es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

کانال علمی افق رویداد

کانال علمی افق رویداد

Ir al canal en Telegram

#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram کانال علمی افق رویداد

El canal کانال علمی افق رویداد (@ofoghroydadd) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 13 397 suscriptores, ocupando la posición 14 873 en la categoría Educación y el puesto 24 219 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 13 397 suscriptores.

Según los últimos datos del 08 octubre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 41, y en las últimas 24 horas de 0, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 22.39%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 8.70% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 999 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 165 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como پژوهش, پژوهشگر, مغز, جا, مانند.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 09 octubre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Educación.

13 397
Suscriptores
Sin datos24 horas
+147 días
+4130 días
Archivo de publicaciones
آیا باید نگران شیوع طاعون در روسیه باشیم؟ مرگ یک کارمند موسسه تحقیقات ضدطاعون ایرکوتسک در روسیه، پس از ابتلا به بیماری ریوی ب
آیا باید نگران شیوع طاعون در روسیه باشیم؟ مرگ یک کارمند موسسه تحقیقات ضدطاعون ایرکوتسک در روسیه، پس از ابتلا به بیماری ریوی با علت نامشخص، باعث انتشار گمانه‌زنی‌هایی درباره احتمال وقوع حادثه آزمایشگاهی و تماس با باکتری عامل طاعون شده است. برخی گزارش‌ها از شکستن یک لوله آزمایش سخن گفته‌اند، اما تا این زمان نه ابتلا به طاعون به‌عنوان علت مرگ و نه وقوع حادثه آزمایشگاهی به‌طور مستقل تأیید نشده است. مقام‌های روسیه نیز گفته‌اند بیماری این فرد «ذات‌الریه با علت نامشخص» بوده و تا ۶ اکتبر هیچ مورد طاعونی در میان افراد در تماس با او شناسایی نشده است. طاعون توسط باکتری Yersinia pestis ایجاد می‌شود و نوع ریوی آن، یعنی طاعون ریوی، می‌تواند از طریق ذرات تنفسی منتقل شود. این بیماری در صورت درمان‌نشدن می‌تواند بسیار سریع و مرگبار باشد؛ بااین‌حال، آنتی‌بیوتیک‌ها در صورت شروع زودهنگام درمان می‌توانند مؤثر باشند. به گفته برندان ورن از دانشکده بهداشت و پزشکی گرمسیری لندن، طاعون ریوی می‌تواند در موارد شدید ظرف مدت کوتاهی به مرگ منجر شود. اما شکستن یک لوله آزمایش در آزمایشگاه پرخطر به‌خودی‌خود به معنای آلوده‌شدن فرد نیست. آزمایشگاه‌های مهار زیستی از چندین لایه حفاظتی استفاده می‌کنند: کار با عوامل عفونی زنده معمولاً در کابینت ایمنی زیستی انجام می‌شود که هوا را از کاربر دور کرده و فیلتر می‌کند. نمونه‌ها نیز هنگام انتقال در محفظه‌های ثانویه بسته قرار می‌گیرند. اتاق آزمایشگاه می‌تواند تحت فشار منفی باشد و آموزش کارکنان، تجهیزات حفاظتی و دستورالعمل‌های عملیاتی نیز لایه‌های اضافی ایجاد می‌کنند. بنابراین، برای ایجاد عفونت آزمایشگاهی معمولاً باید چندین سد حفاظتی هم‌زمان دچار مشکل شوند. برای مشخص‌شدن علت واقعی، مهم‌ترین شواهد از خود بیمار و بررسی ژنتیکی عامل عفونی احتمالی به دست می‌آید. اگر Y. pestis از بیمار جدا شود، می‌توان توالی ژنومی آن را با سویه‌های موجود در آزمایشگاه مقایسه کرد. تطابق ژنتیکی، در کنار شواهد مربوط به زمان و مسیر احتمالی تماس، می‌تواند ارتباط میان آزمایشگاه و بیماری را اثبات یا رد کند. نگرانی درباره حوادث آزمایشگاهی در روسیه سابقه تاریخی دارد. در سال ۱۹۷۹، شیوع سیاه‌زخم در سوردلوفسک، یِکاترینبورگ امروزی، به انتشار اسپورهای سیاه‌زخم از یک مرکز میکروبیولوژی نظامی نسبت داده شد. بااین‌حال، آن حادثه مربوط به باکتری، مرکز و شرایط تاریخی کاملاً متفاوتی بود و هیچ مدرکی درباره ارتباط آن با رویداد اخیر ایرکوتسک وجود ندارد. حدود ۲۰۰ نفر نیز تحت نظارت قرار گرفته‌اند؛ اما این رقم به معنای آلوده‌بودن آنها نیست و بیشتر نشان‌دهنده اقدام احتیاطی در شرایطی است که احتمال طاعون مطرح شده است. همچنین نبود موارد ثانویه در میان تماس‌ها نه طاعون را ثابت می‌کند و نه آن را رد می‌کند. نکته مهم این است که طاعون ریوی قابل انتقال تنفسی است، اما بسیار مسری نیست و میزان انتقال آن با ویروس‌های تنفسی بسیار مسری قابل مقایسه نیست. بنابراین، بر اساس شواهد عمومی موجود، هنوز دلیلی برای صحبت از یک «اپیدمی طاعون در روسیه» وجود ندارد. آنچه فعلاً وجود دارد، یک مرگ با علت نامشخص و پرسش‌هایی درباره احتمال مواجهه آزمایشگاهی است که نیازمند بررسی بیشتر است. 🚀 @Ofoghroydad مرتبط : وضعیت ادعای «طاعون روسیه»؛ تا ۶ اکتبر ۲۰۲۶، جمع‌بندی دقیق به این شکل است. #طاعون #طاعون_ریوی #روسیه #ایرکوتسک #باکتری #بیماری_عفونی #اپیدمی #همه‌گیری

🎧 White rabbit (feed your fucking head) 8/10 🎬 1899 8.5/10 🚀 @ofoghroydadd

هوش مصنوعی به یکی از بزرگ‌ترین تهدید برای بشریت تبدیل شد! اکنون هوش مصنوعی فقط یک ابزار نیست؛ می‌تواند به سیستمی تبدیل شود که برای رسیدن به اهدافش تصمیم می‌گیرد، عمل می‌کند و حتی راه‌هایی را پیدا می‌کند که سازندگانش پیش‌بینی نکرده‌اند. کِرزگِزَگ در این ویدئو به یکی از جدی‌ترین پرسش‌های آینده می‌پردازد: اگر هوش مصنوعی از کنترل و درک ما جلو بزند، آیا هنوز می‌توانیم آن را مهار کنیم؟ 🚀 @ofoghroydadd زیرنویس: sylphy

وقتی خسته‌اید یا سریع‌تر فکر می‌کنید، ممکن است بعدا تحمل خستگی برایتان دشوارتر شود. پژوهشی جدید نشان می‌دهد که خستگی فعلی و س
وقتی خسته‌اید یا سریع‌تر فکر می‌کنید، ممکن است بعدا تحمل خستگی برایتان دشوارتر شود. پژوهشی جدید نشان می‌دهد که خستگی فعلی و سرعت پردازش ذهنی بالاتر از حد معمول، هر دو می‌توانند با کاهش توانایی فرد برای ادامه عملکرد در شرایط خستگی در ساعات بعدی مرتبط باشند. پژوهشگران این وضعیت را به نوعی «ماراتن شناختی» تشبیه می‌کنند؛ همان‌طور که دویدن با سرعت زیاد در ابتدای یک ماراتن می‌تواند حفظ عملکرد را در مراحل پایانی دشوارتر کند، تلاش ذهنی شدید نیز ممکن است بر عملکرد بعدی اثر بگذارد. پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، دانشگاه یشیوا و چند موسسه دیگر، داده‌های ۶ پژوهش را که در مجموع ۱۰۸۸ بزرگسال ساکن آمریکا را شامل می‌شد، بررسی کردند. شرکت‌کنندگان طی ۸ تا ۱۴ روز، چند بار در روز میزان خستگی خود را گزارش می‌کردند و یک آزمون کوتاه شناختی انجام می‌دادند. در این آزمون که Symbol Search نام داشت، افراد باید به‌سرعت مشخص می‌کردند کدام جفت نماد با نمادهای هدف مطابقت دارد. زمان پاسخ‌دهی، شاخصی از سرعت پردازش اطلاعات بود. نتایج نشان داد افرادی که در یک نوبت، بیش از حد معمول احساس خستگی می‌کردند، اندکی عملکرد ضعیف‌تری در سرعت پردازش داشتند. اما یافته مهم‌تر این بود که هم خستگی بیشتر از معمول و هم عملکرد سریع‌تر از معمول در یک نوبت، با ارتباط قوی‌تر میان خستگی و کاهش سرعت پردازش در ارزیابی بعدی همراه بود. به بیان ساده، فردی که در یک زمان مشخص هم خسته‌تر از معمول است یا با سرعت ذهنی بیشتری از معمول کار می‌کند، ممکن است چند ساعت بعد سخت‌تر بتواند اثر خستگی را نادیده بگیرد و عملکرد خود را حفظ کند. پژوهشگران این توانایی را «غلبه بر خستگی» یا fatigue override نامیده‌اند. با این حال، نتایج به معنای آن نیست که «سریع فکر کردن» ذاتا موجب خستگی می‌شود. این پژوهش عمدتا ارتباط میان تغییرات روزمره خستگی، سرعت پردازش و عملکرد بعدی را بررسی کرده و برای اثبات رابطه علت و معلولی طراحی نشده است. همچنین آزمون مورد استفاده تنها یکی از جنبه‌های عملکرد شناختی را اندازه‌گیری می‌کرد. پژوهشگران پیشنهاد می‌کنند در آینده بررسی شود که آیا افراد می‌توانند با توجه به سطح خستگی و عملکرد اخیر خود، زمان انجام کارهای ذهنی دشوار یا استراحت را تنظیم کنند. برای مثال، مشخص نیست آیا چنین راهبردی واقعاً می‌تواند عملکرد فرد را در فعالیت‌های مهمی مانند جلسات کاری یا دنبال‌کردن دستورهای پیچیده پزشکی حفظ کند؛ این موضوع به پژوهش‌های بیشتری نیاز دارد. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 Communications Psychology

وضعیت ادعای «طاعون روسیه» تا ۶ اکتبر ۲۰۲۶، جمع‌بندی دقیق به این شکل است. کلیک کنید و مشروحش را از کانال دانش و آگاهی بخوانید
وضعیت ادعای «طاعون روسیه» تا ۶ اکتبر ۲۰۲۶، جمع‌بندی دقیق به این شکل است. کلیک کنید و مشروحش را از کانال دانش و آگاهی بخوانید

برخی عجیب‌ترین حرفهای آخوند‌ها 🚀 @ofoghroydadd

هویت واقعی ما چگونه شکل می‌گیرد؟ تجربه زیسته مهم‌تر از یک ذات پنهان است. پژوهشی جدید از دانشگاه تگزاس A&M نشان می‌دهد آنچه «خ
هویت واقعی ما چگونه شکل می‌گیرد؟ تجربه زیسته مهم‌تر از یک ذات پنهان است. پژوهشی جدید از دانشگاه تگزاس A&M نشان می‌دهد آنچه «خودِ واقعی» یا هویت اصیل خود می‌دانیم، لزوما چیزی ثابت و پنهان در درون ما نیست که فقط باید آن را کشف کنیم؛ بلکه بخشی از این هویت می‌تواند به‌تدریج از طریق تجربه‌های روزمره ساخته شود. این پژوهش، بر نقش مفهومی به نام سهولت تجربه (Fluency) تمرکز دارد. سهولت پردازش، به احساس آسان، طبیعی و بدون زحمت بودن یک فعالیت ذهنی یا رفتاری گفته می‌شود. برای مثال، ممکن است گفت‌وگویی بدون نیاز به فکر کردن زیاد پیش برود، ایده‌ای به‌ سرعت شکل بگیرد یا فرد هنگام انجام فعالیتی احساس کند این دقیقا کاری است که از من برمی‌آید. پژوهشگران معتقدند چنین احساس سهولتی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از اصالت عمل کند؛ یعنی فرد تجربه‌ای را که طبیعی و روان احساس می‌شود، بیشتر به عنوان بخشی از خودِ واقعی، خود تفسیر می‌کند. این ایده در ادامه پژوهش‌های قبلی ربکا شلگل و همکارانش مطرح شده است. در پژوهشی در سال ۲۰۱۱، آنها نشان داده بودند که وقتی افراد احساس می‌کنند انتخاب‌ها و رفتارهایشان با آنچه خود واقعی‌شان می‌دانند هماهنگ است، زندگی را معنادارتر ارزیابی می‌کنند. پژوهش جدید یک گام جلوتر می‌رود و می‌پرسد آیا خودِ تجربه‌ها نیز می‌توانند در شکل‌گیری این برداشت از هویت نقش داشته باشند؟ برای بررسی این موضوع، پژوهشگران در چهار پژوهش و با بیش از ۱۴۰۰ شرکت‌کننده، رابطه میان سهولت تجربه و احساس اصالت را بررسی کردند. در دو پژوهش نخست، شرکت‌کنندگان تجربه‌های روزمره خود را گزارش کردند یا تجربه‌ای آسان و طبیعی یا دشوار و غیرطبیعی را به یاد آوردند. نتایج نشان داد هرچه تجربه روان‌تر احساس می‌شد، افراد بیشتر آن را بازتابی از خود واقعی‌شان می‌دانستند. در پژوهش سوم، پژوهشگران عمدا انجام یک تکلیف مربوط به توصیف ویژگی‌های فردی را دشوارتر کردند. شرکت‌کنندگان باید هم‌زمان یک عدد هفت‌ رقمی را در ذهن نگه می‌داشتند. افزایش بار شناختی باعث شد انجام تکلیف دشوارتر شود و احساس اصالت افراد هنگام توصیف خود نیز کاهش پیدا کند. پژوهش چهارم نیز نتیجه جالبی داشت. شرکت‌کنندگان یک مسئله خلاقانه را حل کردند. هنگامی که پژوهشگران انجام این فعالیت را دشوارتر کردند، افراد نه‌تنها احساس اصالت کمتری داشتند، بلکه میزان شناسایی خود به‌عنوان فردی خلاق نیز کاهش یافت. بنابراین حتی برداشت ما از یک ویژگی مانند خلاق بودن می‌تواند تا حدی تحت تاثیر این قرار گیرد که هنگام ابراز آن ویژگی، تجربه تا چه اندازه طبیعی و روان احساس می‌شود. اهمیت این یافته فقط به شناخت هویت محدود نمی‌شود. پژوهشگران معتقدند عادت‌ها نیز می‌توانند به‌تدریج بخشی از احساس هویت فرد شوند. رفتاری که بارها تکرار شده، ممکن است آن‌قدر آشنا و طبیعی شود که فرد احساس کند «این بخشی از وجود من است». برای نمونه، در مورد سیگار کشیدن، مسئله فقط لذت یا میل لحظه‌ای نیست؛ خودِ رفتار ممکن است به مرور با هویت فرد پیوند بخورد و همین امر ترک آن را دشوارتر کند. با این حال، پژوهشگران تاکید می‌کنند که طبیعی بودن یک رفتار لزوما به معنای خوب یا ارزشمند بودن آن نیست. ممکن است رفتاری برای فرد کاملا آشنا و خودکار شده باشد، اما با ارزش‌های عمیق یا اهداف بلندمدتش ناسازگار باشد. به همین دلیل، مفهوم یکپارچگی خود (Self-integrity) نیز اهمیت دارد؛ اینکه رفتارهای ما تا چه اندازه با ارزش‌هایی که واقعا برایمان مهم هستند هماهنگند. در مجموع، این پژوهش تصویری پویا از هویت انسان ارائه می‌دهد. ما فقط با یک هویت کاملا شکل‌گرفته وارد زندگی نمی‌شویم تا آن را کشف کنیم؛ بلکه با انجام دادن، تجربه کردن و توجه به احساس خود در هنگام تجربه‌ها، به‌تدریج درباره اینکه «چه کسی هستیم» نتیجه‌گیری می‌کنیم. البته این نتیجه به معنای آن نیست که هویت کاملا دلخواه یا بی‌ثبات است؛ بلکه نشان می‌دهد تجربه‌های زیسته، عادت‌ها، ارزش‌ها و نحوه تفسیر آنها می‌توانند در شکل‌گیری احساس ما از خود واقعی نقش داشته باشند. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 Personality and Social Psychology Bulletin

👩‍🚀چرا بشر احتمالا هیچ‌وقت از منظومه شمسی خارج نمی‌شود؟ فاصله‌های میان ستاره‌ای، محدودیت سرعت نور و انرژی عظیم موردنیاز برای سفرهای بین‌ستاره‌ای، موانع بسیار جدی در برابر گسترش بشر به خارج از منظومه شمسی هستند. این ویدئو بررسی می‌کند که چرا سفر به ستاره‌های دیگر بسیار دشوارتر از چیزی است که در داستان‌های علمی‌تخیلی تصور می‌کنیم. 🚀 @ofoghroydad مرتبط: مستند ما کجا هستیم پرت شدن زمین به بیرون از منظومه شمسی؛ زمین سرگردان مستند سامانه خورشیدی ؛ برایان کاکس؛ ۵ قسمت به ترتیب

بررسی دقیق مدل‌های جنین انسانی ساخته‌شده در آزمایشگاه چقدر این‌ها به طبیعی نزدیک هستند؟ پژوهشگران دانشگاه سیدنی چارچوبی محاسب
بررسی دقیق مدل‌های جنین انسانی ساخته‌شده در آزمایشگاه چقدر این‌ها به طبیعی نزدیک هستند؟ پژوهشگران دانشگاه سیدنی چارچوبی محاسباتی برای ارزیابی میزان شباهت مدل‌های جنین انسانی ساخته‌شده از سلول‌های بنیادی به جنین واقعی ایجاد کرده‌اند. این مدل‌ها که به آنها بلاستوئید (Blastoid) گفته می‌شود، ساختارهایی آزمایشگاهی هستند که برخی ویژگی‌های مراحل بسیار ابتدایی رشد جنین را بازسازی می‌کنند، اما جنین واقعی انسان نیستند و توانایی تبدیل‌شدن به جنین انسان را ندارند. اهمیت این مدل‌ها در آن است که پژوهش درباره روزهای نخست رشد جنین، لانه‌گزینی و عوامل موثر بر موفقیت بارداری با محدودیت‌های فنی و اخلاقی روبه‌روست. بنابراین بلاستوئیدها می‌توانند یک ابزار پژوهشی جایگزین برای پژوهش برخی از این فرایندها باشند. بااین‌حال، شباهت ظاهری یک مدل به جنین الزاما به معنای شباهت زیستی آن نیست. تیم پژوهشی برای بررسی این موضوع، بیش از ۱۴ هزار ترنسکریپتوم تک‌سلولی از جنین‌های انسانی در مراحل مختلف رشد را گردآوری و یکپارچه کرد. ترنسکریپتوم مجموعه مولکول‌های RNA موجود در سلول است و می‌تواند اطلاعاتی درباره هویت و وضعیت عملکردی آن سلول ارائه دهد. پژوهشگران با استفاده از این داده‌ها، یک نقشه مرجع از تغییر هویت سلول‌ها و سازمان‌یابی آنها در مراحل نزدیک به لانه‌گزینی ایجاد کردند. سپس چهار روش رایج تولید بلاستوئید را با این نقشه مرجع مقایسه کردند. بررسی فقط بر ظاهر سلول‌ها متمرکز نبود، بلکه هویت مولکولی سلول‌ها، زمان‌بندی رشد، دودمان‌های سلولی و وضعیت‌های رشدی نیز مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد برخی مدل‌ها توانسته‌اند سه دودمان اصلی سلولی موجود در بلاستوسیست طبیعی انسان را نسبتا خوب بازسازی کنند، اما برخی دیگر در بازنمایی بعضی انواع سلولی عملکرد ضعیف‌تری داشتند. همچنین در بعضی مدل‌ها تعداد قابل‌توجهی سلول مشاهده شد که نمی‌توانستند با اطمینان به هیچ وضعیت شناخته‌شده‌ای در رشد جنینی نسبت داده شوند. مهم‌ترین نتیجه این بود که هیچ‌یک از چهار مدل بررسی‌شده کاملا معادل بلاستوسیست طبیعی انسان نبودند. بنابراین استفاده از این مدل‌ها برای نتیجه‌گیری درباره رشد انسان باید با توجه به محدودیت‌های زیستی هر مدل انجام شود. پژوهشگران داده‌های مرجع و ابزارهای ارزیابی خود را نیز در اختیار جامعه علمی قرار داده‌اند تا مدل‌های آینده بتوانند با یک معیار مشترک آزمایش شوند. این کار می‌تواند به استانداردتر شدن پژوهش درباره مدل‌های جنینی و مشخص‌شدن دقیق‌تر این موضوع کمک کند که هر مدل آزمایشگاهی چه جنبه‌ای از رشد جنینی را واقعا بازسازی می‌کند و در چه بخش‌هایی با جنین طبیعی تفاوت دارد. 🚀 @Ofoghroydad 🔗 CellSystems چالش مدل های جنینی مفاهیم حقوقی، اخلاقی و بیولوژیکی که در ۷ قسمت ترجمه شده با کلی اطلاعات علمی و فلسفی

AI; The Lost years.m4a5.67 MB

آیا صدای بم مردان آنها را جذاب‌تر می‌کند؟ در دوران بلوغ، با افزایش هورمون‌های جنسی و تغییر ساختار حنجره، صدای پسران به‌طور چش
آیا صدای بم مردان آنها را جذاب‌تر می‌کند؟ در دوران بلوغ، با افزایش هورمون‌های جنسی و تغییر ساختار حنجره، صدای پسران به‌طور چشمگیری بم‌تر می‌شود. یکی از پرسش‌های دیرینه در زیست‌شناسی تکاملی این است که چرا صدای مردان در بسیاری از گونه‌های انسانی چنین تفاوتی با صدای زنان پیدا کرده است. آیا صدای بم برای جذب شریک جنسی تکامل یافته یا بیشتر برای نشان دادن قدرت و ترساندن رقیبان؟ پژوهشگران دانشگاه دورهام بریتانیا برای بررسی این موضوع، ۱۷ مرد با قد، وزن و ساختار بدنی متفاوت را در حال شمارش اعداد یک تا پنج فیلم‌برداری کردند. سپس زیر و بمی و تشدید صوتی صدای آنها به‌صورت دیجیتالی تغییر داده شد و از هر فرد ۱۲ نسخه صوتی متفاوت ایجاد شد. صدها داوطلب ویدئوها را مشاهده کردند و مردان را از نظر ویژگی‌هایی مانند قدرت بدنی، توانایی مبارزه، سلطه‌گری و جذابیت ارزیابی کردند. پژوهشگران همچنین برخی ویدئوها را بدون صدا نمایش دادند تا مشخص شود تأثیر ظاهر بدن بیشتر است یا تغییرات صدا. نتایج نشان داد که پایین آوردن زیر و بمی صدا باعث شد مردان سلطه‌گرتر، قوی‌تر و توانمندتر در مبارزه به نظر برسند. بااین‌حال، این اثر در شرایطی که بدن فرد نیز دیده می‌شد، عمدتا به برداشت از قدرت و سلطه مربوط بود. صدای بم‌تر همچنین افزایش معناداری در جذابیت ایجاد نکرد. در مقابل، صدای بسیار زیر می‌توانست جذابیت ادراک‌شده را کاهش دهد، اما بم‌تر شدن صدا پس از آنکه ظاهر بدن فرد نیز در دسترس بود، مزیت اضافی مشخصی برای جذابیت ایجاد نکرد. نکته مهم دیگر این بود که اطلاعات بصری بدن تأثیر بیشتری از تغییرات صدا بر قضاوت افراد داشت. بنابراین، یافته‌ها از این فرضیه پشتیبانی می‌کنند که صدای بم در مردان ممکن است تا حدی در ارتباط با رقابت میان مردان و نمایش قدرت یا بازدارندگی رقبا تکامل یافته باشد، نه صرفا برای جذب زنان. البته این پژوهش به‌تنهایی نمی‌تواند تاریخ تکاملی صدای بم را اثبات کند؛ بلکه نشان می‌دهد در شرایط آزمایش، صدای بم بیشتر با برداشت از سلطه و قدرت ارتباط داشت تا افزایش مستقیم جذابیت. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 RoyalSocietyOpenScience

مغز ایدئولوژی‌زده #معرفی_کتاب بیشتر ما ایدئولوژی را مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و باورها می‌دانیم که در ذهن ما جای دارند و هر وقت
مغز ایدئولوژی‌زده #معرفی_کتاب بیشتر ما ایدئولوژی را مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و باورها می‌دانیم که در ذهن ما جای دارند و هر وقت بخواهیم می‌توانیم آن‌ها را کنار بگذاریم یا عوض کنیم. اما اگر باورهای سیاسی و اجتماعی ما فقط «فکر» نباشند و در ساختار مغز و حتی سلول‌های بدنمان ردّ پا بگذارند، چه؟ لیئور زمیگراد، دانشمند علوم اعصاب و از پیشگامان حوزه‌ای نوپا به نام «علوم اعصاب سیاسی»، در کتاب «مغز ایدئولوژی‌زده» نشان می‌دهد که ایدئولوژی‌ها امری جدا از بدن نیستند. به گفته او، شیوه‌ای که به باورهایمان می‌چسبیم با ساختار عصبی ما گره خورده است و خشکی ذهن در یک حوزه، اغلب در حوزه‌های دیگر زندگی هم خود را نشان می‌دهد.
کتاب با پرسش‌هایی آغاز می‌شود که امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارند: چرا برخی افراد به سوی افراط‌گرایی کشیده می‌شوند؟ چه کسانی بیشتر در برابر تفکر ایدئولوژیک آسیب‌پذیرند؟ و آیا می‌توان ذهن را از بند جزم‌اندیشی رها کرد؟ زمیگراد با تکیه بر پژوهش‌های خود، نمونه‌هایی شگفت‌انگیز پیش روی خواننده می‌گذارد. یکی از جذاب‌ترین آن‌ها یک بازی ساده مرتب‌کردن کارت‌هاست؛ آزمونی که در آن قواعد بازی بی‌خبر تغییر می‌کنند. کسانی که در این بازی به‌سختی خود را با قاعده تازه وفق می‌دهند، اغلب با همان سرسختی به باورهای سیاسی و اجتماعی خود نیز می‌چسبند. به این ترتیب، انعطاف یا خشکی ذهن در یک تمرین ساده، می‌تواند تصویری از نگاه کلی ما به زندگی به دست دهد. او از روان‌شناسی، علوم اعصاب و فلسفه بهره می‌گیرد تا به موضوعاتی چون اثر استرس بر خشکی ذهن، نقش شیوه‌های تربیتی در شکل‌گیری نگرش‌های اقتدارگرا، زمینه‌های زیستی افراط‌گرایی و سازوکارهای پنهان پشت جزم‌اندیشی بپردازد. نکته ارزشمند این کتاب آن است که به هیچ جناح سیاسی خاصی تعلق ندارد. زمیگراد نمی‌گوید کدام ایدئولوژی درست است و کدام نادرست؛ بلکه به خود «شیوه باور داشتن» می‌پردازد. پیام او این است که هرچند برخی افراد بیش از دیگران در معرض تفکر جزمی‌اند، همه ما می‌توانیم انعطاف‌پذیرتر بیندیشیم، از تفکر سیاه و سفید فاصله بگیریم، ابهام را بپذیریم و در برابر قواعد و اقتدارهای غیرعقلانی بایستیم.
 خواندن این کتاب تنها برای علاقه‌مندان به علوم اعصاب یا سیاست نیست. هر کسی که در جهانی قطبی‌شده زندگی می‌کند، با اخبار و تبلیغات سیاسی روبه‌رو می‌شود، در بحث‌های خانوادگی و اجتماعی گرفتار جدال‌های بی‌پایان می‌شود یا می‌خواهد بداند چرا گاهی تغییر عقیده این‌قدر دشوار است، از خواندن آن بهره خواهد برد. «مغز ایدئولوژی‌زده» از همان زمان انتشار با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد و منتقدان و نویسندگانی چون استیون پینکر، کاس سانستین و ای. سی. گریلینگ آن را اثری تازه، روشنگر و بسیار مهم دانستند. گاردین و تلگراف نیز آن را در فهرست بهترین کتاب‌های سال ۲۰۲۵ جای دادند. اگر تاکنون تصور می‌کردید باورهای ما تنها اندیشه‌هایی گذرا در ذهن‌اند، این کتاب احتمالاً نگاهتان را دگرگون خواهد کرد. پس از خواندن آن، نه‌تنها باورهای دیگران، بلکه باورهای خودتان را نیز با نگاهی تازه، پرسشگرانه و منصفانه‌تر خواهید دید؛ و شاید از خود بپرسید باورهایتان با مغزتان چه می‌کنند. این کتاب:
The Ideological Brain
خوشبختانه با ترجمه مهدی شفا، در نشر درنگ چاپ و در اختیار علاقه‌مندان قرار دارد. این کتاب می‌توانید از طریق تلگرام بگیرید: 🌐 derang_pub 🌐 @Info_derang یا در سایت زیر 🔗 derangpub

پدر این روزها اعصاب ندارد 🚀 @ofoghroydadd

بدن انتخاب می‌کند، بی‌آنکه اراده‌ای آزاد در کار باشد ظرفیت زیستی گسترده است بدن انسان از نظر زیستی ظرفیت الگوهای رابطه‌ٔ متنوعی را دارد؛ مثلا پیوند با یک شریک(مثل تک همسری)، چند رابطهٔ هم‌زمان، یا ترکیب‌های دیگر. شواهد میان‌ فرهنگی نشان می‌دهد جوامع انسانی در طول تاریخ الگوهای بسیار متفاوتی را پذیرفته‌اند. البته این یافته فقط درباره «امکان» است. از اینکه چیزی ممکن است، نه نتیجه می‌شود که نرمال‌تر است و نه اینکه مطلوب‌تر است. هیچ‌یک از الگوها را از این راه نمی‌توان اخلاقا موجه یا محکوم کرد. اراده آزاد متافیزیکی موضع من این است که اراده آزاد به معنای متافیزیکی، یعنی فاعلی که خود، علتِ بی‌علتِ کنش‌هایش باشد، وجود ندارد. رفتار ما را ژنتیک و رشد، محیط و فرهنگ، تربیت و تجربه و شخصیت شکل می‌دهند، و شخصیت خود محصول برهم‌کنش همین عوامل است. ما نه لوح سفیدیم و نه موجودی که مستقل از زیست‌شناسی خود را بسازد. من می‌دانم این موضع در فلسفه مورد اختلاف است ولی آن را یک موضع قابل دقاع می‌دانم، نه اینکه موضع من پایان بحث و اختلاف باشد. انتخاب بدون اراده آزاد وقتی می‌گویم بدن انتخاب می‌کند، فاعلی آزاد از علت‌ها را در نظر ندارم. منظورم فرایندی علّی در مغز است که گزینه‌ها را ارزیابی می‌کند، دلایل را می‌سنجد و یکی را برمی‌گزیند. این فرایند خود معلول عوامل بالاست و به هیچ منِ بیرون از زنجیرهٔ علّی نیاز ندارد. در اینجا مهم بدن و مغز است، نه آگاهی‌ای جدا از آن که از سر اراده خودش تصمیم بگیرد. برای دور ماندن از سوءبرداشت، باید جملهٔ رایج «می‌توانست طور دیگری عمل کند» را کنار گذاشت. این جمله ذهن را به جهانی می‌برد که همهٔ علت‌ها یکسان‌اند و نتیجه فرق دارد. جایگزین بهتر این است که بگوییم «اگر دلایل متفاوت بود، رفتار هم متفاوت می‌شد.» این جمله شرطی و تجربی است و با جبر سازگار است. مسئولیت چگونه بنا می‌شود اگر منشأ نهایی انتخاب در عواملی است که خودمان کنترل نکرده‌ایم، آیا مسئولیت معنا دارد؟ اینجا منتقدان سرسخت، مثل درک پریبوم، می‌گویند مسئولیت به معنای سزاواریِ نهایی سرزنش یا ستایش، توجیه ندارد. این نقد به باور من هم جدی است و بخشی از آن را می‌پذیرم. اما مسئولیت را می‌توان بر پایه‌ای دیگر بنا کرد. مسئولیت وقتی معنا دارد که انتخاب از سازوکاری بیاید که به دلایل پاسخ می‌دهد. کسانی مثل جان مارتین فیشر و مارک راویتسا این را حساسیت به دلایل یا همان reasons-responsiveness نامیده‌اند؛ به این صورت که فرد بتواند دلایل را بسنجد و با تغییر آن‌ها رفتارش تغییر کند. فرق انسان با ترموستات همین است. هر دو علّی‌اند، اما ترموستات فقط به دما پاسخ می‌دهد و انسان به دلایل، تعهدات و پیامدها. این فرق در نوع و پیچیدگی سازوکار است و به وجود یک «من آزاد» ربطی ندارد. در ادامه دیدگاه پیتر استرادسون هم این را کامل می‌کند. مسئولیت‌ دانستن یعنی به‌کار بردن نگرش‌هایی مثل قدردانی، رنجش و پاسخ‌خواهی، و این رویه در زندگی اجتماعی کارکرد واقعی دارد. یعنی پایه آن رابطه انسان‌ها با یکدیگر است، نه یک ویژگی متافیزیکی. پس مسئولیت در این متن من یعنی پاسخ‌گویی در برابر پیامدها و تعهدات، نه سزاواری متافیزیکی. این مسئولیت قابلیت درجه بندی هم است. هر کس که ظرفیت خودتنظیمی، اطلاعات یا گزینه‌های بسیار محدودتری دارد، مسئولیتش هم به همان اندازه کمتر است. ادعای من این نیست که همه به یک اندازه مسئول‌اند، بلکه این است که هر کس این سازوکار را داراست، تا حدی که دارد، مسئول است. در ادامه به یک اعتراض محتمل می پردازم ممکن است گفته شود این استدلال اراده آزاد را با نامی دیگر برگردانده است. پاسخ این است که هیچ‌یک از شرط‌های بالا مستلزم آن نیست که فرد علتِ بی‌علت باشد. همه‌چیز در سطح علّی می‌ماند و تنها چیزی که تغییر می‌کند این است که مسئولیت را بر حساسیت به دلایل بنا می‌کنیم، نه بر رهایی از علیت. روی هم رفته این استدلال من(که البته تکراری نیز است) به یک الگوی رابطه محدود نیست. اگر انتخاب مسئولیت می‌آورد، هم در تک‌همسری صادق است و هم در چندرابطه‌ای. بدن ظرفیت‌های گوناگونی دارد، ما اراده‌ای آزاد از علت‌ها نداریم، اما انتخاب می‌کنیم و این انتخاب حاصل فرایندی علّی و پاسخ‌ گو به دلایل است. پس پیامدها و تعهداتش هم بر عهده همان فرد است. اگر کسی بپرسد این انتخاب همان اراده آزاد نیست، فقط با اسمی دیگر؟ پاسخ منفی است. اراده آزاد، به معنایی که این متن رد می‌کند، یعنی انتخابی که ریشه‌اش در هیچ عامل پیشینی نیست و فرد خود سرچشمه نهایی آن است. انتخابی که اینجا از آن سخن گفتم چنین ادعایی ندارد و هر بخش آن، از گرایش‌های زیستی تا دلایلی که می‌سنجد، معلول عواملی است که فرد خود آن‌ها را برنگزیده است. تنها ادعا این است که این فرایند واقعی است، در مغز رخ می‌دهد و نسبت به دلایل حساس است. اگر کسی اسم چنین چیزی را اراده آزاد بگذارد(مثل آقای دنت/ بخشی از سازگارباوران)، به باور من این بحثی بر سر واژه است، مشکل زبانی است، نه بحثی بر سر واقعیت؛ و دلایل تمایز در خطوط قبلی ذکر شد. سام آریامنش 🚀 @ofoghroydadd

پاسخی می‌خواهی که قانعت کند، یا پاسخی که حقیقت داشته باشد؟ می‌خواهی بشنوی آنچه دوست داری درست باشد، یا واقعا می‌خواهی بدانی چ
پاسخی می‌خواهی که قانعت کند، یا پاسخی که حقیقت داشته باشد؟ می‌خواهی بشنوی آنچه دوست داری درست باشد، یا واقعا می‌خواهی بدانی چه چیزی درست است؟ این دو را با خودت اشتباه نگیر. اگر حقیقت چیزی برخلاف میل، باور یا انتظار تو باشد، باز هم می‌خواهی آن را بدانی؟ اگر پاسخ آری است، آن‌وقت واقعا در جست‌وجوی حقیقتی. این را یک‌بار برای همیشه با خودت حل کن. 🚀 @ofoghroydad

خلاصهٔ ۱۲ فصل کتاب «سگ‌های آزادگرد و حفاظت از حیات‌وحش» به ترتیب در ۱۲ ویدئوی کوتاه: فصل ۱ فصل ۲ فصل ۳ فصل ۴ فصل ۵ فصل ۶ فصل
خلاصهٔ ۱۲ فصل کتاب «سگ‌های آزادگرد و حفاظت از حیات‌وحش» به ترتیب در ۱۲ ویدئوی کوتاه: فصل ۱ فصل ۲ فصل ۳ فصل ۴ فصل ۵ فصل ۶ فصل ۷ فصل ۸ فصل ۹ فصل ۱۰ فصل ۱۱ فصل ۱۲

بوی شکلات چگونه می‌تواند عملکرد ورزشی مردان را افزایش دهد؟ یک پژوهش جدید نشان می‌دهد که حتی بوییدن شکلات، بدون خوردن آن، ممکن
بوی شکلات چگونه می‌تواند عملکرد ورزشی مردان را افزایش دهد؟ یک پژوهش جدید نشان می‌دهد که حتی بوییدن شکلات، بدون خوردن آن، ممکن است توانایی فرد برای انجام تمرین مقاومتی را افزایش دهد. در این آزمایش، مردان جوانی که در حین تمرین در معرض رایحه شکلات قرار گرفتند، توانستند تکرارهای بیشتری از حرکت باز کردن زانو با دستگاه انجام دهند، بدون آنکه تمرین را دشوارتر از حالت عادی احساس کنند. این پژوهش در Frontiers in Physiology منتشر شده است. پژوهشگران ۲۳ مرد سالم در اوایل تا میانه دهه ۲۰ زندگی را که سطح آمادگی جسمانی متوسطی داشتند بررسی کردند. شرکت‌کنندگان دست‌کم ۱۰ ساعت ناشتا بودند و پیش از تمرین و در فاصله میان ست‌ها، به مدت ۳۰ ثانیه در معرض یکی از سه نمونه قرار گرفتند: شکلات تلخ با ۹۰ درصد کاکائو، شکلات شیری با ۶۰ درصد کاکائو یا آب به‌عنوان کنترل. پژوهشگران علاوه بر عملکرد ورزشی، میزان گرسنگی، احساس سیری، تمایل به غذا خوردن و قصد خوردن غذا را نیز اندازه‌گیری کردند. نتایج جالب بود:
رایحه شکلات تلخ نسبت به آب و شکلات شیری با کاهش گرسنگی، کاهش تمایل به خوردن و افزایش احساس سیری همراه شد. رایحه شکلات شیری از نظر شرکت‌کنندگان خوشایندتر بود، اما تغییر قابل‌توجهی در احساس گرسنگی یا اشتها ایجاد نکرد. تفاوت در عملکرد ورزشی نیز قابل توجه بود. بوی شکلات تلخ باعث شد شرکت‌کنندگان در مجموع حدود ۱۸ تکرار بیشتر از گروه کنترل انجام دهند، در حالی که شکلات شیری حدود ۹ تکرار بیشتر ایجاد کرد. با این حال، میزان فشار و خستگی ادراک‌شده افزایش پیدا نکرد. بنابراین اثر مشاهده‌شده بیشتر به افزایش حجم کاری مربوط بود تا اینکه افراد صرفا احساس کنند می‌توانند فشار بیشتری تحمل کنند. پژوهشگران احتمال می‌دهند این پدیده به ارتباط میان سیستم بویایی، شبکه‌های مغزی مرتبط با اشتها و سازوکارهای انگیزشی مربوط باشد. مغز انسان از سال‌های نخست زندگی بارها رایحه غذا را همزمان با خوردن آن تجربه می‌کند. در نتیجه، یک بوی آشنا می‌تواند به‌عنوان یک «نشانه غذایی» عمل کرده و پیش از ورود غذا به بدن، مغز و برخی فرایندهای فیزیولوژیک را برای دریافت غذا آماده کند. به نظر می‌رسد رایحه شکلات تلخ ممکن است به دلیل ارتباط آموخته‌شده آن با غذایی غنی و سیرکننده، نوعی حالت پیش‌بینی‌کننده سیری ایجاد کند. در مقابل، رایحه شیرین شکلات شیری احتمالا بیشتر از طریق خوشایندی و ارزش پاداش‌دهنده خود بر انگیزش اثر گذاشته است. البته این توضیح هنوز یک فرضیه است، زیرا پژوهشگران فعالیت مغز یا هورمون‌های مرتبط با اشتها را مستقیما اندازه‌گیری نکردند. این یافته‌ها هنوز به معنای آن نیست که بوی شکلات می‌تواند به‌طور قطعی عملکرد ورزشی همه افراد را افزایش دهد. پژوهش تنها ۲۳ مرد جوان و نسبتا تمرین‌کرده را بررسی کرده و شدت رایحه‌ها نیز کاملا یکسان نبوده است. همچنین استفاده از آب بی‌بو به‌عنوان کنترل ممکن است باعث شده باشد شرکت‌کنندگان متوجه وضعیت آزمایش خود شوند. بنابراین برای تأیید این اثر، مطالعات بزرگ‌تر با زنان و گروه‌های سنی و سطح آمادگی مختلف و همچنین اندازه‌گیری مستقیم پاسخ‌های عصبی و هورمونی ضروری است. پرسش جالب دیگر این است که آیا رایحه غذاهای آشنا و سیرکننده دیگر نیز می‌تواند چنین اثری داشته باشد یا اینکه شکلات به دلیل ارتباط بسیار قوی با پاداش غذایی ویژگی خاصی دارد.
. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 Frontiers

زنان و مردان در هوش هیجانی؛ تفاوت‌ها پیچیده‌تر از یک کلیشه ساده‌اند یک فراتحلیل گسترده که پژوهش‌های نزدیک به سه دهه درباره هو
زنان و مردان در هوش هیجانی؛ تفاوت‌ها پیچیده‌تر از یک کلیشه ساده‌اند یک فراتحلیل گسترده که پژوهش‌های نزدیک به سه دهه درباره هوش هیجانی را بررسی کرده، نشان می‌دهد این تصور کلی که زنان به‌طور ذاتی هوش هیجانی بیشتری از مردان دارند، با شواهد موجود سازگار نیست. پژوهشگران ۱۲۷۹ مقاله علمی و داده‌های مربوط به ۶۰۹٬۲۷۸ نفر از ۷۶ کشور را بررسی کردند. این پژوهش به سرپرستی مری هاوسفِلد از دانشگاه لیمریک و با همکاری پژوهشگرانی از دانشگاه زوریخ و دانشگاه کمبریج انجام شده و در مجله Emotion منتشر شده است. پژوهشگران تأکید می‌کنند که هوش هیجانی یک توانایی واحد نیست. آنها مهارت‌های هیجانی را به بخش‌های مشخص‌تری تقسیم کردند؛ از جمله تشخیص و درک هیجان‌ها و تنظیم هیجان‌ها، چه در خود فرد و چه در دیگران. نتایج نشان داد زنان و دختران، به‌طور میانگین، در تشخیص و درک هیجان‌ها عملکرد بالاتری دارند. همچنین در مهارت‌هایی که به تنظیم هیجان‌های دیگران مربوط می‌شود، میانگین عملکرد زنان بالاتر بود. اما الگو برای تنظیم هیجان‌های خود فرد اندکی متفاوت بود و مردان و پسران در این نوع وظایف میانگین بالاتری داشتند. روش اندازه‌گیری نیز اهمیت زیادی داشت. در آزمون‌های عملکردی که فرد باید یک مسئله هیجانی را حل کند و پاسخ او بر اساس میزان درستی ارزیابی شود، برتری زنان در برخی توانایی‌ها بیشتر بود. اما در پرسشنامه‌های خودگزارشی، که افراد توانایی‌های خود را ارزیابی می‌کنند، این اختلاف بسیار کوچک‌تر می‌شد. بنابراین توانایی‌ای که فرد واقعاً در یک آزمون نشان می‌دهد، لزوماً با تصوری که خودش از توانایی‌اش دارد یکسان نیست. داده‌های پژوهش همچنین نشان دادند اختلاف جنسیتی در هوش هیجانی کلی در سال‌های اخیر کاهش یافته است؛ این تغییر به‌ویژه در کودکان چشمگیر بود. پژوهشگران می‌گویند این الگو می‌تواند با تغییر شیوه اجتماعی‌شدن و هنجارهای جنسیتی سازگار باشد، اما این داده‌ها علت تغییر را مشخص نمی‌کنند و نمی‌توان از آنها نتیجه گرفت که عامل اصلی اجتماعی است یا زیستی. همچنین اثر سن، نسل و دوره زمانی را نمی‌توان به‌طور کامل از یکدیگر جدا کرد. در محیط کار نیز پژوهشگران نسبت به تبدیل هوش هیجانی به یک ویژگی «زنانه» هشدار می‌دهند. چنین کلیشه‌ای می‌تواند باعث شود مسئولیت بیشتری برای مدیریت احساسات دیگران یا کار عاطفی به زنان واگذار شود. در مقابل، آنها پیشنهاد می‌کنند هوش هیجانی به‌عنوان مجموعه‌ای از مهارت‌های قابل سنجش و قابل توسعه در نظر گرفته شود و در صورت امکان، به‌جای تکیه بر خودگزارش‌دهی، از آزمون‌های عملکردی معتبر استفاده شود. در مجموع، این پژوهش نمی‌گوید یکی از دو جنس به‌طور کلی «هوش هیجانی بیشتری» دارد؛ بلکه نشان می‌دهد تفاوت‌ها به نوع مهارت هیجانی، روش اندازه‌گیری، هدف تنظیم هیجان و زمینه اجتماعی وابسته‌اند. بنابراین پرسش علمی دقیق‌تر این نیست که زنان یا مردان هوش هیجانی بیشتری دارند، بلکه باید پرسید کدام توانایی، چگونه، در چه زمینه‌ای و درباره هیجان‌های چه کسی اندازه‌گیری می‌شود. 🚀 @Ofoghroydadd 🔗 Phys

حتی اندکی معنا می‌تواند انگیزه ما را بیشتر کند یک پژوهش جدید نشان می‌دهد چیزی که به فعالیت‌هایمان اهمیت و معنا می‌دهد، می‌توا
حتی اندکی معنا می‌تواند انگیزه ما را بیشتر کند یک پژوهش جدید نشان می‌دهد چیزی که به فعالیت‌هایمان اهمیت و معنا می‌دهد، می‌تواند حتی در ساده‌ترین کارها بر انگیزه ما اثر بگذارد. پژوهشگران دریافتند افراد فقط به این اهمیت نمی‌دهند که از انجام کاری لذت ببرند؛ برایشان مهم است که کاری که انجام می‌دهند معنایی داشته باشد و نتیجه‌ای از آن باقی بماند. این الگو هم در کودکان و هم در بزرگسالان دیده شد. نکته جالب اینجاست که این نیاز ظاهرا به اهداف بزرگ زندگی محدود نیست. حتی مقدار بسیار کمی احساس «این کار بی‌اهمیت نیست» می‌تواند فعالیتی را برای ما جذاب‌تر و ارزشمندتر کند. در عین حال، معنا و لذت جایگزین کامل یکدیگر نیستند. ممکن است کاری را دوست نداشته باشیم، اما چون آن را مهم می‌دانیم انجامش دهیم؛ یا از کاری لذت ببریم، حتی اگر نتیجه ماندگاری نداشته باشد. از این منظر، بخشی از انگیزه ما نه فقط از این پرسش می‌آید که «آیا از این کار لذت می‌برم؟» بلکه از این پرسش هم می‌آید که «این کار چه اهمیتی دارد؟» پژوهشگران می‌گویند یافته‌ها نشان می‌دهد نیاز به معنا احتمالاً چیزی بسیار بنیادی‌تر از یک دغدغه فلسفی یا تجمل فکری در بزرگسالی است. نسخه کامل این مطلب را در اینجا بخوانید 🚀 @ofoghroydadd