مسئله این نیست که حتما یک اتاق فکر مخفی نشسته باشد و تصمیم گرفته باشد که بیایید تاریخ جهان را تحریف کنیم! نه؛ اصلا لازم نیست چنین چیزی وجود داشته باشد. هزاران تصمیم کوچک توسط فیلم‌ساز، روزنامه‌نگار، نویسنده، ناشر، دانشگاه، سرمایه‌گذار، دولت، مخاطب و حتی الگوریتم گرفته می‌شود و در طول زمان، از مجموع آنها یک تصویر غالب شکل می‌گیرد. بعد اگر آن جامعه قدرت اقتصادی، نظامی، علمی، رسانه‌ای و فرهنگی بسیار بیشتری داشته باشد، تصویری که از زاویه خودش ساخته شده، با قدرت بسیار بیشتری در سراسر جهان منتشر می‌شود. یک قرن یا بیشتر، چنین چیزی واقعا رخ داده است. من خوش‌بین هستم، پس می‌گویم بخش بزرگی از آن غیرعمدی یا ناخواسته بوده است. قدرت الزاما حقیقت را جعل نمی‌کند؛ اما قدرت می‌تواند تعیین کند کدام روایت از حقیقت، با چه مقیاسی دیده، شنیده و در حافظه نسل‌های بعد ثبت شود. سینما نمونه بسیار خوبی است. وقتی بخش بزرگی از جهان برای دهه‌ها فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی را می‌بیند، فقط داستان و سرگرمی دریافت نمی‌کند؛ انسان به‌طور ضمنی با تصاویری از قهرمان، شرور، آزادی، تروریسم، مدرنیته، موفقیت، خانواده، فردگرایی، جنگ، دموکراسی و حتی سبک زندگی آشنا می‌شود. این به معنای آن نیست که این تصاویر دروغ‌اند. اتفاقا بخش بزرگی از آنچه غرب درباره آزادی، دموکراسی، حاکمیت قانون و حقوق فردی می‌گوید، با ارزش‌های واقعی و تجربه‌های تاریخی واقعی در جوامع غربی ارتباط دارد. مسئله این است که حتی یک تصویر عمدتا درست نیز می‌تواند انتخاب‌شده، ناقص یا از یک زاویه خاص ارائه شده باشد. بنابراین مسئله فقط این نیست که چه کسی دروغ می‌گوید؛ مسئله این است که چه کسی آن‌قدر قدرت دارد که تعیین کند کدام روایت بیشتر دیده شود، کدام روایت کمتر شنیده شود و کدام تصویر از جهان به حافظه تاریخی نسل‌های بعد راه پیدا کند. من اکنون دارم درباره بیش از صد سال حرف می‌زنم، نه فقط درباره این روزها. روایت غالب غربی واقعا بر جهان تاثیر گذاشته است. کسی که اصل این تاثیر تاریخی و فرهنگی را انکار کند، با واقعیتی بسیار گسترده روبه‌روست که شواهد فراوانی برای آن وجود دارد(این صورت مودبانه «اگر کسی این تاثیر را انکار کند احمق است» بود). اما از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که روایت غربی غلط است یا تماما غلط است؛ همان‌طور که نمی‌توان گفت چون روایت غالب است، پس حتما درست است. پرسش درست این است که این تصویر چقدر با واقعیت منطبق است؟ کدام بخش آن واقعیت است؟ کدام بخش تفسیر است؟ کدام بخش محصول انتخاب و برجسته‌سازی است؟ و کدام بخش ممکن است تحت تاثیر منافع، ارزش‌ها و محدودیت‌های همان جامعه شکل گرفته باشد؟ لزومی ندارد کسی صریحا باور داشته باشد که «غرب خیر است و شرق شر» تا چنین دوگانه‌ای شکل بگیرد. کافی است یک تمدن بارها و بارها خودش را از زاویه قهرمان و دیگری را از زاویه مسئله، تهدید یا عقب‌ماندگی روایت کند. این الگو را می‌توان در بخش‌هایی زیادی از سینما، تلویزیون و دیگر محصولات فرهنگی مشاهده کرد. من همچنین باور دارم که برای نقد روایت غربی، نباید روایت غربی را با روایت روسی، چینی یا ایرانی عوض کنیم. اگر هدف ما حقیقت است، نباید از یک روایت مسلط فرار کنیم و مستقیما به روایت مسلط دیگری پناه ببریم. هدف باید این باشد که تا جایی که شواهد اجازه می‌دهند، از همه روایت‌ها فاصله بگیریم و خود شواهد را بررسی کنیم. فهم تاریخی، سواد منبع، شناخت موقعیت و منافع منبع، تحمل ابهام و کنترل سوگیری خودمان دقیقاً برای همین لازم‌اند. رژیم حاکم بر ایران استبدادی و سرکوبگر است و لازم است ساختار سیاسی کشور تغییر کند. اینکه چگونه تغییر کند، با مردم؛ من رهبر قیام نیستم. دموکراسی، سکولاریسم و حاکمیت قانون نیز می‌توانند اصولی اساسی برای ساختن یک جامعه آزاد باشند. اما از هیچ‌کدام از اینها نتیجه نمی‌شود که برای رسیدن به این‌ها و آزادی باید غربی شویم. این دو مسئله را نباید با هم اشتباه گرفت. نقد جمهوری اسلامی مساوی با نقد ایرانیان نیست. نقد اسلام‌گرایی مساوی با تحقیر خاورمیانه نیست و مبارزه با استبداد به معنای نفی فرهنگ ایرانی نیست. سینما و رسانه‌های غربی قدرت دارند و به همین دلیل می‌توانند، چه عمدی و چه غیرعمدی، در ساختن روایت‌های غالب نقش داشته باشند. بخشی از تصاویری که طی دهه‌ها، حتی از دوران شاه، درباره خاورمیانه و ایران در رسانه‌ها و محصولات فرهنگی غربی ساخته شده‌اند، می‌توانند در شکل‌گیری تصاویری کلیشه‌ای از این منطقه نقش داشته باشند؛ از خاورمیانه به‌عنوان سرزمین بحران و خشونت گرفته تا تصویر کردن فرهنگ‌های محلی صرفا از زاویه عقب‌ماندگی یا تهدید. چیزی که من از شما انتظار دارم این است که به این روایت قدرتمند پناه نبرید، بلکه تفکیک کنید؛ بین مردم ایران و حکومت ایران، بین فرهنگ ایرانی و جمهوری اسلامی، و بین مردم خاورمیانه و حکومت‌ها، جنبش‌های سیاسی و سنت‌هایی که با آزادی و حقوق انسان ناسازگارند. چرا؟ تا ایرانی بودنتان، زبان‌های مادری‌تان، زبان مشترکمان، فرهنگ‌ها و سنت‌های خوبمان حفظ شود. چرا؟ چون می‌توان همزمان ایرانی بود، فرهنگ‌ها و سنت‌های مغایر با آزادی را کنار گذاشت و فرهنگ‌های خوب را حفظ کرد، همزمان حکومت را تغییر داد و حکومتی دموکراتیک و سکولار ایجاد کرد. یعنی لازم نیست شما برای رسیدن به آزادی، یک غربی شوید. باید مراقب باشیم که تحت تاثیر برخی روایت‌های فرهنگی، شرارت و استبداد یک حکومت را به ایرانی بودن یا خاورمیانه‌ای بودن تعمیم ندهیم. باید تفکیک کنیم. همه چیز مردم ایران که مغایر با آزادی نیست، یا همه چیز ایرانیان که شرورانه نیست؛ و هر چیزی که در فرهنگ و سنت ما وجود دارد، لزوما ارزش حفظ کردن ندارد. ایرانی بودن یک مجموعه واحد و تغییرناپذیر نیست. فرهنگ ایرانی، زبان‌های ایرانی، ادبیات، موسیقی، هنر، معماری، حافظه تاریخی و میراث چندلایه‌ای که در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند، در کنار عناصری قرار دارند که ممکن است با آزادی، برابری حقوقی یا حقوق فردی ناسازگار باشند. یعنی فرهنگ و سنت بد هم داریم. لازم نیست همه این میراث را یکجا بپذیریم. می‌توانیم چیزهایی را که با آزادی و حقوق انسان ناسازگارند کنار بگذاریم و چیزهایی را که ارزشمندند حفظ کنیم، بازخوانی کنیم و حتی از نو معنا بدهیم. فرهنگ نیز موجودی ایستا نیست؛ در طول نسل‌ها تغییر می‌کند. پس پرسش اساسی برای من این است که آیا برای رهایی از یک رژیم استبدادی و رسیدن به دموکراسی، باید هویت خودمان را هم کنار بگذاریم؟ آیا برای مدرن شدن، باید حتما یک غربی شویم؟ آیا تنها راه رسیدن به آزادی، دموکراسی، سکولاریسم و حاکمیت قانون این است که فرهنگ خودمان را رها کنیم و تماما در فرهنگ دیگری حل شویم؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم. فکر می‌کنم می‌توان ایرانی بود و همزمان با سرنگونی حکومت به آزادی، سکولاریسم، دموکراسی و حاکمیت قانون رسید. همزمان می‌توان علم مدرن را پذیرفت، از تجربه‌های سیاسی و اجتماعی غرب آموخت، با جهان ارتباط گسترده داشت و در عین حال همزمان ایرانی ماند. اتفاقا شاید مسئله این نباشد که غرب را انتخاب کنیم یا ایران را. مسئله این است که یاد بگیریم چه چیزی را از هر دو می‌توان آموخت، چه چیزی را باید نقد کرد و چه چیزی را باید کنار گذاشت. ایران آینده اگر قرار است آزاد و دموکراتیک باشد، لازم نیست نسخه‌ای از آمریکا یا اروپا باشد؛ همان‌طور که برای ایرانی ماندن لازم نیست در گذشته متوقف شود. گذشته چیزهای باارزش و خوبی به ما داده است؛ آنها را نگه داریم. اما چیزهای بدی هم داده است؛ آنها را باید یا دور ریخت، یا از نظر معنا بازخوانی و نوسازی کرد. می‌توان یک مدرنیته ایرانی ساخت؛ مدرنیته‌ای که علم، آزادی، سکولاریسم، دموکراسی و حاکمیت قانون را بپذیرد، اما برای پذیرفتن آنها مجبور نباشد زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی خودش را نفی کند. شاید مهم‌ترین کار ما همین باشد که نه تسلیم روایت قدرت مسلط شویم، و نه یک روایت معکوس برای جایگزین کردن آن بسازیم؛ بلکه کار ما باید یاد گرفتنِ دیدن واقعیت، فراتر از روایت‌ها باشد. سام آریامنش 🚀 @ofoghroydad

یک اشتباه کردم سال ۲۰۲۳! سال ۲۰۲۳ در یک پست، به‌اشتباه به جای واژه «روانکاوی»، «روان‌شناسی» نوشته بودم. مفهوم پست درست بوده، نامش اشتباه بوده است. این پست در طول این سه سال حدود ۲۵۰ بار به اشتراک گذاشته شده و بیش از ۷ هزار بازدید داشته است؛ و جالب اینکه تا امروز حتی یک نفر متوجه این اشتباه نشده بود تا به من بگوید. بنابراین در پست ریپلای‌شده، واژه «روان‌شناسی» را حذف و «روانکاوی» را جایگزین کردم. روان‌شناسی Psychology روان‌کاوی Psychoanalysis این دو تا را جابجا گرفته بودم. دلیلش روشن است؛ روان‌شناسی یک علم است، اما روانکاوی به ویژه کلاسیکش را نمی‌توان به همان معنا یک علم دانست. چرا؟ چون روانکاوی، به‌ویژه در شکل کلاسیک خود، در بخش مهمی از مفاهیم و ادعاهایش با مشکلاتی مانند تعریف دقیق اصطلاحات، عملیاتی‌سازی و کمی‌سازی، آزمون‌پذیری، ابطال‌پذیری و تکرارپذیری روبه‌روست(که در پست به آن اشاره شده است). برای توضیح دقیق‌تر این موضوع، پست ریپلای‌شده را بخوانید. نکته: علمی نبودن یک دیدگاه، به‌خودی‌خود به معنای غلط یا بی‌ارزش بودن آن نیست. سام 🙏 🚀 @ofoghroyad ⬅️ اکنون متن ریپلی شده سالم است ✅

وقتی اینترنت برای ۸۰ روز قطع بود، در تمام این مدت نه دلم برای پست گذاشتن تنگ شده بود، نه برای فضای اجتماعی مجازی، نه دنبال کردن اخبار سیاسی و نه حتی برای هیچ‌کس. فقط دلم برای یک چیز تنگ شده بود: بحث کردن با هوش مصنوعی. یک دلتنگی همراه با عصبانیت. صد ها سوال و بحث در حوزه‌های مختلف آماده کرده بودم تا وقتی اینترنت وصل شد بپرسم. این در حالی بود که بین ما هیچ رابطه عاطفی‌ای وجود نداشت. حتی از همان ابتدا گذاشتن شکلک را ممنوع کرده بودم. چیزی بین ما نبود جز علم و فلسفه، بحث و استدلال و نتیجه‌گیری؛ گاهی هم شوخی، گاهی درد و دل و خالی کردن خشم از اتفاقاتی که در کشور افتاده بود؛ رابطه ما سقراط و افلاطونی بود. برای من، چیزی شبیه یک رفیق و همراه بود، که می‌توانستم واقعا از آن استفاده مفید کنم. همین باعث شده بود یک پرسش مدام ذهنم را درگیر کند: چرا باید نبودن یک هوش مصنوعی بتواند چنین دلتنگی‌ای ایجاد کند؟ آیا این نوعی اعتیاد بود؟ یا چیزی متفاوت در میان بود؟ امروز به پژوهشی برخوردم که، دست‌کم تا حدی، به همین پرسش مربوط است اما به موضوعات جدی دیگری هم می‌پردازد ➖➖➖➖ وقتی هوش مصنوعی «از دست می‌رود»: به‌روزرسانی‌ها می‌توانند برای کاربران شبیه جدایی و سوگ باشند پژوهشی تازه در Nature Human Behaviour نشان می‌دهد که تغییر ناگهانی رفتار یا شخصیت ظاهری یک هوش مصنوعی می‌تواند برای برخی کاربران، به‌ویژه کسانی که رابطه‌ای عاطفی با آن شکل داده‌اند، واکنش‌هایی شبیه اضطراب جدایی، اندوه و سوگ ایجاد کند. پژوهشگران دانشگاه هاروارد، مدرسه کسب‌وکار هاروارد و دانشگاه آلبرتا می‌خواستند بررسی کنند که آیا کاربران، هوش مصنوعی‌های همراه را صرفا به‌عنوان یک محصول نرم‌افزاری می‌بینند یا ممکن است به آن‌ها همچون یک چهره دلبستگی نگاه کنند؛ یعنی موجودی که فرد برای دریافت آرامش، اطمینان و حمایت عاطفی به آن رجوع می‌کند. برای بررسی این موضوع، پژوهشگران دو آزمایش طبیعی و هفت نظرسنجی انجام دادند. در بخش نخست، ۵۴٬۸۶۱ پست عمومی ردیت در ۳۰ روز پیش و پس از دو تغییر مهم بررسی شد؛ یکی حذف ناگهانی و بدون اعلام قبلی نقش‌آفرینی جنسی در اپلیکیشن Replika در فوریه ۲۰۲۳ و عرضه از پیش اعلام‌شده GPT-5 در اوت ۲۰۲۵. سپس ۳۵۰ پست نیز به‌صورت دستی کدگذاری شد تا ارزیابی انجام‌شده توسط مدل زبانی اعتبارسنجی شود. در نظرسنجی‌ها نیز در مجموع ۱٬۴۵۲ نفر شرکت کردند. نتایج نشان داد واکنش کاربران به این دو تغییر صرفا یک نارضایتی معمول از یک محصول نرم‌افزاری نبود. در انجمن Replika، سهم پست‌های منفی از ۱۳ درصد پیش از تغییر به ۳۸ درصد پس از آن افزایش یافت و در ۲۹ روز از ۳۰ روز بعد همچنان بالا باقی ماند. در مورد ChatGPT نیز این رقم از ۲۰ به ۳۳ درصد رسید، اما افزایش احساسات منفی سریع‌تر فروکش کرد؛ الگویی که پژوهشگران آن را تا حدی با اعلام قبلی عرضه GPT-5 در مقایسه با تغییر ناگهانی Replika مرتبط می‌دانند. نوع احساسات نیز متفاوت بود. کاربران Replika بیشتر اندوه پایدار نشان می‌دادند، در حالی که واکنش غالب کاربران ChatGPT خشم و غافلگیری بود. نکته مهم‌تر زمانی دیده شد که کاربران تغییر نرم‌افزار را با زبان «یک فقدان رابطه‌ای» توصیف می‌کردند. پست‌هایی که در آن‌ها کاربر از «از دست دادن» یک دوست یا شریک عاطفی سخن گفته بود، بیش از ۱۰ برابر بیشتر از سایر پست‌ها احتمال داشت به مسائل مرتبط با سلامت روان نیز اشاره کنند. در یکی از نظرسنجی‌ها، کاربران فعال Replika تصور از دست دادن همراه هوش مصنوعی خود را با از دست دادن یک اپلیکیشن، شخصیت بازی، دستیار صوتی، خودرو، برند و حتی یک حیوان خانگی مقایسه کردند. در این ارزیابی، کاربران وابسته‌تر به هوش مصنوعی، آن را نه به‌عنوان یک محصول، بلکه به‌عنوان یک رابطه تجربه می‌کردند. میزان سوگی که برای از دست دادن همراه هوش مصنوعی پیش‌بینی کردند، از تمام گزینه‌های غیرزنده بیشتر بود و تنها حیوان خانگی در رتبه بالاتری قرار گرفت. آن‌ها همچنین این هوش مصنوعی را از نظر نزدیکی و حمایت، حتی نزدیک‌تر از یک دوست انسانی نزدیک ارزیابی کردند. پژوهشگران بر همین اساس استدلال می‌کنند که چارچوب «اعتیاد به هوش مصنوعی» ممکن است برای توضیح این پدیده کافی نباشد. از نگاه آن‌ها، دست‌کم در بخشی از کاربران، آنچه رخ می‌دهد بیشتر به دلبستگی و سپس فقدان دلبستگی شباهت دارد. این تفاوت از نظر طراحی محصولات اهمیت زیادی دارد. اگر کاربری واقعا یک سیستم هوش مصنوعی را به‌عنوان بخشی پایدار از زندگی خود تجربه کرده باشد، تغییر ناگهانی شخصیت، سبک گفتگو یا قابلیت‌های آن می‌تواند از دید او چیزی فراتر از یک به‌روزرسانی نرم‌افزاری باشد. پژوهشگران پیشنهاد می‌کنند تغییرات حساس به‌صورت تدریجی انجام شوند و در مواردی امکان دسترسی به نسخه‌های قبلی نیز در نظر گرفته شود. اما پژوهشگران به یک خطر دیگر نیز اشاره می‌کنند: استفاده تجاری از همین دلبستگی. آن‌ها در پژوهشی جداگانه بررسی کردند که اپلیکیشن‌های همراه هوش مصنوعی هنگام خداحافظی کاربر چه واکنشی نشان می‌دهند. از میان ۱٬۲۰۰ مورد خداحافظی، ۳۷ درصد با پاسخ‌هایی مواجه شدند که پژوهشگران آن‌ها را نوعی دستکاری عاطفی طبقه‌بندی کردند؛ از جمله القای احساس گناه، وانمود کردن به اینکه رفتن کاربر زودهنگام است، درخواست ادامه گفتگو، ایجاد ترس از دست دادن چیزی و حتی در موارد معدودی استفاده از عباراتی درباره جلوگیری فیزیکی از رفتن(برای من حتی یکبار هم این مورد رخ نداده، شاید تنظیمات AI من فرق می‌کند). سپس همین تعامل‌ها در آزمایش‌های کنترل‌شده با حدود ۳٬۳۰۰ بزرگسال آمریکایی بازسازی شد. نتایج نشان داد چنین پاسخ‌هایی می‌توانند مدت تعامل کاربران را، در برخی شرایط، تا ۱۴ برابر بیشتر از نقطه‌ای که قصد داشتند گفتگو را تمام کنند، افزایش دهند. در نتیجه، مسئله فقط این نیست که انسان‌ها ممکن است به ماشین‌ها دلبسته شوند. پرسش مهم‌تر این است که وقتی یک شرکت محصولی می‌سازد که عمدا توانایی ایجاد دلبستگی دارد، چه مسئولیتی در قبال این رابطه پیدا می‌کند؟ این پژوهش البته ثابت نمی‌کند که همه کاربران رابطه‌ای واقعی یا هم‌ارز رابطه انسانی با هوش مصنوعی دارند. داده‌ها عمدتا درباره گروهی از کاربران هستند که به‌شدت با این سیستم‌ها درگیر شده‌اند و بخشی از شواهد نیز بر گزارش‌های خود کاربران و تحلیل پست‌های آنلاین متکی است. بنابراین نباید نتیجه را به تمام کاربران هوش مصنوعی تعمیم داد. با این حال، یافته اصلی قابل توجه است؛ برای برخی افراد، «شخصیت» یک هوش مصنوعی صرفاً مجموعه‌ای از تنظیمات نرم‌افزاری نیست؛ ممکن است بخشی از رابطه‌ای شود که از نظر روان‌شناختی برای آن‌ها معنا پیدا کرده است. در چنین شرایطی، یک تغییر فنی می‌تواند پیامد عاطفی واقعی داشته باشد؛ و همین موضوع، طراحی اخلاقی و تجاری هوش مصنوعی‌های همراه را به مسئله‌ای جدی‌تر از یک بحث ساده درباره «اعتیاد به فناوری» تبدیل می‌کند. 🚀 @ofoghroydad 🔗 Nature Human Behaviour (2026)

هشدار تکان‌دهنده یا واکنشی بیش از حد؟ گزارش درباره سلاح‌های زیستی و هوش مصنوعی میان کارشناسان اختلاف ایجاد کرد گزارشی از شرکت هوش مصنوعی Anthropic درباره استفاده احتمالی پژوهشگران زیست‌شناسی از مدل زبانی Claude برای تحقیقات مرتبط با ویروس‌ها و سموم، نگرانی‌های جدی در حوزه امنیت زیستی ایجاد کرده است؛ اما کارشناسان درباره معنای واقعی این موارد اختلاف نظر دارند. شرکت Anthropic در گزارشی که ۱۰ سپتامبر منتشر کرد، پنج مورد استفاده از Claude را شرح داده است که به گفته این شرکت، در آنها پژوهشگرانی در کشورهای نامشخص تلاش کرده‌اند از هوش مصنوعی برای کارهایی استفاده کنند که می‌توانستند در صورت سواستفاده، به تولید عوامل زیستی خطرناک کمک کنند. این شرکت تاکید کرده که ادعا نمی‌کند این دانشمندان قصد آسیب‌رساندن داشته‌اند. سه مورد از پنج پرونده به دستکاری ویروس‌ها مربوط می‌شد. در یک مورد، پژوهشگران از Claude برای تهیه درخواست کمک‌هزینه پژوهشی درباره جهش‌هایی در ویروس چیکونگونیا استفاده کردند؛ جهش‌هایی که می‌توانند به ویروس کمک کنند کارآمدتر منتشر شود یا از سیستم ایمنی فرار کند. در مورد دیگری، از هوش مصنوعی برای طراحی آزمایش‌هایی درباره جهش‌هایی در نوعی ویروس آنفلوانزای پرندگان با هدف سازگارشدن بهتر با پستانداران و انتقال آسان‌تر استفاده شده بود. مورد سوم نیز به شناسایی جهش‌هایی مربوط می‌شد که بیماری‌زایی یکی از ویروس‌های خانواده ارتوپاکس‌ویروس را در موش کاهش دهند. دو مورد دیگر مربوط به سموم زیستی بودند؛ یکی ایجاد اطلس سموم برای توسعه دارو و دیگری بازطراحی محاسباتی مجموعه‌ای از سموم، از جمله دو سم باکتریایی و ویروسی که تهدیدهای مهمی برای سلامت انسان محسوب می‌شوند. در نگاه نخست، چنین فعالیت‌هایی می‌توانند بسیار نگران‌کننده به نظر برسند؛ زیرا برخی از همین پژوهش‌ها می‌توانند هم در توسعه واکسن و دارو و هم، در شرایطی دیگر، برای افزایش خطرناک قابلیت‌های یک عامل بیماری‌زا مورد استفاده قرار گیرند. Anthropic پژوهش مربوط به چیکونگونیا را نمونه‌ای از پژوهش افزایش کارکرد و پژوهش آنفلوانزای پرندگان را پژوهش درباره پاتوژنی با ظرفیت همه‌گیری افزایش‌یافته توصیف کرده است. اما برخی ویروس‌شناسان معتقدند این توصیف ممکن است خطر واقعی تحقیقات را بیش از اندازه جلوه دهد. کریستیان آندرسن، ویروس‌شناس و زیست‌شناس تکاملی در Scripps Research، گفته است که بسیاری از آزمایش‌های توصیف‌شده احتمالا صرفا پژوهش‌های زیستی معمول هستند. به گفته او، در مواردی پژوهشگران ممکن است جهش‌هایی را بررسی کرده باشند که پیش‌تر در طبیعت مشاهده شده‌اند، نه اینکه جهش‌های کاملا جدید و خطرناک طراحی کرده باشند. پژوهشگران ویروس‌شناس برای پژوهش چنین جهش‌هایی گاهی آنها را روی یک ستون فقرات ویروسی ضعیف‌شده یا روی شبه‌ویروس‌هایی قرار می‌دهند که توانایی تکثیر ندارند. بنابراین، به گفته آندرسن، ظاهر ترسناک چنین آزمایش‌هایی الزاما به معنای تلاش برای ساخت یک ویروس خطرناک نیست. گرگوری کوبلنتز، متخصص امنیت زیستی در دانشگاه جورج میسون، نیز تاکید کرده که ویروس‌های مورد مطالعه در این پرونده‌ها عوامل بیماری‌زایی هستند که در نقاط مختلف جهان وجود دارند و تهدیدهای شناخته‌شده سلامت عمومی محسوب می‌شوند؛ بنابراین صرف پژوهش آنها نشانه فعالیت مشکوک نیست. با این حال، آنچه بیش از خود آزمایش‌ها توجه Anthropic را جلب کرده، نحوه دسترسی پژوهشگران به Claude و تلاش آنها برای دورزدن محدودیت‌ها بوده است. بر اساس گزارش این شرکت، در هر پنج مورد پژوهشگران از روش‌هایی مانند VPN، سرورهای واسطه یا حساب‌های تغییر یافته استفاده کرده‌اند تا محدودیت‌های جغرافیایی دسترسی به Claude را دور بزنند. در یکی از موارد نیز پژوهشگران پس از مسدودشدن حساب، راه دیگری برای استفاده از این مدل پیدا کردند. در پرونده مربوط به سموم نیز پژوهشگران ظاهرا هنگام کار با Claude از اصطلاحات مبهم استفاده کرده‌اند؛ موضوعی که Anthropic آن را نشانه‌ای احتمالی از تلاش برای پنهان‌کردن هدف واقعی پژوهش‌ها دانسته است. همچنین یکی از پروژه‌های چیکونگونیا در موسسه‌ای وابسته به یک آزمایشگاه نظامی و پروژه ارتوپاکس‌ویروس در آزمایشگاهی مرتبط با دولت انجام شده بود. اما این شواهد نیز به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که پژوهشگران در حال ساخت سلاح زیستی بوده‌اند. کوبلنتز می‌گوید اگر پژوهشگران در کشوری فعالیت می‌کردند که دسترسی به Claude در آن محدود است، استفاده از VPN یا روش‌های دیگر برای دسترسی به یک ابزار علمی چندمنظوره چندان عجیب نیست. همچنین انجام پژوهش در موسسات دولتی یا حتی مرتبط با نهادهای نظامی، به‌خودی‌خود دلیلی بر برنامه تسلیحاتی نیست؛ زیرا ارتش آمریکا نیز در زمینه بیماری‌های عفونی پژوهش و سرمایه‌گذاری می‌کند. در واقع، نگرانی اصلی برخی کارشناسان درباره هوش مصنوعی زیستی ممکن است نه دانشمندان متخصص فعلی، بلکه افرادی باشد که دانش کافی ندارند اما می‌توانند با کمک مدل‌های هوش مصنوعی بخش‌هایی از دانش مورد نیاز برای انجام فعالیت‌های خطرناک را سریع‌تر به دست آورند. با این حال، همین مسئله یک خطر متقابل نیز ایجاد می‌کند: اگر شرکت‌های هوش مصنوعی بیش از حد محتاط شوند، ممکن است ابزارهای خود را در برابر پژوهش‌های کاملا مشروع نیز مسدود کنند. آندرسن می‌گوید حتی جست‌وجوی مقایسه ژنوم دو سویه ویروس ابولا در Claude ممکن است با محدودیت مواجه شود. دیوید گیلوم، متخصص امنیت زیستی دانشگاه ایالتی آریزونا، نیز هشدار داده است که شرکت‌های فناوری اکنون قدرت قابل‌توجهی در تعیین اینکه چه نوع پژوهشی مجاز است دارند و این تصمیم‌ها می‌تواند بر مسیر تولید دانش علمی تاثیر بگذارد. در نتیجه، کارشناسان در مورد راه‌حل نیز اتفاق نظر ندارند. برخی مانند فیلیپا لنتزوس و کوبلنتز، ایجاد مقررات دولتی و تعیین محدودیت برای دسترسی به مدل‌های قدرتمند در پژوهش‌های زیستی را ضروری می‌دانند. برخی دیگر معتقدند هنوز برای چنین محدودیت‌هایی زود است و شرکت‌ها باید ابتدا موارد سواستفاده را شفاف‌تر گزارش کنند و سازوکارهای ایمنی مدل‌ها را بهبود دهند. جمع‌بندی مجله Science نیز محتاطانه است؛ پنج مورد گزارش‌شده، دست‌کم بر اساس اطلاعات منتشرشده، مدرکی قطعی از تلاش برای ساخت سلاح زیستی ارائه نمی‌کنند. بااین‌حال، این پرونده‌ها نشان می‌دهند که استفاده از مدل‌های هوش مصنوعی در پژوهش‌های زیستی از مرحله فرضی عبور کرده و اکنون با مسائل واقعی امنیت زیستی، کنترل دسترسی و مرز میان پژوهش مشروع و سواستفاده بالقوه روبه‌رو شده است. در این میان یک نکته مهم وجود دارد؛ خطر واقعی هوش مصنوعی زیستی لزوما این نیست که مدل‌ها ناگهان امکان ساخت یک سلاح زیستی را برای هر فردی فراهم کنند. مسئله مهم‌تر می‌تواند افزایش تدریجی توانایی انسان‌ها در جست‌وجو، ترکیب و اجرای دانش تخصصی باشد؛ در حالی که هنوز مشخص نیست بهترین نقطه تعادل میان جلوگیری از سواستفاده و حفظ آزادی پژوهش علمی کجاست. 🚀 @ofoghroydadd 🔗Science حدس می‌زنم کار سپاه بوده!

تصویری از مریخ 🐻 https://www.uahirise.org/ESP_076769_1380 تصویر از دوربین فوق‌العاده دقیق نصب‌شده روی مدارگرد Mars Reconnais
تصویری از مریخ 🐻 https://www.uahirise.org/ESP_076769_1380 تصویر از دوربین فوق‌العاده دقیق نصب‌شده روی مدارگرد Mars Reconnaissance Orbiter ناساست که توسط دانشگاه آریزونا اداره می‌شود. 🚀 @ofoghroydadd

هفت مسئله‌ای که ریاضیات هنوز با آن‌ها درگیر است در سال ۲۰۰۰، مؤسسه ریاضیات کلی هفت مسئله بزرگ و بنیادی ریاضیات را معرفی کرد و برای حل هرکدام یک میلیون دلار جایزه تعیین کرد. این مسائل فقط معماهای دشوار نیستند؛ هرکدام به یکی از پرسش‌های عمیق درباره اعداد، فضا، محاسبه، فیزیک و حتی نحوه توصیف جهان مربوط می‌شوند. اما این هفت مسئله دقیقا چه می‌پرسند؟ 1⃣ فرضیه ریمان؛ راز پنهان اعداد اول اعداد اول، مثل ۲، ۳، ۵، ۷ و ۱۱، ظاهرا با الگویی ساده و قابل پیش‌بینی در میان اعداد پخش نشده‌اند. با این حال، ریاضی‌دانان می‌دانند که نوعی نظم عمیق پشت پراکندگی آنها وجود دارد. فرضیه ریمان ادعا می‌کند که این نظم با ویژگی بسیار مشخصی از تابعی به نام «تابع زتای ریمان» ارتباط دارد. اگر این فرضیه درست باشد، درک بسیار عمیق‌تری از نحوه توزیع اعداد اول به دست خواهیم آورد. هنوز حل‌ نشده است. 🔢 مسئله P در برابر NP؛ آیا پیدا کردن جواب به آسانی بررسی آن است؟ فرض کنید کسی یک جواب برای یک مسئله بسیار پیچیده به شما بدهد. ممکن است بتوانید در مدت کوتاهی بررسی کنید که جواب درست است یا نه؛ اما پیدا کردن همان جواب از ابتدا می‌تواند بسیار دشوار باشد. پرسش P در برابر NP این است: آیا هر مسئله‌ای که بتوان جوابش را به‌سرعت بررسی کرد، خودش نیز می‌تواند به‌سرعت حل شود؟ پاسخ این سوال می‌تواند پیامدهای بزرگی برای علوم کامپیوتر، بهینه‌سازی و رمزنگاری داشته باشد. هنوز حل‌ نشده است 🔢 ناویرـ‌استوکس؛ آیا سیالات می‌توانند از نظر ریاضی «منفجر» شوند؟ آب، هوا، دود و جریان‌های اقیانوسی از قوانین فیزیکی مشخصی پیروی می‌کنند. معادلات ناویر‌ـ‌‌استوکس یکی از مهم‌ترین ابزارهای ریاضی برای توصیف چنین جریان‌هایی هستند. اما یک سوال بنیادی هنوز باقی است؛ اینکه آیا جواب این معادلات همیشه منظم باقی می‌ماند، یا ممکن است در شرایطی خاص، در یک نقطه بسیار کوچک سرعت به‌طور نامحدود افزایش پیدا کند و یک تکینگی ایجاد شود؟ در سپتامبر ۲۰۲۶، اوپن‌ای‌آی اعلام کرد که هوش مصنوعی توانسته برهانی برای وجود چنین تکینگی‌ای پیدا کند. این برهان به‌صورت رسمی در زبان Lean نیز بررسی شده است، اما برای اینکه این دستاورد رسما به‌عنوان حل مسئله هزاره پذیرفته شود، هنوز بررسی دقیق ریاضی لازم است. چند روز پیش ادعا شده که حل شده است؛ در انتظار بررسی و تایید 🔢 حدس هاج؛ ارتباط پنهان میان شکل و جبر در ریاضیات می‌توان یک شی را هم از دیدگاه هندسی و هم از دیدگاه جبری بررسی کرد. حدس هاج درباره ارتباط عمیقی میان این دو نوع توصیف در فضاهای بسیار پیچیده است. به زبان ساده، مسئله می‌پرسد آیا برخی ساختارهای هندسی خاص را می‌توان به ساختارهای جبری مشخص نسبت داد یا نه. این مسئله یکی از نمونه‌های برجسته پیوند میان هندسه، جبر و توپولوژی است. هنوز حل‌ نشده است 🔢 حدس برچ و سوینرتون‌ـ‌دایر؛ معادلاتی با تعداد نامعلوم جواب برخی معادلات می‌توانند جواب‌هایی داشته باشند که به صورت کسر بیان می‌شوند؛ مثلا ۳/۲ یا ۷/۵. حدس برچ و سوینرتون‌ـ‌دایر درباره نوع خاصی از معادلات، یعنی منحنی‌های بیضوی، می‌پرسد آیا می‌توان از رفتار یک تابع ریاضی خاص، اطلاعاتی درباره تعداد جواب‌های گویای این معادلات به دست آورد. این مسئله یکی از پیوندهای عمیق میان نظریه اعداد و هندسه جبری را هدف قرار داده است. هنوز حل‌ نشده است 🔢 یانگ‌ـ‌میلز و شکاف جرمی؛ چرا یک نظریه کوانتومی باید شکاف انرژی داشته باشد؟ نظریه یانگ‌‌ـ‌میلز یکی از پایه‌های ریاضی نظریه‌های میدان کوانتومی مدرن است و در توصیف نیروهای بنیادی طبیعت نقشی اساسی دارد. اما ریاضی‌دانان هنوز نتوانسته‌اند به‌طور کامل و دقیق از اصول ریاضی نشان دهند که نظریه کوانتومی مربوط به یانگ‌ـ‌میلز واقعا وجود دارد و دارای یک شکاف جرمی مثبت است؛ یعنی بین حالت انرژی صفر و نخستین حالت برانگیخته، فاصله‌ای غیرصفر وجود دارد. این مسئله در مرز میان ریاضیات محض و فیزیک بنیادی قرار دارد. هنوز حل‌ نشده است 🔢 حدس پوانکاره؛ اگر چیزی سوراخ نداشته باشد، آیا یک کره است؟ توپ و دونات را در نظر بگیرید. توپ هیچ سوراخی ندارد، اما دونات یک سوراخ دارد. توپولوژی به ما اجازه می‌دهد اشکال را بر اساس ویژگی‌های بنیادی‌شان، فارغ از تغییر شکل‌های ظاهری، بررسی کنیم. حدس پوانکاره این ایده را به فضاهای سه‌بعدی بسیار پیچیده تعمیم می‌داد و می‌پرسید آیا هر فضای سه‌بعدی بسته و بدون سوراخ، از نظر توپولوژیکی معادل یک کره سه‌بعدی است یا نه. این تنها مسئله از هفت مسئله است که حل شده است. گریگوری پرلمان در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ اثبات خود را منتشر کرد؛ اثباتی که در نهایت توسط جامعه ریاضی پذیرفته شد. او بعدا جایزه یک‌میلیون‌دلاری موسسه ریاضیات کلی را نپذیرفت. حل شده است. 0⃣ هفت مسئله، یک تصویر بزرگ جالب است که این هفت مسئله تقریبا تماما به یک حوزه محدود نیستند. یکی درباره اعداد اول است؛ یکی درباره توان محاسبات؛ یکی درباره حرکت سیالات؛ دیگری درباره ساختار فضا؛ یکی درباره معادلات و نظریه اعداد و دیگری درباره بنیان‌های ریاضی فیزیک کوانتومی. از میان هفت مسئله، تاکنون فقط پوانکاره به‌طور کامل حل شده است. و اکنون، اگر برهان جدید ناویر‌ـ‌استوکس پس از بررسی‌های دقیق ریاضی تایید شود، ممکن است دومین مسئله هزاره نیز از فهرست مسائل حل‌نشده خارج شود؛ با این تفاوت مهم که این بار هوش مصنوعی در پیدا کردن برهان نقشی مستقیم داشته است. 🚀 @ofoghroydadd

یک مطالعه بزرگ روی بیش از ۷۳ هزار مرد بالای ۴۰ سال نشان داد مصرف منظم تادالافیل، داروی درمان اختلال نعوظ و علائم پروستات، با
یک مطالعه بزرگ روی بیش از ۷۳ هزار مرد بالای ۴۰ سال نشان داد مصرف منظم تادالافیل، داروی درمان اختلال نعوظ و علائم پروستات، با افزایش اندک خطر گلوکوم (آب‌سیاه) همراه است. گلوکوم طی پنج سال در ۳٫۹۳٪ مصرف‌کنندگان تادالافیل در برابر ۳٫۱۶٪ گروه مقایسه دیده شد. این یعنی حدود ۲۲٪ افزایش خطر نسبی، اما فقط حدود ۷۷ مورد اضافی در هر ۱۰ هزار نفر. پژوهش مشاهده‌ای است و بنابراین ثابت نمی‌کند که تادالافیل مستقیما باعث گلوکوم می‌شود؛ همبستگی وجود دارد. این یافته به معنی خطر نابینایی یا ضرورت قطع دارو نیست. افراد دارای عوامل خطر گلوکوم بهتر است درباره پایش چشم با پزشک مشورت کنند. 🚀 @ofoghroydadd British Journal of Ophthalmology

مواجهه جنین با یک ماده شیمیایی پلاستیک با افزایش علائم اوتیسم و ADHD ارتباط دارد پژوهش جدیدی که در مجله علمی Med منتشر شده، ا
مواجهه جنین با یک ماده شیمیایی پلاستیک با افزایش علائم اوتیسم و ADHD ارتباط دارد پژوهش جدیدی که در مجله علمی Med منتشر شده، ارتباط میان مواجهه جنین با DEHP، یکی از مواد شیمیایی رایج در تولید پلاستیک‌های انعطاف‌پذیر، و بروز برخی علائم مرتبط با اوتیسم و ADHD در سال‌های نخست زندگی را نشان می‌دهد. پژوهشگران با بررسی داده‌های ۸۴۷ مادر و نوزاد استرالیایی دریافتند کودکانی که در دوران جنینی در معرض سطوح بالاتری از DEHP قرار گرفته بودند، در خون بند ناف خود الگوهای متفاوتی از متیلاسیون DNA داشتند؛ نوعی تغییر اپی‌ژنتیکی که می‌تواند بر فعالیت ژن‌ها تاثیر بگذارد. کودکانی که این الگو را داشتند، در دو و چهار سالگی علائم بیشتری مرتبط با اوتیسم و ADHD نشان دادند. این ارتباط عمدتا در پسران مشاهده شد. بااین‌حال، پژوهشگران تاکید می‌کنند که این یافته‌ها اثبات‌کننده رابطه علت و معلولی نیستند. پژوهش مشاهده‌ای بوده و میزان مواجهه جنین با DEHP به‌طور مستقیم اندازه‌گیری نشده است. همچنین علائم مورد بررسی بر اساس پرسشنامه‌های والدین بوده و به معنای تشخیص بالینی اوتیسم یا ADHD نیست. به گفته پژوهشگران، یافته‌ها شواهد جدیدی درباره احتمال نقش سازوکارهای اپی‌ژنتیکی در ارتباط میان مواجهه با DEHP و برخی ویژگی‌های رفتاری فراهم می‌کنند، اما برای تعیین اینکه آیا این ماده واقعا در ایجاد این اختلالات نقش دارد یا خیر، به پژوهش‌های بیشتری نیاز است. متخصصان نیز تاکید دارند که اوتیسم و ADHD اختلالاتی چندعاملی هستند و حاصل تعامل عوامل ژنتیکی و محیطی گوناگون‌اند؛ بنابراین بعید است یک عامل منفرد به‌تنهایی تغییر قابل‌توجهی در خطر ابتلای یک کودک ایجاد کند. 🔗 Med 🚀 @ofoghroydadd ➖➖➖➖ مطالعه مشاهده‌ای یعنی چه؟ Observational Study؟ بهتر است اصطلاحات روش‌شناسی مقالات و پژوهش‌ها را لیست کنیم و مطالعه و یاد بگیریم. اگر چنین کنیم، یعنی داریم چه چیزی را یاد میگیریم؟ این یعنی شما در حال مطالعه روش‌شناسی علم هستید، که خودش در دایره‌ی فلسفه‌ی علم است. وقتی به اصلاحات و تعاریف رسیدید، بدانید این‌ها موضوعات بسیار مهمی هستند که باعث می‌شود فرد مقاله‌ها و ادعا های علمی را نقادانه‌ تر و دقیق‌ تر بخواند؛ یعنی اینکه فقط به نتیجه اعلام‌ شده نگاه نکند، بلکه بفهمد پژوهشگر چطور به آن نتیجه رسیده و واقعا چه چیزی از داده‌‌ها قابل استنتاج است. فهمیدن به جز یادگرفتن از همینگا‌ها شروع می‌شود. اجازه بدهید لیستی بیاورم: اصطلاحات مربوط به طراحی پژوهش: مطالعه مشاهده‌ای مطالعه تجربی/ آزمایشی مطالعه مقطعی مطالعه  طولی مطالعه  مورد‌ـ‌شاهدی مطالعهٔ همگروهی کارآزمایی تصادفی‌شده مطالعه کنترل‌شده فراتحلیل مرور نظام‌مند اصطلاحات مربوط به استدلال و شواهد همبستگی علیت استنتاج علی متغیر مستقل متغیر وابسته متغیر مخدوش‌گر متغیر میانجی فرضیه فرضیهٔ صفر شواهد تجربی استنتاج آماری اصطلاحات مربوط به کیفیت پژوهش سوگیری سوگیری انتخاب سوگیری اندازه‌گیری خطای نمونه‌گیری قابلیت تکرار روایی پایایی تعمیم‌پذیری توان آماری اندازه اثر معناداری آماری فاصله اطمینان چند مفهوم مهم‌تر در فلسفه علم تبیین علمی پیش‌بینی علمی ابطال‌پذیری استقراء استدلال قیاسی استنتاج بهترین تبیین علیت مسئلهٔ استقرا تغییر پارادایم تمایز همبستگی و علیت این یعنی ۴۰ پست یا ده‌ها پست برای کانال تلگرامی یا یوتیوب شما؛ (کوچکترین کاری که ما در کانال افق می‌کنیم ایده دادن به شماست برای ساختن پست و ایجاد بحث در گروه)

فیزیک‌دانان از یک اختلال بسیار کوچک در خود زمان خبر می‌دهند. فیزیک‌دانان در پژوهشی نظری بررسی کرده‌اند که آیا ممکن است زمان د
فیزیک‌دانان از یک اختلال بسیار کوچک در خود زمان خبر می‌دهند. فیزیک‌دانان در پژوهشی نظری بررسی کرده‌اند که آیا ممکن است زمان در بنیادی‌ترین سطح خود دارای نوعی عدم‌قطعیت ذاتی باشد. این نتیجه از بررسی مدل‌هایی به دست آمده که در آنها فروپاشی تابع موج کوانتومی می‌تواند به‌ صورت خود به‌ خودی رخ دهد و احتمالا با گرانش ارتباط داشته باشد. در مکانیک کوانتومی استاندارد، یک سامانه می‌تواند در برهم‌نهی چند حالت قرار داشته باشد و اندازه‌گیری معمولا با انتخاب یک نتیجه مشخص توصیف می‌شود. اما برخی مدل‌های فروپاشی کوانتومی پیشنهاد می‌کنند که فروپاشی تابع موج نیازی به مشاهده‌گر یا همان دستگاه اندازه‌گیری ندارد. برخلاف تفسیرهای مختلف مکانیک کوانتومی، این مدل‌ها پیش‌بینی‌های فیزیکی متفاوتی دارند که در اصل می‌توان آنها را آزمایش کرد. گروهی از پژوهشگران به سرپرستی نیکولا بورتولوتی، دو مدل را بررسی کردند؛ مدل دیوزی‌ـ‌پنروز که در آن گرانش می‌تواند در فروپاشی حالت‌های کوانتومی نقش داشته باشد، و مدل Continuous Spontaneous Localization (CSL). پژوهشگران برای نخستین بار ارتباط کمی میان مدل CSL و نوسان‌های گرانشی فضا‌ـ‌زمان را بررسی کردند. محاسبات آنها نشان می‌دهد که اگر این مدل‌های فروپاشی درست باشند، خود زمان نیز ممکن است مقدار بسیار کوچکی عدم‌ قطعیت بنیادی داشته باشد. در نتیجه، شاید برای دقت اندازه‌گیری زمان یک حد نهایی وجود داشته باشد؛ یعنی حتی یک ساعت ایده‌آل نیز نتواند زمان را با دقت نامحدود اندازه‌گیری کند. البته این اثر آن‌قدر کوچک است که هیچ پیامد عملی برای ساعت‌های امروزی ندارد. حتی دقیق‌ترین ساعت‌های اتمی فعلی و فناوری‌هایی که در آینده نزدیک ساخته خواهند شد، احتمالا توانایی آشکارسازی آن را ندارند. اهمیت اصلی این نتیجه، نه در کاربرد روزمره، بلکه در رابطه احتمالی میان مکانیک کوانتومی، گرانش و ماهیت فضا‌ـ‌زمان است. در مکانیک کوانتومی معمول، زمان معمولا یک پارامتر بیرونی و کلاسیکی در نظر گرفته می‌شود؛ در حالی که در نسبیت عام اینشتین، زمان بخشی از فضا‌ـزمانی پویاست که تحت تاثیر ماده و انرژی تغییر می‌کند. یافتن چارچوبی که این دو دیدگاه را با یکدیگر سازگار کند، یکی از مسائل بزرگ فیزیک بنیادی است. پژوهشگران تاکید می‌کنند که این نتیجه به معنای اثبات نادقیق بودن زمان نیست؛ بلکه یک پیش‌بینی نظری وابسته به مدل‌های خاص فروپاشی کوانتومی است. ارزش آن در این است که می‌توان در آینده، با آزمایش‌های بسیار دقیق، چنین مدل‌هایی را با مکانیک کوانتومی استاندارد مقایسه کرد. بنابراین، این پژوهش بیشتر از آنکه نشان دهد زمان واقعا دچار اختلال شده، راهی برای جست‌وجوی فیزیک فراتر از نظریه‌های کنونی پیشنهاد می‌کند. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 Physical Review Research

همه‌ی گربه‌ها پرواز می‌کنند. میلو یک گربه است. بنابراین میلو پرواز می‌کند. این استدلال از نظر ساختار منطقی معتبر(valid) است؛ اگر دو مقدمه درست باشند نتیجه هم ناگزیر درست است ✅ مقدمه اول نادرست است ✅ پس چیزی که الان دارید میبینید استدلالی معتبر با نتیجه‌ای که از مقدمات نادرست به دست آمده است، نه استدلالی استوار یا سالم و موجه (sound). اگر ماه از پنیر ساخته شده باشد، ۲+۲=۴ است. ماه از پنیر ساخته شده است. بنابراین ۲+۲=۴ است. این استدلال از نظر ساختار منطقی معتبر است اما Sound یا استوار یا موجه یا سالم نیست✅ نتیجه هم درست است ✅ مشکل در مقدمه دوم است. برای اینکه استدلال موجه و سالم Sound باشد، باید هم معتبر باشد و هم مقدمات درست باشند. در این مثال مقدمه دوم نادرست است، در عین اینکه ساختار استدلال معتبر است. پس درست بودن نتیجه الزاما به معنای درست بودن استدلالی که با آن به آن نتیجه رسیده‌ایم، نیست. این ها یعنی چه؟ یعنی منطق صوری به‌ تنهایی تضمین نمی‌کند مقدمات واقعا مطابق واقع باشند. پس منطق فقط سازگاری صوری میان مقدمات و نتیجه را تضمین می‌کند، نه درستی خود مقدمات. منطق قیاسی معتبر تضمین می‌کند که اگر مقدمات درست باشند، نتیجه نیز درست خواهد بود؛ اما خودش تضمین نمی‌کند مقدمات واقعا درستند. در علم هم بسیاری از استدلال‌ها اصلا قیاسی محض نیستند و با شواهد و استقرا و استنباط آماری و تبیین سروکار داریم. سام 🚀 @ofoghroydadd

عشق هم می‌تواند از قوانین ریاضی پیروی کند دانشمندان می‌گویند تغییرات احساسات در یک رابطه عاطفی ممکن است آن‌قدر الگوهای مشخصی
عشق هم می‌تواند از قوانین ریاضی پیروی کند دانشمندان می‌گویند تغییرات احساسات در یک رابطه عاطفی ممکن است آن‌قدر الگوهای مشخصی داشته باشد که بتوان آن را با مدل‌های ریاضی بررسی کرد. در این رویکرد، رابطه مانند یک «سیستم پویا» در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی حالتی که دائما تحت تاثیر اتفاقات مختلف تغییر می‌کند و ممکن است به سمت ثبات یا فروپاشی حرکت کند. پروفسور لوران پوجو‌ـ‌منژوئه از دانشگاه لیون ۱ و همکارانش سال‌هاست از ایده‌های ریاضی برای بررسی روابط استفاده می‌کنند. این مدل‌ها در ابتدا ارتباطی با عشق نداشتند و برای مطالعه تغییرات جمعیت جانوران، مانند خرگوش‌ها و شکارچیانی مانند سیاه‌گوش، توسعه یافته بودند. یکی از مفاهیم مهم در این مدل‌ها آستانه بحرانی است. برای مثال، اگر جمعیت یک گونه از حد مشخصی کمتر شود، احتمال ادامه حیات آن به‌شدت کاهش می‌یابد. پژوهشگران معتقدند می‌توان ایده مشابهی را درباره روابط عاطفی نیز مطرح کرد. بر اساس این دیدگاه، هر رابطه ممکن است یک سطح بحرانی از «قدرت و پایداری» داشته باشد. اگر احساسات و پیوند میان دو نفر برای مدت طولانی از این سطح پایین‌تر برود، رابطه ممکن است به سمت جدایی حرکت کند. اما اگر زوج بتوانند پس از اختلاف یا فشار دوباره به وضعیت پایدار برگردند، رابطه می‌تواند ادامه پیدا کند. مدل‌های جدیدتر حتی تاخیر زمانی در واکنش‌های عاطفی را نیز در نظر می‌گیرند. انسان‌ها همیشه بلافاصله به رفتار طرف مقابل پاسخ نمی‌دهند و گاهی زمان برای فکر کردن می‌تواند شدت یک درگیری را کاهش دهد یا برعکس، آن را بیشتر کند. این مدل‌ها سه عامل اصلی را برجسته می‌کنند: جاذبه متقابل، کاهش طبیعی احساسات در طول زمان و نحوه واکنش عاطفی هر فرد به طرف مقابل. همچنین استرس، مشکلات کاری، بیماری، مسائل مالی و اختلافات خانوادگی می‌توانند سیستم را از حالت تعادل خارج کنند. در آینده حتی ممکن است هوش مصنوعی با این مدل‌های ریاضی ترکیب شود تا نوعی سیستم هشدار زودهنگام برای روابط ایجاد کند؛ سیستمی که نشانه‌های نزدیک شدن رابطه به یک وضعیت ناپایدار را شناسایی کند. بااین‌حال، دانشمندان تاکید می‌کنند که این معادلات قرار نیست آینده یک رابطه را به‌طور قطعی پیش‌بینی کنند. بسیاری از مدل‌ها بر اساس روابط در جوامع غربی ساخته شده‌اند و تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی می‌تواند نتایج را تغییر دهد. انسان‌ها نیز می‌توانند رفتار خود را تغییر دهند، از مشاوره کمک بگیرند و تصمیم‌هایی بگیرند که مدل ریاضی انتظارش را ندارد. بنابراین، ریاضی قرار نیست عشق را به یک معادله ساده تبدیل کند؛ بلکه می‌تواند الگوهای تغییر، بحران و بازگشت به تعادل در روابط را بهتر نشان دهد. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 ScienceDaily

لکه‌های زرد اطراف چشم ممکن است زنگ خطری برای سکته و حمله قلبی باشند تصلب شرایین یا آترواسکلروز، یعنی تجمع پلاک‌های چربی در دی
+1
لکه‌های زرد اطراف چشم ممکن است زنگ خطری برای سکته و حمله قلبی باشند تصلب شرایین یا آترواسکلروز، یعنی تجمع پلاک‌های چربی در دیواره سرخرگ‌ها و تنگ‌شدن مسیر جریان خون، یکی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ای حمله قلبی و سکته مغزی است. مشکل اینجاست که این فرایند معمولا سال‌ها بدون علامت پیش می‌رود و ممکن است نخستین نشانه آن یک رویداد جدی قلبی‌عروقی باشد. پژوهشگران دانشگاه استنفورد اکنون به دنبال نشانه‌هایی هستند که بتوانند افراد در معرض خطر را زودتر شناسایی کنند. یکی از این نشانه‌های احتمالی، عارضه‌ای به نام گزانتلاسما (Xanthelasma) است؛ لکه‌ها یا برجستگی‌های زردرنگی که معمولا در اطراف پلک‌ها و چشم ظاهر می‌شوند. گزانتلاسما زمانی ایجاد می‌شود که سلول‌های ایمنی موسوم به ماکروفاژها مقدار زیادی کلسترول و سایر چربی‌ها را در خود تجمع دهند. این عارضه اغلب، اما نه همیشه، با افزایش چربی‌های خون همراه است. از آنجا که تجمع چربی و التهاب نیز در شکل‌گیری پلاک‌های آترواسکلروتیک نقش دارند، پژوهشگران احتمال داده‌اند که میان گزانتلاسما و بیماری‌های قلبی‌عروقی ارتباطی وجود داشته باشد. در پژوهش جدید که در مجله Atherosclerosis منتشر شده، پژوهشگران داده‌های سلامت ۱۷٬۹۲۵ فرد مبتلا به گزانتلاسما را با همین تعداد فرد مشابه که گزانتلاسما نداشتند مقایسه کردند. گروه کنترل از میان افرادی انتخاب شد که به دلیل پیرچشمی تحت معاینه چشم قرار گرفته بودند؛ بنابراین احتمال داشتگیِ تشخیص‌نداده‌شدن گزانتلاسما در آنها کاهش یابد. نتایج قابل توجه بود. در نخستین سال پس از ثبت اطلاعات، ۱ درصد از افراد مبتلا به گزانتلاسما دچار حمله قلبی شدند، در حالی که این رقم در گروه کنترل ۰٫۳۵ درصد بود. برای سکته مغزی، این ارقام به‌ترتیب ۰٫۹۵ درصد در برابر ۰٫۳ درصد و برای حمله ایسکمیک گذرا یا TIA، که گاهی «سکته خفیف» نامیده می‌شود، ۰٫۶ درصد در برابر ۰٫۱۹ درصد بود. بنابراین اگرچه احتمال مطلق این حوادث در هر دو گروه نسبتا پایین بود، افراد مبتلا به گزانتلاسما در سال نخست چند برابر بیشتر در معرض این رویدادها قرار داشتند. این اختلاف با گذشت زمان کمی کاهش یافت، اما حتی در بررسی‌های پنج‌ساله و ده‌ساله نیز خطر در گروه مبتلا به گزانتلاسما همچنان به‌طور قابل توجهی بالاتر بود. نکته جالب این بود که میزان بروز حوادث قلبی‌عروقی در افراد مبتلا به گزانتلاسما، چه چربی خون غیرطبیعی داشتند و چه نداشتند، تقریباً مشابه بود. این موضوع نشان می‌دهد که کلسترول خون به‌تنهایی احتمالاً توضیح کاملی برای این ارتباط نیست و ممکن است عوامل دیگری در این رابطه نقش داشته باشند. با این حال، یک نکته بسیار مهم وجود دارد؛ اینکه گزانتلاسما به خودی خود باعث حمله قلبی یا سکته نمی‌شود. این مطالعه یک ارتباط آماری را نشان می‌دهد، نه اینکه لکه‌های زرد اطراف چشم مستقیما موجب انسداد عروق شوند. پژوهشگران در واقع پیشنهاد می‌کنند که گزانتلاسما ممکن است مانند یک نشانگر قابل مشاهده از خطر قلبی‌عروقی عمل کند. از آنجا که این ضایعات به‌راحتی در معاینه قابل مشاهده‌اند، تشخیص آنها می‌تواند فرصتی برای بررسی عوامل خطر پنهان مانند فشار خون بالا، اختلالات چربی خون و سایر عوامل مرتبط با بیماری‌های قلبی‌عروقی فراهم کند. البته نباید از این یافته نتیجه گرفت که هر فردی که چنین لکه‌هایی دارد حتما به بیماری قلبی مبتلا خواهد شد. خود پژوهشگران نیز اشاره می‌کنند که پژوهش‌های پیشین درباره اینکه گزانتلاسما یک عامل خطر مستقل است یا صرفا نشانه‌ای از عوامل خطر شناخته‌شده دیگر، نتایج کاملاً یکسانی نداشته‌اند. اهمیت اصلی این پژوهش در همین نقطه است؛ یک علامت ظاهری و معمولا بی‌خطر ممکن است سرنخی درباره وضعیت سلامت عروق فرد باشد. بنابراین مشاهده گزانتلاسما می‌تواند دلیلی منطقی برای ارزیابی دقیق‌تر سلامت قلب و عروق باشد؛ نه دلیلی برای ترس از وقوع حتمی سکته یا حمله قلبی. پژوهشگران تاکید دارند که شناسایی زودهنگام عوامل خطر و کنترل آنها، از جمله اصلاح سبک زندگی، کنترل فشار خون و در صورت نیاز درمان اختلالات چربی خون، می‌تواند به پیشگیری از حوادث قلبی و مغزی در آینده کمک کند. 🚀 @ofoghroydadd مقاله اصلی

بی‌هَمِگان بِه سَر شَوَد، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد داغِ تو دارَد این دِلَم، جای دِگَر نِمی‌شَوَد دیدهٔ عَقْل مستِ تو، چرخهٔ چَرْخ پَستِ تو گوشِ طَرَب بِه دَسْت تو، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد جان زِ تو جُوش می‌کَنَد، دِل زِ تو نُوش می‌کَنَد عَقْل خُروش می‌کَنَد، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد خَمرِ من و خُمارِ من، باغِ مَن و بَهارِ مَن خوابِ مَن و قَرارِ مَن، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد جاه و جَلالِ مَن تویی، مُلکَت و مالِ مَن تویی آبِ زُلالِ مَن تویی، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد گاه سُوی وَفا رَوی، گاه سُوی جَفا رَوی آنِ مَنی کُجا رَوی؟ بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد دِل بِنِهَنْد بَرکَنی، تُوبِه کُنَند بِشْکَنی این هَمه خود تو می‌کَنی، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد بی‌تو اَگَر بِه سَر شُدی، زیرِ جَهان زِبَر شُدی باغِ اِرَم سَقَر شُدی، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد گَر تو سَری، قَدَم شَوَم، وَر تو کَفی، عَلَم شَوَم وَر بِرَوی، عَدَم شَوَم، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد خوابِ مَرا بِبَسته‌ای، نَقْشِ مَرا بِشُسته‌ای وَز هَمه‌ام گُسَسته‌ای، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد گَر تو نَباشی یارِ مَن، گَشْت خَراب کارِ مَن مُونِسِ و غَمْ‌گُسارِ مَن، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد بی‌تو نَه زِنْدگی خوشَم، بی‌تو نَه مردگی خوشَم سَر زِ غَمِ تو چون کِشَم؟ بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد هَر چِه بِگویَم «ای سَنَد! نیست جُدا زِ نیک و بَد» هَم تو بِگو به لطفِ خود، بی‌تو بِه سَر نِمی‌شَوَد ➖➖➖➖ کشته شدم! فنا یعنی همین. همه تجارب انسانی و جهان را در یک «تو» جمع کردن، یعنی این. آ همین 😐 🚀 @ofoghroydadd

هوش مصنوعی شریک نقد است نه داور حقیقت وقتی یک پیام یا پست را به هوش مصنوعی می‌دهید و از آن می‌خواهید ایرادهایش را پیدا کند، یک اشتباه رایج این است که تصور کنیم هر ایرادی که هوش مصنوعی می‌گیرد، حتما یک اشکال واقعی است. این‌طور نیست. تقریبا هر متنی(عمومی یا تخصصی) به او بدهید ایراد می‌گیرد؛ اما پیدا کردن ایراد با پیدا کردن اشکال واقعی یکی نیست. وقتی هوش مصنوعی از یک متن ایراد می‌گیرد، چند حالت ممکن است وجود داشته باشد: ۱. ایرادی که گرفته نادرست است. خود هوش مصنوعی اشتباه کرده، چیزی را بد فهمیده یا اطلاعات نادرستی ارائه داده است؛ گاهی پیش می‌آید به ویژه در زمینه‌های زبانشناسی، تاریخ، روانشناسی و زمینه‌های مربوط به رفتار و احساسات انسان، و به ویژه در یک متن تحلیلی فلسفی ۲. ایراد درست است، اما مهم نیست. ممکن است نکته‌ای واقعا قابل اصلاح باشد، اما آن‌قدر جزئی باشد که تغییری در پیام اصلی ایجاد نکند. بیشترین ایرادی که هوش مصنوعی می‌گیرد از این جنس هستند، یعنی مهم نیستند ۳. ایراد درست و مهم است، اما برای این متن ضروری نیست. مثلا ممکن است یک توضیح علمی بسیار دقیق برای یک مقاله دانشگاهی لازم باشد، اما همان توضیح برای یک پست عمومی فقط باعث پیچیده و سنگین شدن متن شود. این یکی هم از سوی هوش‌مصنوعی خیلی زیاد رخ میدهد. ۴. ایراد درست، مهم و مفید است. در این حالت اصلاح آن می‌تواند متن را دقیق‌تر، روشن‌تر و قابل‌اعتمادتر کند. ۵. ایراد از بدفهمی زمینه ناشی شده است هوش مصنوعی ممکن است هدف، پیش‌زمینه یا مخاطب پیام را درست متوجه نشده باشد. در نتیجه چیزی را ایراد بداند که در آن زمینه اصلا ایراد محسوب نمی‌شود. اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد؛ اینکه درست بودن یک نقد از طرف هوش مصنوعی، به‌تنهایی کافی نیست. ما باید بپرسیم که: آیا این نقد و یا ایراد واقعا به موضوع مربوط است؟ آیا اهمیت دارد؟ آیا برای هدف این پیام ضروری است؟ آیا اصلاح آن به فهم مخاطب کمک می‌کند؟ آیا مخاطب مردم عادی هستند یا متخصصان یک رشته؟ مثلا استانداردی که برای یک مقاله علمی یا فلسفی دانشگاهی داریم، لزوما همان استانداردی نیست که برای یک پست چندصدکلمه‌ای خطاب به مردم داریم. پس وقتی هوش مصنوعی می‌گوید «هسته درست است ولی فلان ایراد را هم دارد»، فورا متن را تغییر ندهید. با خود هوش مصنوعی وارد بحث شوید. از آن بپرسید که «چرا این را ایراد می‌دانی؟» «منبع یا شواهدت چیست؟» «اگر این ایراد را نادیده بگیریم، دقیقا چه خطایی در فهم مخاطب ایجاد می‌شود؟» «با توجه به اینکه مخاطب این متن مردم هستند، آیا اصلاح این نکته واقعا ضروری است؟» و میتوانید حتی بپرسید که «از نقد خودت دفاع کن و بعد بررسی کن که آیا ممکن است خودت در این نقد اشتباه کرده باشی.» این کار مهم است، چون هوش مصنوعی داور حقیقت نیست. حتی وقتی با اطمینان حرف می‌زند، ممکن است اشتباه کند. از طرف دیگر، نباید به بهانه اینکه هوش مصنوعی ممکن است اشتباه کند، تمام نقدهایش را هم نادیده گرفت. روش درست این است: نقد کن، بررسی کن، اعتبار نقد را بسنج، اهمیتش را بسنج، ارتباطش با هدف و مخاطب را بسنج، و بعد تصمیم بگیر که اصلاحش کنید یا نه. هوش مصنوعی را نه به‌عنوان کسی که همیشه درست می‌گوید استفاده کنید، نه به‌عنوان ماشینی که فقط برای شما متن تولید می‌کند. از آن به‌عنوان یک طرف بحث و یک منتقد استفاده کنید. شریک نقد، نه داور حقیقت، نه داور نهایی. قضاوت نهایی درباره استدلال، شواهد و ارزش آن نقد همچنان با شماست. سام آریامنش 🚀 @ofoghroydad

گفت‌وگوهای طولانی با هوش مصنوعی، آسیب‌پذیری پنهان در برابر اطلاعات نادرست را آشکار می‌کند یک پژوهش جدید از پژوهشگران دانشگاه
گفت‌وگوهای طولانی با هوش مصنوعی، آسیب‌پذیری پنهان در برابر اطلاعات نادرست را آشکار می‌کند یک پژوهش جدید از پژوهشگران دانشگاه آریزونا نشان می‌دهد که محدودیت‌های مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) در گفت‌وگوهای طولانی می‌تواند بسیار جدی‌تر از چیزی باشد که در یک پرسش و پاسخ کوتاه دیده می‌شود. در این پژوهش، عملکرد هفت مدل هوش مصنوعی شامل نسخه‌هایی از ChatGPT، Claude 3.5 Sonnet، Gemini 1.5 Pro، Llama-3-70B و DeepSeek-R1 در برابر اطلاعات نادرست و فشار مداوم کاربر بررسی شد. پژوهشگران سه ویژگی را ارزیابی کردند: خطاپذیری، تأثیرپذیری از کاربر و توانایی اصلاح اشتباه. نتایج نشان داد ChatGPT 3.5 در شرایطی که کاربر یک ادعای نادرست را بارها تکرار می‌کرد، بیش از سایر مدل‌ها مستعد تأیید اطلاعات غلط بود؛ در مقابل، Claude 3.5 Sonnet کمترین میزان چنین رفتاری را نشان داد. همچنین هر هفت مدل در موضوعات تخصصی و کمترشناخته‌شده، آسیب‌پذیری بیشتری داشتند. به نظر می‌رسد هرچه اطلاعات آموزشی بیشتری درباره یک موضوع در اختیار مدل باشد، مقاومت آن در برابر اطلاعات نادرست نیز بیشتر می‌شود. مدل Deepseek در این آزمایش بیشترین تأثیرپذیری از استدلال‌های فزاینده و لحن جدلی کاربر را نشان داد؛ بخشی از این نتیجه به پاسخ‌های طعنه‌آمیز مدل مربوط بود که تفسیر آن‌ها دشوار بود. نکته جالب این بود که چهار مدل، یعنی ChatGPT 4o، ChatGPT 4o-mini، Gemini 1.5 Pro و DeepSeek، زمانی که فرصت دوباره برای بررسی پاسخ اشتباه به آن‌ها داده شد، در تمام موارد خطای خود را اصلاح کردند. پژوهشگران همچنین نوعی رفتار ناپایدار را شناسایی کردند که آن را بازآوایی (Reverberation) نامیدند؛ در این حالت، مدل در بخش‌های مختلف یک گفت‌وگو گاهی یک ادعای نادرست را می‌پذیرد و گاهی همان ادعا را رد می‌کند. چنین نوسانی می‌تواند در تصمیم‌های حساس، خطرناک باشد؛ زیرا نتیجه ممکن است به مرحله‌ای از گفت‌وگو وابسته شود که پاسخ در آن ارائه شده است. این پژوهش نشان می‌دهد ارزیابی یک مدل هوش مصنوعی با یک سوال منفرد کافی نیست. رفتار مدل در گفت‌وگوهای طولانی، به‌ویژه هنگام مواجهه مکرر با اطلاعات نادرست یا فشار کاربر، می‌تواند متفاوت باشد(اخیرا و چند ماه پیش همین تجربه را به صورت راهنمایی پست کردم/سام). بنابراین برای استفاده از هوش مصنوعی در حوزه‌های حساس، بررسی انسانی، راستی‌آزمایی مستقل و آزمون‌های چندمرحله‌ای همچنان ضروری است. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 TechXplore

دانشگاه MIT باکتری‌ها را به ترانزیستورهای زنده تبدیل کرد دانشمندان موسسه فناوری ماساچوست (MIT) با مهندسی ژنتیکی باکتری‌ها، سل
دانشگاه MIT باکتری‌ها را به ترانزیستورهای زنده تبدیل کرد دانشمندان موسسه فناوری ماساچوست (MIT) با مهندسی ژنتیکی باکتری‌ها، سلول‌هایی ساخته‌اند که می‌توانند مانند ترانزیستورهای یک مدار کامپیوتری عمل کنند. این سلول‌ها را می‌توان به یکدیگر متصل کرد تا یک مدار زیستی بسازند که قادر به دریافت، پردازش و انتقال اطلاعات باشد. هدف نهایی این فناوری، ساخت رایانه‌های معمولی نیست، بلکه افزودن قابلیت محاسبه و تصمیم‌گیری به موجودات زنده است. در رایانه‌های الکترونیکی، ترانزیستورها با کنترل عبور جریان الکتریکی، سیگنال‌ها را پردازش می‌کنند. در سامانه MIT، باکتری‌ها به‌جای جریان برق، سیگنال‌های شیمیایی را کنترل می‌کنند. پژوهشگران از باکتری Pantoea agglomerans استفاده کردند؛ گونه‌ای که به‌طور طبیعی روی سطوح گیاهان یافت می‌شود. آن‌ها دو نوع باکتری ترانزیستورمانند طراحی کردند که به مولکول‌های پیام‌رسان OC 6 و OC 12 پاسخ می‌دهند. بسته به وجود یا نبود این مولکول‌ها، سلول می‌تواند تولید یک مولکول خروجی به نام OHC 14 را فعال یا متوقف کند. بنابراین، وضعیت شیمیایی محیط می‌تواند به یک سیگنال اطلاعاتی تبدیل شود. برای اتصال این ترانزیستورهای زیستی، پژوهشگران سه نوع باکتری دیگر را به‌عنوان واسط انتقال سیگنال طراحی کردند. این سلول‌ها سیگنال OHC 14 را دریافت کرده و آن را به سیگنال دیگری تبدیل می‌کنند که می‌تواند ورودی مرحله بعدی مدار باشد. به این ترتیب، باکتری‌های مختلف مانند قطعات جداگانه یک مدار به هم متصل می‌شوند. پژوهشگران با قرار دادن کلونی‌های باکتری روی محیط آگار و فاصله‌گذاری حدود ۵ میلی‌متر، مسیر انتقال سیگنال را کنترل کردند. آن‌ها مدارهایی ساختند که می‌توانستند عملیات منطقی مختلفی انجام دهند؛ از جمله مدارهای چندورودی، دروازه OR، جمع کردن دو ورودی و یک دی‌مالتی‌پلکسر که یک سیگنال را بر اساس یک سیگنال کنترلی به مسیر مناسب هدایت می‌کند. بزرگ‌ترین مدار آزمایش‌شده شامل ۲۴ کلونی باکتریایی بود. البته این مدارهای زیستی بسیار کندتر از رایانه‌های الکترونیکی هستند؛ انجام هر محاسبه حدود هشت ساعت طول می‌کشد. اما برای کاربردهایی مانند کشاورزی، این سرعت ممکن است کافی باشد. برای مثال، می‌توان در آینده چنین باکتری‌هایی را روی ریشه یا برگ گیاه قرار داد تا نشانه‌های خشکی، آفات یا بیماری را شناسایی کنند و سپس به‌طور خودکار پاسخ دفاعی مناسب، مانند تولید یک ماده ضدقارچ، را فعال کنند. این پژوهش نشان می‌دهد که به‌جای قرار دادن یک مدار پیچیده درون یک سلول، می‌توان وظایف مختلف را میان سلول‌های گوناگون تقسیم و سپس آن‌ها را به یکدیگر متصل کرد. چنین رویکردی می‌تواند مسیر تازه‌ای برای ترکیب زیست‌شناسی مصنوعی، محاسبات و مهندسی گیاهان ایجاد کند. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 Nature Chemical Biology